تبليغاتX
پیامبر امید

مردانی از عشق همه روح های جهان - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ پيامبر اميد روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم



شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد

نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید استفاده کنید


                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید قسمت همت طلب دعوت .... کلیک کنید
کلیک کنید إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ کلیک کنید
کلیک کنید رسول بادیه نشینان دشت محبت ! کلیک کنید
کلیک کنید پست قبلی را هم باید داشته باشین. کلیک کنید
کلیک کنید در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه. کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟ کلیک کنید
کلیک کنید 15 خرداد را بشناسید .. کلیک کنید
کلیک کنید امام رفت اما راهش ادامه یافت. کلیک کنید
کلیک کنید خدای من ... کلیک کنید
کلیک کنید طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد. کلیک کنید


                   سفارشات
                        کشاورزی در قرآن

چه زیبا ودیدنی است هنگامی که کشاورز به گاه غروب خورشید امیدواروبا نشاط از سرزمین به خانه باز میگردد و
شبانگاه که بر سفره می نشیند نا خداگاه به خود می بالد که از رزق حلال می خورد. وانچه بر سفره دارد حاصل تلاشهای
بی پایان و اعمال مدیریتی بهینه است .که از بام تا شام داشته است وبا بهره وری از اب و خاک توانسته است به محصولی
دست یابد که غذای او وبسیاری از هم نوعا نش را فراهم می اوردوسبب بقای حیات ان ها میگردد.

ایا ندیدی که خداوند از اسمان ابی فرستاد وان را به الم تر ان اله انزل من السماء ما فسلکه ینا بیع فی الارض
صورت چشمه هایی در زمین وارد نمود سپس با ان ثم یخرج به زرعا مختلفا الوانه ثم یهیج فتر یه مصفرا
زراعتی را خارج میسازدکه الوان مختلف دارد بعد ثم یجعله حطاما" ان فی ذالک لذکری لاولی الالباب.
این گیاه خشک میشود به گونه ای که ان را زرد و
بی روح می بینی سپس ان را در هم میشکند و خرد
میکند در این ماجرا تذکری برای صاحبان مغز است.
(سوره مبارکه زمر ایه 21)

قطره های حیات بخش باران از اسمان نازل می شوند قشر نفوذ پذیر زمین انها را به درون می پذیرند وتا به قشر نفوذ
نا پذیر میرسدو انها را متوقف ساخته است و ذخیره می سازد. ((ینابع)) جمع ((ینبوع)) از ماده ((تبع)) به معنی جوشش
اب از زمین است. هرگاه زمین یک قشر نفوذ نا پذیر بیشتر نداشت ذره ای از اب باران را در خود ذخیره نمی کرد
و همه بعد از نزول از اسمان به دریاها می ریختند نه چشمه ای وجود داشت ونه کاریز و چاهی و اگر تنها یک قشر نفوذ پذیر داشت همگی به اعماق زمین فرو میرفت به طوری که دسترسی به ان ممکن نبود .تنظیم قشر زمین از این دو لایه نفوذ پذیر و نفوذ ناپذیر با این فاصله حساب شده است از نشانه های قدرت اوست و جالب اینکه گاهی به صورت لایه های متعددی نفوذ پذیر و نفوذ ناپذیر است که روی یکدیگر قرار گرفته اند که در حفره چاه های (سطحی )و نیمه عمیق و عمیق از ان استفاده میشود. بعد می افزاد )ثم یخرج به زرعا مختلفا"الوانه) هم انواع ان مختلف است همچون گندم وجو و ذرت وبرنج وهم کیفیت ان متفاوت است وهم رنگ ظا هری ان بعضی سبز تیره بعضی سبز کمرنگ بعضی دارای برگ پهن وبعضی برگ باریک ولطیف و همچنین با توجه به اینکه (زرع ) به گیاهی گفته می شود که ساقه قوی ندارد.در مقابل ( شجر) که غالبا " به درختانی گفته می شود که ساقه قوی ونیرومند دارند.( زرع) مفهوم وسیعی دارد که گیاهان غیر خوراکی را نیز شامل میشود. انواع گل وگیاهان دارویی وزینتی و مانند ان را میتواند شا مل شود.
بعد به مراحل دیگر حیات این گیاه پرداخته است و می گوید (( ثم یهیج فتریه مصفرا)) . ( یهیج) از ماده هیجان در لغت به دو معنی امده است . نخست خشک وزرد شدن گیاه و دیگر به حرکت در امدن و جوش وخروج برداشتن .ممکن است این دو معنی به یک ریشه باز گردند زیرا هنگامی که گیاه خشک می شود اماده جدایی پراکندگی و حرکت و هیجان است .تند باد از هر سو میوزد وان را شکسته و در هم میشکند.( اری این ماجرا تذکری ویاد اوری برای صاحبان فکر واندیشه است.) تذکری از نظام حساب شده و با عظمت عالم هستی و ربوبیت پروردگار در این صحنه عظیم ونیز تذکری است از پایان زندگی و خاموشی شعله های حیات و سپس مسا له رستاخیز و تجدید حیات مردگان.
این صحنه اگر چه در عالم گیاهان است ولی به انسانها هشدار میدهد که همانند ان در عمر و حیات شما نیز تکرار می شود ممکن است مدت ان متفاوت باشد اما اصول ان یکی است تولدونشاط و جوانی و سپس پژ مردگی و پیری و سرانجام مرگ.

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1387/02/03
                        فیزیک جهان هستی در قرآن کریم از زبان دکتر سید حسین امیدیانی

آیات 75-76-77 از سوره مبارکه واقعه سوگند به عظمت و جایگاه ستارگان است. 

ذخیره

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/11/09
                        در مورد سوره حمد و خاصیت شفا بخشی آن

حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود: کسی که سوره حمد را بر مریض بخواند و او شفا نیابد هرگز شفا نخواهد یافت." 

تاریخ سوال : چهارشنبه 30/8/1386
تاریخ پاسخ : شنبه 3/9/1386
سن : 27
سوال : سلام
دیروز هنگام مطالعه یک مجله به مطلبی بر خوردم که باعث شد خیلی با خودم فکر کنم و هنوز هم به نتیجه ی قابل قبولی برای خودم نرسیدم!
این مطلب به نقل از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت شده. البته من در مورد اصالت این مطلب اطمینان ندارم!
در مجله رویش ، شماره اول بهار 1386 ، صفحه 4 ،ستون سوم ، پاراگراف دوم:
"2- حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود: کسی که سوره حمد را بر مریض بخواند و او شفا نیابد هرگز شفا نخواهد یافت."
حالا این مطلب درست نقل شده؟
لطفاً در این مورد بیشتر توضیح دهید.
ممنون
پاسخ : با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
در مورد سوره حمد و خاصیت شفا بخشی آن احادیث بسیاری نقل شده است.(ر.ک. به "تفسیر نور الثقلین"، ج1)
البته به نظر می رسد خواندن سوره حمدی که در این روایت به آن توصیه شده شرائط خاصی دارد، نه تنها زمزمه کلماتی پشت سر هم باشد.
منظور خواندن سوره حمد با این شرائط است که در روایتی به سند صحیح آمده است که حضرت صادق فرمودند: "اگر هفتاد مرتبه سوره حمد را بر مرده ای بخوانی و او زنده شود جای تعجب ندارد."(همان، ج1، ص4)
روایتی که شما نقل کرده اید نیز در منبع فوق به چشم می خورد، و شاید مرادش این است که اگر کسی با شرائط خاصش سوره حمد را بخواند و بیمارش خوب نشود، تقدیر الهی بر خوب شدن او نیست، یا لااقل در آن زمان تقدیر الهی این نیست که او خوب شود.

ذخیره

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/11/09
                        قرآن همه (از وبلاگ سکوت دل)

1-    آلبرت انیشتین (متفکر و فیزیکدان بزرگ)

قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست،راهی که بزرگترین فلاسفه از تعریف آن عاجزند،هدایت می کند.

 

2-    پرفسور هانری کربن (فیلسوف معاصر فرانسوی)

اگر اندیشه محمد (ص) خرافی بود و اگر وحی او وحی الهی نبود،هرگز جرات نمی کرد بشر را به علم دعوت کند.هیچ یک از افراد بشر و هیچ شیوه ی تفکری به اندازه محمد (ص) و قرآن،انسان را به دانش دعوت نکرده اند،تا آنجا که در قرآن،نهصد و پنجاه بار از علم،فکر و عقل سخن به میان آمده است.

 

3-    دکتر گوستاو لوبون (مورخ بزرگ فرانسوی)

قرآن که کتاب آسمانی مسلمین است،به تعالیم و دستورات مذهبی منحصر نمی شود بلکه مشتمل است بر دستورات سیاسی و اجتماعی،خیرات،نیکی،مهمان نوازی،اعتدال در خواهش های نفسانی،وفای به عهد،اکرام به والدین،کمک کردن به بیوه و یتیم و سرپرستی آنها،نیکی کردن در مقابل بدی که در موارد متعددی بر آن تاکید شده،و در آن تمام صفات و خصلت های پسندیده تعلیم داده شده است.تعلیمات اخلاقی قرآن به مراتب بالاتر از تعلیمات انجیل است.

 

4-    لئون تولستوی (فیلسوف و نویسنده شهیر روسی)

هر کس بخواهد سادگی و بی پیرایه بودن اسلام را دریابد،باید قرآن مجید را مطالعه کند.در آنجا قوانین و تعلیماتی بر مبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است.

 

5-    پرفسور آرتور جی.آربری (دانشمند و خاور شناس انگلیسی)

زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می شدم،موضوعی سخت مرا پریشان کرده بود.اما در طول ایام پریشانی ، قرآن مرا چنان آرامشی بخشید و چنان حفظ کرد که برای همیشه رهین منتش گردیدم.

 

6-    جی.اِم.رود ویل (اسلام شناس انگلیسی)

     قرآن ، مقام والایی دارد،زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت

     پرست نشر داد و آن را به همه کس اعلام کرد.اروپا نباید فراموش کند که مدیون قرآن  

     است.همان کتابی که آفتاب علم را در میان تاریکی قرون وسطا در اروپا جلوه گر ساخت.

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/09/18
                        محبت در قرآن (کامل و جامع)

قرآن كريم در مورد محبت مى فرمايد: و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله و الذين امنوا اشد حبا لله (1) مؤمنان، به خدا دل بسته اند و دوستان او هستند، ولى مشركان و كافران، دوستان بتهايند; اما محبت مؤمنان به خدا از محبت بت پرستان به بتها بيشتر است; چون هيچ زيبايى به اندازه خدا جميل نيست و هيچ معرفتى به اندازه معرفت او كمال نيست و هيچ انسانى نيز به اندازه مؤمن، عارف نيست; از اين رو، هيچ انسانى به اندازه مؤمن، عاشق و محب نيست.

محبت شدت پذير است و اگر چه كميت ندارد ولى داراى كيفيت است; محبت وزن ندارد ولى شدت وجودى دارد و وزين است. علت برترى محبت مؤمن، به خدا از محبت مشرك به بت، اين است كه بت اگر چه زيبا باشد زيبايى بصرى و سمعى يا زيبايى خيالى و وهمى دارد و درك اين زيباييها به وسيله گوش و چشم و تاثير اين محبوبها در حد وهم و خيال است; چون انسان نا آگاه، مى پندارد از بتان و به طور كلى از غير خدا كارى ساخته است.

برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید. اگر کل مطلب را می خواهید بگویید تا به صورت PDF یا DOC در اختیارتان بگذارم.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در جمعه 1386/09/16
                        ابتدای برزخ - قسمت اول

و من مُردم. پس دیدم ایستاده¬ام و بیماری بدنی که داشتم ندارم و تندرستم. و خویشان من در اطراف جنازه برای من گریه می کنند و من از گریۀ آنها اندوهگینم و به آنها می گویم: «من نمرده¬ام، بلکه بیماریم رفع شده است.»

کسی گوش به حرف من نمی کند، گویا مرا نمی بینند و صدای مرا نمی¬شنوند و دانستم که آنها از من دورند. من نظر به آشنایی و دوستی به آن جنازه دارم، خصوص بشرۀ پهلوی چپ او را که برهنه بود و چشمهای خود را به آنجا دوخته بودم. و جنازه را بعد از غسل و دیگر کارها، به طرف قبرستان بردند، من هم جزو مشیّعین (تشییع کنندگان) رفتم.

در میان آنها بعضی از جانورهای وحشی و درّندگان از هر قبیل می دیدم، که از آنها وحشت داشتم ولی دیگران وحشت، و آنها نیز اذیّتی نداشتند، گویا اهلی و به آنها مأنوس بودند. و جنازه را سرازیر گور نمودند و من در گور ایستاده تماشا می کردم و در آن حال مرا ترس و وحشت گرفته بود، به ویژه هنگامی که دیدم در گور جانورهایی پیدا شدند و به جنازه حمله¬ور گردیدند. و آن مردی که در گور جنازه را خوابانید، متعرّض آن جانورها نشد؛ گویا آنها را نمی دید. و از گور بیرون شد و من از جهت علاقمندی به آن جنازه داخل گور شدم، برای بیرون نمودن آن جانوران؛ ولی آنها زیاد بودند وبر من غلبه داشتند.

و دیگر آنکه مرا چنان ترس گرفته بود، که تمام اعضای بدن می لرزید. و از مردم دادرسی خواستم. کسی به دادم نرسید و مشغول کار خود بودند، گویا هنگامۀ میان گور را نمی دیدند. ناگهان اشخاص دیگری در گور پیدا شدند، که آنها کمک نموده، آن جانوران فرار نمودند. خواستم از آنها بپرسم، که آنها کیانند؟! گفتند: «انّ الحسنات یذهبن السیّئات ؛ [(البته) خوبیها بدیها را از میان می برد.]» و ناپذیر شدند. پس از فراغت از این هنگامه ملتفت شدم، که مردم سر گور را پوشانیده اند و من را در میان گور تنگ و تاریک، ترک کرده¬اند. و می بینیم آنها را که رو به خانه¬هایشان می روند و حتی خویشان و دوستان و زن و بچّه خودم که شب و روز در صدد آسایش آنها بودم. و از بی¬وفایی آنان بسی اندوهناک شدم.

یاری دادرس

از خوف و وحشت گور و تنهایی نزدیک بود، دلم بترکد.
با حال غربت و وحشت فوق العاده ویأس از غیر خدا در بالا سر جنازه نشستم.
کم کم دیدم قبر می لرزد و از دیوارها وسقف لحد، خاک می ریزد و خصوص از پایین پای قبر که بسیار تلاطم دارد، کأنّه جانوری آنجا را می خواهد بشکافد و داخل قبر شود و بالاخره آنجا شکافته شد.
دیدم دو نفر با رویهای موحش و هیکل مهیب داخل قبر شدند؛ مثل دیوهای قوی هیکل و از دهان و دو سوراخ بینی هایشان دود و شعلۀ آتش بیرون می رود و گرزهای آهنین که با آتش، سرخ شده بود، که برقهای آتش از آنها جستن می کرد، در دست داشتند و به صدای رعد آسا که گویا زمین و آسمان را به لرزه آورده، از جنازه پرسش نمودند، که : «من ربّک؛ [پروردگارت کیست؟]»

من از ترس و وحشت نه دل داشتم و نه زبان. فکر کردم که جنازۀ بی روح جواب اینها را نخواهد داد و یقین است که با این گرزها خوهند زد، که قبر پر از آتش شود و با آن وحشت مالاکلام، این آتش سوزان هم سربار خواهد شد. پس بهتر این است، که من جواب گویم.
توجه نمودم به سوی حق و چاره¬ساز بیچارگان و کارساز درماندگان. و در دل متوسل شدم به «علی بن ابی طالب» چون او را به خوبی می شناسم ودادرس درماندگان فهمیده بودم ودوست داشتم اورا، وقدرت وتوانایی اورا در همه عوالم و منازل نافذ می دانستم. واین یکی از نعمتها و چاره سازیهای خداوند بود که در همچو موقع وحشت وخطرناکی که آدمی ازهوش بیگانه می شود؛ «و تری النّاس سکاری، و ماهم بسکاری ؛ [ و مردم را مست می بینی و حال آنکه مست نیستند.]» آن وسیلۀ بزرگ را بیاد آدمی می آورد. و به مجرّد این خطور و الهام، قلبم قوّت گرفت و زبانم باز شد و چون سکوت و لاجوابی من به طول انجامیده بود، آن دو سائل به غیظ و شدت مالاکلام دوباره سؤال نمودند که:«خدا ومعبود تو کیست؟» به صورت و هیبتی که صد درجه از اولی سخت تر بود و از شدت غیظ صورتشان سیاه و از چشمهایشان برق آتش شعله می زند و گرزها بالا رفت و مهیّای زدن شدند. مثل اوّل نترسیدم و به صدای ضعیف گفتم که: «معبود من خدای یگانه بی¬همتاست».
«هوالله الذی لا إله الّا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرّحیم، هوالله الذی لاإله الّا هو الملک القدوس السّلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار المتکبر سبحان الله عما یشرکون ؛ [اوست خدایی که غیر از او معبودی نیست؛ دانندۀ غیب و آشکار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ همان فرمانروای پاک سلامت [بخش و] مؤمن [به حقیقت حقۀ خود که] نگهبان، عزیز، جبّار، [و] متکبر[است]. پاک است خدا از آنچه [با او] شریک می گردانند.]»

و این آیه شریفه را که در دنیا در تعقیب نماز صبح مداومت داشتم، محض اظهار فضل برای آنها خواندم، که خیال نکنند، بنی آدم فضلی و کمالی ندارند؛ و چنانکه روز اوّل بر خلقت بنی آدم اعتراض نمودند، که :«غیر از فساد و خون ریزی چیزی در آنها نیست».
بالجمله، پس از تلاوت آیه شریفه در جواب آنها، دیدم غضب آنها شکست و گرفتگی صورتشان فرو نشست، حتی یکی به دیگری گفت: «معلوم می شود که این از علمای اسلام است، سزاوار است که بعد از این به طور نزاکت از او سؤال شود.» ولی آن دیگری گفت: «چون مناط (ملاک) رفتار ما با این شخص جواب سؤال آخری است و آن هنوز معلوم نیست، ما باید به مأموریت خود عمل نموده و وظایف خود را انجام دهیم و این هر که باشد؛ عناوین و اعتبارات در نظر ما اعتباری ندارد.»

پس سؤال نمودند: «من نبیک [پیامبرت کیست؟]»
در این هنگام طپش قلب من کمتر شده و زبانم بازتر و صدایم کلفت¬تر گردیده بود. جواب دادم: «نبی و رسول الله الی الناس کافة محمد بن عبدالله خاتم النبیین ، و سید المرسلین(ص)؛ [پیامبر و رسول خدا، به سوی تمام مردم؛ حضرت محمدبن عبدالله که خاتم پیامبران و آقای رسولان است، می باشد.]»
در این هنگام غیظ و غضبشان بالکلیه رفت و صورتشان روشن گردید و از من هم آن ترس و وحشت نیز رفت. پس سؤال نمودند از کتاب و قبله و امام و خلیفه رسول الله (ص).
جواب دادم: «وحیث ما کنتم، فولّوا وجوهکم شطره ؛ [و هر کجا بودید رویهای خود را به سوی آن (مسجدالحرام) بگردانید.]» «المسجد الحرام ظاهرا و باطنا الحق المتعال.» «و جهت و جهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا و ما أنا من المشرکین ؛ [و من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم.]»

«و أئمتی خلفاء نبی إثنی عشر إماما، اولهم علی بن أبی طالب و اخرهم حجة بن الحسن صاحب العصر و الزمان مفترضو الطاعة و معصومون من الخطاء والزلل، شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقاء؛ [پیشوایانم، جانشینان پیامبر (ص)، دوازده امام می باشند، که نخستین آنان علی بن ابی طالب (ع) و آخرین آنها حجة بن الحسن (ع) صاحب العصر و الزمان می باشد. اطاعت از فرمان آنان واجب است و آن بزرگواران از هر خطا و لغزشی منزّه می باشند، گواهان [کارهای مردم در] دنیا و شفیعان سرای جاوید (آخرت) هستند.]»
و یک یک اسامی و نسب و حسب آن بزرگواران را برای آنها شرح دادم.

گفتند: «این همه طول و تفصیل لازم نبود، جواب هر کلمه، یک کلمه است.»
گفتم: «برای شما از این مفصّل تر لازم است، زیرا که دربارۀ ما ازاول بدگمان بودید و بر خلقت ما اعتراض نمودید، با اینکه بر فعل حکیم نمی بایست اعتراض نمود. و از آن روزی که اعتراض شما را فهمیدم، از شما دقّ دلی پیدا کردم ، حتی آنکه متعهد شدم، که اگر مجالی (فرصتی) بیابم از شما سؤالاتی بنمایم و چون چرایی دراندزم. ولی حیف که با این گرفتاری و مضیقه مجالی برایم نمانده؛
با لب دم¬ساز خودگر جفتمی همچون نی من گفتنی¬ها گفتمی»
و سکوت نمودم و منتظر بودم، که چه سؤالی بعد از این می کنند. دیدم سؤالی نکردند، فقط پرسیدند: «این جوابها را از کجا می گویی و از که آموختی؟»

من از این سؤال به فکر فرو رفتم، که ادلّه و براهینی که در دار¬ غفلت و جهالت و خطا و سهو مرتّب نموده بودیم، از کجا سهو و خطایی در مادّه و یا درصورت و یا در شرایط انتاج (نتیجه گرفتن) آن روی نداده باشد؟ و از کجا که عقیم را منتج خیال نکرده باشیم؟ و از کجا که آنها به موازین منطقیه درست دربیاید؟ و از کجا که آن موازین ، موازین واقعیه باشد و خود ارسطو که مقنّن (قانون گذار) آن موازین است، به خطا نرفته باشد؟ و چه بسا که در همان عالم ملتفت به بعضی لغزشها نشویم.
علاوه بر این، بر فرض صحت و درستی آن براهین، فقط وفقط آنها در آن عالم که خانۀ کوری ونادانی است محل حاجت هستند، چون آنها حکم عصا را دارند و شخص کور و یا در مواضع تاریک و ظلمت¬کرده¬ها محتاج به عصا باشد. و در این عالم که واقعیات به درجه¬ای روشن و چشمها تیزتر، جای عصا نخواهد بود، پس اینها چه از من می خواهند.

خدایا من تازه مولود این جهانم و اصطلاح اهل آن را نیاموخته¬ام. بحق علیّ بن ابطالب (ع) مددی کن.
من دراین فکر و مناجات بودم، که ناگهان نعرۀ آنها، همچون صاعقه¬ای آسمانی، بلند شد که :«بگو آنچه گفتی، از کجا گفتی؟»
نظر کردم که چشمی نبیند چنان صورت خشمین را! چشمهای برگشته و سرخ شده، همچون شعله آتش و صورت سیاه شده و دهان باز، همچون دهان شتر و دندانها بلند و زرد و گرزها را بلند نموده، مهیّای زدن هستند.
من از شدت وحشت و اضطراب از هوش بیگانه شدم و در آن حال کاّنه ملهم شدم و به صورت ضعیفی جواب دادم، در حالیکه از ترس چشمم را خوابانده بودم: «ذلک امر هدانی الله الیه ؛ [آن مطلبی است که خدای تعالی مرا به سویش هدایت نموده است.]»
و از آنها شنیدم که گفتند: «نم، نومة العروس ؛ [بخواب، همانند خوابیدن عروس]» و رفتند.

من با همان حال گویا به خواب رفتم و یا بیهوش بودم ولی حس کردم که از آن اضطراب راحت شدم.

پی نوشت ها:

1- هود / 114
2- حج / 2
3- حشر / 22 و 23
4- اشاره به آیه 30 سوره بقره است که می فرماید: «و أذقال ربّک للملئکة انّی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک قال انّی اعلم مالا تعلمون: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت. [فرشتگان] گفتند: آیا در آن کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد.، و خونها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم. فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید.»
5- بقره / قسمتی از آیات 144 و 150
6- طبق آیه فوق قبله ام که بدان جانب روی می آورم مسجدالحرام است و در اصل و باطن به جانب خداوند رو می نمایم.
7- انعام / 79
8- این جمله برگرفته از این حدیث از امام موسی کاظم(ع) می باشد:«امر هدانی الله له و ثبتتنی علیه؛ چیزی است که خدا مرا برای آن هدایت کرده و بر آن پایدار نموده است.» می باشد. کافی ، جلد 3، صفحه 238، حدیث 11
9- قسمتی از حدیثی از امام صادق(ع) می باشد. کافی، جلد3، ص 238 و 239، حدیث 9 و 10 و 12

منبع : کتاب سیاحت غرب

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/07/17
                        ماجراي جالب قرآن باز كردن رئيس جمهور - یازده سپتامبر در قرآن

در مراسم بدرقه رسمي در سفر به كشور بلاروس :

" احمدي نژاد به مانند گذشته پيش از سوار شدن به هواپيما قران به دست گرفت (به نيت استخاره يا استمداد ) و پس از زمزمه كردن كلماتي قرآن را مقابل روي خود باز می کند. 

احمدي نژاد پس از خواندن آياتي كه در آن صفحه آمده بود لبخندي بر لبانش نشست و قرآن را مقابل محمدي گلپايگاني كه براي بدرقه او به فرودگاه آمده بود گرفت و دو طرف به نشانه رضايت لبخندي زدند. البته پرويز داوودي نيز براي ارضاي كنجكاوي خود سركي كشيد تا دليل لبخند احمدي نژاد و محمدي گلپايگاني را در يابد.

" پس از پايان مراسم بدرقه من نيز براي ارضاي اين حس كنجكاوي به نزد محمدي گلپايگاني رفتم و از او در اين باره جويا شدم."

- حاج آقا ميشه بگيد وقتي آقاي احمدي نژاد قرآن را باز كردند چه آيه اي آمد؟
- بله.
"  انزلناه بالحق و نزل بالحق و ما ارسلناك الا مبشرا و نذيرا "
- حاج آقا ميشه بگيد اين آيه از كدام سوره است؟
- سوره اش ؟ نه خاطرم نيست ولي آيه اين بود.

من خودم شخصا حدس مي زدم كه ممكن است چنين آيه اي آمده باشد.
حاج آقا الان چند سفر است كه آقاي احمدي نژاد قرآن باز مي كنند و اين آيه مي آيد.اين از نظر شما عجيب نيست؟
- چرا، عجيبه.همينطوره كه شما مي گيد.
- آخه چه جوريه حاج آقا ؟
-حق با شماست .اما خوب تباني كه نبوده.ايشان قرآن باز مي كنند و اين آيه مي آيد . اين جزء عجايب است. حالا كه شما مي گيد مي بينم حق با شماست و عجيب هم هست.

وي همچنين با اشاره به مراسم بدرقه رسمي سفر قبلي احمدي نژاد به مقصد امارات مي نويسد:" ... پس از مستقر شدن محمدي گلپايگاني چند كلمه اي هم بين وي و احمدي نژاد رد و بدل مي شود :

احمدي نژاد : خاطرتان هست آن شب كه به عربستان مي رفتيم، قران باز كرديم چه آمد؟
گلپايگاني : آيه اش نه يادم نمي آيد!

احمدي نژاد : وما ارسلناك الا مبشراً و نذيرا . صبح مي خواستيم بياييم دوباره باز كرديم همين آمد.

گلپايگاني: خوب همين هم هست. جايگاه شما و شان شما همين است (در همين حد است).

احمدي نژاد: "خوب نه جمهوري اسلامي همينه."



مکان و زمان حادثه یازده سپتامبر در قرآن و اشاره دقیق به حادثه در متن آیه
 
یک آیه در سوره توبه هست که در این آیه یک کلمه هست به این شکل :جرف هار

 

این کلمه در آیه صد و نهم 109 از سوره توبه ،  ( یعنی نهمین سوره قرآن ) هست .

با اطلاعاتی که من گرفتم محله ای که برج های متلاشی شده یازده سپتامبر در اونها هست نامش هست ( گارف هار ) . همه میدونیم که بسیاری از کلمات که در لاتین دارای حرف گاف هستند در عربی این حرف گاف به حرف جیم تبدیل میشه .

                        گارف هار <<<<>>>> جرف هار
این ( گارف هار ) نام محله برجهایی هست که هواپیماها به اونها برخورد کردند . و کلمه ( جرف هار ) درآیه صد و نهم 109 از سوره توبه ( نهمین سوره قرآن ) هست .
                          و اما نکات دیگه :

 

آیه مورد نظر آیه صد و نهم 109 سوره توبه هست و برج متلاشی شده توسط هواپیما، دقیقا صد و نه 109 طبقه داشته .

 

حادثه درروز یازدهم سپتامبر اتفاق افتاده و سوره توبه ، در جزء یازدهم قرآن هست .

 

ضمنا ماه سپتامبر ، نهمین ماه در ماههای میلادی هست و سوره توبه نهمین سوره قرآن هست .

 

و مورد آخر اینکه کلمه ( جرف هار ) ، دو هزار و یکمین 2001 کلمه سوره توبه هست و حادثه یازده سپتامبر در سال دو هزار و یک 2001 میلادی اتفاق افتاد .

 

آیا میشه گفت تمام اینها اتفاقی ایجاد شده ؟

حالا همین آیه 109 از سوره توبه رو من براتون معنیش رو مینویسم بخونید و ببینید در متن آیه دقیقا صحبت از ساختمانی که ویران شده و اشاره ای هم میشه به شهری که این ساختمان در اونجاست و در کنار سیل ( اشاره به اقیانوس ) .
 
آیه و ترجمه صد و نه سوره توبه :

((افمن اسس بنینه علی تقوی من الله و رضون خیر ام من اسس بنینه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم والله لا یهدی القوم الظلمین .))

 

((آیا کسی که مسجدی به نیت تقوی و خداپرستی تاسیس کرده و رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنایی سازد ( به غرض کفر و نفاق و تفرقه کلمه در اسلام ) بر پایه سستی در کنار سیل که زود به ویرانی کشیده و عاقبت آن بنا از پایه به آتش دوزخ افتد ؟ ( این حال بنای نفاق و ظلم و ستم است ) و خدا هرگز ستمکاران را به هیچ راه سعادتی هدایت نخواهد فرمود .))

از وبلاگ :مسلمان ایرانی

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/05/21
                        هشدار هشدار هشدار

و هرکه از یاد خدا رخ بتابد شیطان را برانگیزیم تا یار و همنشین دائم وی باشد.

سوره زخرف آیه ۳۶

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/05/11
                        شهاب آسمانی در قرآن ...

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت!
ای زخم خورده نینوا!
ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان!
تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای،
تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی،
چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم.
تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات ...


سلام
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

به نظر شما منظور آیات زیر چیه؟

منظور از شهاب چیه؟

آیا واقعا شهاب آسمانی دنبال اینجور افراد میفته؟

و ما بر آسمان دست‏يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب يافتيم .

سوره ۷۲ - آیه ۸

مگر آن كس كه دزديده گوش فرا دهد كه شهابى روشن او را دنبال مى‏كند.

سوره ۱۵ - آیه ۱۸

مگر كسى كه [از سخن بالاييان] يكباره استراق سمع كند كه شهابى شكافنده از پى او مى‏تازد .

سوره ۳۷ - آیه ۱۰

و در [آسمان] براى شنيدن به كمين مى‏نشستيم [اما] اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد تير شهابى در كمين خود مى‏يابد.

سوره ۷۲ آیه ۹

 

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/05/07
                        ترتيب سوره هاى قرآن

ترديدى در اين نيست كه تركيب سوره از آيات توقيفى است يعنى قرار دادن هر آيه اى را در جاى معين از سوره هائى به يك نوبت نازل نگشته اند به دستور پيغمبر خدا (ص ) است كه جبرئيل به فرمان خداوند به او خبر داده بود و چنانچه ما در جلوتر آن را ثابت كرديم همه مسلمين بر اين عقيده اجماع دارند.اما اين كه گفتيم در سوره هائى كه به يكبارگى نازل نشده چون مطلب در سوره ائى كه به يك نوبت نازل شده واضح تر است ، زيرا آنها؛ مانند سوره حمد و انعام و بسيارى از سور مفصل در حالى كه آياتشان همين ترتيب خاص را داشته اند نازل شده است . مقصود از مفصثل سوره هاى كوتاهى هستند كه بعد از حواميم ؛ شروع مى شوند و تا آخر قرآن ادامه دارند چنان كه در فن چهارم از مقدمات مجمع البيان طبرسى ، و در اتقان سيوطى در خاتمه نوع 19 بيان شده است . سخن تنها در اين است كه آيا ترتيب سوره هاى قرآن در ميان دو جلد بر اين هيئت كه حالا در معرض ديد ما هست و به سوره حمد آغاز گشته و به (قل اعوذ برب الناس ) پيان يافته ، آيا اين ترتيب در دوران پيامبر خدا (ص ) و به دستور او بوده است يا نه . آيا ترتيب سوره ها نيز مانند ترتيب آيات توقيفى بوده است يا نه . حق اين است كه توقيفى بوده و قرآن به نحو كنونى در زمان پيامبر خدا (ص ) و به فرمان او مرتب گشته ست . دليل آن اين است كه قرآن در دوران پيغبر جمع شده و تدوين گرديده بوده ، و گروهى از صحابه آن را جمع آورى كرده بودند و بر پيامبر (ص ) خواندند، و ترتيب سوره ها به همين گونه كه الان در مصحف هست همانند ترتيب آياتى است كه به دستور پيغمبر مرتب گرديده است .و اين قول عقديه محققين از دانشمندن قديم و جديد مسلمين است ، و كسى كه از اين قول روى برگردانده به برخى اخبار خلاف قواعد كه با خبر واحد است ، يا دروغ گويان آن را ساخته اند تمسك كرده ، يا مقصود اصلى خبر را درنيافته است . ما به نقل گفتار آنان و رد و باطل نمودن آن نيازى نداريم چون مطلب آن قدر روشن است كه اين كار جز سخن را بدون فائده به درازا كشيدن ، سود ديگرى ندارد و چيزى بر مطلب نمى افزايد.

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/12/20
                        خداوند عاشق کدامیک از بندگان خویش است؟

 

بر طبق قرآن کریم, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به همه  انسانهای خوب وبد. قدم اول براي دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيري است كه رسول خدا ص وچهارده معصوم به ما نشان داده اند . اين زيباترين تصويري است كه مي توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد. اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايي مي كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد.  واین با معرفت مستمر به  خداوند محبوب و سپس انس با او و وسپس شوق به لقای او و وبالاخرهافزایش معرفت تا حد عاشق ودلباخته خدا شدن امکانپذیر است.

قدم دوم در وادی ژرف و پرلذت و صفای عشقبازی با خداوند این است که  از دشمنان پاکی ها  وخوبی ها یعنی نفس اماره وشیطان  وسوسه گر  اجتناب کنید و تا می توانید گناه نکنید . برطبق فرمایش بزرگان عرفان "ترک گناه" کلید پرواز به سوی خداوند معشوق بی بدیل وازلی عالم است. 

 بر طبق آیات قرآن کریم خداوندبه  این دسته از انسان ها عشق میورزد; ۱- نيكوكار نسبت به بقيه انسانها ;  ۲- از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)ش;۳- منصفانه قضاوت مي كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸
          ۴- در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (
۶۱:۴) ش
          ۵- خود را براي خداوند خالص مي كنند (
۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸) ش
          ۶- از كارهاي بد توبه مي كنند (
۲:۲۲۲) ش
          ۷- به خداوند توكل مي كنند (
۳:۱۵۹) ش
          ۸-  در برابرمشكلات صبور هستند (
۳:۱۴۶) ش

از سويي ديگر, خداوند  افراد دارای این خصال را دوست ندارد:ش

        ۱-غیر معتقدبه خداوند (۳:۳۲, ۳۰:۴۵)ش-
        ۲-متكبر (
۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳
        ۳-بدي کننده  نسبت به دیگران (
۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰
        ۴-ناسپاس  (
۲:۲۷۶