دیوانه واقعی کیست؟

لوگو های حمایتی 13 آبان

شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان

آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر

آيتالله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد

نگرانم نکند دیگر نباشند ....

روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب

عید زیبای فطر

روز تمایز متعهدین از منافقین

آفتاب سرخ محراب

آيا در مذهب و فرهنگ ما زن مي تواند بينشي اصيل، مستقل و مناسب با طبيعت فطري خود داشته باشد، تا بازيچه مغرضان، استعمارگران و هوسرانان دنياي مادي نشود؟ براي به دست آوردن پاسخ بايد به سراغ قرآن و تاريخ اسلام رفت.
قرآن كريم زناني را معرفي مي كند كه به خودسازي و زندگي پاكيزه دست يافته اند مانند آسيه (همسر فرعون) و مريم مادر مسيح. در تاريخ اسلام نيز افرادي اين راه را پيموده و به ما آموخته اند كه چگونه باشيم و چگونه زندگي كنيم. آنها زندگان تاريخ اند.
در اين مقاله به برخي از صفات يكي از آن بانوان، حضرت زينب سلام الله عليها اشاره مي كنيم و گوشه هايي از زندگي درخشان آن بانو را به نظاره مي نشينيم.
مادر زينب يعني فاطمه زهرا(س) نيز الگوي فضايل و در تربيت فرزندانش بسيار كوشا بود. تمام كارهاي خانه را خود انجام مي داد. گندم آرد مي كرد و آرد را خمير مي نمود و نان مي پخت و لباس وصله مي زد. شبهاي جمعه تا صبح در حالت ركوع و سجده به سر مي برد و جز براي ديگران براي خود هيچ دعا نمي كرد. در اثر كار زياد بدنش رنجور شد، تا آنجا كه علي(ع) فرمود: در پي آب كشيدن از چاه اثر آن بر سينه زهرا باقي ماند و در اثر آرد كردن با آسياب دست هايش پينه بست و در اثر نظافت و پخت و پز لباسش پيوسته گردآلود بود. در سخن گفتن از راستگوترين افراد بود.
اين خانواده بهترين الگو براي احترام متقابل نسبت به يكديگر است، احترام به همسر يكي از اصول زندگي خانه آنهاست، علي(ع) مي فرمايد: «به خدا قسم من هيچ زمان فاطمه را خشمناك نكردم و او را بر كاري اجبار ننمودم تا اينكه از دنيا رحلت كرد و همچنين هيچ گاه فاطمه مرا خشمناك نكرد و از من نافرماني ننمود و هر وقت به او نگاه مي كردم غم ها از وجودم رخت برمي بست.»
انفاق اين خانواده سرمشق زندگي همگان است، زيرا پناهگاه يتيمان، فقيران و بردگان بوده و از كوچك تا بزرگ ايشان حتي غذاي خود را براي خدا از خويش دريغ مي داشتند و به نيازمند مي دادند. (آيات 7 تا 11 سوره «هل اتي » بيان كننده روحيه جود و بخشش اين خانواده است.)
فرزندان اين خانواده كه از جمله آنها «زينب » است، از مكارم اخلاق اين پدر و مادر بهره ها گرفته اند; در دانش، زهد، صبر، عفت، حضور در صحنه هاي سياسي.
از روايات و اخبار استفاده مي شود كه بخشي از علوم بانوزينب سلام الله عليها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود.
زينب در چنين خانواده و محيطي بزرگ شد. او نزد بهترين آموزگاران بشريت تربيت يافت.
او «مفسر قرآن » بوده است و در ايامي كه علي(ع) در كوفه حضور داشت اين بانوي بزرگ مجلسي در منزل خود داشته و براي زنان تفسير قرآن بيان مي فرموده است. در يكي از روزها بيان تفسير «كهيعص » را مي فرمود. در آن ميان اميرمؤمنان(ع) وارد شد و فرمود: اي نور ديده! شنيدم كه تفسير كهيعص را براي زنان بيان مي نمودي. عرض كرد: بلي فدايت شوم! فرمود: اي نور ديده! اين رمزي است در مصيبتي كه پس از اين بر شما عترت پيغمبر، وارد مي شود پس برخي از آن مصايب را برايش برشمرد تا جايي كه گريه آن مظلومه بلند شد.
گواه ديگر بر دانش انبوه آن بانو خطبه هايي است كه در كوفه و شام ايراد كرده است و دانشمندان زيادي آنها را ترجمه و شرح كرده اند. اين خطبه ها نشان دهنده تسلط علمي آن بانو در علوم اسلامي بويژه قرآن كريم بوده است. آياتي كه او در اين خطبه ها مطرح كرده است جواب دهنده شبهات بسياري در زمينه هاي اعتقادي و غير آن است.
حضرت زينب در خطبه هاي خود نشان داده كه به معارف قرآن كاملا آشنا بوده است. اگر كسي به آيات قرآن معرفتي جامع نداشته باشد چگونه مي تواند هر آيه اي را براي استدلال مخصوص به گونه اي كه دشمن را محكوم كند، به كار برد.
آري، تنها غواص ماهر درياي قرآن و حقايق آن مي تواند حامل پيام امامت وديعه دار اسرار الهي باشد. او در زمان بيماري امام سجاد(ع) از جانب امام حسين(ع) نيابت خاصي براي مراجعات و رفع مشكلات مذهبي مردم داشته است و مردم نيز در امور حلال و حرام به زينب سلام الله عليها مراجعه مي كردند تا زماني كه امام سجاد(ع) از بيماري شفا پيداكرد.
شاهد ديگر بر مقام علمي او رواياتي است كه آن محدثه نقل كرده است، از جمله آنها، خطبه مادرش فاطمه(س) در مسجد مدينه است. و حديث «ام ايمن » پيرامون حوادثي كه در آينده در كربلا به وقوع خواهد پيوست.
از آنجا كه امام حسين(ع)، از عبادت هاي خواهرش زينب كاملا مطلع بود مي دانست كه او نزد پروردگار خود مقام استجابت دعا دارد در آخرين وداع به وي مي فرمايد: «يا اختاه لا تنسيني في نافلة الليل »: اي خواهرم! مرا در نمازهاي شبت فراموش نكن.
مراتب عرفاني حضرت زينب با مقام امامت چندان فاصله اي ندارد. او مانند مادرش زهرا چنان در عبادت كوشا بود كه پاهاي مباركش متورم شد.
نشان داد كه تفاوتي بين زن و مرد براي رسيدن به عبوديت پروردگار نيست و ملاك و امتياز انسان نزد خداوند مذكر و مؤنث بودن نيست.
قرآن مي فرمايد:«من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون »: هر كس عمل صالحي انجام دهد - مرد باشد يا زن - در صورتي كه ايمان داشته باشد ما حتما به او زندگي پاكيزه روزي گردانيم و بهتر از آنچه عمل كرده اند به آنها پاداش مي دهيم.
همسرش «عبدالله بن جعفر» از نيكان زمان و ثروتمندان آن عصر بود و در جود و بخشش مشهور به «ابوالمساكين » است.با اين حال زينب سلام الله عليها براي خود هيچ اندوخته نداشت و با دست خالي به كربلا به اسارت رفت و بازگشت. امام سجاد(ع) فرمود: «زينب سلام الله عليها در زندگاني خود براي آينده اش هيچ چيز ذخيره نكرد.»
او هجرت و شركت در حماسه كربلا و اسارت را بر ماندن در مدينه و زندگي در كنار شوهر و داشتن كنيزان و غلامان ترجيح داد و فريفته خوشي چند روزه دنيا نشد و نام خود را در كنار امام حسين(ع) ثبت كرد، آگاهي داشتن آن بانو از حوادث كربلا، شهادت برادرش و اسارت خود، بر عظمت اين زهد مي افزايد.
وي دو فرزند خود را نيز به كربلا برد و آنها به شهادت رسيدند. با اينكه علاقه مادر نسبت به فرزند امري ذاتي و فطري است وقتي كه آن دو به شهادت رسيدند براي اينكه در صبر و ايمان او خللي پيدا نشود براي ديدن دو فرزند شهيدش از خيمه ها بيرون نيامد.
او به زنان مسلمان آموخت به جاي نظاره و تقليد زندگي ديگران و توجه به زيورهاي دنيا و دل بستن به آنها بايد دنيا را وسيله رسيدن به آخرت دانست و زخارف دنيا انسان را ابدي نمي كند و آنچه به انسان حيات جاويد مي بخشد تكيه به معنويت است.
تمام پيامبران مورد آزمايش و امتحان الهي قرار گرفتند اما امتحان همه يكسان نبود، برخي سخت تر و برخي ساده تر بود.
بسياري از اين آزمايش ها موفق بيرون نمي آيند و درجه اي هم نمي گيرند اما زينب سلام الله عليها از اين آزمايش سربلند بيرون آمد. او نسبت به دين الهي سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترين افتخار براي زنان مسلمان شد.
اين پيام رضايت و تسليم در مقابل حوادث از سوي امام حسين(ع) آن «نفس مطمئنه اي » كه نداي «ارجعي » را با مقام بلند «راضية مرضية » لبيك گفته است در روز عاشورا به زينب واگذار شد.
ابن زياد به حضرت زينب سلام الله عليها مي گويد: «كيف رايت صنع الله باخيك و اهل بيتك »: معامله خدا را با برادرت حسين و اهل بيتت چگونه ديدي؟
زينب جواب مي دهد: «ما رايت الا جميلا» جز زيبايي چيزي نديدم.
يعني او نه تنها راضي به شهادت بوده است بلكه بر اين خون و نبرد شجاعانه مباهات مي كند زيرا فرجام آن را زيبا مي بيند. كسي كه خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالاي نيزه رفتن را «زيبا» مي بيند سربلند هميشه روزگار است. وي عليت اين زيبايي را چنين بيان مي كند: «اينها از آن انسانهايي هستند كه خداوند كشته شدن را بر پيشاني آنها ثبت كرده است و اكنون به سوي جايگاههاي حقيقي خود رفته اند.»
آري، وي با اين همه رنج ها و بلاها نه تنها روحيه خود را نباخت بلكه به مقام خشنودي رسيد. اين فرهنگ زينبيان است كه از كار پاكيزه خود پشيمان و ناراضي نيستند.
اما صبر بر مصيبت، راستي چه زني به اندازه زينب مصيبت، رنج و اندوه ديده است. اين زن قهرمان شاهد رنجهاي مادرش زهرا(س) و پدرش علي(ع) بوده است.
شاهد شهادت مادرش و فرق شكافته پدر، شهادت برادرش حسن مجتبي و بيرون ريختن جگر او، شهادت برادرش حسين و چهار يا پنج برادر ديگرش، دو فرزند خود و فرزندان برادرش حسن و حسين كه مجموع شهداي اين خانواده 18 نفر مي باشند.
او خود به اسارت رفته است و گرسنگي، تشنگي، آوارگي و سرگرداني در بيابانها و .. را تحمل كرده است.
اينها بخشي از مصيبتهاي زينب است و به همين علت او را «ام المصائب » ناميده اند. براستي اگر اين رنج ها بر قامت كوهي بلند فرو مي ريخت خم مي گشت و اگر بر روز روشن بار مي شد به شب تار تبديل مي گشت.
زينب در صبر بي نظير است. او از پيامبران اولوالعزم بويژه پيامبر خاتم صبر را به ارث برده است، قرآن پيامبر را چنين دعوت به صبر مي كند: «فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل »او صبر را از برادرش آموخت . حسين(ع) همه را از صبر خود به شگفتي درآورد: «لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء» از صبرش نه تنها انسانها بلكه فرشتگان نيز كه بر كرده صابران عالم آگاهند به شگفت آمدند.
امام سجاد(ع) مي فرمايد: «وقتي ما واردگودال قتلگاه شديم و چشم من به بدنهاي قطعه قطعه پدرم و ياوران او افتاد سينه ام دچار تنگي شد و حالتي به من دست داد كه نزديك بود روح از بدنم پرواز كند. در اين حال عمه ام زينب وقتي نگراني مرا ديد، گفت: «مالي اراك تجود بنفسك؟»: اي يادگار جد و پدر و برادرانم، اين چه حالي است كه در تو مشاهده مي كنم؟ چرا با جان خود بازي مي كني؟ غمگين مباش و بيتابي مكن! به خدا سوگند اين پيمان رسول خداست با جد و پدر و عموي تو.»
زينب كبري سلام الله عليها در حادثه كربلا نه تنها ايمانش ضعيف نشد بلكه با تكيه به خداوند هر روز بر عزت و شوكتش افزوده مي گشت. دلاوري زينب، پس از حادثه كربلا تجلي مي كند. در زماني شجاعت خود را بروز مي دهد كه حكومت جلاد و ظالم بني اميه مهر خاموشي بر دهان همه زده است. تا زمان حسين(ع) تنها او بود كه قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسين(ع) كسي جرات مبارزه علني و افشاگري با آن حكومت را نداشت. در چنين زماني كه خفقان كامل حكمفرما بود تنها زينب حافظ آيين خدا روي زمين و مصداق روشن آمر به معروف و ناهي از منكر، افشاگر مفاسد حاكمان جور، پاسدار آيين محمد و خون حسين و ياران او شد.
وي در دو مجلس كوفه و شام اين قدرت را به نمايش گذاشت. با بي اعتنايي وارد مجلس ابن زياد شد. ابن زياد پرسيد اين زن كسيت؟ زينب جوابي به او نداد. پس وي براي تحقير حضرت گفت: «ستايش خداي را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و سخنهاي دروغتان را نمايان كرد.»
اما پاسدار خون حسين به او چنين فرمود: «ستايش خداي را كه ما را با پيامبري چون محمد(ص) گرامي داشت. بدان كه فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابكار است كه آن هم غير از ما (خاندان نبوت) است.»، يعني شماييد فاسق و فاجر.
اين سخن رويارو در حضور نماينده يك حاكم ظالم است، اما زينب در حضور خود ظالم يعني يزيد با عزت و قوت قلب بيشتر وارد مبارزه مي شود:
اي يزيد! سلطنت، انسانيت تو را از بين برده است.
تو اهل عذاب آخرت هستي.
تو كسي نبوده اي «يابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدايي.
نفرين ها بر تو باد.
ارزش تو را بسيار پست و ناچيز مي دانم، تو را سرزنشها و نكوهشهاي بسيار و كوبنده مي نمايم.
تو با دين رسول خدا مبارزه مي كني اما بدان اگر تمام تلاشهايت را به كارگيري دين ما از بين نمي رود و تا ابد باقي خواهد ماند. اما تو نابود خواهي شد.
اين شجاعت زينب چنان يزيد سرمست را به ذلت كشاند كه او را پشيمان نمود و مردم نيز چهره پليد يزيد را به خوبي شناختند. «يزيد را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بيت عليهم السلام روي نمودند و يزيد آگاه شد، خواست خويش را از خون آن حضرت تبرئه نمايد نسبت قتل را به «ابن زياد» داد و او را نفرين كرد و بر كشتن آن حضرت اظهار پشيماني نمود ...»
سرچشمه اين قدرت زينب، ايمان به خداست و انسان مؤمن هميشه داراي عزت و شوكت بوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنين ».
اين در حالي است كه زينب سلام الله عليها عاطفه، رقت و گريه خود در پي داغ هاي بسيار سنگين را در سينه خفه كرده است و اين گونه بر يزيد مي تازد.
ديگر اين كه انسان هر چه مقامات معنوي بالايي داشته باشد اما چون داراي جسم و جان انساني است. از عاطفه، رقت و محبت بيشتري برخوردار است. كسي كه چنين عزادار است عاطفه اش تحرك دارد و بايد بر عزيز از دست رفته اش بيشتر اشك بريزد، همان طور كه فاطمه زهرا(س) بر پدرش و امام صادق(ع) بر فرزندش گريستند.
امام سجاد فرمود: «من در آن شبي كه پدرم فرداي آن كشته شد نشسته بودم و عمه ام زينب نزد من بود و از من پرستاري مي كرد.»
در جاي ديگر فرمود: «در سفر اسارت از كوفه تا شام مشاهده كردم عمه ام زينب گاهي غذاي خود را بين كودكان تقسيم مي نمود و خود از شدت گرسنگي و ضعف نماز شب را نشسته مي خواند.»
در بين راه شام در يكي از منازل كودكي از شتر مي افتد، فرياد مي كند «يا عمتاه »! چون حضرت به كمك وي مي شتابد بچه را در زير دست و پاي شتر كشته مي بيند.
هنر يك پرستار اين نيست كه بالاي سر بيمار باشد بلكه بايد خود را جاي او قرار دهد و بگويد گرسنگي او گرسنگي من و درد او درد من و ناله هاي او ناله هاي من است. و زينب در تيمار خود چنين بود.
زينب سلام الله عليها در سفر آسماني خود با سه خطر بزرگ مواجه بوده است: يكي از بين رفتن و توجيه كردن خون سيدالشهدا از طرف دشمنان، ديگري ادامه خلافت غاصبانه و سوم حفظ امانتهايي كه به او سپرده شده بود. او بايد وديعه امامت را كه از جانب برادرش حسين به او واگذار شده صحيح و سالم به صاحبش تحويل دهد و ديگر اينكه جان كودكان، دختران و بيمار عزيزيش علي بن الحسين(ع) را به قيمت جان خود حفظ كند.
او چه شيوه اي برگزيند تا اين سه خطر را دفع كند؟
با الهام از فكر بلند و ايمان قوي دو شيوه حساس و مهم را انتخاب مي كند: يكي حضور در صحنه مبارزه، سياست و اجتماع مخوف آن زمان و ديگري شيوه تبليغ در زمان اسارت.
حركت زينب مفهوم گسترده اي دارد و در اعماق خود تصميم راسخي را نشان مي دهد كه بر آن است تا حكومتي بناحق غصب شده را بازستاند و امتي را كه به جاهليت گذشته خود باز گشته به راه اعتدال آورد.
در كوفه مردم را متوجه اصل امامت كرده، در مجلس ابن زياد، اين جنايتكار را محكوم مي كند، خشم اين ظالم تحريك مي شود تصميم به قتل امام زين العابدين(ع) مي گيرد، اما زينب خود راسپر قرار داده، مي فرمايد: «اگر تصميم بر قتل او داري بايد از جسد من بگذري و اول مرا بكشي.»
در شام و مدينه نيز مردم را عليه حكومت وقت مي شوراند و مردم با فرستادن نفرين ها و حركتهاي مبارزاتي مخفيانه متاثر مي شوند و زينب در هر فرصتي وضعيت خلافت را به تصوير مي كشد و مفاسد را افشاگري مي كند.
بنابراين حضور زينب در صحنه سياست يعني تحكيم اسلام در جامعه كه اين مساله هم به دوش مرد است و هم مربوط به زن، جز آنكه هر وجودي چون داراي ظرفيتي خاص است شيوه خاص نيز بايد طي كند. زن از ديدگاه اسلام آنجا كه لازم شود بايد در جامعه حضور داشته باشد، اما با شرايط ويژه خود; حفظ عفت، ايمان، خود نباختن در برابر هر اجنبي، دفاع از حق، عدالت و ولايت.
اين قهرمان بزرگ تاريخ براي كاري سترگ بپا خاست بي آنكه كمترين ترديدي به خاطرش راه يابد يا از آن وقعيت خطرخيز بهراسد.
او در كوفه با مشاهده مردمي فريبكار در اوج استعداد و قله توانايي و در اجراي طرح و شيوه دفاعي خود در نهايت پايداري و ثبات قدم، قرار مي گيرد. پاي نهادن در چنين راهي براي زن، به علت ضعف طبيعتش و فراواني دردها و رنجهايش نه تنها آسان نيست بلكه علاوه بر همت و شجاعت، قدرت ادبي، فصاحت بيان و قوه خلاقه اي مي طلبيد تا كلمات را بتمامي از معاني انقلابي و اعتقادي پربار سازد. و مهارت هنرآفريني نياز است كه حقايق و درد و رنجها را تصوير و وضع موجود را نقد و ترسيم، و حسين و يزيد دو چهره متضاد را معرفي كند.
در رويارويي با «ابن زياد» و «يزيد» در كوفه و شام در اطرافش زنان چندي از نزديكان و خويشان او مانند ستارگان پراكنده بر صفوفي نامنظم گرد آمده بودند كه همه آنها جوانب اين مبارزه را انديشيده، آماده پيكار بودند.
گويي زينب در آن لحظه براي رويارويي با دشواريها، قلب «امام حسين » را به عاريت گرفته بود. حاضر شدن در كنار ظالماني كه كوههاي سركش را به هراس مي انداخت و انسانهاي زيادي را مرعوب مي نمود و مردم آن روز رنگ پريده با ترس و هراس جرات خود را از دست داده بودند كاري بس دشوار مي نمود. اما زينب هر چند قلبش پردرد، خاطرش مكدر و تنش ناتوان به نظر مي رسد اما در عمق وجود ژرفاي انديشه دوربينش صبح شادي و بهجت دميده و اطمينان خاطري مي يابد و اين اطمينان خاطر از آن نظر است كه پيروزي واقعي را در برابر چشم، مجسم مي بيند.
زينب با فصاحت و بلاغتي تمام رسالت خود را اداء مي نمايد، به گونه اي كه «ابن زياد» اقرار به فصاحت و بلاغت اين بانوي سخنور مي كند و پس از سخنان زينب مي گويد: «اين زني است كه سخن به سجع و قافيه گويد و به جان خودم همانا پدرش سخن به سجع مي گفت و شاعر بود.»
در مجلس يزيد چنان فصاحت و بلاغت سر داده، جنايات يزيد را بر حاضران در مجلس آشكار نمود كه يزيد خويشتن را حيران ديد و مجلسي را كه براي افتخار خود تنظيم كرده بود موجب رسوايي و افتضاح او شد. اين سخنها به اطراف پايتخت سرايت كرد و بني اميه منفور و مورد غضب مسلمين شدند و يزيد را آشكارا لعن كردند و يزيدي كه ي خواست براي پيروزي خود جشنها بگيرد، با سخنان اين بانو چنان پست شد كه چاره اي نديد جز اينكه قتل حسين را از خود دفع كند و به ابن زياد نسبت دهد. و در مجلس بصراحت گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را، من به قتل حسين راضي نبودم. ابن زياد عجله كرد و او را به قتل رسانيد!
ولي اين سخن در نفوس مردم تاثير نكرد بلكه كار به جايي رسيد كه دودمان يزيد بكلي نيست و نابود گرديد.
يكي از دانشمندان لبناني مي نويسد: «زينب نشان داد كه در ميان اهل بيت با جرات ترين بانو و فصيح تر و بليغ ترين آنهاست. او كارهايي مانند استدلالات عقلي، قوت نفس، شجاعت همراه با فصاحت و بلاغت، در كربلا و بعد از آن انجام داد كه شهرتش همه جا پيچيد و ضرب المثل گرديد. مورخان و نويسندگان به اين مطلب گواهي مي دهند.»
زينب با استفاده از دو اصل همدوش «پيكار» و «تبليغ »، رسالت عاشوراي حسين را با همه ويژگيهايش به طرز صحيح به پايان مي رساند و با قهرماني خاص خود در بحرانهاي فرساينده زندگي مسؤوليت خويش را فراموش نمي كند و بسان يك «پيامبر تبليغي » نقشه طرح ريزي شده مكتب انقلاب حسين(ع) را شكل مي بخشد.
اين بانو زينب است. نواده بزرگ پيامبر، دختر سخنور و دانشمند علي، فرزند شجاع و پارساي زهرا، يادگار قيام و پايداري محمد(ص)، چهره نمونه بانوان تاريخ، پيشواي شايسته همه زنان عالم. پرچم دار نهضت خونين كربلا، سياستمدار آگاه به عصر خود و تنها حامي ولايت، دين و مكتب و ...
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.












