تبليغاتX
پیامبر امید
مانع اغتشاش و خصومت و تقابل بشیم.ما همه برادریم
آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید دو افتخار جدید کلیک کنید
کلیک کنید حسد کلیک کنید
کلیک کنید امام هادی (علیه اسلام) نور زیبای سامرا کلیک کنید
کلیک کنید اشك ما را چرا درآوردي؟! کلیک کنید
کلیک کنید دوباره صبح کلیک کنید
کلیک کنید گپ و گفتی با شیطان کلیک کنید
کلیک کنید میلاد نور نبی (صلوه الله علیها) کلیک کنید
کلیک کنید خيبري هستي و مي ماني یا .... ؟! کلیک کنید
کلیک کنید عالم ذر ؟ کلیک کنید
کلیک کنید افشا در چه صورت؟! کلیک کنید


نامت ترانه هفت آسمان است یا علی (ع) !

 بانک داستانمجموعه کامل روضه های مرحوم کافیاز زبان شهیدان

 


روزها و شب ها این لحظه های شتابان به سمت تپه های نزدیک جاودانگی میگریزند

و ما ناگزیر در ابدیت سیال زمان  بی رنگ میشویم .

وقتی فرجامین باد آشوبگر جهان بوزد ، کدام تن از ما ، آری کداممان ،

 از ثانیه های سوخته چیزی به یاد خواهیم آورد ؟

 

پس هم اکنون بیا  ، ای تنهایی فرداهای بی بازگشت 

بیا تا برای اوقات خاموش سال ها ، خورشیدی بخواهیم فروزان !

آفتابی برای هر دو جهان و کدام خورشید را درخشنده تر از علی (ع) میدانی ؟

کدام آفتاب – تا هرکجا کائنات هست- در پیش شعله عاشقانه ای از چشم ها او تواند درخشید ؟

پس بیا علی را صدا کنیم و ردای تیره ی تماشا را  در مهربانی زلال حرف هایش پاک بخواهیم .

بگذار از دیروز تا فردای امروز ، هر روز را ترانه خوان کلمات لاهوتی نام او باشیم

 و سپیده دمان هر چهار فصل زندگی را با نماز سخن او آغاز کنیم .

 

یا علی ! عمرمان شبانه روز، فدای نام تو باد !

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در یکشنبه 1388/01/09
ویژه نامه غدیر - عید ولایت

سلام بر دوستان پیامبر امید

عید ولایت بر منتظران ظهور ولی و حجت خدا (عج) مبارک و تهنیت باد.

 ترجمه خطبه غدیر 
 خطبه غدیر را چقدر می شناسیم؟! 
 دست بیعت به علی (علیه السلام) باز ذهیم(مسابقه) 
 خلاصه‌ای از واقعه غدیر 
 مراسم بعد از خطبه غدیر پیامبر اكرم 
 زمینه‌های تاریخی حادثه غدیر 
 آینه‌داران غدیر 
 خطبه غدیریه امیرمومنان(علیه السلام) در زمان حكومت 
 زیارت غدیریه امام هادی علیه السلام 
 بر آستان غدیر 
 مظلومی گمشده در سقیفه 
 شیعه از چه زمانی به وجود آمد؟ 
 غدیر در دعاها و زیارات 
 اعمال شب و روز عید غدیر 
 اتمام و اكمال دین یعنی چه؟ 
 50 نام برای روز غدیر 
 عید بنی اسرائیل و مسلمانان 
 وقتی پیامبر گفت ... 
 امام شناسی در شیعه 
 زمزمه احساس 
 غدیر در شعر فارسی 
 علامه امینی؛ طلایه‌دار دفاع از مكتب علوی 
 دلنوشته‌ها 
 سیری اجمالی در نهج البلاغه (سخنرانی استاد رضا الهی) 
 نغمه سرور و شادی (مولودی) 
 نرم افزار خطبه غدیر بر روی تلفن همراه 
 پاسخ‌ تبیان بر سوالات غدیریه شما 
 توسل به ساحت مقدس امیر مومنان علی علیه السلام 
 پیام تبریك شما برای عید غدیر به دوستانتان(پیامك) 
 شعر شهریار در وصف حضرت علی علیه السلام(كلیپ جهت موبایل) 
 كتابخانه علوی 
 ماه در دست خورشید 
 ویژه‌نامه‌های گذشته 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1387/09/26
برای بعضی ها !

ای انسان های آگاه و بیدار!

آیا می پندارید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مثل سایر آدمیان کاری کاری بی فایده و بیهوده انجام می دهد؟

گمان میکنید که چرا آن آفتاب عالم تاب از ماه ها پیش فرمان داد تا جاچیان به همه شهر ها و کشورها اعلام کنند که ...

پس هر آن کس که استطاعت و توانایی دارد برای انجام مناسک حج به کاروان رسول الله (صلی الله علیه و آله) بپیوندد.

آیا هدف او جز این نبود که حج را به طور عملی به مسلمین آموزش دهد؟

اما او که نبی مرسل و پدر امت نوپای اسلام بود علاوه بر آن ماموریت خطیر دیگری را نیز به عهده داشت.

روشنفکران تاریخ و ای دلسوزان بشریت!

آیا می پندارید که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) جامعه اسلامی را که ۲۳ سال با رنج و مشقت پرورش داده بدون رهبر و جانشین رها میکند؟

رسولی که از جوانی به محمد امین (صلی الله علیه و آله) شهرت داشت به فرمان الهی دستور توقف حاجیان را در بیابان گرم و سوزان غدیرخم صادر می فرماید.اعلام میدارد که رفتگان بازآیند و آنانی که هنوز نرسیده اند برسند.

اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از ۱۴۰۰ سال به ما هم رسید و هنگامه آن رسیده که ما نیز همچون غدیریان آن زمان با مولای خود دست بیعت دادند با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم.

و صبحگاهان با سردادن سرود صبحگاهی دعای عهد عهدی تازه با امام خود امضا کنیم که پیوسته در رکاب آن حضرت قدم برداشته تا شاید جزو دوستارانش قرارمان دهد. و امید آن داریم که باقی مانده از عمرمان را در دوران ظهور و حضور حضرتش سپری کنیم.

انشاالله

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1387/09/26
برای حضرت امیر (ع)

 

شب شگفتي ست؛
آبشاري از آيه هاي سوره قدر، تا باغ سحرگاهي قلبم جاري شده است.

شب شگفتي ست؛
چشم هاي نيمه باراني ام، سمت درختان باغچه مي چرخند، دست هاي درخت نارنج پراز شكوفه و شبنم است.

قدر اين شب را گل شمعداني مي داند؛ كه آسوده و آرام، چشم به بيكران ها دوخته است و بي تكلم نجوا مي كند.

...هنوز از آسمان واژه هاي نوراني مي بارد...
فرشته ها زمين را قرق كرده اند...
... و من هنوز در معاني اين شب شگفت غوطه ورم.

 


اذان سحر را دوست دارم چون عطر نام تو را در جان ها مي پراكند.
اما سحري كه تو اذان آن را نگفته باشي، از شام بي ستاره هم سياه تر است.

اي امير!
نام بلند تو با رويش دل ها همراه است.
به راستي چه شد كه زمين تحمل چشم هاي دور انديش تو را نداشت؟
جز اينكه براي هر كور دلي آيينه اي هديه آورده بودي!

بي شك در سراشيبي شب فرو رفت، تيغ بدستي كه فرق ماهت را نشانه رفت.

اي امير با عظمت!
ديروز تو راه شيري را به ما نشان دادي!
و امروز، كودك دلم با ظرفي از شير به بالينت آمده است.

 

چشم هايت را بر ما مبند!
                                ما اهل كوفه نيستيم!

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در سه شنبه 1387/07/02
غم بی پدری ...

سلام

چندتایی عکس پشت زمینه موبایل برای این روزها آماده کردم. سایز عکسها ۲۴۰X ۳۲۰ هست.

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1387/07/01
مرد مردستان عشق ...

گفته بودند که تو میزان اعمال هستی . گفته بودند که گل بوته های عدالت در دستان تو به مساوات شکفته میشوند .گفته بودند و شنیده ایم که اعتدال روش و منش توست .

ای تمام عشق و عدالت ! ای علی !

 

مولای من !

باور من از تو آنگاه آسمانی تر شد و رنگ وبوی ملکوت به خود گرفت که داستان عقیل برادرت را در خواهشی برای تقسیم ناعادلانه بیت المال شنیدم و خواندم .آنگاه که بر فرزندت زینب کبری (س) خروشیدی برای آنکه از قاسم بیت المال گردنبندی به امانت گرفته بود.

ای میزان و معنی عدالت ! ای شهید عدالت که خون فرق مبارکت در راه عدل و احقاق حقوق مسلمین محراب عبادتت را گلگون کرد .

ای علی !

ای حجت خدا که دوران خلافت مبارکت معنای جامعه ای عاری از زیاده خواهی طبقه حاکم بود  . ای علی ، ای علی که حامی  ضعیفان بودی و تیغ بر کشیدی بر مقابل ظالمان و زیاده خواهان . ای تجسم معنی الجار ثم الدار . ای عدالت مجسم ! ما را و حاکمان  را مستدام بدار درراه عدالت علوی .

خدایا به مظلومیت علی ( ع )  استمرار سیاه چالها و تداوم زخم ظالمانه خنجرها و سنگینی هماره سلطه ها را بر ما مپسند و چشم ما را به ظهور فرزند قائم علی روشن کن .


سلام دیشب بی خوابی زده بود به سرم.فکر مرگ افتاده بودم.فکر اینکه از دوزخ اعمال و رفتار و افکارم باید بگذرم و اگه تونستم بگذرم به بهشت برسم. امشب هم آیه زیر را دیدم و خوندم. کاش می رفتم حسابم را صاف می کردم.

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ

فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

( سوره جمعه آیه ی 8 )

  بگو: (اين مرگى كه از آن فرار مى‏كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد؛

سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است بازگردانده مى‏شويد؛

آنگاه شما را از آنچه انجام مى‏داديد خبر مى‏دهد!)

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در شنبه 1387/06/30
خانه نشینی علی (ع) آتیش به جونم میزنه ...

بهترين روشها براى ترميم و جبران گناه ( گفتاری خواندنی از حضرت آیت الله العظمی صافی پیرامون توبه) /2

شب قدر و ارائه‌ی تقدير امور به حضرت ولی عصر (يک نکته‌ي خواندني از يادداشت‌هاي آية الله العظمي صافي)

 بهترين روشها براى ترميم و جبران گناه ( گفتاری خواندنی از حضرت آیت الله العظمی صافی پیرامون توبه) /1

حكمت پنهان بودن شب قدر

ويژه نامه شهادت حضرت امیر مومنان علی علیه السلام

مثنوي مناجات اميرمؤمنان علي عليه‌السلام ( سروده‌ی حضرت آیت الله العظمی صافی (

متن کامل وصيت‌نامه‌ي امام عارفان و امير مؤمنان علي عليه السلام

از لیلةالقدر توشه برگیریم


وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ

وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ

( سوره اعراف آیه ی 205 )

پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف‏، آهسته و آرام‏، صبحگاهان و شامگاهان‏، ياد كن‏؛ و از غافلان مباش‏!

نوشته شده توسط امید در شنبه 1387/06/30
یا علی مدد!

نوشته شده توسط امید در شنبه 1387/05/12
راز اجابت دعا به فرموده حضرت علی (ع)

كسى نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود:
1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.
2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟
3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد.
4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ...
5- مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.
7- به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد) ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد.
8- شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. . با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.
امام علی (ع) (نهج البلاغه حكمت 337) : دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است.
محمد بن على ترمذى، از عالمان ربانى و دانشمندان عارف مسلك بود. در عرفان و طريقت ، به علم بسيار اهميت مى ‏داد ؛ چنان كه او را "حكيم الاولياء" مى ‏خواندند.
در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم كردند كه به طلب علم روند. چاره ‏اى جز اين نديدند كه از شهر خود ، هجرت كنند و به جايى روند كه بازار علم و درس ، در آن جا گرم ‏تر است.
محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
مادرش غمگين شد و گفت : اى جان مادر ! من ضعيفم و بى ‏كس و تو حامى من هستى ؛ اگر بروى ، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به كه مى سپارى ؟ آيا روا مى ‏دارى كه مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوى ؟
از اين سخن مادر ، دردى به دل او فرود آمد. ترك سفر كرد و آن دو رفيق ، به طلب علم از شهر بيرون رفتند.
مدتى گذشت و محمد همچنان حسرت مى ‏خورد و آه مى ‏كشيد.
روزى در گورستان شهر نشسته بود و زار مى ‏گريست و مى ‏گفت : من اين جا بى ‏كار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتى باز آيند ، آنان عالم‏اند و من هنوز جاهل.
ناگاه پيرى نورانى بيامد و گفت : اى پسر!چرا گريانى ؟
محمد ، حال خود را باز گفت.
پير گفت : خواهى كه تو را هر روز درسى گويم تا به زودى از ايشان در گذرى و عالم ‏تر از دوستانت شوى ؟
گفت : آرى ، مى‏ خواهم.
پس هر روز ، درسى مى ‏گفت تا سه سال گذشت. بعد از آن معلوم شد كه آن پير نورانى ، خضر (ع) بود و اين نعمت و توفيق ، به بركت رضا و دعاى مادر يافته است.

از آریاکلیک

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/12/29
کلید توانگری

«حارث همدانی» گوید: از حضرت علی (ع) منقول است که فرمود: از رسول خدا (ص) پرسیدم: کلیدهای خزاین آسمان و زمین چیست؟
پیامبر در پاسخ فرمود: ای علی! از کلیدهای بزرگی سوال کردی. گنجینه های آسمان و زمین آن است که بنده هر صبح و شام ده بار دعای زیر را بخواند.
«لا اله الا الله اکبر، و سبحان الله ، و الحمدالله، و استغفرالله و لا حول و لا قوه الا بالله العظیم، و هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت، بیده الخیر، و هو علی کل شی قدیر»
«معبودی جز خداوند نیست. خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود. منزه است او. همه ستایشها مخصوص اوست از او طلب آمرزش می نمایم. هیچ نیرو و قوه ای جز خداوند بلند مرتبه بزرگ نیست. اول و آخر و پیدا و پنهان اوست. همه مالکیتها و ستایشها از آن اوست. زنده می کند و می میراند و تمام نیکیها بدست اوست. و به هر چیزی تواناست.»
حضرت فرمود: کسی که این دعا را هر صبح و شب بخواند، خداوند تعالی شش پاداش به او می دهد:
1- او را از شر شیطان و لشکر شیطان حفظش می کند تا بروی تسلطی پیدا نکنند.
2- کفه حسنات او سنگین شود.
3- به درجه ابرار و نیکان رسد.
4- خداوند حورالعین نصیب وی نماید.
5- فرشتگان زیادی این کلمات دعا را برای او بر ورقی منشور می نویسند، و روز قیامت برایش گواهی دهند.
6- گویا تمام کتب آسمانی (تورات، انجیل، زبور، قرآن) را قرائت کرده و نیز چنان باشد که حج و عمره مقبول انجام داده باشد، و اگر آن روز یا آن شب یا آن هفته یا در آن ماه بمیرد، او را مزد شهیدان دهند و ثواب او ثواب شهیدان باشد.»

از وطن تاپ

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/11/24
غدیر

 غدیر در کشاکش اندیشه ها 
 آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری 
 گروه نامردان 
 فضایل امیرالمومنین در کلام پیامبر اکرم 
 غدیر در قرآن 
 ویژگی های حکومت امام علی علیه السلام 
 اصول سیاست و آیین کشورداری در کلام امیرمومنان 
 بردباری حضرت علی علیه السلام در امور سیاسی 
 شیوه های جذب دشمن در حکومت حضرت علی علیه السلام 
 دلم برای علی ( علیه السلام ) می سوزد 
 آموزش اعتقادات صحیح توسط حضرت علی علیه السلام 
 برخورد شدید حضرت علی علیه السلام با انحرافات عقیدتی 
 قرآن از علی (علیه السلام) می گوید 
 زمزمه احساس 
 میراث مکتوب غدیر (کتابنامه) 
 مستی ما از غدیر خم اوست(برنامه تلویزیونی مکتوب) 
 عاقلانه ترین راه 
 فضائل امیرالمومنین نزد اهل سنت 
 علامه امینی و الغدیر؛ برگی زرین در اثبات حقانیت امیرالمومنین 
 مقالاتی در موضوع امامت 
 سیری اجمالی در نهج البلاغه(سخنرانی استاد رضا الهی) 
 نغمه عشق(مولودیه) 
 همخوانی در مدح امیرالمومنین علی علیه السلام 
 زیارات و توسل به ساحت مقدس امیرالمومنین علیه السلام 
 متن عربی و ترجمه فارسی خطبه غدیر (صوتی) 
 کتابخانه امیرالمومنین علی علیه السلام 
 ویژه‎نامه‎های سال‎های گذشته 
 پاسخ به سوالات شما در موضوع غدیر 
کلیپ ویژه عید غدیر ( آی مردم بدونید )
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/10/06
نگوییم خدایا مرا محتاج مردم نكن

نیاز

خاطره‌ای از امیر مؤمنان، علی علیه السلام

روزی از روزها كه در نزد پیامبر بودم در مقام دعا گفتم: خدایا مرا نیازمند هیچ یك از بندگانت نكن .

وقتی پیامبر خدا دعای مرا شنید، گفت: على جان! اینگونه دعا نكن، زیرا هیچ كس نیست كه نیازمند مردم نباشد.

گفتم: پس چگونه دعا كنم ای رسول خدا؟!

فرمود: بگو، خدایا! مرا نیازمند مردم بد نكن .

پرسیدم: چه كسانى از مردمان بد، به شمار مى‌آیند؟

فرمود: كسانى كه چون به نعمتى دست یابند و دارا شوند، آن را از دیگران دریغ دارند و وقتی كه خود به چیزى محتاج شوند و با آنان برخلاف انتظارشان رفتار گردد، و درخواستشان بجا آورده نشود، بر آشوبند و زبان به سرزنش گشایند.

 متن روایت:

عن على علیه السلام قال:

قلت: الهم لاتحوجنى الى احد من خلقك .

فقال رسول الله: یا على لاتقولن هكذا فبیس من احد الا و هو محتاج الى الناس ....

فقلت: كیف یا رسول الله؟

قال: قل اللهم لاتحوجنى الى شرار خلقك .

قلت: یا رسول الله! و من شرار خلقه؟

قال: الذین اذا اعطوا منعوا و اذا منعوا عابوا.

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/08/09
خطبه بدون‏ «الف‏» حضرت علی (علیه السلام)

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

ترجمه فارسی در ادامه مطلب


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/07/11
شهادت ماه تابان کوفه تسلیت

امشب و شبهای قدر دیگه موقع خوندن مناجات امام علی (ع) در مسجد کوفه یاد من گنه کار هم باشید.

                                        

قدر، شب مقدرات 

ترجمه سوره قدر: ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر (عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، اين شب، رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه. (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است.  اعمال شب قدر
مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب كرده اند:


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/07/08
امروز دلم هوای شیر خدا کرد ...

سلام دوستان خوبم

امیدوارم روزه ها نمازها و عبادت های پاکتان قبول خدا باشد.

امروز وقتی داشتم تکرار ۴۰ سرباز را می دیدم.وقتی علی (ع) با چاه زمزمه می کرد دلم خیلی سوخت.

اگه کسی کنارم نبود زار زار گریه می کردم.

انشاء الله خدا همه ما را در پناه خودش و پیروان علی (ع) قرار دهد.

علی تنهاست؟!

 

در مورد سیستم فلش حدیث هم باید بگم افکت های آن به ۲۰ عدد و احادیث آن هم به ۱۹ عدد افزایش پیدا کردند.

پس زمینه های آنها هم به ۲۰ عدد افزایش پیدا کردند.

برای قرار دهی این سیستم در وبلاگتان اینجا کلیک کنید.

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/06/26
میلاد عدالت ... عدل ... علی

میلاد مولود کعبه بر همه شیعیانش مبارک باد.

صوتی مدیحه امام علی (ع)

علی ابن ابيطالب   هو الحيدر 

هر کی يه يا علی بگه جاش تو بهشته 

از عشق همیشه مست مستم  

بر لرزش اُفتاده زمین 

صوتی ها از سایت شهید آوینی

در ادامه نیز شعری بخوانید 

برای همدیار های من - بختیاری ها

از وبلاگ : ابوذر رحیمی


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/05/04
قالب زیبای جدید برای محبان علی (ع)

تصویری که در بالا می بینید کار جدید من می باشد.

- قالب امام علی (ع) -

||  دریافت کد به صورت rar  ||

علت دیر شدن ساخت آن هم کشیدن نقاشی بنر فلش آن بود.

با تشکر

دوستانی که از این قالب استفاده میکنند لینک وبلاگشان را در بخض نظرات ثبت کنند تا آنها را لینک کنم..

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/01/06
اميرمؤمنان علی (ع) به مالک اشتر نوشت:

  استفاده از قالب امام زمان (عج)

 

«وَ إِيَّاک وَ الِاستِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَی‏ بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْک لِغَيْرِک وَ عَمَّا قَليلٍ تَنْکشِفُ عَنْک أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ، وَ يُنْتَصَفُ مِنْک لِلْمَظْلُومِ.»

 بپرهيز از امتيازخواهی و اين‏که چيزی را به خود مخصوص داری که [ بهره‏] همه مردم در آن يکسان است؛ و از تغافل در آن‏چه به تو مربوط است و برای همه روشن است، بر حذر باش، زيرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی و به زودی پرده از روی کارهايت کنار می‏رود و داد ستمديده از تو بستانند.

 علی (ع) با خود آن‏گونه رفتار می‏کرد که اطرافيان و وابستگان و همگان حساب خود را بکنند و جرأت سوء استفاده يا راهی برای توجيه آن نداشته باشند

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/12/10
راهبردهای تحقق اصول چهار گانه دولت اصولگرا

سیره حکومتی امیرالمؤمنین (ع) کلید تحقق اصول چهارگانه دولت جدید کارگزاران نظام جمهوری اسلامی با نهادینه نمودن سیره های حکومتی پیامبر اکرم (ص) وامیر المومنان (ع) خواهند توانست تحقق بخش حکومت دینی واهداف وآرمانهای مقدس نظام باشند .

نهج البلاغه یک منبع سرشار ، عمیق ، جامع وکاربردی برای راهبردها وروشهای کار آمد در مدیریت دینی است .
این راهبردها وروشها در حوزه رهبریت نظام از طرف امام راحل (قدس سره الشریف) وبعد از ایشان ، حضرت آیت الله العظمی  خامنه ای بنحو احسن محور ومبنای رهبری قرار گرفته است اما در حوزه اجرا خصوصا قوه مجریه نیازمند توجه بیشتر برای نهادینه نمودن آنها می باشد .


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/11/24
خم عشق و ولايت

روز غدیر روز ولایت است . و ولایت تنها راه نجات و رستگارى است .

نور ولایت، نورى است‏سرمدى كه از روز ازل همراه با نور رسالت، آسمانها وزمین و تمام افلاك را روشن كرد و فروغ جاودانه‏اش شعاع و تابش را به سایه‏اى گسترده، فراتر از فلك الافلاك و جهان عالم وجود تبدیل نمود كه نسیم علیل دلنوازش عاشقان و محبان ولایت را جملگى فراگرفت . زهى سعادت و خوشبختى!

در سایه این محراب همیشه سبز است كه سرمستان باده ولایت از خم عشق محمد و على پیاله گواراى ماءالحیاة و آب زندگانى را نوشیده‏اند تا پیوسته سیراب و در امان باشند . . تشنگى هرگز قلبى را كه ولایت آل محمد در آن نهفته است نمى‏خشكاند و سراسیمگى در كوبنده‏ترین و سهمگین‏ترین امواج بلا و طوفان حوادث او را كه مسلح به سلاح ولایت است از پاى در نمى‏آورد .

ولایت دلنوازترین و شادمانه‏ترین نغمه‏اى است كه فرشتگان در جهان علوى آن را مى‏نوازند پیش از آن كه بندگان شایسته خداى بر روى زمین آن ترانه‏هاى دلنشین را تكرار نمایند .
ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/10/18
يا اميرالمومنين روحي فداك - حتما این را بخوانید

براي وارد شدن در بحث به نكاتي اشاره مي كنم ، مطالعه دقيق اين سطور را براي همه جويندگان حقيقت و تشنگان معارف اسلامي توصيه مي نمايم . انشاالله با مطالعه اين موارد و سپس داشتن حلقه هاي بحث و گفتگو در تبيين اين هديه الهي ( ولايت و غدير خم ) قدمي هر چند كوتاه برداشته باشيم . ولي يك نكته را براي دوستان شرح دهم و آن اينكه دقت و اهميت غدير به قدري است كه بحثها و گفتگوهاي زيادي را در جهت پي بردن به رمز و رازهاي اين هديه الهي را مي طلبد و ما در اينجا ذره اي از اين خورشيد فروزان علوي را به نظاره نشسته ايم و دايره اين ولايت و هدايت شامل همه و همه اركان زندگي شيعيان ميباشد كه من و شما دوست گرامي با نگرش و مطالعه عميق خويش مي توانيم بيشتر و بيشتر با عظمت وجودي مولي الموحدين حضرت علي ابن ابيطالب عليه السلام آشنا گرديم و اين مهم عملي نمي شود مگر با همت شما دوست گرامي و مطالعات پيوسته و ريشه دار . اين افتخار براي ما بس كه زندگاني پر افتخار آقا و مولايمان
امام علي عليه السلام سرمشق ما باشد در حال حاضر و كليه شئون زندگي ، با تمسك به ولايت و اهل بيت كه چراغهاي فروزان ما هستند در دنيا و آخرت به تبيين اعتقادات شيعه مي پردازيم .

يكي از موارد اختلافي ما با اهل تسنن در اصول عقايد در مساله امامت است . ما معتقديم كه اصل امامت ، تحقق بخش به تمام اصول و معارف ديني ماست . يعني اگر توحيد و نبوت و اعتقاد به معاد باشد ولي اعتقاد به امامت در كار نباشد
همه اش هيچ و پوچ است وبي اثر . البته ما فعلا" در مقام اقامه ي برهان نيستيم چون مكرر گفته شده است . اعتقاد ما شيعيان اين است كه اصل امامت ، ركن اصيل و پايه ي اساسي دين ماست كه اگر نباشد نه تنها فروع دين باطل و از بين رفته است بلكه معارف و اصول ديني ما هم ارزشي نخواهد داشت . اين دعا را هميشه مي خوانيم : " اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ظللت عن ديني" (1)

ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/10/18
حضرت على (ع) یگانه مرجع فتوا در عصر خلیفه دوم

گسترش اسلام، پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، در میان اقوام وملل گوناگون سبب شد که مسلمانان با یک رشته حوادث نوظهور رو به رو شوند که حکم آنها در کتاب خدا و احادیث پیامبر گرامى وارد نشده بود.زیرا آیات مربوط به احکام وفروع محدود است واحادیثى که از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در باره واجبات ومحرمات در اختیار امت‏بود از چهار صد حدیث تجاوز نمى‏کرد. (1) از این جهت، مسلمانان در حل بسیارى از مسائل که نص قرآنى وحدیث نبوى در باره‏آنها وارد نشده است‏با مشکلاتى مواجه مى‏شدند.

این مشکلات، گروهى را بر آن داشت که در این رشته از مسائل به عقل وراى خویش عمل کنند وبا استفاده از معیارهاى ناصحیح، حکم حادثه را تعیین کنند. این گروه را «اصحاب راى‏» مى‏نامیدند. آنان، به جاى استناد به دلیل شرعى قطعى از کتاب وسنت، موضوعات را از نظر مصالح ومفاسد ارزیابى مى‏کردند وبا ظن وگمان حکم خدا را تعیین مى‏کردند وفتوا مى‏دادند.

خلیفه دوم با اینکه خود در برخى از موارد، در برابر نصوص، به راى خویش عمل مى‏کرد وموارد آن در تاریخ ضبط شده است، اما نسبت‏به اصحاب راى بى مهر بود ودر باره آنان چنین مى‏گفت:

صاحبان راى، دشمنان سنتهاى پیامبرند. آنان نتوانستند احادیث پیامبر را حفظ کنند واز این جهت‏به راى خود فتوا داده‏اند. گمراه شدند وگمراه کردند.آگاه باشید که ما پیروى مى‏کنیم واز خود شروع نمى‏کنیم ; تابع مى‏گردیم وبدعت نمى‏گذاریم. ما به احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چنگ مى‏زنیم وگمراه نمى‏شویم.

با اینکه یاد آور شدیم که خلیفه دوم در مواردى در برابر نصوص، به راى خود عمل مى‏کرد ودر مواردى بر اثر نبودن دلیل، از پیش خود، راى ونظر مى‏داد، ولى در بسیارى از موارد به باب علم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، حضرت امیرمؤمنان -علیه السلام، مراجعه مى‏کرد.

ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/10/14
عید غدیر در سیره اهل‏بیت(ع)

غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلكه به عنوان یك‏«عید اسلامى‏» مطرح است.
عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.
مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن‏» این روز مقدس، به زمان ‏پیامبراكرم(ص)مى‏رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى‏ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام‏رضا(ع)آن را آشكار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.
رمز عید بودن «غدیر» نیز، كمال دین و اتمام نعمت در سایه‏تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت‏ بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت‏» را به‏صاحب ولایت تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جمیع العالمین.»
آیه قرآن كه به صراحت، این روز را روز اكمال دین و خشنودى‏پروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمزدیگرى ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نكته راحتى «طارق بن شهاب‏» مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود كه گفت: اگر این آیه(الیوم اكملت لكم‏دینكم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه‏را عید مى‏گرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمر نیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود.
عید گرفتن غدیر
غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلكه به عنوان یك‏«عید اسلامى‏» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.
همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى كه پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن‏» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این‏نكته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى كه ‏مى‏فرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداى‏متعال مرا فرمان داد تا برادرم على‏بن ابى‏طالب را به عنوان‏پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین راكامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»

ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1385/10/13
مصحف على (ع)

دوره نگارش قرآن پس از رحلت را از اهتمام شخصیتى چون على بن ابى‏طالب (ع) بدین کار، آغاز مى‏کنیم. على (ع) که بزرگ‏ترین شخصیت پس از پیامبر اکرم (ص) و در همه صحنه‏ها پیشتاز و پیشگام بود و از آغاز نزول وحى سایه به سایه در خدمت پیامبر (ص) کتابت وحى را نیز به طور مداوم بر عهده داشت، در واپسین روزهاى حیات پربرکت رسول گرامى اسلام، از جانب آن حضرت مأمور به جمع‏آورى قرآن گردید.

ابن مسعود، که خود صحابى بزرگ پیامبر بود، گفت: «احدى را چون على بن ابى‏طالب (ع) آشناتر به قراءت قرآن ندیدم» . (1)

ابوبکر حضرمى از امام صادق (ع) روایت کرده است که پیامبر به على (ع) فرمود:

یا علی، القرآن خلف فراشی فی المصحف والقراطیس، فخذوه واجمعوه ولاتضیعوه کما ضیعت الیهود التوراة؛

اى على! این قرآن در کنار بستر من، میان صحیفه‏ها و حریر و کاغذها قرار دارد، قرآن را جمع کنید و آن را آن‏گونه که یهودیان، تورات خود را از بین بردند، ضایع نکنید (2) .

و این‏گونه بود که على بن ابى‏طالب پس از رحلت پیامبر (ص) مهم‏ترین وظیفه خویش را جمع‏آورى قرآن قرار داد.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/10/04
آثار علمى امیر المؤمنین (ع)

پیش از این در جلد اول در مقدمات، در این باره سخن گفتیم اما به جهت ارتباط این مبحث‏با زندگى آن حضرت دوباره و به صورت کوتاه متذکر آنها مى‏شویم.

1- جمع القران و تاویله یا جمع‏آورى آیات قرآن بر اساس ترتیب نزول.

2- کتابى که آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنى را جمع کرده و براى هر نوع از آنها مثالى زده است.ما در مقدمات کتاب، سند خود را درباره این کتاب بیان کردیم.

3- الجامعه،

4- الجفر،

5- صحیفه الفرائض،

6- کتابى درباره زکات چارپایان،

7- کتابى در ابواب فقه،

8- کتابى دیگر در ابواب فقه،

9- نامه آن حضرت به مالک اشتر،

10- وصیت وى به محمد حنفیه، کتاب


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/10/04
روایات در خصوص امام حسن(ع)

ذهبى در کتاب تذکرة الحفاظ از ابى بکرة روایت کرده که گوید: رسول خدا(ص)چنان بود که هر گاه نماز مى‏گذارد، حسن مى‏آمد و بر پشت‏یا گردن آن حضرت بالا مى‏رفت و رسول خدا(ص)او را با آرامى بلند مى‏کرد که نیفتد، و این کار بارها اتفاق افتاد، و چون نماز آن حضرت تمام مى‏شد عرض مى‏کردند: اى رسول خدا(ص)ما ندیدیم این کارى را که با حسن کردى با هیچ کس دیگرى بکنى!فرمود:

«انه ریحانتى من الدنیا و ان ابنى هذا سید» (10)

(آرى براستى که او گل خوشبوى من است در دنیا، و براستى که این پسر من سید و آقاست.)

یک حدیث جالب

شیخ صدوق(ره)در کتاب امالى و بخارى در کتاب صحیح به سند خود از ابن ابى نعیم روایت کرده که گوید: نزد عبد الله بن عمر بودم که مردى پیش او آمد و حکم خون پشه را از او پرسید.ابن عمر از او سؤال کرد: اهل کجا هستى؟پاسخ داد: اهل عراق!

عبد الله بن عمر گفت:

«انظروا الى هذا یسئلنى عن دم البعوضة و قد قتلوا ابن رسول الله، و سمعت‏رسول الله-صلى الله علیه و آله-یقول: انهما ریحانتاى من الدنیا یعنى الحسن و الحسین علیهما السلام‏» (11)

(این مرد را بنگرید که حکم خون پشه را از من مى‏پرسد در صورتى که پسر رسول خدا(ص)را به قتل رسانده و کشتند، و من خود از رسول خدا(ص)شنیدم که مى‏فرمود: براستى که این دو-یعنى حسن و حسین-دو گل خوشبوى من از دنیا هستند.)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/28
شدت علاقه رسول خدا(ص) به حسن و برادرش حسین(ع)

چنانکه گفته شد، طبق روایات مشهور، امام حسن(ع)در نیمه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمد و تا روزى که رسول خدا(ص)از دنیا رفت(بیست و هشتم صفر سال یازدهم) هفت‏سال و شش ماه از عمر شریف خود را در کنار جدش رسول خدا(ص)و دامان پر مهر آن بزرگوار گذراند.

و چنانکه از روایات استفاده مى‏شود، شاید بهترین دوران زندگى آن امام مظلوم همان چند سال بوده که از هر جهت مورد محبت افراد خانواده و بخصوص جد بزرگوار خود قرار داشته است.

و حتى از برخى روایات استفاده مى‏شود که محبت و علاقه رسول خدا نسبت‏به این کودک و برادرش حسین(ع)از حد عادى گذشته و بیش از حد معمول بود.

ترمذى و نسائى در کتابهاى صحیح خود روایت کرده‏اند که روزى رسول خدا(ص)در منبر سخنرانى مى‏فرمود که حسن و حسین(ع)در حالى که هر دو پیراهن سرخ بر تن داشتند آمدند و هم چنان افتان و خیزان به جلو مى‏آمدند، رسول خدا(ص)که چنان دید سخن خود را قطع کرده، از منبر به زیر آمد و آن دو را بغل کرده و پیش روى خود نهاد و فرمود:

«صدق الله اذ یقول: «انما اموالکم و اولادکم فتنة‏»لقد نظرت الى هذین‏الصبیین و هما یمشیان و یعثران فلم اصبر حتى قطعت‏حدیثى و رفعتهما» (1)

(خدا راست گفته که مى‏فرماید: «جز این نیست که دارایى‏ها و فرزندان شما فتنه هستند.»من به این دو پسرک نگاه کردم و دیدم که راه مى‏روند و مى‏افتند، خوددارى نتوانستم تا اینکه سخنم را قطع کرده و آن دو را برداشتم.)


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
مال‏اندوزى خلفای اسلامی

اعتراض مهم شورشیان به عثمان، مربوط به بذل و بخششهاى وى به افراد خاندان اموى بود.دامنه این بخششها که در اوائل به تمامى برجستگان قریش و سپس تنها به امویان بود، بسیار وسیع بود.مخالفت طلحه و زبیر ناشى از همین موضع اخیر عثمان در چرخش کامل به نفع بنى امیه بود.لذا عبد الله بن عمرو به درستى درباره شمارى از مخالفان مى‏گفت: اگر به شما پول بدهد راضى مى‏شوید اما اگر به خویشان خودش بدهد بر او خشم مى‏کنید. (1) افزون بر آن اسراف و اشرافیگرى در دستگاه خلافت عثمان در قیاس با آنچه پیش از آن بود، سبب اعتراض شده بود.عثمان خانه سنگى محکمى با درهاى چوبى زیبایى در مدینه ساخت. (2) و این در برابر سیاست مالى عمر، شگفتى بسیارى را برانگیخته بود.زمانى که در این باره به او اعتراض شد، گفت: من این خانه را از بیت المال ساخته‏ام، آیا بعد از من براى شما نخواهد بود؟ . (3) زمینى که گفته شده از صدقات رسول خدا (ص) بود، به حارث بن حکم (برادر مروان بخشید.فدک نیز که بر سر آن اختلاف میان حضرت زهرا (س) و ابوبکر صورت گرفته و آنان به عنوان اموال عمومى‏گرفته بودند به مروان بن حکم داماد خلیفه بخشوده شد. (4) شاعرى، ضمن اشعارى بر خورد شیخین را با عثمان درباره اموال بیت المال مقایسه کرده و در انتها به بخشش خمس غنائم افریقیه که گویا برابر پانصد هزار دینار بوده به مروان، اشاره کرده است.

و أعطیت مروان خمس العباد 
فهیهات شأوک ممن سعى. (5)


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
جهاد با مرتدان

مشکل اصلى مسلمانان، حرکتى بود که به عنوان جریان «ارتداد» شناخته شده است.مورخان نوشته‏اند که پس از رحلت رسول خدا (ص) گروهى ادعاى نبوت کرده، جماعتى مرتد شده تاج شاهى بر سر گذاشتند و کسانى هم از پرداخت زکات خوددارى کردند.

مى‏دانیم که پس از فتح مکه اعراب بادیه نشین یکى پس از دیگرى مسلمان شدند.این اقدام بیشتر به آن دلیل بود که قدرت اسلام هر روز رو به گسترش بوده و هر لحظه ممکن بود که مسلمانان به سراغ آنان بروند.بنابر این آنان باید راه جدید را، حتى اگر موقت نیز شده بپذیرند، این در حالى بود که آنان نه به درستى، اسلام را مى‏شناختند و نه مى‏توانستند به سادگى عقاید کهن جاهلى خویش را رها سازند.مسأله پرداخت زکات نیز براى آنان مشکلى جدى بود، در اصل آنان این امر را نوعى باجگیرى از سوى مسلمانان مى‏دانستند، مسلمانانى که در نظر آنان کسانى جز قریش و یا اوس و خزرج کس دیگرى نبودند.این جریانات هر کدام انگیزه ویژه خود را داشت، اما دستگاه خلافت همه را از دید ارتدادنگریست و با همین ابزار با آن برخورد کرد.این در حالى است که با توجه به آنچه نقل شده مى‏توان مرتدین را به چند دسته تقسیم کرد.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
بیعت از حضرت على علیه السلام و بنى هاشم

این بخش از تاریخ اسلام از دردناکترین وتلخترین بخشهاى آن است که دلهاى بیدار وآگاه را سخت‏به درد مى‏آورد ومى‏سوزاند. این قسمت از تاریخ در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن به صورت کوتاه وفشرده ودر کتابهاى علماى شیعه به صورت گسترده نوشته شده است.شاید در میان خوانندگان گرامى کسانى باشند که بخواهند ماجراى تجاوز به خانه وحى را از زبان محدثان وتاریخنویسان اهل تسنن بشنوند. از این جهت، این بخش را به اتکاى مدارک ومصادر آنان مى‏نویسیم تا افراد شکاک ودیرباور نیز این وقایع تلخ را باور کنند. در این مقاله، ترجمه آنچه را که مورخ شهیر ابن قتیبه دینورى در کتاب «الامامة والسیاسة‏» آورده است نقل مى‏کنیم وتجزیه وتحلیل این بخش را به بعد وامى‏گذاریم.

نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که هنوز مدتى از بیعت‏سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت که از حضرت على علیه السلام و عباس و زبیر وسایر بنى هاشم نسبت‏به خلافت ابوبکر اخذ بیعت کند تا خلافت وى رنگ اتحاد واتفاق به خود بگیرد ودر نتیجه هر نوع مانع و مخالف از سر راه خلافت‏برداشته شود.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
هجوم بخانه پیغمبر

«و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» (على علیه السلام)

خانه عایشه ماتم کده است.على (ع)، فاطمه، عباس، زبیر، فرزندان فاطمه حسن، حسین دختران او زینب و ام کلثوم اشک مى‏ریزند.على بهمکارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است.در آن لحظه‏هاى دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا مى‏داند.کار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشده، بانگى بگوش مى‏رسد: الله اکبر.

على به عباس:

ـ عمو.معنى این تکبیر چیست؟

ـ معنى آن اینست که آنچه نباید بشود شد (1) .دیرى نمى‏گذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادى بگوش مى‏رسد.فریاد هر لحظه رساتر مى‏شود:

ـ بیرون بیائید! بیرون بیائید! و گرنه همه‏تان را آتش مى‏زنیم! دختر پیغمبر بدر حجره مى‏رود.در آنجا با عمر روبرو مى‏شود که آتشى در دست دارد.

ـ عمر! چه شده؟ چه خبر است؟

ـ على، عباس و بنى هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند!

ـ کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه عایشه بالاى جسد پیغمبر نشسته است.

ـ از این لحظه امام مسلمانان ابو بکر است.مردم در سقیفه بنى ساعده با او بیعت کردند .بنى هاشم هم باید با او بیعت کنند.

ـ و اگر نیایند؟ .


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
آیا پیشنهاد عباس و ابوسفیان واقع بینانه بود؟

چنانکه حضرت على علیه السلام تسلیم پیشنهاد عباس مى‏شد و بلافاصله پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گروهى از شخصیتها را براى بیعت دعوت مى‏کرد، مسلما اجتماع سقیفه به هم مى‏خورد ویا اساسا تشکیل نمى‏شد.زیرا دیگران هرگز جرات نمى‏کردند که مسئله مهم خلافت اسلامى را در یک محیط کوچک که متعلق به گروه خاصى بود مطرح سازند وفردى را با چند راى براى زمامدارى انتخاب کنند.

با این حال، پیشنهاد عمومى پیامبر وبیعت‏خصوصى چند نفر از شخصیتها با حضرت على علیه السلام دور از واقع بینى بود و تاریخ در باره این بیعت همان داورى را مى‏کرد که در باره بیعت ابوبکر کرده است.زیرا زمامدارى حضرت على علیه السلام از دو حال خالى نبود:یا امام علیه السلام ولى منصوص وتعیین شده از جانب خداوند بود یا نبود.در صورت نخست، نیازى به بیعت گرفتن نداشت واخذ راى براى خلافت وکاندیدا ساختن خود براى اشغال این منصب یک نوع بى اعتنایى به تعیین الهى شمرده مى‏شد وموضوع خلافت را از مجراى منصب الهى واینکه زمامدار باید از طرف خدا تعیین گردد خارج مى‏ساخت ودر مسیر یک مقام انتخابى قرار مى‏داد; وهرگز یک فرد پاکدامن وحقیقت‏بین براى حفظ مقام وموقعیت‏خود به تحریف حقیقت دست نمى‏زند وسرپوشى روى واقعیت نمى‏گذارد، چه رسد به امام معصوم.در فرض دوم، انتخاب حضرت على علیه السلام براى خلافت همان رنگ و انگ را مى‏گرفت که خلافت ابوبکر گرفت و صمیمى‏ترین یار او، خلیفه دوم، پس از مدتها در باره انتخاب ابوبکر گفت: کانت‏بیعة ابی بکر فلتة وقى الله شرها». (1) یعنى انتخاب ابوبکر براى زمامدارى کارى عجولانه بود که خداوند شرش را باز داشت.

از همه مهمتر اینکه ابوسفیان در پیشنهاد خود کوچکترین حسن نیت نداشت ونظر او جز ایجاد اختلاف ودودستگى وکشمکش در میان مسلمانان واستفاده از آب گل آلود وبازگردانیدن عرب به دوران جاهلیت وخشکاندن نهال نوپاى اسلام نبود.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
پیشنهاد ابوسفیان

در این گیر و دار که امام علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود وانجمن سقیفه نیز به کار خود مشغول بود، ابوسفیان که شم سیاسى نیرومندى داشت‏به منظور ایجاد اختلاف در میان مسلمانان در خانه حضرت على علیه السلام را زد وبه گفت:دستت را بده تا من با تو بیعت کنم ودست تو را به عنوان خلیفه مسلمانان بفشارم، که هرگاه من با تو بیعت کنم احدى از فرزندان عبد مناف با تو به مخالفت‏برنمى‏خیزد، واگر فرزندان عبد مناف با تو بیعت کنند کسى از قریش از بیعت تو تخلف نمى‏کند وسرانجام همه عرب تو را به فرمانروایى مى‏پذیرند.ولى حضرت على علیه السلام سخن ابوسفیان را با بى اهمیتى تلقى کرد وچون از نیت او آگاه بود فرمود:من فعلا مشغول تجهیز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هستم.

همزمان با پیشنهاد ابوسفیان یا قبل آن، عباس نیز از حضرت على علیه السلام خواست که دست‏برادر زاده خود را به عنوان یعت‏بفشارد، ولى آن حضرت از پذیرفتن پیشنهاد او نیز امتناع ورزید.

چیزى نگذشت که صداى تکبیر به گوش آنان رسید. حضرت على علیه السلام جریان را از عباس پرسید. عباس گفت:نگفتم که دیگران در اخذ بیعت‏بر تو سبقت مى‏جویند؟ نگفتم که دستت را بده تا با تو بیعت کنم؟ ولى تو حاضر نشدى ودیگران بر تو سبقت جستند.

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
سقیفه

چون پیغمبر (ص) از دنیا رفت انصار در سقیفه بنى ساعده اجتماع کرده و درباره وفات رسول خدا به گفتگو پرداختند.

سعد بن عباده،رئیس انصار مدینه، (که در آن اجتماع حاضر بود) .به فرزندش قیس‏یا به یکى دیگر از فرزندانش گفت:من به خاطر بیمارى که دارم نمى‏توانم سخنم را به گوش مردم برسانم ولى تو سخن مرا بشنو و به گوش مردم برسان.

بدین ترتیب سعد بن عباده سخن مى‏گفت و فرزندش جمله جمله گفتار او را با صداى رسا و بلند به گوش مردم مى‏رسانید.سخنان وى در آن روز پس از حمد و ثناى الهى این بود که گفت:

اى گروه انصار آن سابقه و فضیلتى که شما در دین اسلام دارید هیچ یک از قبایل داراى چنین سابقه و فضیلتى نیستند.پیغمبر خدا (ص) بیش از ده سال در میان قوم خود ماند و آنها را به پرستش خداى رحمان و دورى از بتان دعوت نمود و جز اندکى به وى ایمان نیاوردند و به خدا سوگند قدرت نداشتند که از رسول خدا دفاع کنند و آیین او را قدرت بخشند و دشمنان او را دفع کنند.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
على (ع) به کمک چهار تن دیگر پیامبر را دفن کرد

شیخ مفید گوید: امیر المؤمنین و عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و اسامة بن زید در قبر آن حضرت داخل شدند تا در دفن رسول خدا کمک کنند.پس انصار از بیرون خانه فریاد زدند: اى على!خدا را به یاد تو مى‏آوریم تا حق ما را امروز در مورد رسول خدا رعایت کنى و حق ما این است که یکى از انصار را به قبر رسول خدا داخل کنى تا ما نیز در به خاک سپارى پیامبر بهره‏اى داشته باشیم.على گفت: اوس بن خولى به قبر داخل شود چون وى به خانه داخل شد على به او گفت: در قبر فرود آى.اوس فرود آمد.و امیر المؤمنین رسول خدا را بر دو دست اوس نهاد و اوس نیز آن حضرت را در قبر گذاشت.چون جنازه بر زمین قرار گرفت على به اوس گفت: از قبر بیرون آى اوس نیز بیرون رفت و على وارد قبر شد و کفن را از چهره رسول خدا (ص) کنار زد و گونه آن حضرت را از طرف راست رو به قبله بر زمین نهاد.سپس خشت چید و بر روى آن خاک ریخت و قبر را چهارگوش بنا کرد و بر آن خشتى نهاد و آن را به اندازه یک وجب از زمین بالا آورد.ابن سعد در طبقات نقل کرده است که على (ع) بر قبر پیامبر آب نیز پاشید.
نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
على نخستین کسى بود که بر پیامبر نماز گزارد

شیخ مفید گوید: چون على (ع) از کار غسل دادن و تجهیز پیامبر فراغ یافت، جلو ایستاد و بر آن حضرت نماز خواند و هیچ کس در نماز خواندن بر پیامبر با على همراه نشد.مسلمانان در مسجد بودند و درباره اینکه چه کسى بر آن حضرت نماز گزارد و او را در کجا به خاک سپارند بحث و گفت‏وگو مى‏کردند.آن گاه امیر المؤمنین به سوى آنان رفت و گفت: رسول خدا (ص) چه زنده باشد و چه مرده رهبر و پیشواى ماست پس شما دسته دسته بر جنازه پیامبر حاضر شوید و بدون آنکه امامى داشته باشید و بر او نماز بخوانید و برگردید.ابن عبد البر در استیعاب نوشته است: على و عباس و بنى هاشم بر جنازه پیامبر نماز خواندند.پس از آن مهاجران و آن‏گاه انصار بر پیکر بى‏جان آن حضرت نماز گزاردند.

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
على نزدیک‏ترین کس در هنگام مرگ به پیامبر (ص) بود

روایت‏شده است که پیامبر در حالى جهان را بدرود گفت که سرش بر دامن عایشه بود. این روایت علاوه بر آنکه با روایت دیگرى که از این روایت صحیح‏تر است و بیشتر نقل شده معارضت دارد، نمى‏تواند فى نفسه هم صحیح باشد.زیرا زنان عادتا با توجه به ضعف و جزعى که در خود دارند، نمى‏توانند بر بالین فرد محتضر حضور داشته باشند و همچنین امکان ندارد که على (ع) پیامبر را در چنین موقعیتى رها کند و امور او را به دست زنان بسپارد.البته انگیزه نقل چنین روایتى نیز پوشیده نیست.

ابن سعد چندین روایت نقل کرده است که پیامبر در حالى که سر بر دامن على بن ابیطالب داشت از دنیا رحلت کرد.آخرین این روایتها حدیثى است که وى به سند خود از ابو غطفان از ابن عباس نقل کرده است که گفت رسول خدا در حالى که سر خود را به سینه على تکیه داده بود جان سپرد.گفتم: از عایشه برایم نقل کرده‏اند که گفت: رسول خدا در حالى که در میان شکم و سینه من تکیه داده بود، جان داد.ابن عباس گفت: او خیال کرده است‏به خدا سوگند پیامبر در حالى که به سینه على تکیه داده بود وفات یافت و هم على بود که با برادرم فضل او را غسل دادند و پدرم از حضور بر بالین پیامبر خوددارى کرد.حاکم در مستدرک از احمد بن حنبل از ام سلمه نقل کرده است که گفت: سوگند به او (خدا) که على نزدیک‏ترین مردم به او بود.ما صبح به حضور پیامبر رسیدیم و آن حضرت چندین بار مى‏فرمود: آیا على آمد؟آیا على آمد؟فاطمه گفت: گویا شما او را در پى کارى فرستاده‏اید.پس از مدتى على نیز آمد.ام سلمه گفت: من پنداشتم پیامبر با على کارى (خصوصى) دارد، لذا از اتاق بیرون آمدم و کنار در نشستم و نزدیک‏ترین کس به در بودم، پس پیامبر در آغوش على جاى گرفت و در طرف چپ او بود و با وى نجوا مى‏کرد سپس در همان روز جان سپرد و على نزدیک‏ترین کس به او در هنگام مرگ بود.

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/23
واقعه غدیر خم

پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فریضه وتعلیم مراسم حج‏به مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را «حجة الوداع‏» نامیدند. افرادى که به شوق همسفرى ویا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبیست هزار تخمین زده شده‏اند.

مراسم حج‏به پایان رسید وپیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم راه مدینه را،در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه میکردند وجز کسانى که در مکه به او پیوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پیش گرفت. چون کاروان به پهنه بى آبى به نام «غدیر خم‏» رسید که در سه میلى «جحفه‏» (1) قرار دارد، پیک وحى فرود آمد وبه پیامبر فرمان توقف داد. پیامبر نیز دستور داد که همه از حرکت‏باز ایستند وبازماندگان فرا رسند.

کاروانیان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پیامبر در این منطقه بى آب، آن هم در نیمروزى گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده وزمین تفتیده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود مى‏گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس که به پیامبر ماموریت داده است که در این وضع نامساعد همه را از حرکت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آیه زیر نازل شد:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس .(مائده:67)

«اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نیاورده‏اى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏کند».

دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت مى‏کند:


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/23
ابلاغ سوره برائت

متجاوز از بیست‏سال بود که منطق اسلام در باره شرک ودوگانه پرستى در سرزمین حجاز ودر میان قبایل مشرک عرب انتشار یافته بود واکثر قریب به اتفاق آنها از نظر اسلام در باره بتان وبت پرستان آگاهى پیدا کرده بودند ومى‏دانستند که بت پرستى چیزى جز یک تقلید باطل از نیاکان نیست ومعبودهاى باطل آنان چنان ذلیل وخوارند که نه تنها نمى‏توانند در باره دیگران کارى انجام دهند بلکه نمى‏توانند حتى ضررى از خود دفع کنند ویا نفعى به خود برسانند وچنین معبودهاى زبون وبیچاره در خور ستایش وخضوع نیستند.

گروهى که با وجدان بیدار ودل روشن به سخنان رسول گرامى گوش فرا داده بودند در زندگى خود دگرگونى عمیقى پدید آوردند واز بت پرستى به توحید ویکتاپرستى گرویدند. خصوصا هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مکه را فتح کرد وگویندگان مذهبى توانستند در محیط آزاد به تبیین وتبلیغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظه‏اى از مردم به بت‏شکنى پرداختند و نداى توحید در بیشتر نقاط حجاز طنین انداز شد. ولى گروهى متعصب ونادان که رها کردن عادات دیرینه براى آنان گران بود، گرچه پیوسته با وجدان خود در کشمکش بودند، از عادات زشت‏خود دست‏بر نداشتند واز خرافات واوهام پیروى مى‏کردند.

وقت آن رسیده بود که پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم هر نوع مظاهر بت پرستى وحرکت غیر انسانى را با نیروى نظامى درهم بکوبد وبا توسل به قدرت، بت پرستى را که منشا عمده مفاسد اخلاقى و اجتماعى و یک نوع تجاوز به حریم نسانیت‏بود(وهست) ریشه کن سازد وبیزارى خدا ورسولش را در منى ودر روز عید قربان ودر آن اجتماع بزرگ که از همه نقاط حجاز در آنجا گرد مى‏آیند اعلام بدارد. خود آن حضرت یا شخص دیگرى قسمتى از اول سوره برائت را، که حاکى از بیزارى خدا وپیامبر او از مشرکان است، در آن اجتماع بزرگ بخواند وبا صداى رسا به بت پرستان حجاز اعلام کند که باید وضع خود را تا چهار ماه دیگر روشن کنند، که چنانچه به آیین توحید بگروند در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت وبه سان دیگران از مزایاى مادى ومعنوى اسلام بهره مند خواهند بود، ولى اگر بر لجاجت وعناد خود باقى بمانند، پس از چهار ماه باید آماده نبرد شوند وبدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/23
غزوه «بنى النضیر»

منافقان و یهودیان مدینه از شکست مسلمانان در احد و کشته شدن رجال علمى سخت خوشحال بودند و به دنبال فرصت بودند، که در مدینه شورشى بر پا کنند، و به قبائل خارج از مدینه بفهمانند که کوچکترین اتحاد و وحدت کلمه در مدینه وجود ندارد، و دشمنان خارجى مى‏توانند حکومت نوجوان اسلام را سرنگون سازند.

پیامبر براى اینکه از منویات و طرز تفکر یهودیان «بنى النضیر» آگاه گردد، همراه گروهى از افسران خود عازم دژ آنها گردید.اما هدف ظاهرى پیامبر از تماس با بنى النضیر این بود، که آمده است در پرداخت خونبهاى آن دو نفر عرب از قبیله «بنى عامر» که به دست عمرو بن امیه کشته شده بودند، کمک بگیرد.زیرا قبیله بنى النضیر هم با مسلمانان پیمان داشتند، و هم با قبیله بنى عامر، و قبائل هم‏پیمان همواره در چنین لحظات یکدیگر را کمک مى‏کردند .

پیامبر در برابر درب فرود آمد و مطلب خود را با سران قوم در میان گذارد.آنان با آغوش باز از پیامبر استقبال کردند و قول دادند که در پرداخت دیه کمک کنند.سپس در حالى که پیامبر را با کنیه‏اش (ابو القاسم) خطاب مى‏کردند، درخواست نمودند که رسول خدا وارد دژ آنها شود، و روز را آنجا به سر ببرد.رسول گرامى‏تقاضاى آنها را نپذیرفت و در سایه دیوار دژ با افسران خود نشست و با سران بنى النضیر مشغول گفتگو گردید. (1)

پیامبر احساس کرد که این چرب زبانى، با یک سلسله حرکات مرموز توأم است.از طرفی در محوطه‏اى که پیامبر نشسته بود، رفت و آمد زیاد به چشم مى‏خورد، سخنان در گوشى که مورث شک و بدبینى است، فراوان بود.در حقیقت، سران بنى النضیر تصمیم گرفته بودند که پیامبر را غافلگیر کنند.یک نفر از آنها به نام «عمرو حجاش» ، آماده شده بود که بالاى بام برود و با افکندن سنگ بزرگى بر سر پیامبر، به زندگى او خاتمه بخشد.

خوشبختانه نقشه آنها نقش بر آب شد، توطئه‏ها و نقشه‏هاى شوم آنها از حرکات مرموز و ناموزون آنها فاش گردید، و بنا به نقل «واقدى» فرشته وحى، پیامبر را آگاه ساخت.پیامبر از جاى خود حرکت کرد و طورى مجلس را ترک گفت که یهودیان تصور کردند دنبال کارى مى‏رود و برمى‏گردد .ولى پیامبر راه مدینه را در پیش گرفت، و همراهانش را نیز از تصمیم خود آگاه نساخت.آنان همچنان در انتظار بازگشت پیامبر به سر مى‏بردند، اما هر چه انتظار کشیدند انتظار آنها سودى نبخشید.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1385/09/17
احد

روحیه قریش بر اثر شکست در جنگ بدر سخت افسرده شد،و براى گرفتن انتقام کشته شدگان خود و جبران این شکست‏بزرگ تصمیم گرفتند با نیروى فراوان و مجهز به مدینه حمله کنند.

عوامل اطلاعاتى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم قریش را در این زمینه به آن حضرت گزارش کردند.پیامبر براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشکیل داد.گروهى از مسلمانان نظر دادند که بهتر است ارتش اسلام از مدینه بیرون رود و در بیرون شهر با دشمن بجنگد.

پیامبر با هزار نفر مدینه را به سوى کوه احد در سمت‏شمال شهر ترک گفت.در بین راه سیصد نفر از هواداران عبد الله بن ابى، منافق مشهور،به تحریک وى به مدینه بازگشتند و تعداد نیروهاى اسلام به هفتصد نفر کاهش یافت.بامداد روز هفتم شوال از سال سوم هجرت در دامنه کوه احد دو لشگر در برابر هم صف آرایى کردند.

پیامبر اسلام پیش از آغاز جنگ،با یک دید نظامى،میدان جنگ را مورد بررسى قرار داد و نظرش به نقطه‏اى جلب شد که ممکن بود دشمن در گرماگرم جنگ از آن نقطه نفوذ کرده از پشت‏سر به مسلمانان حمله کند.از این نظر افسرى بنام‏«عبد الله بن جبیر»را با پنجاه نفر تیرانداز روى تپه‏اى مستقر ساخت تا از رخنه احتمالى دشمن از آن نقطه جلوگیرى کنند و دستور داد به هیچ وجه نباید آن نقطه حساس را ترک کنند چه مسلمانان پیروز شوند و چه شکست‏بخورند.

از طرف دیگر در جنگهاى آن زمان،پرچمدار،نقش بسیار بزرگى داشت وازینرو پرچم را همیشه به دست افرادى دلیر و توانا مى‏سپردند.استقامت و پایدارى پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه،موجب دلگرمى جنگجویان بود،و بر عکس،کشته شدن پرچمدار و سرنگونى پرچم مایه تزلزل روحى آنان مى‏گردید،به همین جهت پیش از آغاز جنگ به منظور جلوگیرى از شکست روحى سربازان،چند نفر از شجاعترین رزمندگان به عنوان پرچمدار تعیین مى‏گردید.

در این جنگ نیز قریش به همین ترتیب عمل کردند،و پرچمدارانى از قبیله‏«بنى عبد الدار»که به شجاعت معروف بودند،انتخاب کردند ولى پس از آغاز جنگ پرچمداران آنان یکى پس از دیگرى به دست تواناى على علیه السلام کشته شدند و سرنگونى پى در پى پرچم باعث ضعف و تزلزل روحى سپاه قریش گردید و افرادشان پا به فرار گذاشتند.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1385/09/17
غزوه احد

روحیه قریش بر اثر شکست در جنک بدر سخت افسرده بود. براى جبران این شکست مادى ومعنوى وبه قصد گرفتن انتقام کشتگان خود، بر آن شد که با ارتشى مجهز ومتشکل از دلاوران ورزیده اکثر قبایل عرب به سوى مدینه حرکت کنند. از این رو عمرو عاص وچند نفر دیگر مامور شدند که قبایل کنانه وثقیف را با خود همراه سازند واز آنان براى جنگ با مسلمانان کمک بگیرند. آنان توانستند سه هزار مرد جنگى براى مقابله با مسلمانان فراهم آورند.

دستگاه اطلاعاتى اسلام، پیامبر را از تصمیم قریش وحرکت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشکیل داد واکثریت اعضا نظر دادند که ارتش اسلام از مدینه خارج شود ودر بیرون شهر با دشمن بجنگد. پیامبر پس از اداى نماز جمعه با لشکرى بالغ بر هزار نفر مدینه را به قصد دامنه کوه احد ترک گفت.

صف آرایى دو لشکر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد. ارتش اسلام مکانى را اردوگاه خود قرار داد که از پشت‏به یک مانع وحافظ طبیعى یعنى کوه احد محدود مى‏شد. ولى در وسط کوه بریدگى خاصى بودکه احتمال مى‏رفت دشمن، کوه را دور زند واز وسط آن بریدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود. پیامبر براى رفع این خطر عبد الله جبیر را با پنجاه تیر انداز بر روى تپه‏اى مستقر ساخت که از نفوذ دشمن از این راه جلوگیرى کنند وفرمان داد که هیچگاه از این نقطه دور نشوند، حتى اگر مسلمانان پیروز شوند ودشمن پا به فرار بگذارد.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پرچم را به دست مصعب داد زیرا وى از قبیله بنى عبد الدار بود وپرجمدار قریش نیز از این قبیله بود.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1385/09/17
بدر

صف آرایى مسلمانان ودلاوران قریش آغاز شد وچند حادثه کوچک آتش جنگ را شعله‏ور کرد.در آغاز، نبردهاى تن به تن در گرفت. سه نفر به نامهاى عتبه پدر هند(همسر ابوسفیان) وبرادر بزرگ او شیبه وولید فرزند عتبه غرش کنان به وسط میدان آمده وهماورد طلبیدند. نخست‏سه نفر از دلاوران انصار براى نبرد با آنان وارد میدان شدند وخود را معرفى کردند، اما دلاوران مکه از جنگ با آنان خوددارى کردند وفریاد زدند:«یا محمد اخرج الینا اکفاءنا من قومنا» یعنى افرادى که از اقوام ما وهمشان ما باشند براى جنگ با ما بفرست. رسول خدا به عبیدة بن حارث بن عبد المطلب وحمزه و على علیه السلام دستور داد برخیزند وپاسخ دشمن را بدهند. سه افسر عالیقدر اسلام با صورتهاى پوشیده روانه رزمگاه شدند. هر سه دلاور خود را معرفى کردند وعتبه هر سه را براى مبارزه پذیرفت وگفت: همگى همشان ما هستید.

در اینجا برخى ازمورخان، مانند واقدى، مى‏نویسند:

هنگامى که سه جوان از دلاوران انصار آماده رفتن به میدان شدند خود پیامبر آنان را از مبارزه باز داشت ونخواست که در نخستین نبرد اسلام انصار شرکت کنند وضمنا به همه افراد رسانید که آیین توحید در نظر وى به قدرى ارجمند است که حاضر شده است عزیزترین ونزدیکترین افراد خود را در این جنگ شرکت دهد. از این حیث رو کرد به بنى هاشم وگفت: برخیزید وبا باطل نبرد کنید; آنان مى‏خواهند نور خدا را خاموش سازند. (1)

برخى مى‏گویند در این نبرد هر یک از رزمندگان در پى هماورد همسال خود رفت. جوانترین آنان على علیه السلام با ولید دایى معاویه، متوسط آنان، حمزه، با عتبه جد مادرى معاویه، وعبیده که پیرترین آنان بود با شیبه شروع به نبرد کردند. ولى ابن هشام مى‏گوید که شبیه هماورد حمزه وعتبه طرف نبرد عبیده بوده است. (2) اکنون ببینیم کدام یک از این دو نظر صحیح است.با در نظر گرفتن دو مطلب حقیقت روشن مى‏شود:

1) مورخان مى‏نویسند که على وحمزه هماوردان خود را در همان لحظه‏هاى نخست‏به خاک افکندند، ولى ضربات میان عبیده وهماورد او رد وبدل مى‏شد وهریک دیگرى را مجروح مى‏کرد وهیچ کدام بر دیگرى غالب نمى‏شد. على وحمزه پس از کشتن رقیبان خود به کمک عبیده شتافتند وطرف نبرد او را کشتند.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1385/09/17
در جنگ بدر

مى‏دانیم که جنگ بدر نخستین جنگ کامل العیار میان مسلمانان و مشرکان بود و به همین دلیل نخستین آزمایش نظامى بین طرفین به شمار مى‏رفت و از این نظر پیروزى هر یک از طرفین در این جنگ بسیار مهم بود.

این جنگ در سال دوم هجرت رخ داد.پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در این سال آگاهى یافت که کاروان بازرگانى قریش به سرپرستى ابو سفیان،دشمن دیرینه اسلام،از شام‏عازم بازگشت‏به مکه است،و چون مسیر کاروان از نزدیکیهاى مدینه رد مى‏شد، پیامبر اسلام با 313 نفر از مهاجران و انصار به منظور ضبط کاروان به سوى منطقه بدر که مسیر طبیعى کاروان بود،حرکت کرد.

هدف پیامبر از این حرکت آن بود که قریش بدانند خط بازرگانى آنها در دسترس نیروهاى اسلام قرار دارد و اگر آنها از نشر و تبلیغ اسلام و آزادى مسلمانان جلوگیرى کنند،شریان حیات اقتصادى آنان به وسیله نیروهاى اسلام قطع خواهد شد.

از طرف دیگر ابوسفیان چون از حرکت مسلمانان آگاهى یافت،با انتخاب یک راه انحرافى از کناره‏هاى دریاى سرخ،کاروان را بسرعت از منطقه خطر دور کرد و همزمان با این عمل،از سران قریش در مکه استمداد کرد.

به دنبال استمداد ابو سفیان،تعداد 950 تا 1000 نفر از مردان جنگى قریش به سوى مدینه حرکت کردند.در روز 17 رمضان این گروه با مسلمانان رودررو قرار گرفتند،در حالى که نیروى شرک سه برابر نیروى اسلام بود.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1385/09/17
هزینه عقد و عروسى

تمام دارایى حضرت على علیه السلام در آن زمان منحصر به شمشیر وزرهى بود که مى‏توانست‏به وسیله آنها در راه خدا جهاد کند وشترى نیز داشت که با آن در باغستانهاى مدینه کار مى‏کرد وخود را از میهمانى انصار بى نیاز مى‏ساخت.

پس از انجام خواستگارى ومراسم عقد وقت آن رسید که حضرت على علیه السلام براى همسر گرامى خود اثاثى تهیه کند وزندگى مشترک خود را با دختر پیامبر آغاز کند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پذیرفت که حضرت على علیه السلام زره خود را بفروشد وبه عنوان جزئى از مهریه فاطمه علیها السلام در اختیار پیامبر بگذارد. زره به چهارصد درهم به فروش رفت.پیامبر قدرى از آن را در اختیار بلال گذاشت تا براى زهرا عطر بخرد وباقیمانده را به عمار یاسر وگروهى از یاران خود داد تا براى فاطمه وعلى لوازم منزل تهیه کنند.از صورت جهیزیه حضرت زهرا علیها السلام مى‏توان به وضع زندگى بانوى بزرگوار اسلام به خوبى پى برد. فرستادگان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از بازار باز گشتند وآنچه براى حضرت زهرا علیها السلام تهیه کرده بودند به قرار زیر بود:


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/16
ازدواج علی (ع) با زهرا (س) در مقایسه با مشکلات حالا

تمایلات جنسى افراد، در زمان مخصوصى بروز مى‏کند و گاهى بر اثر نبودن تربیتهاى صحیح و فراهم بودن وسائل ارضاء غریزه جنسى، جوان در لب پرتگاه قرار مى‏گیرد و آنچه نباید بشود، رخ مى‏دهد.

بهترین وسیله براى حفظ عفت عمومى ازدواج است.اسلام نیز به حکم فطرت، زن و مرد را موظف دانسته که در شرایط مخصوصى ازدواج کنند و سخنانى در این باره به عنوانهاى مختلف گفته که اینک برخى از آنها ذیلا ترجمه مى‏شود:

«زنان و مردان با هم ازدواج نمایند و ترس از فقر و تهیدستى آنها را از این مراسم باز ندارد، خداوند آنان را بى‏نیاز مى‏سازد» . (1)

پیامبر گرامى (ص) فرمود: کسى که مى‏خواهد با روان پاک، با خداوند روبرو شود باید ازدواج کند. (2)

و نیز فرموده است: «من روز رستاخیز بر سایر ملل به فزونى پیروانم، مباهات مى‏کنم» .


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/16
پیمان برادرى

حضرت على (ع) برادر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است

رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم براى هر یک از افرادى که در مسجد النبى حاضر بودند برادرى معین کرد. على علیه السلام در آن میان تنها ماند وبراى او برادرى تعیین نشد. در این هنگام على علیه السلام با دیدگان اشک آلود به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید و گفت:

براى هر یک از یاران خویش برادرى تعیین کردى ولى میان من وکسى پیوند اخوت برقرار نفرمودى!

در این لحظه پیامبر اکرم کلام تاریخى خود که را که مبین مقام وموقعیت على علیه السلام از حیث قرب ومنزلت او نسبت‏به پیامبر است‏خطاب به او فرمود:

«انت اخی فی الدنیا و الآخرة و الذی بعثنی بالحق ما اخرتک الا لنفسی. انت اخی فی الدنیا و الآخرة‏». (1)

تو برادر من در این جهان وسراى دیگر هستى. به خدایى که مرا به حق برانگیخته است من کار برادرى تو را به عقب انداختم که تو را برادر خود انتخاب کنم، اخوتى که دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد.

پى‏نوشت:

1- مستدرک حاکم، ج‏3، ص 14; استیعاب، ج‏3، ص 35

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/16
هجرت به مدینه

پس از هجرت پیامبر، امام در انتظار نامه رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بود وچیزى نگذشت که ابو واقد لیثى نامه‏اى از آن حضرت به مکه آورد وتسلیم حضرت على علیه السلام کرد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنچه را که در شب سوم هجرت، در غار ثور، شفاها به حضرت على گفته بود در آن نامه تاییدکرده، فرمان داده بود که با بانوان خاندان رسالت‏حرکت کند وبه افراد ناتوان که مایل به مهاجرت هستند نیز کمک کند.

امام که وصایاى پیامبر را در باره امانتهاى مردم مو به مو عمل کرده بود کارى جز فراهم ساختن اسباب حرکت‏خود و بستگانش به مدینه نداشت، لذا به آن گروه از مؤمنان که آماده مهاجرت بودند پیغام داد که مخفیانه از مکه خارج شوند ودر چند کیلومترى شهر، در محلى به نام «ذو طوى‏» توقف کنند تا قافله امام به آنان برسد. اما حضرت على علیه السلام با اینکه چنین پیغامى به آنان داده بود، خود در روز روشن بار سفر بست وزنان را با کمک ایمن فرزند ام ایمن سوار بر کجاوه کرد وبه ابو واقد گفت:«شتران را آهسته بران زیرا زنان، توانایى تند رفتن ندارند».

ابن شهر آشوب مى‏نویسد:


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/16
لیله المبیت

سران قریش تصمیم گرفتند که از هر قبیله فردى انتخاب شود وسپس افراد منتخب به هنگام نیمه شب یکباره بر خانه محمد صلى الله علیه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه کنند. بدین طریق، هم مشرکان از تبلیغات او آسوده مى‏شدند وهم خون او در میان قبایل عرب پخش مى‏شد ولذا خاندان هاشم نمى‏توانست‏با تمام قبایلى که در ریختن خون وى شرکت کرده بودند به خونخواهى ومبارزه برخیزند.

فرشته وحى پیامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت ودستور الهى را به او ابلاغ کرد که باید هرچه زودتر مکه را به عزم یثرب ترک کند.

شب مقرر فرا رسید.مکه ومحیط خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در تاریکى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قریش هر یک از سویى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اکنون پیامبر باید با استفاده از شیوه غافلگیرى خانه را ترک کرده، در عین حال، چنین وانمود کند که در خانه است ودر بستر خود آرمیده است. براى اجراى این نقشه لازم بود که فرد جانبازى در بستر او بخوابد وروانداز سبز پیامبر را به خود بپیچد تا افرادى که نقشه قتل او را کشیده‏اند تصور کنند که او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در کوچه وبیرون مکه جلوگیرى نکنند. اما کیست که از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پیامبر بخوابد؟ این فرد فداکار، لابد کسى است که پیش از همه به وى ایمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانه‏وار، گرد شمع وجود او گردیده است. آرى، این شخص شایسته کسى جز حضرت على علیه السلام نیست واین افتخار باید نصیب وى شود.

از این رو، پیامبر رو به حضرت على کرد وگفت:مشرکان قریش نقشه قتل مرا کشیده‏اند وتصمیم گرفته‏اند که به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند ومرا در میان بستر بکشند. از این جهت از طرف خدا مامورم که مکه را ترک کنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى وآن پارچه سبز را به خود بپیچى تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانه‏ام ودر بسترم آرمیده‏ام ومراتعقیب نکنند. وحضرت على علیه السلام در اطاعت امر رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرمید.

چهل نفر آدمکش اطراف خانه پیامبر رامحاصره کرده بودند واز شکاف در به داخل مى‏نگریستند ووضع خانه را عادى مى‏دیدند وگمان مى‏کردند که پیامبر در بستر خود آرمیده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند که جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى‏ماند.

اکنون باید دید که پیامبر اکرم، با این مراقبت‏شدید، چگونه خانه را ترک گفت.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/16
مرگ پدر

این بیان و این سروده از هر سراینده‏اى رسیده باشد زیباست که مى‏گوید:

و لولا ابوطالب و ابنه

لما مثل الدین شخصا و قاما

فذاک بمکة آوى و حامى

و هذا بیثرب جس الحماما...

اگر ابوطالب و فرزند رشید او نبودند، هرگز این دین آسمانى در جامعه شکل نمى‏گرفت و رواج نمى‏یافت. این دو قهرمان توحید و تقوا بودند که یکى در مکه بپاخاست و کبوتر زیباى دین باورى و دیندارى را در کنار خانه خدا حمایت کرد و پناه داد و فرزندش نیز در مدینه آن را به پرواز درآورد.

راستى که ابوطالب دروازه هدایت و رستگارى را بر روى مردم گشود و فرزندش بهتر و شایسته‏تر از پدر این راه را به پایان رسانید و این دعوت را به بار و میوه نشاند.

راستى که گویى آفریدگار هستى امیرمؤمنان را آفریده بود تا در زندگى پرافتخارش بهترین یار و پراقتدارترین پشتیبان براى پیامبر مهر و آزادى باشد، تا باوفاترین حمایتگر و مدافع حق و پرتوان‏ترین و خستگى‏ناپذیرترین مجاهد راه اسلام و قرآن گردد.

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/16


حديث اميد


در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.