روزها و شب ها این لحظه های شتابان به سمت تپه های نزدیک جاودانگی میگریزند
و ما ناگزیر در ابدیت سیال زمان بی رنگ میشویم .
وقتی فرجامین باد آشوبگر جهان بوزد ، کدام تن از ما ، آری کداممان ،
از ثانیه های سوخته چیزی به یاد خواهیم آورد ؟
پس هم اکنون بیا ، ای تنهایی فرداهای بی بازگشت
بیا تا برای اوقات خاموش سال ها ، خورشیدی بخواهیم فروزان !
آفتابی برای هر دو جهان و کدام خورشید را درخشنده تر از علی (ع) میدانی ؟
کدام آفتاب – تا هرکجا کائنات هست- در پیش شعله عاشقانه ای از چشم ها او تواند درخشید ؟
پس بیا علی را صدا کنیم و ردای تیره ی تماشا را در مهربانی زلال حرف هایش پاک بخواهیم .
بگذار از دیروز تا فردای امروز ، هر روز را ترانه خوان کلمات لاهوتی نام او باشیم
و سپیده دمان هر چهار فصل زندگی را با نماز سخن او آغاز کنیم .
یا علی ! عمرمان شبانه روز، فدای نام تو باد !
سلام بر دوستان پیامبر امید
عید ولایت بر منتظران ظهور ولی و حجت خدا (عج) مبارک و تهنیت باد.
ادامه مطلب رابخوانید.
ای انسان های آگاه و بیدار!
آیا می پندارید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مثل سایر آدمیان کاری کاری بی فایده و بیهوده انجام می دهد؟
گمان میکنید که چرا آن آفتاب عالم تاب از ماه ها پیش فرمان داد تا جاچیان به همه شهر ها و کشورها اعلام کنند که ...
پس هر آن کس که استطاعت و توانایی دارد برای انجام مناسک حج به کاروان رسول الله (صلی الله علیه و آله) بپیوندد.
آیا هدف او جز این نبود که حج را به طور عملی به مسلمین آموزش دهد؟
اما او که نبی مرسل و پدر امت نوپای اسلام بود علاوه بر آن ماموریت خطیر دیگری را نیز به عهده داشت.
روشنفکران تاریخ و ای دلسوزان بشریت!
آیا می پندارید که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) جامعه اسلامی را که ۲۳ سال با رنج و مشقت پرورش داده بدون رهبر و جانشین رها میکند؟
رسولی که از جوانی به محمد امین (صلی الله علیه و آله) شهرت داشت به فرمان الهی دستور توقف حاجیان را در بیابان گرم و سوزان غدیرخم صادر می فرماید.اعلام میدارد که رفتگان بازآیند و آنانی که هنوز نرسیده اند برسند.
اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از ۱۴۰۰ سال به ما هم رسید و هنگامه آن رسیده که ما نیز همچون غدیریان آن زمان با مولای خود دست بیعت دادند با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم.
و صبحگاهان با سردادن سرود صبحگاهی دعای عهد عهدی تازه با امام خود امضا کنیم که پیوسته در رکاب آن حضرت قدم برداشته تا شاید جزو دوستارانش قرارمان دهد. و امید آن داریم که باقی مانده از عمرمان را در دوران ظهور و حضور حضرتش سپری کنیم.
انشاالله
شب شگفتي ست؛
آبشاري از آيه هاي سوره قدر، تا باغ سحرگاهي قلبم جاري شده است.
شب شگفتي ست؛
چشم هاي نيمه باراني ام، سمت درختان باغچه مي چرخند، دست هاي درخت نارنج پراز شكوفه و شبنم است.
قدر اين شب را گل شمعداني مي داند؛ كه آسوده و آرام، چشم به بيكران ها دوخته است و بي تكلم نجوا مي كند.
...هنوز از آسمان واژه هاي نوراني مي بارد...
فرشته ها زمين را قرق كرده اند...
... و من هنوز در معاني اين شب شگفت غوطه ورم.
اذان سحر را دوست دارم چون عطر نام تو را در جان ها مي پراكند.
اما سحري كه تو اذان آن را نگفته باشي، از شام بي ستاره هم سياه تر است.
اي امير!
نام بلند تو با رويش دل ها همراه است.
به راستي چه شد كه زمين تحمل چشم هاي دور انديش تو را نداشت؟
جز اينكه براي هر كور دلي آيينه اي هديه آورده بودي!
بي شك در سراشيبي شب فرو رفت، تيغ بدستي كه فرق ماهت را نشانه رفت.
اي امير با عظمت!
ديروز تو راه شيري را به ما نشان دادي!
و امروز، كودك دلم با ظرفي از شير به بالينت آمده است.
چشم هايت را بر ما مبند!
ما اهل كوفه نيستيم!
چندتایی عکس پشت زمینه موبایل برای این روزها آماده کردم. سایز عکسها ۲۴۰X ۳۲۰ هست.








گفته بودند که تو میزان اعمال هستی . گفته بودند که گل بوته های عدالت در دستان تو به مساوات شکفته میشوند .گفته بودند و شنیده ایم که اعتدال روش و منش توست .
ای تمام عشق و عدالت ! ای علی !
مولای من !
باور من از تو آنگاه آسمانی تر شد و رنگ وبوی ملکوت به خود گرفت که داستان عقیل برادرت را در خواهشی برای تقسیم ناعادلانه بیت المال شنیدم و خواندم .آنگاه که بر فرزندت زینب کبری (س) خروشیدی برای آنکه از قاسم بیت المال گردنبندی به امانت گرفته بود.
ای میزان و معنی عدالت ! ای شهید عدالت که خون فرق مبارکت در راه عدل و احقاق حقوق مسلمین محراب عبادتت را گلگون کرد .
ای علی !
ای حجت خدا که دوران خلافت مبارکت معنای جامعه ای عاری از زیاده خواهی طبقه حاکم بود . ای علی ، ای علی که حامی ضعیفان بودی و تیغ بر کشیدی بر مقابل ظالمان و زیاده خواهان . ای تجسم معنی الجار ثم الدار . ای عدالت مجسم ! ما را و حاکمان را مستدام بدار درراه عدالت علوی .
خدایا به مظلومیت علی ( ع ) استمرار سیاه چالها و تداوم زخم ظالمانه خنجرها و سنگینی هماره سلطه ها را بر ما مپسند و چشم ما را به ظهور فرزند قائم علی روشن کن .
سلام دیشب بی خوابی زده بود به سرم.فکر مرگ افتاده بودم.فکر اینکه از دوزخ اعمال و رفتار و افکارم باید بگذرم و اگه تونستم بگذرم به بهشت برسم. امشب هم آیه زیر را دیدم و خوندم. کاش می رفتم حسابم را صاف می کردم.
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ
فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
( سوره جمعه آیه ی 8 )
بگو: (اين مرگى كه از آن فرار مىكنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد؛
سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است بازگردانده مىشويد؛
آنگاه شما را از آنچه انجام مىداديد خبر مىدهد!)
|
بهترين روشها براى ترميم و جبران گناه ( گفتاری خواندنی از حضرت آیت الله العظمی صافی پیرامون توبه) /2
شب قدر و ارائهی تقدير امور به حضرت ولی عصر (يک نکتهي خواندني از يادداشتهاي آية الله العظمي صافي)
بهترين روشها براى ترميم و جبران گناه ( گفتاری خواندنی از حضرت آیت الله العظمی صافی پیرامون توبه) /1
ويژه نامه شهادت حضرت امیر مومنان علی علیه السلام
مثنوي مناجات اميرمؤمنان علي عليهالسلام ( سرودهی حضرت آیت الله العظمی صافی (
متن کامل وصيتنامهي امام عارفان و امير مؤمنان علي عليه السلام
وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ
وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ
( سوره اعراف آیه ی 205 )
پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن؛ و از غافلان مباش!
1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.
2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟
3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد.
4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ...
5- مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.
7- به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد) ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد.
8- شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. . با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.
امام علی (ع) (نهج البلاغه حكمت 337) : دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است.
محمد بن على ترمذى، از عالمان ربانى و دانشمندان عارف مسلك بود. در عرفان و طريقت ، به علم بسيار اهميت مى داد ؛ چنان كه او را "حكيم الاولياء" مى خواندند.
در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم كردند كه به طلب علم روند. چاره اى جز اين نديدند كه از شهر خود ، هجرت كنند و به جايى روند كه بازار علم و درس ، در آن جا گرم تر است.
محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
مادرش غمگين شد و گفت : اى جان مادر ! من ضعيفم و بى كس و تو حامى من هستى ؛ اگر بروى ، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به كه مى سپارى ؟ آيا روا مى دارى كه مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوى ؟
از اين سخن مادر ، دردى به دل او فرود آمد. ترك سفر كرد و آن دو رفيق ، به طلب علم از شهر بيرون رفتند.
مدتى گذشت و محمد همچنان حسرت مى خورد و آه مى كشيد.
روزى در گورستان شهر نشسته بود و زار مى گريست و مى گفت : من اين جا بى كار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتى باز آيند ، آنان عالماند و من هنوز جاهل.
ناگاه پيرى نورانى بيامد و گفت : اى پسر!چرا گريانى ؟
محمد ، حال خود را باز گفت.
پير گفت : خواهى كه تو را هر روز درسى گويم تا به زودى از ايشان در گذرى و عالم تر از دوستانت شوى ؟
گفت : آرى ، مى خواهم.
پس هر روز ، درسى مى گفت تا سه سال گذشت. بعد از آن معلوم شد كه آن پير نورانى ، خضر (ع) بود و اين نعمت و توفيق ، به بركت رضا و دعاى مادر يافته است.
از آریاکلیک
پیامبر در پاسخ فرمود: ای علی! از کلیدهای بزرگی سوال کردی. گنجینه های آسمان و زمین آن است که بنده هر صبح و شام ده بار دعای زیر را بخواند.
«لا اله الا الله اکبر، و سبحان الله ، و الحمدالله، و استغفرالله و لا حول و لا قوه الا بالله العظیم، و هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت، بیده الخیر، و هو علی کل شی قدیر»
«معبودی جز خداوند نیست. خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود. منزه است او. همه ستایشها مخصوص اوست از او طلب آمرزش می نمایم. هیچ نیرو و قوه ای جز خداوند بلند مرتبه بزرگ نیست. اول و آخر و پیدا و پنهان اوست. همه مالکیتها و ستایشها از آن اوست. زنده می کند و می میراند و تمام نیکیها بدست اوست. و به هر چیزی تواناست.»
حضرت فرمود: کسی که این دعا را هر صبح و شب بخواند، خداوند تعالی شش پاداش به او می دهد:
1- او را از شر شیطان و لشکر شیطان حفظش می کند تا بروی تسلطی پیدا نکنند.
2- کفه حسنات او سنگین شود.
3- به درجه ابرار و نیکان رسد.
4- خداوند حورالعین نصیب وی نماید.
5- فرشتگان زیادی این کلمات دعا را برای او بر ورقی منشور می نویسند، و روز قیامت برایش گواهی دهند.
6- گویا تمام کتب آسمانی (تورات، انجیل، زبور، قرآن) را قرائت کرده و نیز چنان باشد که حج و عمره مقبول انجام داده باشد، و اگر آن روز یا آن شب یا آن هفته یا در آن ماه بمیرد، او را مزد شهیدان دهند و ثواب او ثواب شهیدان باشد.»
از وطن تاپ
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|

خاطرهای از امیر مؤمنان، علی علیه السلام
روزی از روزها كه در نزد پیامبر بودم در مقام دعا گفتم: خدایا مرا نیازمند هیچ یك از بندگانت نكن .
وقتی پیامبر خدا دعای مرا شنید، گفت: على جان! اینگونه دعا نكن، زیرا هیچ كس نیست كه نیازمند مردم نباشد.
گفتم: پس چگونه دعا كنم ای رسول خدا؟!
فرمود: بگو، خدایا! مرا نیازمند مردم بد نكن .
پرسیدم: چه كسانى از مردمان بد، به شمار مىآیند؟
فرمود: كسانى كه چون به نعمتى دست یابند و دارا شوند، آن را از دیگران دریغ دارند و وقتی كه خود به چیزى محتاج شوند و با آنان برخلاف انتظارشان رفتار گردد، و درخواستشان بجا آورده نشود، بر آشوبند و زبان به سرزنش گشایند.
متن روایت:
عن على علیه السلام قال:
قلت: الهم لاتحوجنى الى احد من خلقك .
فقال رسول الله: یا على لاتقولن هكذا فبیس من احد الا و هو محتاج الى الناس ....
فقلت: كیف یا رسول الله؟
قال: قل اللهم لاتحوجنى الى شرار خلقك .
قلت: یا رسول الله! و من شرار خلقه؟
قال: الذین اذا اعطوا منعوا و اذا منعوا عابوا.
ترجمه فارسی در ادامه مطلب
ادامه مطلب رابخوانید.

امشب و شبهای قدر دیگه موقع خوندن مناجات امام علی (ع) در مسجد کوفه یاد من گنه کار هم باشید.

قدر، شب مقدرات
ترجمه سوره قدر: ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر (عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، اين شب، رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه. (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. اعمال شب قدر
مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب كرده اند:
ادامه مطلب رابخوانید.
سلام دوستان خوبم
امیدوارم روزه ها نمازها و عبادت های پاکتان قبول خدا باشد.
امروز وقتی داشتم تکرار ۴۰ سرباز را می دیدم.وقتی علی (ع) با چاه زمزمه می کرد دلم خیلی سوخت.
اگه کسی کنارم نبود زار زار گریه می کردم.
انشاء الله خدا همه ما را در پناه خودش و پیروان علی (ع) قرار دهد.

در مورد سیستم فلش حدیث هم باید بگم افکت های آن به ۲۰ عدد و احادیث آن هم به ۱۹ عدد افزایش پیدا کردند.
پس زمینه های آنها هم به ۲۰ عدد افزایش پیدا کردند.
برای قرار دهی این سیستم در وبلاگتان اینجا کلیک کنید.
میلاد مولود کعبه بر همه شیعیانش مبارک باد.

صوتی مدیحه امام علی (ع)
هر کی يه يا علی بگه جاش تو بهشته ![]()
صوتی ها از سایت شهید آوینی
در ادامه نیز شعری بخوانید
برای همدیار های من - بختیاری ها
از وبلاگ : ابوذر رحیمی
ادامه مطلب رابخوانید.

تصویری که در بالا می بینید کار جدید من می باشد.
- قالب امام علی (ع) -
|| دریافت کد به صورت rar ||
علت دیر شدن ساخت آن هم کشیدن نقاشی بنر فلش آن بود.
با تشکر
دوستانی که از این قالب استفاده میکنند لینک وبلاگشان را در بخض نظرات ثبت کنند تا آنها را لینک کنم..
استفاده از قالب امام زمان (عج)
«وَ إِيَّاک وَ الِاستِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْک لِغَيْرِک وَ عَمَّا قَليلٍ تَنْکشِفُ عَنْک أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ، وَ يُنْتَصَفُ مِنْک لِلْمَظْلُومِ.»
بپرهيز از امتيازخواهی و اينکه چيزی را به خود مخصوص داری که [ بهره] همه مردم در آن يکسان است؛ و از تغافل در آنچه به تو مربوط است و برای همه روشن است، بر حذر باش، زيرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی و به زودی پرده از روی کارهايت کنار میرود و داد ستمديده از تو بستانند.
علی (ع) با خود آنگونه رفتار میکرد که اطرافيان و وابستگان و همگان حساب خود را بکنند و جرأت سوء استفاده يا راهی برای توجيه آن نداشته باشند
| سیره حکومتی امیرالمؤمنین (ع) کلید تحقق اصول چهارگانه دولت جدید کارگزاران نظام جمهوری اسلامی با نهادینه نمودن سیره های حکومتی پیامبر اکرم (ص) وامیر المومنان (ع) خواهند توانست تحقق بخش حکومت دینی واهداف وآرمانهای مقدس نظام باشند . | ||||
|
نهج البلاغه یک منبع سرشار ، عمیق ، جامع وکاربردی برای راهبردها وروشهای کار آمد در مدیریت دینی است . |
ادامه مطلب رابخوانید.
نور ولایت، نورى استسرمدى كه از روز ازل همراه با نور رسالت، آسمانها وزمین و تمام افلاك را روشن كرد و فروغ جاودانهاش شعاع و تابش را به سایهاى گسترده، فراتر از فلك الافلاك و جهان عالم وجود تبدیل نمود كه نسیم علیل دلنوازش عاشقان و محبان ولایت را جملگى فراگرفت . زهى سعادت و خوشبختى!
در سایه این محراب همیشه سبز است كه سرمستان باده ولایت از خم عشق محمد و على پیاله گواراى ماءالحیاة و آب زندگانى را نوشیدهاند تا پیوسته سیراب و در امان باشند . . تشنگى هرگز قلبى را كه ولایت آل محمد در آن نهفته است نمىخشكاند و سراسیمگى در كوبندهترین و سهمگینترین امواج بلا و طوفان حوادث او را كه مسلح به سلاح ولایت است از پاى در نمىآورد .
ولایت دلنوازترین و شادمانهترین نغمهاى است كه فرشتگان در جهان علوى آن را مىنوازند پیش از آن كه بندگان شایسته خداى بر روى زمین آن ترانههاى دلنشین را تكرار نمایند .
ادامه مطلب رابخوانید.
امام علي عليه السلام سرمشق ما باشد در حال حاضر و كليه شئون زندگي ، با تمسك به ولايت و اهل بيت كه چراغهاي فروزان ما هستند در دنيا و آخرت به تبيين اعتقادات شيعه مي پردازيم .
يكي از موارد اختلافي ما با اهل تسنن در اصول عقايد در مساله امامت است . ما معتقديم كه اصل امامت ، تحقق بخش به تمام اصول و معارف ديني ماست . يعني اگر توحيد و نبوت و اعتقاد به معاد باشد ولي اعتقاد به امامت در كار نباشد
همه اش هيچ و پوچ است وبي اثر . البته ما فعلا" در مقام اقامه ي برهان نيستيم چون مكرر گفته شده است . اعتقاد ما شيعيان اين است كه اصل امامت ، ركن اصيل و پايه ي اساسي دين ماست كه اگر نباشد نه تنها فروع دين باطل و از بين رفته است بلكه معارف و اصول ديني ما هم ارزشي نخواهد داشت . اين دعا را هميشه مي خوانيم : " اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ظللت عن ديني" (1)
ادامه مطلب رابخوانید.
این مشکلات، گروهى را بر آن داشت که در این رشته از مسائل به عقل وراى خویش عمل کنند وبا استفاده از معیارهاى ناصحیح، حکم حادثه را تعیین کنند. این گروه را «اصحاب راى» مىنامیدند. آنان، به جاى استناد به دلیل شرعى قطعى از کتاب وسنت، موضوعات را از نظر مصالح ومفاسد ارزیابى مىکردند وبا ظن وگمان حکم خدا را تعیین مىکردند وفتوا مىدادند.
خلیفه دوم با اینکه خود در برخى از موارد، در برابر نصوص، به راى خویش عمل مىکرد وموارد آن در تاریخ ضبط شده است، اما نسبتبه اصحاب راى بى مهر بود ودر باره آنان چنین مىگفت:
صاحبان راى، دشمنان سنتهاى پیامبرند. آنان نتوانستند احادیث پیامبر را حفظ کنند واز این جهتبه راى خود فتوا دادهاند. گمراه شدند وگمراه کردند.آگاه باشید که ما پیروى مىکنیم واز خود شروع نمىکنیم ; تابع مىگردیم وبدعت نمىگذاریم. ما به احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چنگ مىزنیم وگمراه نمىشویم.
با اینکه یاد آور شدیم که خلیفه دوم در مواردى در برابر نصوص، به راى خود عمل مىکرد ودر مواردى بر اثر نبودن دلیل، از پیش خود، راى ونظر مىداد، ولى در بسیارى از موارد به باب علم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، حضرت امیرمؤمنان -علیه السلام، مراجعه مىکرد.
ادامه مطلب رابخوانید.
عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصىرا مىطلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آنرا بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.
مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن» این روز مقدس، به زمان پیامبراكرم(ص)مىرسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینىادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امامرضا(ع)آن را آشكار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مىداشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.
رمز عید بودن «غدیر» نیز، كمال دین و اتمام نعمت در سایهتداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت» را بهصاحب ولایت تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جمیع العالمین.»
آیه قرآن كه به صراحت، این روز را روز اكمال دین و خشنودىپروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمزدیگرى ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نكته راحتى «طارق بن شهاب» مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود كه گفت: اگر این آیه(الیوم اكملت لكمدینكم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیهرا عید مىگرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمر نیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود.
عید گرفتن غدیر
غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى» ، بلكه به عنوان یك«عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصىرا مىطلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آنرا بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.
همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى كه پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به ایننكته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى كه مىفرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداىمتعال مرا فرمان داد تا برادرم علىبن ابىطالب را به عنوانپرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین راكامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»
ادامه مطلب رابخوانید.
ابن مسعود، که خود صحابى بزرگ پیامبر بود، گفت: «احدى را چون على بن ابىطالب (ع) آشناتر به قراءت قرآن ندیدم» . (1)
ابوبکر حضرمى از امام صادق (ع) روایت کرده است که پیامبر به على (ع) فرمود:
یا علی، القرآن خلف فراشی فی المصحف والقراطیس، فخذوه واجمعوه ولاتضیعوه کما ضیعت الیهود التوراة؛
اى على! این قرآن در کنار بستر من، میان صحیفهها و حریر و کاغذها قرار دارد، قرآن را جمع کنید و آن را آنگونه که یهودیان، تورات خود را از بین بردند، ضایع نکنید (2) .
و اینگونه بود که على بن ابىطالب پس از رحلت پیامبر (ص) مهمترین وظیفه خویش را جمعآورى قرآن قرار داد.
ادامه مطلب رابخوانید.
1- جمع القران و تاویله یا جمعآورى آیات قرآن بر اساس ترتیب نزول.
2- کتابى که آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنى را جمع کرده و براى هر نوع از آنها مثالى زده است.ما در مقدمات کتاب، سند خود را درباره این کتاب بیان کردیم.
3- الجامعه،
4- الجفر،
5- صحیفه الفرائض،
6- کتابى درباره زکات چارپایان،
7- کتابى در ابواب فقه،
8- کتابى دیگر در ابواب فقه،
9- نامه آن حضرت به مالک اشتر،
10- وصیت وى به محمد حنفیه، کتاب
ادامه مطلب رابخوانید.
«انه ریحانتى من الدنیا و ان ابنى هذا سید» (10)
(آرى براستى که او گل خوشبوى من است در دنیا، و براستى که این پسر من سید و آقاست.)
یک حدیث جالب
شیخ صدوق(ره)در کتاب امالى و بخارى در کتاب صحیح به سند خود از ابن ابى نعیم روایت کرده که گوید: نزد عبد الله بن عمر بودم که مردى پیش او آمد و حکم خون پشه را از او پرسید.ابن عمر از او سؤال کرد: اهل کجا هستى؟پاسخ داد: اهل عراق!
عبد الله بن عمر گفت:
«انظروا الى هذا یسئلنى عن دم البعوضة و قد قتلوا ابن رسول الله، و سمعترسول الله-صلى الله علیه و آله-یقول: انهما ریحانتاى من الدنیا یعنى الحسن و الحسین علیهما السلام» (11)
(این مرد را بنگرید که حکم خون پشه را از من مىپرسد در صورتى که پسر رسول خدا(ص)را به قتل رسانده و کشتند، و من خود از رسول خدا(ص)شنیدم که مىفرمود: براستى که این دو-یعنى حسن و حسین-دو گل خوشبوى من از دنیا هستند.)
و چنانکه از روایات استفاده مىشود، شاید بهترین دوران زندگى آن امام مظلوم همان چند سال بوده که از هر جهت مورد محبت افراد خانواده و بخصوص جد بزرگوار خود قرار داشته است.
و حتى از برخى روایات استفاده مىشود که محبت و علاقه رسول خدا نسبتبه این کودک و برادرش حسین(ع)از حد عادى گذشته و بیش از حد معمول بود.
ترمذى و نسائى در کتابهاى صحیح خود روایت کردهاند که روزى رسول خدا(ص)در منبر سخنرانى مىفرمود که حسن و حسین(ع)در حالى که هر دو پیراهن سرخ بر تن داشتند آمدند و هم چنان افتان و خیزان به جلو مىآمدند، رسول خدا(ص)که چنان دید سخن خود را قطع کرده، از منبر به زیر آمد و آن دو را بغل کرده و پیش روى خود نهاد و فرمود:
«صدق الله اذ یقول: «انما اموالکم و اولادکم فتنة»لقد نظرت الى هذینالصبیین و هما یمشیان و یعثران فلم اصبر حتى قطعتحدیثى و رفعتهما» (1)
(خدا راست گفته که مىفرماید: «جز این نیست که دارایىها و فرزندان شما فتنه هستند.»من به این دو پسرک نگاه کردم و دیدم که راه مىروند و مىافتند، خوددارى نتوانستم تا اینکه سخنم را قطع کرده و آن دو را برداشتم.)
ادامه مطلب رابخوانید.
و أعطیت مروان خمس العباد
فهیهات شأوک ممن سعى. (5)
ادامه مطلب رابخوانید.
مىدانیم که پس از فتح مکه اعراب بادیه نشین یکى پس از دیگرى مسلمان شدند.این اقدام بیشتر به آن دلیل بود که قدرت اسلام هر روز رو به گسترش بوده و هر لحظه ممکن بود که مسلمانان به سراغ آنان بروند.بنابر این آنان باید راه جدید را، حتى اگر موقت نیز شده بپذیرند، این در حالى بود که آنان نه به درستى، اسلام را مىشناختند و نه مىتوانستند به سادگى عقاید کهن جاهلى خویش را رها سازند.مسأله پرداخت زکات نیز براى آنان مشکلى جدى بود، در اصل آنان این امر را نوعى باجگیرى از سوى مسلمانان مىدانستند، مسلمانانى که در نظر آنان کسانى جز قریش و یا اوس و خزرج کس دیگرى نبودند.این جریانات هر کدام انگیزه ویژه خود را داشت، اما دستگاه خلافت همه را از دید ارتدادنگریست و با همین ابزار با آن برخورد کرد.این در حالى است که با توجه به آنچه نقل شده مىتوان مرتدین را به چند دسته تقسیم کرد.
ادامه مطلب رابخوانید.
نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که هنوز مدتى از بیعتسقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت که از حضرت على علیه السلام و عباس و زبیر وسایر بنى هاشم نسبتبه خلافت ابوبکر اخذ بیعت کند تا خلافت وى رنگ اتحاد واتفاق به خود بگیرد ودر نتیجه هر نوع مانع و مخالف از سر راه خلافتبرداشته شود.
ادامه مطلب رابخوانید.
خانه عایشه ماتم کده است.على (ع)، فاطمه، عباس، زبیر، فرزندان فاطمه حسن، حسین دختران او زینب و ام کلثوم اشک مىریزند.على بهمکارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است.در آن لحظههاى دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا مىداند.کار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشده، بانگى بگوش مىرسد: الله اکبر.
على به عباس:
ـ عمو.معنى این تکبیر چیست؟
ـ معنى آن اینست که آنچه نباید بشود شد (1) .دیرى نمىگذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادى بگوش مىرسد.فریاد هر لحظه رساتر مىشود:
ـ بیرون بیائید! بیرون بیائید! و گرنه همهتان را آتش مىزنیم! دختر پیغمبر بدر حجره مىرود.در آنجا با عمر روبرو مىشود که آتشى در دست دارد.
ـ عمر! چه شده؟ چه خبر است؟
ـ على، عباس و بنى هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند!
ـ کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه عایشه بالاى جسد پیغمبر نشسته است.
ـ از این لحظه امام مسلمانان ابو بکر است.مردم در سقیفه بنى ساعده با او بیعت کردند .بنى هاشم هم باید با او بیعت کنند.
ـ و اگر نیایند؟ .
ادامه مطلب رابخوانید.
با این حال، پیشنهاد عمومى پیامبر وبیعتخصوصى چند نفر از شخصیتها با حضرت على علیه السلام دور از واقع بینى بود و تاریخ در باره این بیعت همان داورى را مىکرد که در باره بیعت ابوبکر کرده است.زیرا زمامدارى حضرت على علیه السلام از دو حال خالى نبود:یا امام علیه السلام ولى منصوص وتعیین شده از جانب خداوند بود یا نبود.در صورت نخست، نیازى به بیعت گرفتن نداشت واخذ راى براى خلافت وکاندیدا ساختن خود براى اشغال این منصب یک نوع بى اعتنایى به تعیین الهى شمرده مىشد وموضوع خلافت را از مجراى منصب الهى واینکه زمامدار باید از طرف خدا تعیین گردد خارج مىساخت ودر مسیر یک مقام انتخابى قرار مىداد; وهرگز یک فرد پاکدامن وحقیقتبین براى حفظ مقام وموقعیتخود به تحریف حقیقت دست نمىزند وسرپوشى روى واقعیت نمىگذارد، چه رسد به امام معصوم.در فرض دوم، انتخاب حضرت على علیه السلام براى خلافت همان رنگ و انگ را مىگرفت که خلافت ابوبکر گرفت و صمیمىترین یار او، خلیفه دوم، پس از مدتها در باره انتخاب ابوبکر گفت: کانتبیعة ابی بکر فلتة وقى الله شرها». (1) یعنى انتخاب ابوبکر براى زمامدارى کارى عجولانه بود که خداوند شرش را باز داشت.
از همه مهمتر اینکه ابوسفیان در پیشنهاد خود کوچکترین حسن نیت نداشت ونظر او جز ایجاد اختلاف ودودستگى وکشمکش در میان مسلمانان واستفاده از آب گل آلود وبازگردانیدن عرب به دوران جاهلیت وخشکاندن نهال نوپاى اسلام نبود.
ادامه مطلب رابخوانید.
همزمان با پیشنهاد ابوسفیان یا قبل آن، عباس نیز از حضرت على علیه السلام خواست که دستبرادر زاده خود را به عنوان یعتبفشارد، ولى آن حضرت از پذیرفتن پیشنهاد او نیز امتناع ورزید.
چیزى نگذشت که صداى تکبیر به گوش آنان رسید. حضرت على علیه السلام جریان را از عباس پرسید. عباس گفت:نگفتم که دیگران در اخذ بیعتبر تو سبقت مىجویند؟ نگفتم که دستت را بده تا با تو بیعت کنم؟ ولى تو حاضر نشدى ودیگران بر تو سبقت جستند.
سعد بن عباده،رئیس انصار مدینه، (که در آن اجتماع حاضر بود) .به فرزندش قیسیا به یکى دیگر از فرزندانش گفت:من به خاطر بیمارى که دارم نمىتوانم سخنم را به گوش مردم برسانم ولى تو سخن مرا بشنو و به گوش مردم برسان.
بدین ترتیب سعد بن عباده سخن مىگفت و فرزندش جمله جمله گفتار او را با صداى رسا و بلند به گوش مردم مىرسانید.سخنان وى در آن روز پس از حمد و ثناى الهى این بود که گفت:
اى گروه انصار آن سابقه و فضیلتى که شما در دین اسلام دارید هیچ یک از قبایل داراى چنین سابقه و فضیلتى نیستند.پیغمبر خدا (ص) بیش از ده سال در میان قوم خود ماند و آنها را به پرستش خداى رحمان و دورى از بتان دعوت نمود و جز اندکى به وى ایمان نیاوردند و به خدا سوگند قدرت نداشتند که از رسول خدا دفاع کنند و آیین او را قدرت بخشند و دشمنان او را دفع کنند.
ادامه مطلب رابخوانید.
ابن سعد چندین روایت نقل کرده است که پیامبر در حالى که سر بر دامن على بن ابیطالب داشت از دنیا رحلت کرد.آخرین این روایتها حدیثى است که وى به سند خود از ابو غطفان از ابن عباس نقل کرده است که گفت رسول خدا در حالى که سر خود را به سینه على تکیه داده بود جان سپرد.گفتم: از عایشه برایم نقل کردهاند که گفت: رسول خدا در حالى که در میان شکم و سینه من تکیه داده بود، جان داد.ابن عباس گفت: او خیال کرده استبه خدا سوگند پیامبر در حالى که به سینه على تکیه داده بود وفات یافت و هم على بود که با برادرم فضل او را غسل دادند و پدرم از حضور بر بالین پیامبر خوددارى کرد.حاکم در مستدرک از احمد بن حنبل از ام سلمه نقل کرده است که گفت: سوگند به او (خدا) که على نزدیکترین مردم به او بود.ما صبح به حضور پیامبر رسیدیم و آن حضرت چندین بار مىفرمود: آیا على آمد؟آیا على آمد؟فاطمه گفت: گویا شما او را در پى کارى فرستادهاید.پس از مدتى على نیز آمد.ام سلمه گفت: من پنداشتم پیامبر با على کارى (خصوصى) دارد، لذا از اتاق بیرون آمدم و کنار در نشستم و نزدیکترین کس به در بودم، پس پیامبر در آغوش على جاى گرفت و در طرف چپ او بود و با وى نجوا مىکرد سپس در همان روز جان سپرد و على نزدیکترین کس به او در هنگام مرگ بود.
مراسم حجبه پایان رسید وپیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم راه مدینه را،در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه میکردند وجز کسانى که در مکه به او پیوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پیش گرفت. چون کاروان به پهنه بى آبى به نام «غدیر خم» رسید که در سه میلى «جحفه» (1) قرار دارد، پیک وحى فرود آمد وبه پیامبر فرمان توقف داد. پیامبر نیز دستور داد که همه از حرکتباز ایستند وبازماندگان فرا رسند.
کاروانیان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پیامبر در این منطقه بى آب، آن هم در نیمروزى گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده وزمین تفتیده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود مىگفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس که به پیامبر ماموریت داده است که در این وضع نامساعد همه را از حرکتباز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا به رسول گرامى طى آیه زیر نازل شد:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس .(مائده:67)
«اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده استبه مردم برسان واگر نرسانى رسالتخداى را بجا نیاوردهاى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مىکند».
دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت مىکند:
ادامه مطلب رابخوانید.
گروهى که با وجدان بیدار ودل روشن به سخنان رسول گرامى گوش فرا داده بودند در زندگى خود دگرگونى عمیقى پدید آوردند واز بت پرستى به توحید ویکتاپرستى گرویدند. خصوصا هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مکه را فتح کرد وگویندگان مذهبى توانستند در محیط آزاد به تبیین وتبلیغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظهاى از مردم به بتشکنى پرداختند و نداى توحید در بیشتر نقاط حجاز طنین انداز شد. ولى گروهى متعصب ونادان که رها کردن عادات دیرینه براى آنان گران بود، گرچه پیوسته با وجدان خود در کشمکش بودند، از عادات زشتخود دستبر نداشتند واز خرافات واوهام پیروى مىکردند.
وقت آن رسیده بود که پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم هر نوع مظاهر بت پرستى وحرکت غیر انسانى را با نیروى نظامى درهم بکوبد وبا توسل به قدرت، بت پرستى را که منشا عمده مفاسد اخلاقى و اجتماعى و یک نوع تجاوز به حریم نسانیتبود(وهست) ریشه کن سازد وبیزارى خدا ورسولش را در منى ودر روز عید قربان ودر آن اجتماع بزرگ که از همه نقاط حجاز در آنجا گرد مىآیند اعلام بدارد. خود آن حضرت یا شخص دیگرى قسمتى از اول سوره برائت را، که حاکى از بیزارى خدا وپیامبر او از مشرکان است، در آن اجتماع بزرگ بخواند وبا صداى رسا به بت پرستان حجاز اعلام کند که باید وضع خود را تا چهار ماه دیگر روشن کنند، که چنانچه به آیین توحید بگروند در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت وبه سان دیگران از مزایاى مادى ومعنوى اسلام بهره مند خواهند بود، ولى اگر بر لجاجت وعناد خود باقى بمانند، پس از چهار ماه باید آماده نبرد شوند وبدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد.
ادامه مطلب رابخوانید.
پیامبر براى اینکه از منویات و طرز تفکر یهودیان «بنى النضیر» آگاه گردد، همراه گروهى از افسران خود عازم دژ آنها گردید.اما هدف ظاهرى پیامبر از تماس با بنى النضیر این بود، که آمده است در پرداخت خونبهاى آن دو نفر عرب از قبیله «بنى عامر» که به دست عمرو بن امیه کشته شده بودند، کمک بگیرد.زیرا قبیله بنى النضیر هم با مسلمانان پیمان داشتند، و هم با قبیله بنى عامر، و قبائل همپیمان همواره در چنین لحظات یکدیگر را کمک مىکردند .
پیامبر در برابر درب فرود آمد و مطلب خود را با سران قوم در میان گذارد.آنان با آغوش باز از پیامبر استقبال کردند و قول دادند که در پرداخت دیه کمک کنند.سپس در حالى که پیامبر را با کنیهاش (ابو القاسم) خطاب مىکردند، درخواست نمودند که رسول خدا وارد دژ آنها شود، و روز را آنجا به سر ببرد.رسول گرامىتقاضاى آنها را نپذیرفت و در سایه دیوار دژ با افسران خود نشست و با سران بنى النضیر مشغول گفتگو گردید. (1)
پیامبر احساس کرد که این چرب زبانى، با یک سلسله حرکات مرموز توأم است.از طرفی در محوطهاى که پیامبر نشسته بود، رفت و آمد زیاد به چشم مىخورد، سخنان در گوشى که مورث شک و بدبینى است، فراوان بود.در حقیقت، سران بنى النضیر تصمیم گرفته بودند که پیامبر را غافلگیر کنند.یک نفر از آنها به نام «عمرو حجاش» ، آماده شده بود که بالاى بام برود و با افکندن سنگ بزرگى بر سر پیامبر، به زندگى او خاتمه بخشد.
خوشبختانه نقشه آنها نقش بر آب شد، توطئهها و نقشههاى شوم آنها از حرکات مرموز و ناموزون آنها فاش گردید، و بنا به نقل «واقدى» فرشته وحى، پیامبر را آگاه ساخت.پیامبر از جاى خود حرکت کرد و طورى مجلس را ترک گفت که یهودیان تصور کردند دنبال کارى مىرود و برمىگردد .ولى پیامبر راه مدینه را در پیش گرفت، و همراهانش را نیز از تصمیم خود آگاه نساخت.آنان همچنان در انتظار بازگشت پیامبر به سر مىبردند، اما هر چه انتظار کشیدند انتظار آنها سودى نبخشید.
ادامه مطلب رابخوانید.
عوامل اطلاعاتى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم قریش را در این زمینه به آن حضرت گزارش کردند.پیامبر براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشکیل داد.گروهى از مسلمانان نظر دادند که بهتر است ارتش اسلام از مدینه بیرون رود و در بیرون شهر با دشمن بجنگد.
پیامبر با هزار نفر مدینه را به سوى کوه احد در سمتشمال شهر ترک گفت.در بین راه سیصد نفر از هواداران عبد الله بن ابى، منافق مشهور،به تحریک وى به مدینه بازگشتند و تعداد نیروهاى اسلام به هفتصد نفر کاهش یافت.بامداد روز هفتم شوال از سال سوم هجرت در دامنه کوه احد دو لشگر در برابر هم صف آرایى کردند.
پیامبر اسلام پیش از آغاز جنگ،با یک دید نظامى،میدان جنگ را مورد بررسى قرار داد و نظرش به نقطهاى جلب شد که ممکن بود دشمن در گرماگرم جنگ از آن نقطه نفوذ کرده از پشتسر به مسلمانان حمله کند.از این نظر افسرى بنام«عبد الله بن جبیر»را با پنجاه نفر تیرانداز روى تپهاى مستقر ساخت تا از رخنه احتمالى دشمن از آن نقطه جلوگیرى کنند و دستور داد به هیچ وجه نباید آن نقطه حساس را ترک کنند چه مسلمانان پیروز شوند و چه شکستبخورند.
از طرف دیگر در جنگهاى آن زمان،پرچمدار،نقش بسیار بزرگى داشت وازینرو پرچم را همیشه به دست افرادى دلیر و توانا مىسپردند.استقامت و پایدارى پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه،موجب دلگرمى جنگجویان بود،و بر عکس،کشته شدن پرچمدار و سرنگونى پرچم مایه تزلزل روحى آنان مىگردید،به همین جهت پیش از آغاز جنگ به منظور جلوگیرى از شکست روحى سربازان،چند نفر از شجاعترین رزمندگان به عنوان پرچمدار تعیین مىگردید.
در این جنگ نیز قریش به همین ترتیب عمل کردند،و پرچمدارانى از قبیله«بنى عبد الدار»که به شجاعت معروف بودند،انتخاب کردند ولى پس از آغاز جنگ پرچمداران آنان یکى پس از دیگرى به دست تواناى على علیه السلام کشته شدند و سرنگونى پى در پى پرچم باعث ضعف و تزلزل روحى سپاه قریش گردید و افرادشان پا به فرار گذاشتند.
ادامه مطلب رابخوانید.
دستگاه اطلاعاتى اسلام، پیامبر را از تصمیم قریش وحرکت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشکیل داد واکثریت اعضا نظر دادند که ارتش اسلام از مدینه خارج شود ودر بیرون شهر با دشمن بجنگد. پیامبر پس از اداى نماز جمعه با لشکرى بالغ بر هزار نفر مدینه را به قصد دامنه کوه احد ترک گفت.
صف آرایى دو لشکر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد. ارتش اسلام مکانى را اردوگاه خود قرار داد که از پشتبه یک مانع وحافظ طبیعى یعنى کوه احد محدود مىشد. ولى در وسط کوه بریدگى خاصى بودکه احتمال مىرفت دشمن، کوه را دور زند واز وسط آن بریدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود. پیامبر براى رفع این خطر عبد الله جبیر را با پنجاه تیر انداز بر روى تپهاى مستقر ساخت که از نفوذ دشمن از این راه جلوگیرى کنند وفرمان داد که هیچگاه از این نقطه دور نشوند، حتى اگر مسلمانان پیروز شوند ودشمن پا به فرار بگذارد.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پرچم را به دست مصعب داد زیرا وى از قبیله بنى عبد الدار بود وپرجمدار قریش نیز از این قبیله بود.
ادامه مطلب رابخوانید.
در اینجا برخى ازمورخان، مانند واقدى، مىنویسند:
هنگامى که سه جوان از دلاوران انصار آماده رفتن به میدان شدند خود پیامبر آنان را از مبارزه باز داشت ونخواست که در نخستین نبرد اسلام انصار شرکت کنند وضمنا به همه افراد رسانید که آیین توحید در نظر وى به قدرى ارجمند است که حاضر شده است عزیزترین ونزدیکترین افراد خود را در این جنگ شرکت دهد. از این حیث رو کرد به بنى هاشم وگفت: برخیزید وبا باطل نبرد کنید; آنان مىخواهند نور خدا را خاموش سازند. (1)
برخى مىگویند در این نبرد هر یک از رزمندگان در پى هماورد همسال خود رفت. جوانترین آنان على علیه السلام با ولید دایى معاویه، متوسط آنان، حمزه، با عتبه جد مادرى معاویه، وعبیده که پیرترین آنان بود با شیبه شروع به نبرد کردند. ولى ابن هشام مىگوید که شبیه هماورد حمزه وعتبه طرف نبرد عبیده بوده است. (2) اکنون ببینیم کدام یک از این دو نظر صحیح است.با در نظر گرفتن دو مطلب حقیقت روشن مىشود:
1) مورخان مىنویسند که على وحمزه هماوردان خود را در همان لحظههاى نخستبه خاک افکندند، ولى ضربات میان عبیده وهماورد او رد وبدل مىشد وهریک دیگرى را مجروح مىکرد وهیچ کدام بر دیگرى غالب نمىشد. على وحمزه پس از کشتن رقیبان خود به کمک عبیده شتافتند وطرف نبرد او را کشتند.
ادامه مطلب رابخوانید.
این جنگ در سال دوم هجرت رخ داد.پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در این سال آگاهى یافت که کاروان بازرگانى قریش به سرپرستى ابو سفیان،دشمن دیرینه اسلام،از شامعازم بازگشتبه مکه است،و چون مسیر کاروان از نزدیکیهاى مدینه رد مىشد، پیامبر اسلام با 313 نفر از مهاجران و انصار به منظور ضبط کاروان به سوى منطقه بدر که مسیر طبیعى کاروان بود،حرکت کرد.
هدف پیامبر از این حرکت آن بود که قریش بدانند خط بازرگانى آنها در دسترس نیروهاى اسلام قرار دارد و اگر آنها از نشر و تبلیغ اسلام و آزادى مسلمانان جلوگیرى کنند،شریان حیات اقتصادى آنان به وسیله نیروهاى اسلام قطع خواهد شد.
از طرف دیگر ابوسفیان چون از حرکت مسلمانان آگاهى یافت،با انتخاب یک راه انحرافى از کنارههاى دریاى سرخ،کاروان را بسرعت از منطقه خطر دور کرد و همزمان با این عمل،از سران قریش در مکه استمداد کرد.
به دنبال استمداد ابو سفیان،تعداد 950 تا 1000 نفر از مردان جنگى قریش به سوى مدینه حرکت کردند.در روز 17 رمضان این گروه با مسلمانان رودررو قرار گرفتند،در حالى که نیروى شرک سه برابر نیروى اسلام بود.
ادامه مطلب رابخوانید.
پس از انجام خواستگارى ومراسم عقد وقت آن رسید که حضرت على علیه السلام براى همسر گرامى خود اثاثى تهیه کند وزندگى مشترک خود را با دختر پیامبر آغاز کند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پذیرفت که حضرت على علیه السلام زره خود را بفروشد وبه عنوان جزئى از مهریه فاطمه علیها السلام در اختیار پیامبر بگذارد. زره به چهارصد درهم به فروش رفت.پیامبر قدرى از آن را در اختیار بلال گذاشت تا براى زهرا عطر بخرد وباقیمانده را به عمار یاسر وگروهى از یاران خود داد تا براى فاطمه وعلى لوازم منزل تهیه کنند.از صورت جهیزیه حضرت زهرا علیها السلام مىتوان به وضع زندگى بانوى بزرگوار اسلام به خوبى پى برد. فرستادگان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از بازار باز گشتند وآنچه براى حضرت زهرا علیها السلام تهیه کرده بودند به قرار زیر بود:
ادامه مطلب رابخوانید.
بهترین وسیله براى حفظ عفت عمومى ازدواج است.اسلام نیز به حکم فطرت، زن و مرد را موظف دانسته که در شرایط مخصوصى ازدواج کنند و سخنانى در این باره به عنوانهاى مختلف گفته که اینک برخى از آنها ذیلا ترجمه مىشود:
«زنان و مردان با هم ازدواج نمایند و ترس از فقر و تهیدستى آنها را از این مراسم باز ندارد، خداوند آنان را بىنیاز مىسازد» . (1)
پیامبر گرامى (ص) فرمود: کسى که مىخواهد با روان پاک، با خداوند روبرو شود باید ازدواج کند. (2)
و نیز فرموده است: «من روز رستاخیز بر سایر ملل به فزونى پیروانم، مباهات مىکنم» .
ادامه مطلب رابخوانید.
حضرت على (ع) برادر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است
رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم براى هر یک از افرادى که در مسجد النبى حاضر بودند برادرى معین کرد. على علیه السلام در آن میان تنها ماند وبراى او برادرى تعیین نشد. در این هنگام على علیه السلام با دیدگان اشک آلود به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید و گفت:
براى هر یک از یاران خویش برادرى تعیین کردى ولى میان من وکسى پیوند اخوت برقرار نفرمودى!
در این لحظه پیامبر اکرم کلام تاریخى خود که را که مبین مقام وموقعیت على علیه السلام از حیث قرب ومنزلت او نسبتبه پیامبر استخطاب به او فرمود:
«انت اخی فی الدنیا و الآخرة و الذی بعثنی بالحق ما اخرتک الا لنفسی. انت اخی فی الدنیا و الآخرة». (1)
تو برادر من در این جهان وسراى دیگر هستى. به خدایى که مرا به حق برانگیخته است من کار برادرى تو را به عقب انداختم که تو را برادر خود انتخاب کنم، اخوتى که دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد.
پىنوشت:
1- مستدرک حاکم، ج3، ص 14; استیعاب، ج3، ص 35
امام که وصایاى پیامبر را در باره امانتهاى مردم مو به مو عمل کرده بود کارى جز فراهم ساختن اسباب حرکتخود و بستگانش به مدینه نداشت، لذا به آن گروه از مؤمنان که آماده مهاجرت بودند پیغام داد که مخفیانه از مکه خارج شوند ودر چند کیلومترى شهر، در محلى به نام «ذو طوى» توقف کنند تا قافله امام به آنان برسد. اما حضرت على علیه السلام با اینکه چنین پیغامى به آنان داده بود، خود در روز روشن بار سفر بست وزنان را با کمک ایمن فرزند ام ایمن سوار بر کجاوه کرد وبه ابو واقد گفت:«شتران را آهسته بران زیرا زنان، توانایى تند رفتن ندارند».
ابن شهر آشوب مىنویسد:
ادامه مطلب رابخوانید.
فرشته وحى پیامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت ودستور الهى را به او ابلاغ کرد که باید هرچه زودتر مکه را به عزم یثرب ترک کند.
شب مقرر فرا رسید.مکه ومحیط خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در تاریکى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قریش هر یک از سویى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اکنون پیامبر باید با استفاده از شیوه غافلگیرى خانه را ترک کرده، در عین حال، چنین وانمود کند که در خانه است ودر بستر خود آرمیده است. براى اجراى این نقشه لازم بود که فرد جانبازى در بستر او بخوابد وروانداز سبز پیامبر را به خود بپیچد تا افرادى که نقشه قتل او را کشیدهاند تصور کنند که او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در کوچه وبیرون مکه جلوگیرى نکنند. اما کیست که از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پیامبر بخوابد؟ این فرد فداکار، لابد کسى است که پیش از همه به وى ایمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانهوار، گرد شمع وجود او گردیده است. آرى، این شخص شایسته کسى جز حضرت على علیه السلام نیست واین افتخار باید نصیب وى شود.
از این رو، پیامبر رو به حضرت على کرد وگفت:مشرکان قریش نقشه قتل مرا کشیدهاند وتصمیم گرفتهاند که به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند ومرا در میان بستر بکشند. از این جهت از طرف خدا مامورم که مکه را ترک کنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى وآن پارچه سبز را به خود بپیچى تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانهام ودر بسترم آرمیدهام ومراتعقیب نکنند. وحضرت على علیه السلام در اطاعت امر رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرمید.
چهل نفر آدمکش اطراف خانه پیامبر رامحاصره کرده بودند واز شکاف در به داخل مىنگریستند ووضع خانه را عادى مىدیدند وگمان مىکردند که پیامبر در بستر خود آرمیده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند که جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمىماند.
اکنون باید دید که پیامبر اکرم، با این مراقبتشدید، چگونه خانه را ترک گفت.
ادامه مطلب رابخوانید.
و لولا ابوطالب و ابنه
لما مثل الدین شخصا و قاما
فذاک بمکة آوى و حامى
و هذا بیثرب جس الحماما...
اگر ابوطالب و فرزند رشید او نبودند، هرگز این دین آسمانى در جامعه شکل نمىگرفت و رواج نمىیافت. این دو قهرمان توحید و تقوا بودند که یکى در مکه بپاخاست و کبوتر زیباى دین باورى و دیندارى را در کنار خانه خدا حمایت کرد و پناه داد و فرزندش نیز در مدینه آن را به پرواز درآورد.
راستى که ابوطالب دروازه هدایت و رستگارى را بر روى مردم گشود و فرزندش بهتر و شایستهتر از پدر این راه را به پایان رسانید و این دعوت را به بار و میوه نشاند.
راستى که گویى آفریدگار هستى امیرمؤمنان را آفریده بود تا در زندگى پرافتخارش بهترین یار و پراقتدارترین پشتیبان براى پیامبر مهر و آزادى باشد، تا باوفاترین حمایتگر و مدافع حق و پرتوانترین و خستگىناپذیرترین مجاهد راه اسلام و قرآن گردد.
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.






































