شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک
زير آن را سريعا نصب کنيد
نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید
استفاده کنید
قسمت همت طلب دعوت ....
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
رسول بادیه نشینان دشت محبت !
پست قبلی را هم باید داشته باشین.
در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه.
فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟
15 خرداد را بشناسید ..
امام رفت اما راهش ادامه یافت.
خدای من ...
طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد.
متاسفانه مقاله توهین آمیز تو اعصاب مرا خرد کرد و خون ناسیونالیستی رو در زگ هایم به جوش آورد . اولا حکومت کوروش و یا داریوش به هیچ وجه طاغوتی نبود این نظر تو حاکی از سالها شتشوی مغزی است ! در حالی که فرعون ها با شلاق و زور و شمشیر در مصر برای خود و به وسیله برده ها هرم ها را می ساختند . پادشاهان هخامنشی مثل کوروش در پرسپولیس به کارگران خود حقوق می دادند ! کوروش اولین انسان روی زمین است که به کارگرانش مرخصی با حقوق می داد . در کتیبه های یافت شده در تخت جمشید نوشته شده که کوروش به زنان باردار مرخصی می داده و طی این مدت حقوق آنان را نیز می پرداخته است . در ضمن همین حکومت داریوش و کوروش ... می ارزه به بعضی حکومتای اسلامی !
سجده سر قبر کوروش هم نشان از دانایی آن افراد دارد که چقدر خوب تمدن و تاریخ کشورشان را می شناسند . در زمان هخامنشی ما بزرگترین حکومت دنیا بودیم ولی بعد از اسلام ما روز به روز افت کردیم . می بینی که هیچکدوم از امام ها و امام زاده های جنابعالی نتوانست مارا به اوج قدرت برساند ولی داریوش و کوروش این کار را کردند . در مورد یزدگرد سوم هم باید گفت که در همه ی سلسله ها چه اسلامی و چه غیر اسلامی افراد نالایق وجود داشتند مثل شاه سلطان حسین که طرفدار سر سخت مذهب شیعه بود و نصف ایران را به باد فنا داد !
در ضمن از روی وبلاگت و عقایدت می شود پی به ظاهر جنابعالی برد !
دحیرتا که چرا والدین مذهبی ات اسم امید روی تو گذاشتند اسم تو باید چیزی در حد محمد اکبر علی قاسم و همچین چیز هایی باشد . شایسته نیست اسم ایرانی رو وطن فروش بگذارند . البته تقصیر تو هم نیست ! کار شستشوی مغزی است !
بهتر است بروی همان برای ظهور آقا امام زمان دعا کنی و در ضمن یک پیشنهاد دوستانه : اون آهنگ ------- رو از رو وبلاگت بردار گوشم کر شد !
پاسخ : خون ناسیونالیستی !!!! اوهو
شستشوی مغزی بنده هیچ دلیلی بر نفی طاغوتی بودن اون حکومت ها نیست.از طرفی مگه با حقوق دادن به کارگر نمیشه بهش ظلم کرد.خیلی جاهای کشورمون حقوق میدن ولی کی راضیه.تو مجبوری کار کنی . کاری که من میگم.هرچی دلم میخواد هم به تو حقوق میدم.اگه مردی (دورازجونت که این کلمه را هم کوروش به کارگراش فکر نمیکنم گفته باشه) خوب مردی به من چه.خانواده ات برن غاز بچرونن.
الحق که اون حکومت ها به بعضی البته به بعضی حکومت های اسلامی میرزه.مرد مومن مردم میخواستن گلوی شاه و دارو دستشو بجوند.حالا کم کم دارند سنگشو به سنه میزنن.مردم عراق برای صدام زیارتگاه ساختن.تازه شایعه کردن صدام حاجت هم داده.براش انتقام میخوان بگیرن.کوروش و داریوش مردند.هیچ شدند.فقط سندهایی مبنا بر خدمات اونها مونده.اون هم خودشون نوشتند.تو چمیدونی.آخه پادشاه کشور گشا برای اینکه به صرف ازدیاد خاک و مردم ایران میتونه هدف متعالی یا معنوی داشته باشه و یا یک مکتب را پرورش بده.؟سجده سر قبر کوروش هم نشان از دانایی آن افراد نیست.الحق که احمقند دوست من بالا چراشو گفته بهتون. اولا اینکه خاک بزرگ نه حکومت بزرگ.دوما اینکه امامان من امامان شما هم هستند.سوما اینکه بزرگ بودن را تا به چه چیزی ببینی.گفتی ((می بینی که هیچکدوم از امام ها و امام زاده های جنابعالی نتوانست مارا به اوج قدرت برساند )).اوج قدرت؟!!! میخوای با مشت نکنه بزنی چونه بوشو بشکنی.در ضمن در ظاهر جنابعالی شک نکن.دو سه بار بهخاطر خوشتیپیم افتادم سلول انفرادی.چشم برای ظهور ایشون هم دعا میکنم.بقیش با خودت... تکلیف تو دست خودته من هم دست خودم.
نظر از بنده خدا : آقا نفهم.ما طي نظرات سعي كرديم با شما مثل آدم و با ادبانه حرف بزنيم.ولي فكر كنم شما لياقت خوب صحبت كردن رو نداريد.
در ضمن شما ها يك سري زبون نفهم سرتق هستيد كه اگر تا حالا به گاو گفته بودم فهميده بود.ولي نميدونم شما ديگه كي هستيد.آخرشيد.
من هم پيشنهاد دوستانه ي آقاي آرش رو يك بار ديگه بهتون ميكنم.آخه معمولا تو وبلاگ يك آهنگ ملايم ميزارن.نه اين آهنگو.
پاسخ :
آقا آرش و جنابعالی برای خودتان و نظر خودتان صحبت کردین.
در ضمن من می توانم به کسی که ادعای وطن پرستی میکنه ولی هنوز تفاوت خدا و بنده خدا و حقوق آنها را نمیدونه اصلا محل نذارم.بعد هم قرار نیست تمام خلق الله زبون همدیگه را بفهمند مثلاَ خیلی از موجودات هوشمند زبان برخی حشرات را نمی فهمند.بعد هم این که در وبلاگه آهنگ نیست.و از طرفی برای مناسبتی گذاشته شده است.دیگه فرمایشی باشه ؟....!
از بنده خدا : آرش جان راست ميگويد.آيا همين حكومت كه ما در قرن 21 زنذگي ميكنيم.هيچين خدماتي به مردم ارايه ميكند؟......
يا چيز ديگر.در زماني كه فرعونيان خود را خدا ميخوانداد و مردم را به ستايش خود وا ميداشتند .هخامنشيان خداپرست بودند آقا.
**********
به نظر من يا اين مطلب رو حذف كن يا به اشتباه خودت اعتراف كن
پاسخ:
بابا آقا آرش چقدر طرفدار!
منظورتان از همچین خدمات چیه؟ قرار نیست سرویس دهی در همه اعصار یکی باشه.
حرف دوم شما صحیح است.اما پرسپلیس و تخت جمشید و حکومت هخامنشان چرا زوال داشت؟ برای اینکه هدف نداشت.چرا مردمش هلاک شدند چون طاغوت بودند.خدای پرستی نه به معنای خدایی که تو داری می پرستی.کوروش با کدوم پیامبر ارتباط داشت و چجوری حجت بر او تمام شده بود که ادعای یکتا پرستی کنه.کوروش با من و تو هیچ فرقی نداشت.خدای ان زمان مهر بود یا اهورامزدا.البته اهورامزدای تحریف شده.(تثلیث)بله اگه من هم یکی را توی ذهنم خیلی بزرگ کنم و بپرستمش آیا خدا میشه.در صورتی که تخیل من یکتاست.من هم یکتا پرست میشم.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
خودت میدونی فردا چه خبره.خدایا می خوام بهم کمک کنی که سمینار عالی ای از آب در بیاد.
اول اینکه دکتر بفهمه باکی طرفه.اینقدر هی از بقیه جلوی من نگه.البته تغصیر هم نداره ها ! خودمونیم.
دوم اینکه اگه سیمنارم بد بشه تا آخر روز حالم گرفته میشه.
سوم اینکه من به معدل بالای این ترم نیاز دارم.از تو که پنهون نیست یکی برای رو کم کنی.یکی هم به خاطر جایزه نقدیش.یکی هم به خاطر کلاسش.البته بعضی ها هم ذوق میکنن برام خیلی حال میکنم.
چهارم اینکه خدایا باحالیت بیشتر بهم بچسبه.
اگه خوب شد برام پیش بیار تا حسابی و سفت و سخت جبران کنم.
راستی خدا کاش این ریموت دل منو سرویس میکردی.بعضی وقتها دلم یه جاهایی میره که تعجب میکنم. اون موقع هاست که ناخن انگشت سبابه دست راستمو زیر ریشه ناخن شست دست چپم فشار میدم. تا دلم از اون نا کجاآباد بیاد بیرون.خدایا امروز بنری که برای شهیدا زده بودم را زده بودند معراج الشهدا. ولی با چه وضعی.تکه پاره بود.دیدی که! خیلی بدم اومد.گفتم لیاقت نداشتم سه چهار روز بیشتر بمونه.
در هر حال دانشگاه ما هم تموم شد.۳ تا امتحان دیگه بدیم دیگه تموم تموم میشه.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرحهم
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهی آمد
آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم....
(از همکار : خ.هاشمی)
امروز دیگه گفتم باید داغ دلمو توی وبلاگ بنویسم.
امروز مثل چند دفعه گذشته زدم توی گوش شیطون و رفتم نیم ساعت نشستم توی یکی از مسجد های شهر تا نماز ظهر و عصر را جماعت بخونم.
روزنامه خوندم تا اذان گفتند.مسجد کم کم شلوغ شد.بعد از اذان هم کسی اذان گفت.بعد نشستیم و نشستیم و نشستیم ....
به قول مسجدی ها آقا نیومد.متاسفانه برخی اعتقادات الکی مسخره خرافی بین برخی از نسل گذشته وجود داره که کفر آدمو در میاره. مثلاْ امروز چون امام جماعت نیومد (مثل چند بار گذشته) هیچ کس حتی از بزرگ ها یا از اعضای ریش سفید هیئت امنای مسجد همت برگزاری نماز جماعت را نداشت.
یعنی اگر امام نباشد کسی نمیتونه امام جماعت بایسته؟ جماعت ۳ نفر کافیست.در حالی که ۴۰ یا ۵۰ نفر بودیم.اما همه ماشاالله بلند شدند به فرادی خوندن.من که کفرم درومده بود ناچاراْ نمازم را فرادی خوندمو با عصبانیت بیرون رفتم.
با خودم فکر می کردم ....
مسجد یا سقفی برای سایه - فرار از باران - مکانی برای غیبت (مخصوصاْ خانوم ها و مخصوصاْ خانم های مسن) - کتابخانه ای برای قرآن های کهنه و تکه پاره - مکانی برای برگزاری مراسم ختم.
اما مکانی نیست برای مشورت بین مومنان - نمازهای دسته جمعی و با شکوه - فعالیت های مثمر فرهنگی - فرهنگ سازی اسلامی غنی و تاثیرگذار - رفع و حل اختلاف های کوچک - مامن الهی همیشگی برای دوستداران و درماندگان خدا (دربهای مساجد شب ها و اوقات غیر نماز بسته است.حتی برخی لطف میکنند حداقل حیاط را باز میگذارند ولی مکانی در شان نمازخواندن برای نمازگزار نمیزارند.)
اگر موافقید که .... اگر هم مخالفید که ....
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
تعجب میکنیم اگر کسی در یک صف سلمانی نوبت را ترک کند تا به نماز اول وقت برسد....
تعجب میکنیم اگر کسی برایمان موعظه ای قرآنی SMS کنه اما اگه یه جک مسخره توهین آمیز بفرسته کیف میکنیم.
تعجب میکنیم اگر کسی توی موبایلش چندتایی کلیپ از سخنرانی های مذهبی داشته باشه.اما کیف میکنیم اگر کسی موبایلش پر از چرت و پرت خنده دار باشه.تازه ازش میخواهیم برامون بلوتوث کنه.
اعتراض و تعجب میکنیم اگر خارج از کشورمون به مقدساتمون توهین کنند. اما از توهین هایی که داخل کشور میشه سلیقه ای برخورد میکنیم.(قابل توجه ع ش)
تعجب میکنیم اگر عروس یا دامادی در مراسم ازدواجش همش هواسش به نمازش باشه که قضا نشه...
تعجب میکنیم اگر سر سفره عقد کسی بلند صلوات بفرسته .... (آخ آخ آخ آبجی های عروس یا دوماد چه که نمیکنند.)
برای برخی فامیل ها ثقیله اگر دور هم در اوج شادی و یا مراسم جشنی بشینند و قرائت قرآنی داشته باشند ....
همه شب بر آستانت شده کار من گدایی
به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
همه شب نهاده ام سر چو سگان به در گاهت
که رقیب در نیاید به بهانه گدایی....
"اللهم عجل لولیک الفرج"
و در آخر هم به سوی زیبایی و معشوق و معبودمان بال بگشاییم.
مجموعه مناجات های زیبا از حاج منصور ارضی حتما دانلود کنید
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
نفوذ در مبایل دیگران بدون اجازه صاحبش !
اگه کمی روی این جمله فکر کنیم شاید خندمون بگیره. من به خودم گفتم این هم تبلیغ دزدی!
وضعیت تبلیغات در کشوری مثل کشور ما به نظر من باید متفاوت از بقیه کشور ها باشه.
از این تبلیغ ساده که بگذریم. در تلوزیون و شبکه های مختلف صدا و سیما هم تبلیغ هایی از کالاهایی می بینیم که اصلاْ ارزش استفاده ندارند. خیلی از کالا هایی که در تلوزیون تبلیغ میشه و پر از رنگ و لعاب و زیبایی هستند همه و همه توسط کامپیوتر و نرم افزارهای رسم سه بعدی دوباره رسم می شوند و با تصویری غیر واقعی ارائه می شوند.
از آن گذشته صدا آهنگ و احیاناْ شعر روی آگهی اصلاْ ارزش پیام رسانی و دادن آگاهی به مخاطب نیست و آنقدر مسخره و بی ارزشند که بچه ۶ ساله دایی من هم خنده اش می گیرد.
و یا سازنده آگهی فقط به دنبال اینست که مخاطب سری آگهی های این محصول را مثل سریال دنبال کند. مخصوصاْ آگهی هایی که صدا نماد و یا تصویر شاخص و انحصاری ای برای خود دارند.
برخی آگهی ها هم اصلاْ کیفیت ساخت و زیبایی و جلوه ندارند. اصلاْ نو آوری و ابتکار در آگهی ها خرج نمیشه.
کسی نیست بگه آخه بانک و قرض الحسنه!!!! و افتتاح حساب را چه به بچه.
مثلاْ در آگهی بانک ملت برای افتتاح حساب اتومبیلی تبدیل به ربات میشه. و یا به بچه چشمک میزنه. در آخر پدر بچه اصلاْ وارد بانک نمیشن. چه برسه برای افتتاح حساب!
این ربات شدن ماشین هم از تبلیغ ماشین سی ۵ شرکت سیترو ان کپی برداری شده بود.
و یا بیشتر آگهی ها هم از کشور های عربی به سرقت میرن.
متاسفانه کپی در کشور ما خوب جا افتاده و بسیار هم حرفه ای اجرا میشه.
چه دانش آموز چه دانشجو چه استاد دانشگاه چه مدیر مدرسه اداره سازمان و یا صنایع و اختراع ها.
این بی بندی در کپی برداری باعث میشه که استعداد ها و خلاقیت ها و نوآوری ها در خفا بمونند و بروز نکنند. از ترس اینکه کپی بشن.
یادمان باشد امسال سال نو آوری و شکوفایی است. و یکی از موانع این هدف همین قانون کپی است.
بقیش با خودتون ....
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
یکی از دوستان هیئت چهارده معصوم (ع) دانشگاه افتخار طراحی پوستر و بنر مراسم چهلم شهدای گمنام دانشگاه را به من داده بود.
امروز خیلی سخت بود.
اصلاْ چیزی به ذهنم نمی رسید.هزار بار عکس های مختلف را امتحان کردم.
نشد نشد نشد ...
تا اینکه اذان مغرب شد.
بی خیال بلند شدم رفتم وضو گرفتم. ولی چه نمازی ؟!
همش توی فکر طراحی بودم. توی نماز توی ذهنم از خدا خواستم که کمکم کنه.
بعد هم از خود شهدا کمک گرفتم. فکر کردم دیدم از صبح تا حالا داشتم برای خودم طراحی می کردم.
دوباره نشستم پای فتوشاپ. شاید باور نکنید در عرض ۱ ساعت طرح خیلی قشنگی از آب در آوردم.
این احساس باید توسط خود شما و من درک بشه تا متوجه این حقیقت بشیم.
نمونش را زیر ببینید. کم کم باید یقین کرد که همه چیز دست آنهاست و ما تنها یک وسیله ایم.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
گفتم همین هم لطف خدا بود.۳ تا سکه پول شد و منتظر ماندم تا سال دیگه که برای عمره دانشجویی ثبت نام کنم.۱ سال گذشت.موعدش رسیده بود. رفتم و با اشتیاق زیاد ثبت نام کردم.طرح لبیک را هم ثبت نام کردم.قرار بود قرعه کشی ۱۷ ام آذر ماه باشه.صبر کردم.۱۷ آذر شنبه بود.اون روز خیلی به خودم رسیدم.دوست داشتم وقتی اسم خودم را می شنوم از خودم لذت ببرم خدای خودم را حسابی شکر کنم.موقع نماز ظهر دیدم انگار کسی هیچ توجهی به قرعه کشی نداره.سوال که کردم گفتند ۱ هفته تمدید شده.چه حسی داشتم.خیلی بی صبر شده بودم.یک هفته دیگر هم صبر کردم.دیروز وقتی مثل شنبه قبل تند تند به طرف مسجد دانشگاه میرفتم.دیدم روی پارچه زردی نوشته بودند «قرعه کشی شب ۲۴ام آذر همراه با نماز مغرب و عشا».
باز هم نشد.باز هم باید صبر کرد.پیش چند نفری گله کردم.گذشت و من آدم خونه.به بچه ها گفته بودم خبرم کنند.
مجتبی اون شب بعد نماز اس ام اس زد که «امید جان متاسفانه اسم هیچکدوم از بچه های کلاس توی قرعه کشی در نیومد - انشاء الله سال دیگه با هم میریم.»
به حال خودم افسوس خوردم. اصلا نمی خواستم توی این دنیا باشم.فکر میکردم که چه کردم که لیاقت مهمانی اش را نداشتم.فکر میکردم .... فکر .... فکر .....
خیلی غمگین بودم.خیلی هم زود خوابیدم.موقع خواب خیلی فکر کردم.خیلی تخیل کردم.خیلی رازهایی که بین من و او بود را با خودش مرور کردم.
خوابم برد ....... خواب بودم .... سالهاست خوابم.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
خدای من دیشب دل یکی از عزیزانم را شکستم.از دستم ناراحت بود.
خودت می دانی همچین مواقعی چگونه می شکنم.
می دانی که دیشب تا حالا چه حسی دارم. دارم می ترکم.
فرقی برایم نمی کند که او پیش تو چگونه است. من آرزوی سعادتش را دارم.
امروز ۲ رکعت نماز هدیه اش می کنم.
قبول تو باشد ...

انسان هرچه به نور او نزدیک تر باشد سبز و تر و والاتر است.
دوستان خوبم طراحی تصویر بالا خدایی شد.فکر نمی کردم اینگونه با معنا در بیاد.خودم که خیلی ازش لذت بردم.امیدوارم شما هم دانلود کنید و ازش استفاده کنید.نظر هم بدهید.
دانلود تصویر در اندازه واقعی
راستی برخی دوستان خواستار آرشیو عکس من شدند.این آرشیو به حجم ۲.۵ گیگا بایت در ۴ عدد سیدی به فروش می رسه.قیمت ۴ عدد سیدی با پست پیشتاز ۲۲۰۰۰ (بیست و دو هزار) تومان است.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
خدایا من چه کردم با خودم.من چه پیش آوردم.نمی دانم آیا به خودم باز ظلم کردم.
خدایا احساس گناه میکنم. خدایا نمی دانم چه کنم.خدا امروز دیوار دلم خراب شد.
امروز ویران شدم.هر چند ظاهرم نه.
خدایا تو خود میدانی چه احساسی دارم.خدایا تو خود می دانی که خواسته مرا.
خدایا تویی تنها چاره ساز و دست گیر.دستم را بگیر.صبح و روز و شام می خوانمت.
دستانم بیشتر از این بالا نمی آیند.تو دستم را بگیر.
می دانم میهمان خوبی نبودم. ولی چرا اینجوری ....؟
خدایا تو خود میدانی و من این راز مرا.ازت می خوام یاری کنی.یاریش کنی.می دانی چه درد بدیه.
بنده خوب توست و تو خود می دانی صلاحش چیه.
الهی شکر.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من

همه یقین داشته باشیم کسی هست در نهایت بی کسی ....
ایران در زمان ظهور امام مهربانی
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
از وقتی که من بیمار شدم دیگر حوصله هر کاری را ندارم.از طرفی به شدت مشتاق بازگشت به قبل هستم.باور کردم این مریضی تلنگری است به من برای اینکه :«هی! امید سلامتی هم خدا به تو امانت داده.ببین چگونه با آن طی میکنی؟»
این جمله در این دو هفته مدام در ذهنم رژه می رود.
من آدم همیشه باید حواسم به نعمتهای اطرافم باشد.من نبودم و اینکه با کمی عفونت کوچک تمام بدنم در معرض خطر قرار گرفته.واقعا شکر گذاری نعمت برای ماست که از غروری که از برخورداری نعمت به ما دست می دهد به دیگران فخر نفروشیم.حس نکنیم فلانی که همچین مشکلی دارد و من ندارم خدا مرا بهتر از او می خواهد.این ها را همه به خودم می گویم.و متاسفم برای خودم.انشاء الله خدا راه درست و صحیح زندگی را به همه یاد دهد و همیشه در سلامت کامل گام در راه لقایش بردارند که آرزویی است دست یافتنی و نزدیک.
دوستان خوبم همونطوری که گفتم نمی توانم زیاد در اینترنت باشم.چون اولا سرم به شدت درد می گیرد و ثانیا حوصله کارهای قبلی را فعلا ندارم.فقط گاهی به خاطر اینکه شرمنده بعضی دوستان نشوم به کارهای مهمشان پاسخ می دهم.قسمت بالایی وبلاگ هم از حالت فلش بودن خارج کردم در مورد آن هم حتما نظراتتون را بگید.چند ستون هم از وبلاگ جذف کردم چون کاربرد مهمی نداشتند.از طرفی از قابلیت جدید وبگذر (نظر سنجی اس ام اسی) استفاده کردم امتحانش کنید.
مصاحبه دوم من با ایکنا را هم می توانید از اینجا بخوانید.
برای دیدن ۲ کلیپ در باره امام مهدی (عج) به ادامه مطلب مراجعه کنید.
در ضمن برای قسمت آموزشی وبلاگ هم نظر دهید.با تشکر

ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
بالاخره بعد از ۶ ماه مدتها انتظار بالاخره نتایج جشنواره مشخص شد.
به من هم رتبه دوم دادند.درصورتیکه خودم را لایق هیچ رتبه ای نمی دانستم.
این هم لوح من

اما من از خدا خواسته بودم مرا لایق زیارت کعبه کند . باز ...
بالای سن که رفتم ناراحت بودم.به خاطر رفتارم هم همینجا از همه عذر می خواهم.
انشاء الله سال دیگر و عمره دانشجویی.
خداوند توفیقات روز افزون برای محبان رسول خدا بخواهد.
آمین
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
آیا باز بشینم و ببینم که هزاران نفر به دیدار خانه تو می روند و من از تلوزیون نظاره گر آنها باشم؟
آیا باز من گزیده نیستم؟ یعنی من جزو اون ملیون مسلمان خوشبخت نیستم؟
خبری بد تر از این که اول سال ۸۶ نا امیدم کنه نبود.

نمی دانم! تو خود میدانی که چه غوغایی وجودم را گرفته ولی دروازه های اشک را بر روی چشمانم بسته ام.نمی خواهم غیر از تو کسی بداند که اشک می ریزم.

اوف بر من ... چه زود میشکنم . چه زود ... نه نا امید نشدم. کی گفته نا امیدم؟!!
مرا کشتی . مردم از این عشق . مردم از این صبر . مردم از این زجر بغض . مردم از بس خواستم . خدایا من که ایوب نیستم. هستم ؟
حتما می خواهی برای کربلا هم همینجوری باهام کنی.

چند بار زنده شم و بمیرم.خدایای من تو خود می دانی من طاقت این چنین آزمایشی را ندارم.
وای .... چه سبک میشم که با تو صحبت می کنم.
چه سبک می شوم چون سفره دلم را برای تو می گشایم.
وای .... چه سنگین است گناهان من ... چه سبک بالی می خواهم برای رسیدن به تو. ندارم. ولی آرزویش را دارم.
تو هم با من چنین میکنی.باشه معبود مهربان من . باز می گویم به نام خدای مهربان و باز امید به تو دارم.باشه .... صبر میکنم. من ... هیچی ..!
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
دیشب فیلم صدای سفید را که در شبکه ۳ پخش شد را دیدم و باز این ذهن کنجکاو من به من گیر داد که توی اینترنت دنبال (( ای وی پی )) بگردم.
دیشب که جرئت نکردم ولی امروز سایتی پیدا کردم. ( لینک سایت )
از دوستانی که درباره این کار اطلاعاتی دارند خواهش می کنم مرا نیز مطلع سازند. اگر واقعیت داشته باشد تناقض هایی با چیزهایی که مید انم پیش میاد.
آیا واقعا ارواح می توانند با ما تماس برقرار کنند؟ پس یعنی برزخ در همین دنیاست!؟
آیا .....
نظرتان را بعد از دیدن سایت و شنیدن همه ۳۰ صدایی که از ارواح در سایت قرار داده (مخصوصا Allah.mp3 ) برایم بگویید.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
God IS Love
خداوند محبّت است
آری محبت است . اعتقاد داری؟
اعتقاد دارم . خیلی هم اعتقاد دارم. من با این احساس دنیایی ام حس نمی کنم ها. با احساس محبتم محبتش را حس میکنم. حسی که سکوت و فکر و تشنگی بیشتر حس کردن دارد.حسی که مرا می برد و نمیدانم کجا و لی مطمئنم جای خوبیست.
اون روز بعد از دیدن فیلم سیاحت غرب که به نظر من تنها و تنها به فکر خلق کردن تصاویر وحشتناک بودند و به آن اندازه که روی عذاب ها کار کرده بودند روی بهشت و پاداش نیکی و زیبایی ها کار نکرده بودن . فکر کردم که آیا واقعا فلانی در آتش می سوزد . آیا واقعا منجلابی از گل و لجن سر راهش است.
گفتم شاید اگر کسی به قول معروف بد باشد و بمیرد و یا گناهی داشته باشد همون که خدا به او محل نگذارد و تنها باشد و مزاحم خیلی داشته باشد این همون آتش حسرت و آتش التماس است که او را می سوزاند.
نمی دانم شاید اشتباه می گویم . شاید کفر می گویم . شاید اون بد منم .........
می داند که لحظه ای تحمل دوری اش را ندارم. می داند اگر حس کنم از او دور شدم یکی از این کارها را میکنم. یا سر سجاده دست به دعا بر میدارم و می خوانمش و تا اشک چشمانم رابه درد نیاورند دست از سرش بر نمی دارم. یا با دستگاه پلیری که دارم گوشهایم را آغشته به کلام الهی یا نوحه و عشق می کنم.
مثل قبل نیستم که بسوزم و منتظر او باشم که او کاری کند در صورتی که خودم را برای اقدام کردن پرورش داده است و من نمی دانم.
ولی خدایا من دیگر تحمل خوبی و بدی این دنیا را ندارم. بدی ماندگار و خوبی کوتاه. دریغ از اینکه یک عشق ماندگار در این دنیا باشد.
خدا یا اگر پدر و مادر به ما نمی دادی چگونه دنیا را بدون محبت سر می کردیم؟
خدای من کی می شود لحظه دیدار تو . کی می شود بگویی راضی از دلم هستی؟
واقعا عظیمی! چه بگویم . به خدا نمی توانم بگویم این عظمت تو را توی این صفحه های برقی.
آنقدر از نو برایت نوشتم و نتوانستم کامل بنویسم.
چگونه تو را برای دیگران تعریف کنم. چگونه توصیف محبتت را در نوشته هایم بگنجانم ؟؟؟؟
و هزار علامت سوال. من هنوز خیلی راه دارم تا طی کنم . می ترسم طاقت این همه لطف تو را نداشته باشم. پررو که نیستم . جبران کردن پس کجا می رود. چقدر پیشنهاد سیاهی را کنار گذاشتم ؟! می دانم هنوز بچه ام . دهانم بوی شیر می دهد . ولی دیگر طاقت ندارم. تو مرا بکش. تو مرا کشتی.
به قول همین صدا «درد می کشم از دست فراق» درد میکشم که اینکه امسال هم تمام شد و او نیامد. او که متجلی نور الهی است. می شنوم «صدای کندن گور می آید.» نکند بیاد و من نباشم!؟
خدا یا به تو پناه می برم . همش بالای جزوه هایم می نویسم «به نام حدای مهربان»
آری
God IS Love
خداوند محبّت است
امروز لینک محاسبه سن را دیدم.
پس از وارد کردن اطلاعات تولدم سن مرا بیان کرد.
لحظه ای به گذر میلی ثانیه های عمرم نگاه کردم و لحظه ای خشکم زد که عمر چه با سرعت می گذرد.هیچ اینجوری فکر نمی کردم عمرم مرا جای بگذارد و برود.
شما هم امتحان کنید. می دانم به چه فکری می افتید.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
مدت ۲ روز بود حال خوشی نداشتم. نمی دانم درست فکر می کردم یا اشتباه. ولی یک کسی همش بهم می گفت : « خدا از این فکر ها اصلا خوشش نمیاد - تو داری از خدا دوز می شی. امید حواستو جمع کن .... خودتو جمع کن . تو که تجربه داشتی! نباید دوباره بری توی چاه.»
بالاخره خودم را معتقد کردم که اگر حتی دلم جای دیگست . حتی اگر شاید خیلی خیلی درست باشد. ولی هرچه باشد درست تر از خدا که نیست.
این یکی که اون بغض های دردناک شیرین فراق یار را که نداره. این یکی که انتظار سبز آقای بهار چهره سید مهدی را که ندارد.
این یکی که با من شب ها خلوت نمی کند و قلبم را تسخیر نمی کند.اشک را به من هدیه نمی دهد.
شاید هم بعد از اندکی دیگر مرا نخواهد. اما خدای من همیشه مرا می خواهد . خدای مهربون من همیشه خاطر مرا می خواهد. خدای بزرگ من همیشه مرا با عزت در میان دوستانم نگه می دارد. خدای عزیز من همیشه حتی حرف هایی که خودم از گفتنشون خندم می گیرد و بچه گانند اما عقده های دلم هستند را گوش می کند.
اما .....
نمی دانم چرا چند روزه دوست دارم الان دهه محرم بود. نمی دانم .. خودت می دانی این یک حسیه که تعریف نداره. حسیه که همه دارن. حسیه که همه دوستش دارند. همچین موقعی هیچکس غیر از او نمی تواند هم صحبتت شود. با زبان برایش بگویی و با دل بشنوی. بخواهی و او بدهد.
سرت را درد آوردم؟! ببخشید.
به زودی فیلم سیاحت غرب ۲ در وبلاگ قرار خواهد گرفت.
منتظر باشید...
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
.:: منبع ::.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
خدایا شکرت که امروز چشمانم پیش تو بودند و دست از پا خطا نکردند...
خدایا شکرت که امروز باز او تعلق دل من را آزرد...
خدایا شکر که اون لحظه فکر کردم که ...
خدایا شکر که نمی خوام باز دیوانه شم.
خدایا شکرت به خاطر اینکه باز یاد دیار مهریانی افتادم.
خدا شکر

موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من

خدایا شکرت به خاطر اینکه دیشب اجازه دادی پیشت بیام...
خدایا شکرت که صبح باز هم برای نماز صبح بلند شدم...
خدایا شکرت به خاطر اینکه تا ساعت ۲ تونستم سیر دلم بخوابم...
خدایا شکرت به خاطر اینکه هوا انقدر خوب شده که وقتی امروز برای اینکه بیدارم کنند پتو را از روی سرم کشیدند سردم نشد...
خدایا شکرت به خاطر اینکه بادمجان را آفریدی تا امروز ما از نهار لذت ببریم...
خدایا شکرت به خاطر اینکه یک پدر و یک مادر خوب و مهربون بهم دادی...
خدایا شکرت به خاطر اینکه دوستان خیلی بدی ندارم...
خدایا شکرت که کشور و شهر زیبا و مسلمانی دارم...
خدایا شکرت به خاطر اینکه وقتی بدی می بینم قلبم درد میگیره...
خدایا شکرت به خاطر اینکه هنوز نفس میکشم و ارتقاء ایران را می بینم...
خدایا شکرت به خاطر زیبایی بهار که داره خودشو کم کم نشون میده...
خدایا شکرت به خاطر اینکه اجازه میدی عاشقت بشم...
خدایا شکرت به خاطر اینکه اجازه میدی باهات حرف بزنم...
خدایا شکر به خاطر اینکه تو را دارم...
خدایا شکر به خاطر اینکه...
به خاطر اینکه امروز جمعه است و هنوز منتظرم.نکند باز عصر غم انگیزی داشته باشیم.
ممنونم خدای خوب و مهربون و قوی و بزرگ و راز دار و شنوا و دانای من.
Live To Pray
Pray To Live
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من

میخوام چیزی براتون بگم که دیروز برام اتفاق افتاد و برایم عجیب بود.از این اتفاق ها برایم افتاده بود ولی برایم عادی بودند.ولی این یکی.....
دیروز وقتی از دانشگاه بر می گشتم آنقدر خسته بودم که توی اتوبوس چشمانم امانم نمی دادند. به شدت به آنها فشار می آورم که نکند خوابم بگیرد و مردم مرا مسخره کنند.
ولی لحظه ای دیگه نتونستم...
جملات عجیب و غریبی به ذهنم می آمد و می رفت ولی من فکر می کردم آنها را ضبط می کردم.
جمله ای را خودم به این جملات اضافه کردم.گفتم :
امید کسی است که از هر نوری غریب افتاده است.

ناگهان کس دیگری چیزی به من گفت.چشمانم بسته بودند.انگار می خواست جمله مرا کامل کند.انگار می خواست به من امید دهد.
گوش کردم ... او گفت :
ولی نه نور عظیمی مثل خدا
اون لحظه نفهمیدم چه گفت.فهمیده بودم که جمله زیباییست.
وقتی به خانه آمدم آن را برای مادرم گفتم.مادرم از همون لبخند هایی که من دوست دارم به من هدیه داد.
و حالا که این را برای شما می گویم اشک امانم نمی دهد.چاشنی جمع من بغضم نجوای با امام زمان (عج) است.انگار همین حالا فهمیدم که او چه می گفت.
ای دیگر چرت و پرت عجیب قشنگ نیست.این ها به ما خیلی ربط دارند.
فکر می کردم این همه رود گل آلود که بین من و اوست و من نیز او را نمی بینم او نیز مرا نمی خواهد ببیند.
فهمیدم که او نزدیک تر از اینست که به ما نزدیک باشد.
خاموش می گریم تا تو از یادم نروی.به بهانه همین بغض های بی قرار روزهایم را سالم نگه می دارم.
هرچند نمی توانم.... می دانم باورم داری.کمکم می کنی.
موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من
































.jpg)
