تبليغاتX
پیامبر امید
آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید دیوانه واقعی کیست؟ کلیک کنید
کلیک کنید لوگو های حمایتی 13 آبان کلیک کنید
کلیک کنید شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان کلیک کنید
کلیک کنید آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر کلیک کنید
کلیک کنید آيت‌الله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد کلیک کنید
کلیک کنید نگرانم نکند دیگر نباشند .... کلیک کنید
کلیک کنید روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب کلیک کنید
کلیک کنید عید زیبای فطر کلیک کنید
کلیک کنید روز تمایز متعهدین از منافقین کلیک کنید
کلیک کنید آفتاب سرخ محراب کلیک کنید


فاطمه علیهاالسلام در جنگ

از دیگر اخبار آن حضرت در مدینه آن است که چون پیامبر در روز احد مجروح شد،على (ع) با سپر خویش از چاه آب مى‏کشید و زخم آن حضرت را مى‏شست اما خون بند نمى‏آمد.ناگاه فاطمه از راه رسید و پیامبر را در آغوش کشید و بناى گریه نهاد.او حصیرى سوزاند و خاکستر آن را بر زخم نهاد و بدین ترتیب خونریزى قطع شد.

در روایتى آمده است:

«چون پیامبر به مدینه بازگشت فاطمه به پیشواز او آمد،وى کاسه آبى به دست داشت.پیامبر صورت خود را شست،شمشیر خود را به فاطمه داد و به او فرمود:دخترم خونهاى روى شمشیر را بشوى.على (ع) نیز شمشیر خود را به فاطمه داد و گفت:خونهاى این یکى را هم بشوى،به خدا سوگند این شمشیر امروز مرا تصدیق کرد.پیامبر به فاطمه گفت:شمشیرش را بگیر که شوهرت آن چه را که بر عهده داشت‏به انجام رساند.پیامبر شمشیر خود را تنها به فاطمه مى‏داد در حالى که هیچ‏گاه شمشیرش را به برخى از همسرانش نداد با آن که تعداد آنها هم بیشتر بود.پیامبر در مقابل فاطمه شجاعت على را ستود تا وى از دلیرى همسرش شادکام گردد.»در روز جنگ موته،زمانى که جعفر به شهادت رسید پیامبر (ص) بر فاطمه وارد شد.فاطمه فریاد«وا عماه‏»سر داده بود.پیامبر (ص) گفت:گریه کنندگان باید بر کسى همانند جعفر،مویه سردهند.فاطمه با پدر و شوهرش در روز فتح مکه خارج شد،در بلندترین نقطه صحرا چادرى براى پیامبر (ص) زدند.پیامبر در آن چادر نشست و در حال شست و شو بود و فاطمه او را مى‏پوشانید.و على (ع) وقتى شنید که ام هانى گروهى از بستگان همسرش از بنى مخزوم را در خانه خویش پناه داده،به سوى خانه او رفت.ام هانى على را نشناخت چون وى زره در بر کرده بود.ام هانى به وى گفت:اى بنده خدا من ام هانى هستم دختر عموى رسول خدا و خواهر على بن ابى طالب از خانه من دور شو.على (ع) گفت:هر که را پناه داده‏اید بیرون کنید.ام هانى گفت:به خدا پیش پیامبر از تو شکایت مى‏برم.

پس على (ع) کلاهخودش را برداشت و ام هانى او را شناخت و گفت:فدایت‏شوم من سوگند خوردم که از تو پیش رسول خدا شکایت‏برم.على گفت:برو و به سوگند خود عمل کن.ام هانى نزد پیامبر آمد و ماجرا را بازگفت.پیامبر (ص) گفت:هر کس را که تو پناه داده‏اى من پناه مى‏دهم.فاطمه در دفاع از شوهرش گفت:اى ام هانى آیا آمده‏اى از على شکایت کنى که دشمنان خدا و دشمنان رسولش را ترسانده است؟!پس پیامبر گفت:خداوند سپاس سعى على را به جاى آورد و به خاطر نسبت ام هانى با على هر که را که او پناه داده است من نیز پناه مى‏دهم.در حقیقت پیامبر با اخلاق بزرگوارانه خویش میان مقام على و اکرام به ام هانى را به خاطر على (ع) جمع کرد.

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/07


حديث اميد


در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.