تبليغاتX
پیامبر امید
مانع اغتشاش و خصومت و تقابل بشیم.ما همه برادریم
آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید دو افتخار جدید کلیک کنید
کلیک کنید حسد کلیک کنید
کلیک کنید امام هادی (علیه اسلام) نور زیبای سامرا کلیک کنید
کلیک کنید اشك ما را چرا درآوردي؟! کلیک کنید
کلیک کنید دوباره صبح کلیک کنید
کلیک کنید گپ و گفتی با شیطان کلیک کنید
کلیک کنید میلاد نور نبی (صلوه الله علیها) کلیک کنید
کلیک کنید خيبري هستي و مي ماني یا .... ؟! کلیک کنید
کلیک کنید عالم ذر ؟ کلیک کنید
کلیک کنید افشا در چه صورت؟! کلیک کنید


سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین!

آیت الله العظمی بهجت

 

 صوت را در ادامه مطلب بشنوید

سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین! و لعنت خدا بر همه دشمنانش!

 

مولا جان!

 

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1388/02/11
مهر دل افروز ...

 

*

*

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنار کعبـــــه بنماید ظــــــــهور

قلـــــــب ها را مهر هم عــــهدی زند

از حــــــرم بانگ "انالــــــمـــــــهدی" زند

*

*

*

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در یکشنبه 1388/01/02
آغاز ولایت عشق

 
 پاداش بزرگ انتظار 
 چرا امام زمان(عج) را قائم می‌نامند؟ 
 مدت حكومت امام زمان علیه السلام 
 امام زمان و ارث از پیامبران(علیهم السلام) 
 امام زمان(عج) با چه كسانی می‌جنگند؟ 
 ویژگی‌های یاران مهدی(علیه السلام) 
 فلسفه غیبت در كلام معصومین(علیهم السلام) 
 آه سحر؛ ادعیه امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) 
 سند ذكر "و عجل فرجهم" 
 واگویه‌های دل(شعر) 
 لزوم شناخت امام زمان(عج) (سخنرانی آیة الله ناصری) 
 درد دل با امام زمان(علیه السلام) (صوتی) 
 گل نرگس آبروی دو عالم(كلیپ) 
 كتابخانه مهدوی 
 در انتظار یار 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver

  تهیه و تنظیم مطالب : مهری هدهدی - طراح گرافیک : نرگس علیونی

 

نوشته شده توسط امید در شنبه 1387/12/17
از قضاوت داوود نبی (علیه السلام) تا حضرت مهدی (علیه السلام)

حضرت مهدی

  حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادله وابسته نبود. در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید. روزی گاوی در خانه او را شکست و داخل شد. او هم بر این اساس که دعایش مستجاب شده است گاو را سر برید و گوشت آن را کباب کرد و با خانواده اش خوردند. صاحب گاو که به دنبال گاوش می گشت فهمید که آن شخص فقیر گاو را کشته و مصرف کرده است. او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علت کارش را پرسید: او هم گفت من هفت سال بود که دعا می کردم خدا رزق حلالی مرحمت کند، وقتی گاو در را شکست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم.


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1387/12/16
ظهور

با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم

تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم

جمله‌اي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم

اي آسماني‌ترين يار

با تو بودن سهم کمي نيست

اما بي تو بودن

خزان هزاران بهار نديده است

پس بمان با من!

بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد

رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس

با تو بايد واژه‌ها را معنا کرد

واژه هاي ناگفته‌ام که مدتي است در بغض فرو نرفته‌ام مانده

تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است

و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند

بمان بامن!

به اميد ظهور مولاي عشق

مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم

چراکه او حضور دارد، ولي نمي‌دانم کي خواهد آمد؟!...

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در چهارشنبه 1387/12/07
منم مهدی؛ منم قائم زمانه

انا المهدی. انا قائم الزمان.

منم مهدی. منم قائم زمانه.

امام زمان عليه السلام

انا الذی املاءها عدلا کما ملات جورا .

منم که زمین را از عدالت پر کنم همانگونه که از ستم آکنده باشد .

انا بقیة الله فی ارضه .

منم بازمانده (حجت‌های) خدا در زمین .

انا المنتقم من اعدائه .

منم انتقامجو از دشمنان خدا .

انا خاتم الاوصیاء .

منم فرجام اوصیاء پیامبر .

و بی یدفع الله عز و جل البلاء عن اهلی و شیعتی .

و خداوند به سبب من از خاندان و شیعیانم بلا را دور می‌گرداند.

و اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره.

و اما ظهور فرج؛ پس بسته به اراده خدای متعال است.

و کذب الوقاتون.

و کسانی که وقت و زمانی برای ظهور تعیین کنند دروغگویند.

اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم .

برای شتاب در گشایش کلی و همگانی بسیار دعا کنید که به راستی فرج شما در همین است.

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1387/12/01
انقلاب و تغییرزمان ظهور آقا(عج)!

دیدنی ترین روستای ایرانافسانه شهر کلوت


انقلاب وتغییرزمان ظهور آقا(عج)!

اصلاً تعجب نکنید ! درست است  و حداقل تیتر آن بدون غلط تایپ شده!

لکن تفسیر جالبی دارد که باید با دقت بخوانید ؛

اولا": تغییر زمان ظهور و تاخیر و نقدیم آن امر ممکنی است و عوامل اختیاری هم دارد مثل چگونگی عملکرد ما شیعیان که برای مطالعه  تفصیل آن را  در بخش دین واندیشه سایت ما می توانید جستجو نمایید.

ثانیاً: براساس اصل دوم متمم قانون اساسی ایران مصوب۱۲۸۵هجری شمسی،چیزی به تصویب رسید که به صراحت آن مصوبه" تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه  تغییر پذیر نخواهد بود" که  خود بیانگر نکات جالبی است؛

نکته اول: این اصل پیش از ظهور امام زمان (عجل الله فرجه الشریف ) تغییر کرده است !

نکته دوم :چرا باید چنین می شد!  که این مطلب ،خود نیازمند چندین مقاله است و ما درزیر نکاتی در مورد این اصل که علی رغم قید  " تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه  تغییر پذیر نخواهد بود"  ، دگرگون شده و اصل 4 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شکل جدید آن است و نیز درباره برخی دیدگاههای غرب زده گان در مورد آن در حد مجال نکاتی را تقدیم می نماییم.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و گذشت قریب 30 سال از آن هنوز شاهد لازم الاجرا بودن برخی قوانینی هستیم که مربوط به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می‌باشند و گاه دارای اهمیت فوق‌العاده نیز می‌باشند که خود این مساله را از زوایای گونه گونی قابل توجه کرده است.

لگد به قله قوانین ایران

ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در شنبه 1387/11/26
کتابی که امام زمان (علیه السلام) برای علامه حلی نوشت.

علم را از هر كس كه بود، مى آموخت و هر روز بر اندوخته هاى علمى و سرمايه هاى فرهنگى اش مى افزود. گاهى مجبور مى شد، براى مدتى شهر و ديار خويش را نيز ترك كند و با شرايط بسيار سختى به كسب دانش ها و مهارت هاى روز بپردازد.

حجة بن الحسن

مدتى به صورت ناشناس، همچون شاگردان ديگر در درس استادى سنى مذهب شركت كرد. گاهى استادش كتاب قطورى را مى گشود و مطالبى را كه در رد مذهب شيعه نگاشته بود، براى شاگردانش مى خواند. پس از اتمام كلاس، غوغايى ميان جويندگان دانش به پا مى شد و هر يك از آنها درباره سخنان استاد، ديدگاه هاى مختلفى را ارائه مى كردند، مرد با خود گفت اين استاد با دروغ گويى، به مذهب شيعه مى تازد و آن را، در حد كفر پايين مى آورد. بايد كارى كنم ، اما... .

چند روز گذشت تا اين كه فكرى به خاطرش رسيد. علامه حلى از فرداى آن روز، به استادش نزديك تر شد و چنان وانمود كرد كه گويى از مريدان واقعى اوست.

روزها از پى هم مى گذشت و علامه حلى براى به دست آوردن كتاب استادش لحظه شمارى مى كرد. مى خواست نوشته هايش را با دليل و برهان رو كند. به اين ترتيب حقانيت شيعه را - كه روز به روز بيشتر مورد ترديد قرار مى گرفت - ثابت كند.

سرانجام روزى دل به دريا زد و با اصرار از استادش خواست تا كتابش را براى چند روز به او بدهد. استاد زيرك تر از آن بود كه چنين كارى كند. او به شاگردش، علامه حلى گفت: من نذر كرده ام كه كتاب را بيش از يك شب به كسى نسپارم. اگر قول مى دهى فردا صبح آن را صحيح و سالم تحويل دهى، به تو امانت مى دهم.

علامه چاره اى نداشت و پذيرفت. در راه بازگشت به خانه، با خود مى انديشيد: چگونه يك شبه كتاب را مطالعه كنم و از روى آن بنويسم؟ نوشتن آن حداقل يك سال وقت مى برد. بنابر اين تصميم گرفت، شب بيدار بماند و كتاب را بخواند و در فرصتى مناسب با نوشتن رديه،(1) جلوى تبليغات مسموم عليه شيعه را بگيرد تا عده اى از گمراهى نجات پيدا كنند.

حجة بن الحسن

شب شام سبكى خورد تا بتواند بيدار بماند و بلافاصله شروع به خواندن كتاب كرد؛ اما ديد لازم است از بعضى جاها يادداشت بردارى كند. همين كار را نيز كرد. هنوز چند صفحه اى ننوشته بود كه احساس كرد، پلك هايش سنگين شده. از اين رو به حياط رفت و آبى به سر و صورت خود زد تا خوابش نبرد و دوباره مشغول شود. هنوز از كنار حوض بر نخاسته بود كه صداى در را شنيد. گفت :

- اين موقع شب كيست كه در مى زند؟!

صدايى شنيد:

- باز كن. مهمان نمى خواهى ؟

آه از نهاد علامه حلى برخاست. سمت در رفت و با خود گفت خدايا، درست است كه مهمان حبيب توست، ولى چرا امشب؟ در را باز كرد و مرد عربى را ديد. او را به اتاقش راهنمايى كرد. از او پرسيد: شام خورده اى؟ و بدون اين كه منتظر پاسخ بماند، برايش ‍ مقدارى نان و خرما آورد. مرد عرب پرسيد: چه مى كنى ؟

- از كتابى يادداشب بر مى دارم. فردا صبح كتاب را بايد به صاحبش برگردانم. و ماجرا را برايش گفت. مرد عرب به او گفت كه حاضر است كمكش كند. قرار شد علامه حلى كاغذها را خط كشى كند و آن مرد بنويسد. علامه به سرعت خط كشى مى كرد و مرد تند مى نوشت.

ساعتي گذشت ولى هنوز در ابتداى راه بودند. مرد عرب ديد علامه خسته است و پى در پى خميازه مى كشد و پلك هايش را مى مالد. رو به او كرد و گفت:

- تو برو بخواب. من تا هر جا كه توانستم مى نويسم.

علامه تا سرش را روى متكا گذاشت، خوابش برد.

نزديك اذان صبح، علامه از خواب برخاست. ياد مرد افتاد و قول و قرارى كه با او گذاشته بود. خانه را جست و جو كرد و او را نيافت. با خود گفت پس كجاست؟ تا چه قسمتى از كتاب را نوشته است؟

سراسيمه سوى كتاب رفت. يك صفحه را برداشت و ديد با خط زيبايى نوشته شده. كتاب را تا صفحه آخر ورق زد. ديد تمام مطالب كتاب استادش را نوشته. چشمانش برق زد. به آخر كتاب كه رسيد. خشكش زد. بغضش تركيد و اشكش كنار امضاى مرد عرب ريخت: كتبه الحجة ... .

آن مرد، حضرت حجت (عليه السلام) بود.(2)

 پي نوشت‌ها:

1 پاسخ به آن

2 مجالس المومنين، ج1، ص 573.

 منبع:

حيات پاكان، ج5، مهدي محدثي


غزه

بیانیه کاربران تبیانی در دفاع از مردم غزه

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1387/10/29
جمعه های انتظار ...

حدیث جمعه:

از یاد نمی برم آن روز را که با پدر گفتم:

پدر جان! چرا عصر آدینه ها پروای ما نداری؟

گفت: فرزندم! پروانه ها همه چنین اند.

گفتم: مادر مرا چه روزی زاد؟

گفت: جمعه.

گفتم: و شما.

گفت: جمعه.

گفتم: برادران و خواهرانم؟

گفت: جمعه.

گفتم: چگونه است که ما همه جمعگانیم؟

گفت: در روزگار نامرادی، هر روز جمعه است، و جمعه ها صبح و ظهر و شام ندارند، همه عصرند.

با گوشه جامه سبز دعا، اشک از چشم های خود دزدید و گفت: فرزندم! امروز چه روزی است؟

گفتم: جمعه.

گفت: تا جمعه موعود، چند آدینه راه است؟

گفتم: یک یا حسین دیگر.

گفت: حسین را، تو می شناسی؟

گفتم: همان نیست که صبحهای جمعه پرده خوان ندبه خون است؟

گفت: و عصرهای جمعه، کبوتران فرج را، یک یک بر بام انتقام می نشاند.

مادرم به ما پیوست. دلگیر بود، اما مهربان. چادر بی رنگ و روی شب فامش را هنوز از سر برنداشته بود که از بیت الاحزان پرسید.

نگاه پدر به سوی ما لغزید و چشمهای من، در افق خیره ماند.

پدر یا مادر، نمی دانم، یکی گفت:

شاید امروز، شاید فردا، شاید ... همین جمعه.

 

برگرفته از کتاب "ندبه های دلتنگی، استاد رضا بابایی"

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در جمعه 1387/10/06
شاهد غریب

شناسنامه جدیددر انتظار یاراستخاره با قرآن کريم

هنر مردان خداهنر مردان خداهنر مردان خدا


جمعه‌ها همه بارنیست، كجایی ای خورشید؟

انتظار 

جمعه‌ها همه بارانی‌ست؛

كجایی ای خورشید؟

مردمكانم، چندان به دیدار تو سعی كردند، كه چشمانم، چشمه‌ی زمزم شد.

اما چه سود كه اسماعیل دلم، جز به ترنم نگاه تو سیراب نمی‌شود.

كجایی ای باران!

آری تو روح بارانی!

این قطرها، بی تو مرا خیس نمی‌كنند.

بیا كه كویر دلم خشكیده‌ست.

بیا خورشید، بیا باران، بیا ای جان جانان!(حسین عسگری - تبیان)

 

صلواتی برای آن نازنین یار، نثار كن و این نواها را گوش فرا ده.

ولي عصر

گل نرگس

ولي عصر

كعبه دل

ولي عصر

كویر تشنه

ولي عصر

ماه منیر

ولي عصر

نوای تكسوار

ولي عصر

شاهد غریب

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1387/09/28
حضور امام زمان (علیه السلام) در حج

امام زمان (عج)

وجود مبارك حضرت بقیّة الله، حجة بن الحسن (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) هر سال در مراسم حج حضور دارند.(1) در عرفات و منا حاضر است. همچنین بسیارى از شاگردان خاصش مانند ابوبصیرها، سدیر صیرفى ها و زُهرى‌ها و ... كه تربیت شده او هستند در مراسم حضور دارند. حضرت (علیه‌السلام) مى‌تواند به شاگردان خود از راه ملكوت بفهماند كه چه كسى انسان است و چه كسى حیوان.

ممكن است كسى در سرزمین عرفات و منا به وجود مبارك بقیة الله الاعظم دعا هم بكند و دعاى فرج را هم بخواند امّا قلب او قلب انسان نباشد. ممكن است كسى مشكلى داشته باشد و مشكلش ناخودآگاه به بركت حضرت حجت (سلام الله علیه) حل شود. اما چنین نیست كه اگر عملى خارق عادت در حج یا در منا و عرفات پیدا شد، مستقیماً توسط وجود مبارك حضرت حجّت باشد. احتمال دارد خود حضرت باشند و احتمال دارد اولیایى كه دست پرورده آن حضرت هستند باشند.

ممكن است سالمندى، زن یا مرد، و یا ناواردى راه خیمه و  چادر را گم كند یا در بین راه بدون زاد و راحله بماند و ولیّى از اولیاى الهى كه تربیت شده مكتب ولایت امام عصر (ارواحنا فداه) است او را راهنمایى كند. گرچه این شخص مع الواسطه خدمت حضرت حجّت رسیده است اما بلا واسطه نبوده است.

چنین نیست كه هر اثر غیبى در مراسم حج، مستقیماً مربوط به وجود مقدس حضرت ولى عصر ( ارواحنا فداه) باشد. خیلى توفیق مى‌خواهد و چنین تشرّفى براى اَوحَدى از موحّدان پیش مى‌آید كه وجود مبارك حضرت (سلام الله علیه) شخصاً به بالین او بیاید. البته عنایت ایشان شامل اولیا و شاگردان و صالحین و صدیقین و شهدایى كه تربیت كرده است، مى‌شود. آنها مأموران ایشان هستند و به دستور ایشان مشكلات دیگران را حلّ مى‌كنند و خلاصه این كه وجود مقدّس حضرت و دست پروردگان ایشان، باطن ما را مى‌بینند.

 پی‌نوشت‌:

1ـ وسائل الشیعه، ج13، ص272 .

 منبع:

كتاب عرفان حج، آیة الله جوادی آملی .

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1387/09/13
پایان عمر شیطان

وقتی شیطان بر حضرت آدم (ع) سجده نكرد،خدا فرمود: اخرج انك رجیم و  انٌ علیك لعنتی الی یوم الدین. یك تقاضا درباره ی زحمات عبادی كه در گذشته داشت از خدا كرد و گفت: انظرنی الی یوم یبعثون. به من تا روز قیامت مهلت بده. خدا به او فرمود: انك من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم تا وقتی كه من منظورم است به تو مهلت می دهم كه طبق آیات قرآن و روایات، آن روز، روز ظهور حضرت بقیة الله است.

شیاطین تا روز تولد پیغمبر اکرم (ص) به آسمانها و کرات می رفتند و سر می زدند. ولی از آن روز شیطان را از آسمان اول (جوٌ زمین ) مانع شدند.

فاتبعهم بشهاب ثاقب. سنگ های آسمانی وقتی به جوٌ زمین می رسند، احتراق پیدا می كنند. هیچ منافاتی ندارد كه خدا مقدر كند كه با همین سنگ ها شیاطین را مانع شود كه به آسمانها بروند.

 چرا؟ چون در یك قسمت از آسمان و كرات بالا بعضی ملائكه ی مقرب و انبیاء مرسل اجتماع دارند و برای مقدمات ظهور حضرت بقیـة الله ارواحنا فداه  طرح می ریزند. چون مهلت و عمر شیطان تا زمان ظهور حضرت ولی عصر  (عج) است، لذا خیلی اصرار دارد که از اسرار آن جلسه اطلاع پیدا کند و خدای تعالی هم آن جلسه را کاملا سرٌی نگه داشت. چون اگر شیطان از زمان ظهور اطلاع پیدا کند، فعالیتش را برای اینکه این مسئله انجام نشود زیاد می کند.

 ضمنا بیشترین فعالیت شیطان این است که مردم را از یاد امام زمان غافل کند و مردم طالب فرج نباشند و حالت انتظار پیدا نکنند تا خدای تعالی ظهور را تأخیر بیندازد و در نتیجه مهلت شیطان بیشتر بشود.

از :  گنجینه حکمت

به قول سالک الی الله : "یکی از چیزهایی که موجب غفلت از یاد امام زمان (ع) میشود :

رفاقت و همنشینی، با افراد غافل، و جاهل و منحرف است که از یاد امام زمان(ع) غافل هستند.
"

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1387/08/22
طرح دعا برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)

 

   

  بر تو که بر سجاده‌ی انتظار نشسته‌ای و فریاد امن یُجیب سر داده‌ای   سلام می‌کنم.تو که فهمیده‌ای انتظار برترین عبادت است.

بیا و کامت را به درودی به آستان خاندان نور شیرین کن و صلواتی بفرست و در این بزم، به این نوا همراه ما باش."

" تشنه‌ی چشمت، به جرعه دیدار سیراب باد . . .  "

 

امید که صبح فرج عیان گردد و گاه دیدار میسر./آمین

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در یکشنبه 1387/07/21
سالروز بنای مسجد مقدس جمکران، به امر مبارک امام زمان ارواحنا فداه

17 رمضان ، سالروز بنای مسجد مقدس جمکران،

به امر مبارک امام زمان ارواحنا فداه گرامی باد.

نوشته شده توسط امید در جمعه 1387/06/29
بهار آمد . رمضان آمد و باز تو نیامدی ...

 

بهار که نزدیک میشود ، خسته از سرمای سنگین زمستان در انتظار یک نسیم بهار به دنبال یک جوانه کوچک بر شاخه درخت که پیک نو بهار باشد ، همه شاخه هارا جستجو میکنیم .

غبار یک زمستان طولانی را از چهره خانه میزداییم . شیشه ها را از کدورت به زلال انتظاری شیرین میشوییم و دردل شمیم دل کش بهار را زدوزه میکنیم و سلامی نو و تازه را بارها در ترنم ذهنمان مرور میکنیم تا گاه آمدن بهار مهیّا با شیم .

بهار میاید بهار سبز حقیقت ، بهار پاکترین دل های آسمانی ، بهاری ترین بهار تاریخ .

به خدای آسمان و زمین قسم که حقیقت دارد ، بهار می آید و خدا زمین مرده را باز زنده میکند .  شاید فردا و شاید فردایی دیگر . آنچه حق است وعده خداست که بهار میآید .

و شاید امروز هم برای خانه تکانی دیر باشد  .

"باید در این روزها خانه دلمان را از غبار غفلت پاک کنیم ." 

"بر پنجره های چشمانمان حریر عفاف بیفکنیم ."

"خانه دل را به نور ایمان و معرفت آذین ببندیم ." 

"این روزها باید بر کدورت های گناه ، زلال توبه بپاشیم ." 

"خیالمان را از صندوقچه تجملات خاکی دنیا بیرون کشیم  ." 

"علف های هرز دروغ  و غیبت و بخل و حسد را از باغچه دل به درآریم

و جای آن معرفت و ایثار و صدق و وفا بکاریم ." 

"شاخه های شکسته نمازهامان را به نمازی آسمانی و نو پیوند دهیم ."

"این میهمانی است که میهمانان آن باید از یقین سرشار باشند .

از عشق بهاری که در راه است."

"سر در خانه مان را به نام مبارک مهدی (عج) آل محمّد متبرک کنیم و

سوگند بخوریم که تا آمدن بهار به ولایت بهار مومن بمانیم ."

"دوستدارش باشیم ."

"تسلیم امر او باشیم و دشمن هرکه با بهار دشمن است ."

"آنچه حق است وعده خداست که مهدی موعود می آید و آنچه بر ماست

 در این روزها آراستن جان بی قابل است تا لایق درگاه دوست گردیم ."  

بهار آمد . رمضان آمد و باز تو نیامدی ...

 

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در جمعه 1387/06/15
توصیه های حضرت مهدی (عج) : دعای ندبه

یکی از بازرگانان اصفهانی که مورد اعتماد گروهی از دانشمندان بود در عالم رویا به محضر امام زمان (عج) مشرف می شود و از ایشان می پرسد: "فرج شما کی خواهد رسید؟"

می فرمایند :

"نزدیک است. به شیعیان ما بگویید دعای ندبه را روزهای جمعه بخوانند"

امام زمان عليه السلام

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن                                               یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال قنوت نمازمان                                    این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشم انتظار قایق صیاد مانده‌ام                                 محض خدا بیا و مرا صید تور کن

من را که دور مانده‌ام از خاک کربلا                             آقا بیا و همسفر بال نور کن

یک شب بیا میان حسینیه عزا               یادی ز روضه‌های كنار تنور كن

"شمس"

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1387/06/07
باریکتر از مو :

 

ما در سلام و خطاب به امام مهدی (عج) عرض می کنیم :

 

السلام علیک یا ابا صالح  ا   لمهدی !

 

یا

 

السلام علیک یا ابا صالح  المهدی !

 

بر اهل علم و ادب پوشیده نیست که در جمله ( السلام علیک یا ابا صالح المهدی !) کلمه "صالح " برای کلمه " ابا" مضاف الیه است و در نتیجه ( مجرور ) بوده به صورت (ابا صالح )خوانده خواهد شد و کلمه ( المهدی ) نیز برای (ابا صالح )  صفت و درنتیجه با دارا بودن ( الف و لام ) و پیروی از اعراب موصوف خود یعنی (ابا ....) ، دارای اعراب فتحه و به صورت (المهدی) خواهد بود .

 

با توجه به آنچه گفته شد عبارت پیشین چنین خوانده میشود :

 

السلام علیک یا  اباصالح المهدی !

 

و در حالت وقف و درنگ بر آخر عبارت ، اینگونه تلفظ میشود :

 

السلام علیک یا  اباصالحن مهدی !

 

                 امید که صیح فرج عیان گردد و گاه دیدار میّسر / التماس دعا

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در سه شنبه 1387/06/05
چند نفس تا سه شنبه باقي است؟

مهدی جان

       سوالی ساده دارم از حضورت         من آیا زنده ام در وقت ظهورت

         اگر که امدی من رفته بودم             اسیر سال و ماه و هفته بودم

      دعایم کن دوباره جان بگیرم                   بیاییم در رکاب تو بمیرم

 

                 یامهدی عج

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در شنبه 1387/06/02
سوار سبز پوش لحظه های من!

 تمام شب، براي تو
در آرزوي ديدن جمال تو
جمال دلرباي جانفزاي تو
به راه تو نشسته ام ...


مگر بيايي از سفر
كه از فريب زندگي
و از تعفن گناه و بردگي
و از مرام مردمان روزگار
و از غروب كردگار خسته ام ...

 


دلم ز داغ غربتت، ز هجرتت
رداي سرخ
، كرده تن
كنون ببين كه از غمت
شكسته ام ...


اگر تمام عالمان
وگر تمام اين زمين و آسمان
و اين جهان و آن جهان
به جاي تو
به جاي چهره جوان تو
به جاي ديدن دو قوس ابروي كمان تو
به من دهند
من آن پرنده رها و خوشدلم
كه در رهت
ز هر چه بوي علقه زمين دهد
رسته ام ...




من از زبان نخل هاي كوفه
و از زبان ريگها و ماسه هاي نينوا
و از زبان ارض كربلا
كه هر زمين به نام اوست
و از زبان كاظمين و سامرا
و از زبان شهر غم ، بقيع و ارض توس
و از زبان خاك كوچه هاي بي كسي
مدينه النبي
من از زبان كعبه و صفا و مروه
با تو حرف مي زنم
صداي من
صداي خواهش زمانه است
زمانه اي كه من از آن گسسته ام ...

تمام رودها تو را صدا كنند
تمام كوه ها و دشت ها
تو را صدا كنند
به چشم دل ببين
كه اين جهان و آن جهان
زمين و آسمان
همه به يك صدا و يك دهان
تو را صدا كنند
صداي نغمه هايشان شنو
كه از براي ديدن تو ساز مي كنند
گلي اگر ز خاك سر بر آورد
درختي ار به سوي آسمان
شاخه هاي سبز خود
دراز مي كند
و باد اگر كه مي وزد
و رود اگر كه ايستاده است و خامش است
و مهر اگر كه در پي درخشش است
همه براي توست
همه در آرزوي ديدن تواند
و اين پيام روزگار ماست
ز من شنو پيام روزگار را
مني كه دست و پاي
بسته ام ...

 

قسم به حق
قسم به روشناي آيه هاي حق
قسم به راست قامتان راه حق
قسم به خون عاشقان كشته در ره وصال حق
قسم به آفتاب
قسم به پاكي و زلال آب
قسم به عشق ناب
قسم به برگ سرخ آن شقايقي كه تيره شد
قسم به كوچه هاي بي كسي و چاه هاي پر ز خون
قسم به عاشقي ، جنون
قسم به صبر
قسم به ماه پشت ابر
قسم به اشك كودكان كوفه ؛ كودكان بي پدر
قسم به آن بريده سر
قسم به شمس و الضحي
به رمل هاي نينوا
قسم به تين
قسم به آن كلام آتشين
و آن نگاه واپسين
قسم به نور
قسم به نورها كه روي نيزه ها شدند
قسم به لاله ها
كه غرق خون شدند
قسم به كاروان شام
قسم به تيغ در نيام
تو را به مادرت قسم

                     

                           بیا... بیا
            بيا كه منتظر نشسته ايم ...

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در دوشنبه 1387/05/28
نیمه شعبان ...

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در دوشنبه 1387/05/28
عمریست کز حضور او جا ماندیم

            *****

عمریست کز حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم

                         او منتظر است که ما برگردیم
                        مائیم که در غیبت کبرا ماندیم
                                      

                                         *****

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در دوشنبه 1387/05/28
بیا...

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در دوشنبه 1387/05/21
رسول بادیه نشینان دشت محبت !

سلام بر گیسوی مقدسات ، آنکه کعبه به دور جمالش طواف میگذارد.
سلام بر میراث اشک شوق و ماتم ، همو که خنده بر فراق او گریست .
سلام بر مهدی ومهر هدایت و دولت یار.


از عمق ناپیدای مظلومیت ما ، صدایی آمدنت را وعده میداد
صدایی که عدل خداوند آن را صلابت میبخشید و مهر ربانی گرما میداد.
رایحه ات که مژده حضور تو را بر دوش میکشید ، مرهمی بر زخم های نو به نومان داد و آرام جان خسته مان . تو را از گودی چشمان پر از اشک ندبه خوانان شناختم . صبح نشینان آدینه ، مدام تو را زمزمه میکنند و سر بر چارچوب مفاتیح ندای غریبانه عزیزٌ علی ، سر میدهند.
کی می آیی تا ترنم ستایش را برایت سر دهم .


رسول بادیه نشینان دشت محبت ! مرهم پر شکستگان ولایت ! تنها کوکب آسمان بی ستاره!
ای پسر فاطمه ! ای پسر طه و یاسین!
آیا انصاف است که هر جمعه عاشقان خود را به جمعه دیگر وعده میدهی !
چشمانمان به را هت سفید شد آقا!


تو خود منتظری و می دانی انتظار چیست . تو خود عاشقی و میدانی عشق چیست . حقا که هیچ عاشقی غیرتمند تر از خداوند به معشوقی چون تو نیست. آری با چنین غیرتمندی عاشق، سخن از معشوق گفتن سخت است و خطر آلود .
ای برترین شناسایی پروردگار بیا!جهان و هر آنچه انتظار در آن هست د رانتظار آمدنت پیرشده . بیا و قلب منتظر ثانیه ها را با حضورت آرامش ده


می دانی چگونه تصورت میکنم آقا ؟
مردی با وجه خدا ، نور خدا ، بوی خدا ، خوی خدا
می آیی و بر سجاده های معطر از عشق الهی ، گل افشانی رایحه ات همه را مست میکند . بیا و قدم های سبزت را بر چشمان لیاقتمند جهان بگذار........
رواق منظر چشم من آشیانه توست ...کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست.........

 

 

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1387/03/30
طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد.

سلام

الان ساعت ۶ بعد ظهر جمعه است.این جمعه هم گذشت ...

سلام سرورم

این جمعه هم که نیامدی.طوری نیست باز هم منتظر میشینیم.ندبه میخونیم.عهد میخونیم.سلام می فرستیم. دنبالت میگردیم.بالاخره میای .

اون روز توی مسجد دانشگاه وقتی به بیرون نگاه میکردم میدیدم تمام درخت ها به یک طرف خم شدند.

اصلا دلم نمیخواست فکر کنم به خاطر باده.به خودم گفتم همشون برای تو تعظیم کردند.

ولی بعضی درختها بودند اصلا به یک طرف بند نمیشدند.به خودم گفتم امید تو مثل اینهایی.

اصلا نمیدونند مولاشون کجاست.

خلاصه از این فکر و تخیلم خیلی خوشم اومده.از این به بعد وقتی باد میاد حس میکنم طبیعت بیش از من اشتیاق تو را داره.اما من هم مشتاق توام.دیدارت را آرزو میکنم.اون شب به خدا میگفتم خدایا به من ارزوهایی بده که حتماْ برآورده میشن.از همه آرزوهام دست بکشم.این یکی حسابش جداست.

راستی امروز دعا ندبه تنهایی خیلی حال داد.

کاش ...

نوشته شده توسط امید در جمعه 1387/03/10
تنها امید سعادت - ای همه کرامت

گر قسمتم شود که تماشا کنم تو را                      ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تو را

این چشم نیست لایق دیدار روی تو                        چشم دگر بده که تماشا کنم تو را

هر جمعه ندبه کنان در دعای صبح                                   از کردگار خویش تمنا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تفکرم                                       کجا برآیم و پیدا کنم تو را

یابن الحسن اگر چه نهانی ز چشم من                               در عالم خیال هویدا کنم تو را...

روی تو را ندیدمو عمرم تمام شد. ای آشنای ناشناس

من درختی تنها.دور از جنگل سبزم.شاخه هایم سرد و جوانند.

چقدر انتظار نور تو را بکشم.چقدر عاشق گرمای تو ام.

بیا مرا از زمستانم نجات بده.سبزی به دلم هدیه کن.

می خواهم در عشق سبز تو و ارباب غرق بشم.

...

 

 

امروز صبح چیزی توی ذهنم مرا به هم ریخت.دلم می خواست همون صبح فنا میشدم.یا شاید ...

خلاصه طاقت خودم و دنیا را نداشتم.دلم نمیخواست از سر سجاده بلند بشم.

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1387/02/24
جشنواره بزرگ وبلاگ نویسی تبیان

می سرایم امتدادت را چنانکه رود را
                                                               تا بشویی چشم های انتظار آلود را
جمعه ها هر بار میگویند میآیی ..."بگو"
                                                                  کی تبرک میکنی آن جمعه موعود را؟!
 


ده ها جایزه ارزشمند و نفیس شامل :

کمک هزینه های سفر زیارتی  مکه مکرمه به همراه لوح تقدیر جشنواره
کمک هزینه های سفر زیارتی  سوریه به همراه لوح تقدیر جشنواره
کمک هزینه های سفر  زیارتی مشهد مقدس به همراه لوح تقدیر جشنواره
سکه های بهار آزادی به همراه لوح تقدیر جشنواره
کمک هزینه خرید کتب برتر اسلامی  اعم از المیزان و ....
ده ها هزار تومان مبالغ نقدی 
صد ها عنوان اقلام فرهنگی و دینی

نوشته شده توسط امید در شنبه 1387/02/21
توفیق و سعادت - زیارت عمه ولی خدا (س)

خیلی ناگهانی شد.یقین پیدا کردم که میگن نه قسمته و نه همت.بلکه دعوت است.آنقدر عشق جاری بود.نبودی ببینی ... حس کنی.هرچند موقع ورود به جمکران با بچه ها می گفتیم و می خندیدیم.اما بغضی گلوی من و اونها را داشت له می کرد.بعد از وضو هر کدوم رفتیم سمتی.

من کنار حیاط مسجد میهمان اشک و زاری آقا بودم.تا حالا چنین میهمانی ای نرفتم.

دلم می سوخت که برای ارضای شکم مجبور شدیم آخرای دعا کمیل برسیم.این هم نشانه بی برنامگی کاروان بود.

ولی خوش بود و خوش بود و خوش بود.

حرم حضرت معصومه (س) که دیگه نگو ...

باید بودی و باشی تا حس کنی.حس کردم ... احساس عشق من تنها با حضور مخاطب من امکان داره.

دعوت میشی.من ۴ روزه خواستم و دعوت شدم.بعد از ۳ یا ۴ سال.بعد از ۳ یا ۴ بار.

 

 

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1387/02/15
مهدی (ع) جان دلم خیلی برات تنگ شده!

سلام امام مهربان من

این روزها وقتی از تلوزیون میدیدیم که فلان کس اروپایی یا فلان روزنامه دانمارکی به پیامبرمون توهین کرده یا به قرآن توهین کرده دلمون درد می گرفت.

از سکوت روسای مسلمونا و حاکمای مملکتهای مسلمان خیلی عذاب می کشیدیم.

ولی این توهین ها را میذاشتیم به حساب نادانی های برخی مسیحیها یا یهودیها یا لائیکهایی که عامل این کار بودند.

اما اما اما

چند روز پیش یکی برام نظری گذاشته بودکه یک وبلاگ فارسی هم بله....

وقتی به وبلاگ رفتم خط اول را که خوندم خیلی خجالت کشیدم.ناخداگاه پنجره را بستم.

شب خوابم نمیبرد.

وقتی تصمیم گرفتم به آقایون بگویم دیدم خیلی ها پیشتازی کردند.اما ....

امام زمان من (عج)    مهربان    این روزها خیلی دلم خواستگاه شماست.

خیلی دلم تنگ شماست.

به خدا شبها باید خودم را به بیخیالی بزنم تا خوابم بره.

پاسخ آقایون تنها بهانه بود برای رفع تکلیفشون.

آقا جان. حواله اش به شما

می دانم اگه آدم بشو نبودند پوست کلشونو می کنی.

پس دست خودت را میبوسه.

اگه قرار باشه هرچیز خصوصی فراگیر بشه و هر غلطی دلشون بخواد بکنن که نمیشه.

داریم براشون به یاری خدا ...

مزاحمت نشم آقا. میدونم که حتماْ می خونی .

میدونی یکدفعه مدیاپلایرم چی خوند.

سقای دشت کربلا اباالفضل       دستت شده از تن جدا اباالفضل

 

 

متی ترانا و نراک....


ای آخرین حجت حق...

کی می شود، ترنم سخن آشنای تو

در گوشهای پر زهیاهو و خسته ام

عزم سفر کند

آیا شود که روح پر کشیده ی تو از دیار دوست

یک دم به سوی روح سر گشته و زارم نظر کند

یا می شود که آن نگه دلنشین تو

در دیدگان پر ز اشک وانتظار

آنی گذر کند

ای انتهای صبر وتحمل شتاب کن !

جان آمده به لب دگر انقلاب کن !

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1387/01/27
شفاي پا - کرامات امام زمان (عج)

سي سال راننده ماشينهاي سنگين بودم.آن شب خسته از بندر امام به قم بازگشتم قرار بود صبح روز بعد به همراه همسرم به كرج برويم اما صبح نمي‌توانستم از جايم بلند شوم.اولش فكر كردم پاهايم خواب رفته‌اند، بعد متوجه شدم زانوهاي پايم تا ران مثل چوب خشك شده است.يكباره فرياد زدم يا امام زمان (عج). فرزندانم كنارم آمدند از هيچ‌كس كاري ساخته نبود 17 – 18 روز در خانه ماندم پزشكان اعلام كردند حتماً تحت عمل جراحي قرار بگيرم غروب شب نيمه شعبان از همسرم خواستم هرچه در خانه چراغ داريم روشن كند.خودم هم رفتم كليدهاي برق ايوان را روشن كردم و چهار دست پا به رختخواب برگشتم سپس عرض كردم:«اقا من از اول زندگي‌ام از شما خواسته‌ام گه اگر قرار شد روزي بيچاره و زمين‌گير شوم و در خانه بنشينم همان موقع مرگ مرا برسانيد» آقا اينها مي‌خواهند مرا عمل كنند اگر مصحلت مي‌ داني، نگذار پاي من به اطاق عمل برسد » از فرزند بزرگم خواستم تا همه فاميل را صبح روز بعد در خانه جمع كند تا با آنها خداحافظي كنم و خود را براي عمل آماده كنم صبح روز نيمه شعبان دخترم در حاليكه مي‌گريست گفت:«بابا شب پيش كه تولد امام زمان(عج) بود خواب ديدم دكتري آمد و مي‌خواست پاهاي تو را مالش دهد يك مرتبه آقا سيد تشريف آورد و گفت بگذاريد من پايش را مالش مي‌دهم. بابا به دلم افتاده كه به جمكران برويم براي حضرت (عج) نذر كرده‌ام كه آش بپزم».
وسايل آش را تهيه كردند خودم نيز در پاك كردن سبزي‌ها كمك كردم قبل از حركت از باجناقم خواستم مرا به حمام ببرد تا با بدن پاك وار مسجد شوم صبح روز بعد قصد عزيمت به جمكران كرديم اما پاهاي من خيلي درد مي‌كرد نمي‌توانستم از رختخواب بلند شوم خطاب به امام زمان (عج) عرض كردم:
«يا صاحب الزمان (عج) من مي‌آيم و اگر در جمكران خوبم نكني برنمي‌گردم».
در مسجد كنار ستوني كه كتابخانه‌اي پر از قرآن و مهر داشت نشستم و گفتم :«يا امام زمان (عج) پايم را از خودت مي‌خواهم. از خستگي و درد خوابم برد در عالم رؤيا ديدم كسي تكانم مي‌دهد و مي‌گويد يك قرآن بردار و به سر و صورت و سينه ات بگذار اطاعت كردم يكباره از خواب بيدار شدم و شروع به دويدن كردم چنان با عجله حركت مي كردم كه چند مرتبه به زمين خوردم كساني كه اطرافم بودند مي‌گفتند در خواب پاهايت را محكم به زمين مي‌زدي بحمدالله با توسل به امام زمان (عج) آقا پايم را شفا داد و الان هيچگونه دردي ندارم.
دكتر سعيد اعتمادي بعد از معاينه كاملم نوشت :
بعد از معاينه بيمار و مشاهده ام آر آي (MRI) رفع علائم و از بين رفتن همه نشانه‌هاي واضح ديسكوپاتي مي‌توان گفت كه يك معجزه كامل غيرقابل انكار و واقعي اتفاق افتاده است.
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1387/01/21
عید زیبا - سبزی خوب - ایران بهاری - وحدت عاشقانه

سلام به دوستان همیشگی

امسال موقع سال تحویل حال و هوای عجیبی داشتم.

قبلا شنیده بودم اگه گاهی دلتنگ امام زمانت (عج) بشی حال و هوای دل ایشون بر حال هوای دل تو هم حاکم میشه.

دیروز فکر میکنم من همچین حسی داشتم. وقتی آقای خامنه ای ایام را به مهدی فاطمه (عج) تبریک گفتند انگار یکدفعه توی دلم چیزی منفجر شد.انگار دلم بغض کرده بود.

وقتی یادم میومد که ایام روزهای آغاز امامت امام زمانه (عج) و امروز جمعست و میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) و هفته وحدت و روز نوروز و روز آغاز حکومت آخرینه یه امید داشتم.

گفتم خدایا چی میشه این سال ۸۷ همون سالی باشه که ۱۴۰۰ و خورده ای سال منتظرش بودیم. چی میشه سال موعود باشه.

آقای خوبی ها امروز سر نماز صبح یادم اومد که ((شنیدن کی بود مانند دیدن.))

من همیشه داستانهای تشرف را شنیدم.خواندم و نقل کردم.

اما هیچکدوم قلبمو آروم نمیکنه.

مهربان دیگه کم کم نمی تونم به جمعه ها اعتماد کنم.جمعه به جمعه توی تلوزیون توی اینترنت جمله های داغ انتظار تکرار میشن برای یک بار دیدار تو.

غم انتظار ....

آقا جان خبر داری که ...

دیروز تا حالا یکی یکی کاریکاتور بیرون میدادند.اینبار دیگه مسابقه میذارن.توهین شده براشون لذت و سرگرمی.

کانون تشکیل دادن برای براندازی اسلام در اروپا.دانمارک هم شده ماسکشون.پشتش قایم میشن و با دست اون هر غلطی میخوان میکنن.

اونهایی که برای هلوکاست دروغین ناراحت میشن.برای توهین به پیامبر اعظم (ص) اسلام سبقت میگیرند و مسابقه میذارن.

یادم افتاد به لشگریان کوفه که برای سر یاران حسین (ع) برای بهشت مسابقه می دادند.

یادم افتاد به لشگریان تیمور که سر مردم مسلمان اصفهان را با اینکه خودشون ادعای مسلمانی می کردند برای تیمور می بردند که دیگر مردمی در شهر نماندند.اون وقت به جون هم افتادند.

کاش مثل خوره به جون هم بیوفتند و همدیگر را بخورند.

توکل بر خدا

به امید روز موعود - به امید دیدار روی پاک و مهربانت

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1387/01/01
یک عشق کامل - انتظار و جستجو

سلام امام من - سرورم

آقا جان - هر روز به چهره مردم می نگرم و دنبال تو می گردم.

اما حیف که چشمانم لایق نیستند.

....

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/09/07
زنان در حکومت مهدی (عج)

زنانی که امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه را در هنگام ظهورو قیامش یاری می کنند و در تشکیل حکومت جهانی نقشی دارند ، به سه دسته اند :

دسته اول: زنانی که در همان دوران قیام حضرت عجل الله تعالی فرجه زندگی می کنند و در دوران انتظار خود را برای ظهور حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه آماده کرده اند. آنان همانند دیگر یاران امام  عجل الله تعالی فرجه به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت حضرت می رسند و آمادگی خویش را برای یاری امامشان اعلام می کنند.9

 

دسته دوم: چهارصد بانوی برگزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی  علیه السلام  به زمین می آیند .

 

ابو حریره از پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله و سلم  روایت کرده که : عیسی بن مریم  علیه السلام  به همراه 800 مرد و 400 زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.10

 

ولی این حدیث به پرسش هایی از قبیل : اینکه آیا این زنان از امت های پیشین هستند یا از امت اسلامی زمان پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  و معصومین علیه السلام  یا از دوران های مختلف ؟ و آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند ؟ و برای عهده داری منصبی در خدمت حضرت می آیند یا برای مسایل دیگر؟ پاسخی نمی دهد.

 

دسته سوم: زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان  عجل الله تعالی فرجه آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند نمود . این دسته نیز دو گروه می شوند که عبارتند از :

الف) برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده است

در این مورد از مفضل بن عمر نقل شده که گفت : از امام صادق  علیه السلام  شنیدم ؛ که می گوید : «با امام قائم  علیه السلام  سیزده زن می باشد» پس گفتم : «آنها چه مسئولیتی به عهده می گیرند » فرمود : « مجروحان را درمان می نماید و از مریض ها پرستاری می کنند.» گفتم : « پس آنها را برای من نام ببرید.» فرمودند : «قنواء بنت رشید ، ام ایمن ، حبابة الوالبیه ، سمیه مادر عمار یاسر ، زبیده ، ام خالد احمسیه ، ام سعید حنیفه ، صیانه ماشطه ، ام خالد جهنیه» 11

 

علاوه بر این در« خصائص فاطمیه » روایت شده که هنگام ظهور دولت حقه امام زمان  عجل الله تعالی فرجه سیزده زن برای معالجه لشگر امام زمان  عجل الله تعالی فرجه به دنیا یر می گردند که از جملۀ آنها : قنواء ، ام ایمن و نسیبه دختر کعب ما زینه است.12

 

و در کتاب « منتخب البصائر» نیز از دو زن دیگر به نام های « وتیره » و « احبشیه » در زمرۀ یاران حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه یاد شده است.13

 

 

ب) برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است.

آنان زنان پرهیزکاری هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة الله  علیه السلام  رحلت کرده اند ؛ به ایشان گفته می شود : «امام تو ظاهر گشته است ؛ اگر مایلی می توانی حضور داشته باشی .» آنان نیز به ارادۀ پروردگار زنده خواهند شد و به دنیا رجعت می کنند.

 

ولی رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست ؛ و هر بانویی که خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد  علیه السلام  تطبیق دهد ؛ ممکن است درآینده از رحمت خداوند بهره مند گشته ، برای یاری امام زنده شود. یکی از آن شرایط خواندن دعای عهد است که خداوند در خود نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد می کند.14

 

ج) وظیفه زنان یاور مهدی  عجل الله تعالی فرجه

در روایتی که نام زنان یاور امام زمان  عجل الله تعالی فرجه ذکر شده به دنبال آن به وظیفه آنها برای یاری امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه اشاره شده است ؛ از آن جمله : در روایت مفضل بن عمر ازامام صادق  علیه السلام  نقل شده که وظیفه زنان در هنگام ظهور قائم  عجل الله تعالی فرجه مداوای مجروحین و پرستاری از مریضان است.15

 

و نیز در خصائص فاطمیه وظیفه این زنان معالجه مجروحان لشگر امام زمان  عجل الله تعالی فرجه شمرده شده است.16

 

ولی در مورد اینکه گروه های دیگر از زنان که به یاری امام می شتابند چه وظیفه ای را به عهده  دارند ، سخنی به میان نیامده است.

 

د) نقش زنان مؤمنه ای که توانایی حضور در قیام را ندارند

علاوه بر زنانی که یاریگر امام عصر عجل الله تعالی فرجه هستند ؛ زنان مؤمنه ای نیز در آن زمان یافت می شود که هر چند خود توانایی حضور در قیام امام زمان  عجل الله تعالی فرجه را ندارند ، اما مشوق پدران ، برادران ، همسران و فرزندان خویش برای شرکت در قیام خواهند بود و این خود نقشی است بس بزرگ در یاری رساندن به امام عصر عجل الله تعالی فرجه و جهادی دیگر برای غلبه بر باطل می باشد.17

 

چنانکه امام باقر علیه السلام  می فرمایند : «هنگامی که جبرئیل به اسم قائم عجل الله تعالی فرجه و نام پدرش ندا می دهد ، زنان محجبه این ندا را در می یابند و پدران و برادران خود را برای حضور در قیام تشویق می نمایند»18

 

منبع : مهدویت

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/07/30
شب جمعه ای دیگر ....

"خدا کند که فردا

                      روز ظهور باشد

برگشتن مسافر

                      از راه دور باشد..."

اما بهتر بود می گفتم :

خدا کند که اکنون...

آخر فردا هم دیر است، خیلی دیر... .

منبع

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/07/26
همه بی قراریم ... قرار بی قراری ها!

با تشکر از مدیریت سایت روضه

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/07/02
میلاد منتظر در اوج انتظار

دانلود پوستر

میلاد

 زیبا ترین والاترین پاک ترین آقاترین مهربان ترین

رهبر و هادی

مهدی منتظر

بر همه مظلومان دنیا مبارک باد.

 

بیا ابا صالح، ای گل فاطمه

 

میلاد امام زمان (عج)

 

دوباره پای گنهکارم، به بزم عشق تو وا گشته

 

برای دانلود کردن مدیحه ها، روی آیکون  کلیک نمایید.

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/06/06
منتظر ظهور منتظر

این آخر تابستون سفر مشهد قسمتم شد.از یک طرف هم خادمی مسجد جمکران خادمی مهدی (عج) . ولی نمی تونم برم جمکران.

نمی دانم حکمت چیست! دلم خیلی امشب سوخت. نیمه شعبان خادمی مهدی (عج) آن هم در جمکران .... نشد.

برای خویش متاسفم. به حال خود افسوس می خورم. وای .....

نمی دانم چه معصیتی از من سر زده که این افتخار را پیدا نکردم.

یا مهدی ادرکنی

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/05/28
تاریخچه مسجد جمکران

يا صاحب الزمان ادركنا

به مردم بگو به اين مكان (مسجد مقدَس جمكران) رغبت كنند و آنرا عزيز دارند.

(از فرمايشات حضرت مهدى عليه السلام به حسن بن مثله جمكرانى)

شيخ حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارك رمضان سال 373 هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند:

برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.

آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند، چون نيك نگاه كردم، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر عليه السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود:

برو به حسن مسلم (كه در اين زمين كشاورزى مىكند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است، و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند.

عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمىكنند، آقا فرمود:

تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مىدهيم، و همچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم ) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است، وصول كند و با آن پول در اين زمين مسجدى بنا نمايد.

 

به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند.

دو ركعت اول:

به نيت نماز تحت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.

دو ركعت دوم:

به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بد ين صورت كه سوره حمد را شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار مىشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده مىشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

ركعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد).

آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.

چون به راه افتاد م، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:

بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.

حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد.

سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:

حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.

از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديد يم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.

ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد و آن را با چوب پوشانيد.

سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.

(تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص 383 تا 388)

از سایت جمکران

نوشته شده توسط امید در شنبه 1386/05/27
این جمعه هم می سوزم.

مهدی جان

چیزی غیر از سلام به تو بعد از هر نمازم ندارم.

می دانی از عمر من چند جمعه میگذرد.

نکند این جمعه آخر من باشد.

آخر تو نیامدی ...

نمی خواهم در این دنیا به رویای نیامدنت قناعت کنم.

مرا دریاب

نوشته شده توسط امید در جمعه 1386/05/12
قالب جدید امام زمان (عج)

امروز در ابتدا میلاد امام مهر و مهربانی امام جواد جد بزرگوار امام زمان (عج) و پسر گرانقدر امام رضا (ع) را به شما و همه آنهایی که نسبت به مردم مهربانی خرج میکنند تبریک می گویم.


قالب جدید عمومی (مهدی فاطمه)

قالب مهدی فاطمه قالب تازه امام زمان (عج) است که به تازگی تهیه شده است.

استفاده آن عمومی است.

 

دریافت کد به صورت فایل متنی

 


ویرایش توجه : لوگو ها و بنرهای سفارش داده شده آماده اند.اینجا کلیک کنید.
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/05/03
دوش مرا ....

الان فکر میکردم چگونه بگویم حال خواب دیشبم را

چگونه بگویم که باز دیدمش

چگونه بگویم این بار روی مبارکش را بوسیدم

چگونه بگویم ...

چگونه بگویم کنار همه بود و هیچ کس کنارش نبود

چگونه بگویم همسایه ما شده بود

او آمد

وقتی آمد یادمه من دستهایم را باز کردم و به طرفش دویدم و زار زار گریه می کردم

خوشحال بودم که پس از مدت ها انتظار همه نا امید شدند و من باز ماندم

او هم خیلی خوشحال و خندان بود

حتی در بیوفایی هایی که به او می شد

به من یک تسبیح سبز سنگی داد

 

می سوزم از اینکه چرا در خواب؟

کاش می شد می آمدم

کاش به هشیاری می دیدمت

کاش نور تو در چشمان بیدار من مهمان میشد

می دانم بدم

می دانم فهمیدی من بد هم دل دارم

ممنونم

به یقین رسیده ام که حال ما را می دانی

کاش ما هم از شما خبری داشتیم

با این خواب ها و اتفاقاتی که می بینم هر روز امید واری ام بیشتر می شود که می آید و من میبینمش. هر روز بیشتر مشتاق دیدارش می شوم. هر روز انتظار برایم به امید دیدار تبدیل می شود.

کاش می فهمیدید....

تصویر بالا که میبینید تصویر بنر قالب جدید امام خوبیهاست که طراحی کردم.

این لینکشه : http://omidomidi.persiangig.com/MahdiF/Index.html

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/04/31
ادرکنا ...

با همه لحن خوش آوائیم

در به در کوچه ی تنهائیم

 

                    ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

                    نغمه ی  تو از همه پر شور تر

 

                                  کاش که این فاصله را کم کنی

                                    محنت این قافله را کم کنی

 

                                            کاش که همسایه ی ما می شدی

                                                 مایه ی آسایه ی ما می شدی

 

                                                              هر که به دیدار تو نائل شود

                                                              یک شبه حلال مسائل شود

 

                                                                            دوش مرا حال خوشی دست داد

                                                                            سینه ی  مارا عطشی دست داد

 

                                                                                                     نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                                                                                   شعله به دامان سیاوش گرفت

 

                                                                                               نام تو آرامه ی جان من است

                                                                                               نامه ی تو خط امان  من است

 

                                                                                   ای نگهت خاست گه  آفتاب

                                                                               بر من ظلمت زده یک شب بتاب

  

                                                                 پرده برانداز به چشم ترم

                                                                 تا بتوانم به رخت بنگرم

 

                                                       ای نفست یار و مدد کار ما

                                                      کی و کجا وعده ی دیدرا ما!

 

                                      دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

                                         به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

                              به مکه آمدم ای عشق تا تو را ببنیم

                             تویی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم

 

                   کدام گوشه مشعر کدام کنج منا ؟

                   به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

 

          روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

          روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

 

        چو رو کنی درد و رنچ نشناسیم

       زلطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

 

 

                         ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

                          تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

                                         ببوسم خاک پاک جمکران را

                                           تجلی خانه ی پیغمبران را

 

                                                                     خبر آمد خبری در راهست

                                                                   سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

                                                                                                   شاید این جمعه بیاید شاید

                                                                                                      پرده ازچهره گشاید شاید

نوشته شده توسط امید در شنبه 1386/04/30
زیبایی عشق به خدا در این شب ها ... چه می خواهی ؟ بگو ...!

یا مَن اَرجُوهُ لِکُلِ خَیر وَ امَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرٍّ یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ یا مَن یُعطی مَن سَئَلَهُ یا مَن یُعطی مَن لَم یَسئَلَهُ وَ مَن لَم یَعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَ رَحمَةً اَعطِنی بِمَسئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ خَیرِ الدُّنیا وَ جَمیعَ خَیرِ الاخِرَةِ وَ اصرِف عَنّی بِمَسئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنیا وَ شَرِّ الاخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیرُ مَنقوُصٍ ما اَعطیتَ وَ زِدنی مِن فَضلِکَ یا کَریمُ

 

یا ذَالجَلالِ وَ الاکرامِ یا ذَاالنَّعماءِ وَالجُودِ یا ذَاالمَنِّ وَ الطَّولِ حَرِّم شَیبَتی عَلَی النّارِ

 

 ماه رجب/1428
 

حلول ماه رجب بر آنانکه بدنبال تعلیم و تربیت هر چه بیشتر برای امام حی ع  هستند مبارک باد!

 بیاییم در این ماه رجب و شعبان پیش رو هر چه بیشتر برای بارعام امام ع که در شبی از شبهای ماه مبارک رمضان-شب قدر- برپا می شود آماده شویم. در رجب و شعبان درهای آسمان بیشتر گشوده است تا خود را برای میهمانی خدا که خلیفة الله در شبی از شبهای آن بار عام می دهد آماده نماییم. اگر در یکسال گذشته شیطان باعث غفلت ها و سستی هایی شده، این دو ماه را به خدا توکل کنیم و بدویم. خود برای امام حی مان شتاب کنیم و مهیا شویم و دیگران را بسوی ایشان متذکر شویم. ما میبایست هرچه بیشتر و سریعتر برای برنامه های الهی تعلیم و تربیت و آماده شویم. گرچه اکثر تعلیم و تربیت ها را خودشان جاری میفرمایند، لیکن دویدن از ماست، بهانه دهیم که عطا کنند. غیرت به خرج دهیم تا عزممان را  تا حدی برسانند که همچون برترین السابقون همه وجودمان را عزم نسبت به مهدی فاطمه عج فرا گیرد و واجد تعلیم و تربیتهای لازم شویم. و برای حرکت و تعلیم و تربیتمان معیار داشته باشیم. در نظام تشیع یکی از معیارها این است که نتیجه تعلیم و تربیت میبایست عطش بیشتر نسبت به امام حی ع باشد. چقدر در عطشیم و چقدر در تکاپوی ظهورشان. از هرچیز برای سرعت و حرکت بیشتر در مسیری که خداوند ترسیم نموده و از آخرالزمان و دروازه ظهور و ملک عظیم اهل بیت ع میگذرد و رو بسوی ملک کبیر دارد هر چه بیشتر بهره گیریم.

 

آمدی !

 

نمیدانم از جنس چه ؟

 

با هر چه پاکی

 

مثل آیه های تکرار

 

به غربت نشینی او

 

به آرامی او

 

پدرت

....شیخ بزرگ ....

 

مثل زمزمه های او با دریا .

 

 

آمدی !

 

با طعم نور

 

با هر چه لطافت و خلوص

 

عطر حضور دوست پاشیدی

 

نه که بر دیواره های حِرا ،

 

به تخته های پوسیده ی تابوتم

 

نه که بر لیاقتِ داشته ام ،

 

به معصومیت از دست داده ام

 

به تمام  وجود زنگار بسته ام .

 

 

نشستی !

 

بر ضمیر خاکستری دلم

 

چون پروانه ای

 

نه در هوای عطر وسوسه انگیز شقایقی ،

 

بر  چوبه ی تابوتی

 

بر تکه تکه های استخوانهای بی هویتی ام .

 

 

بخشیدی !

 

تمام ِ ناتمام های زندگی ام را

 

نه به تن ِ زنده ای

 

به مشتی خاکستر

 

در سیاهی ِ تابوتی

 

در انتهای ِ نبودن

 

در اعماق فنا .

 

 

دمیدی !

 

از روح القدس خود

 

نه به قلبی تپنده

 

به تلی از گناه و معصیت

 

نه به زبان ِ نداشته ام

 

با دل خویش ،

 

زیارت عشق

(اَللهُمَ ارزُقنی شِفاعَه اَلحُسَین یوم الورود )

 

زمزمه های واقعه

(اِذا وَقَعَتِ الواقِعَه )

 

 

رهایی دادی !

 

نه از خویشت بلکه از خویشم

 

به آسمان !

 

به ملکوت !

 

به آنسو تر از من و خویش و ما

 

به مرزهای استجابت دعا .

 

 

حالا با این همه ،

 

بال بخشیده ای و تابوت می طلبی ؟

 

.....یادگار ِ شیخ ِ بزرگ .....

 

 

در معاوضه ی این دو

 

ایثار می کنی ؟

 

به عرش می خوانی ام و

 

به قعر می نشینی ؟

 

می گویی می روم

 

نه که می روی

 

بلکه می رانی ام

 

نه از خود

 

که از تابوتم !

 

می گویی گناه میکنم !

 

چون به اندازه احساس شاپرکی

 

سنگینی می کنم پریدنت را .

 

پس ....

 

پس تابوت پر گناه من

 

برای تو سنگین نمیشود ؟

 

در این معامله تقصیر میکنی ؟

 

 

میدانی !

 

......یادگارِ شیخ ِ بزرگ .....

 

 جای تو در اینجا نیست

 

تو !

 

سیمرغ آسمان ِ رهایی

 

من !

 

خاکستری نشسته به قعر ِ گناه خویش

 

اینجا همه بوی تعفن است و بس .

 

اینجا میراث ِ زندگی ِ پر گناه ِ من است .

 

اینجا نه جای تو

 

جای من است

 

تابوت ِ مرده گی و زنده بودن است

 

تابوت ِ نم زده ای با مسافری غریب .

 

اینجا نمان !

 

برو !

 

که در قعر ماندن نه جای ِ توست

 

و نه در عرش رفتن مقام ِ من .

 

بگذار تنها

 

که یادگار ِ تو مانَد

 

از امشبم

 

هرشب

 

زیارت عشق .

(اَللهُمَ ارزُقنی شِفاعَه اَلحُسَین یوم الورود)

 

زمزمه های واقعه .

(اِذا وَقَعَتِ الواقِعَه)

 

جاری ِ بی امان ِ اشک .

 

میهمانی ِ سنگین ترین ِ بغض .

 

تا بستن نفس .

 

تا بلکه بوی عطرتو گیرد

 

تابوت ِ مرده ام .

 

 

ایثار مکن

 

اینجا گناه به زنجیر می کشد

 

بالهای تو را !

 

اینجا برای روح بزرگ تو کوچک است ،

 

بگذار تابوت من

 

میراث ِ پر گناه دلم ،

 

در پای من به زنجیر بماند

 

نه بال تو !

 

ای

 

......یادگار ِ شیخ ِ بزرگ......

 

برو !

 

نمان !

 

این نیمه بوی تعفن گرفته است .

 

 

باید ازین به بعد

بلند بلند

اشک

بریزم

  زِ

 

ر

ف

ت

ن

ت

 

شعر از : دایی خوب

نوشته شده توسط امید در جمعه 1386/04/29
مهدی گل (عج)

شب فراغ تو کی می شود سحر ای دوست
چرا نمیرسد این تیره شب به سر ای دوست
به راهی که شاید ز خاک مقدم تو کشم به دیده نشستم به رهگذر ای دوست
فراق تو چی بلاییی بود که افتاده به جان حسته دلان تو سر به سر ای دوست
چه می شود که ز الطاف بی نهایت تو شوم ز خرمن وصل تو بهره ور ای دوست
گذشت عمر گرانمایه با غم هجران
نشد که بر رخ ماهت فتد نظر ای دوست
یا بن الحسن یا مهدی (عج)


قالب جدید برای بلاگ اسکای

اینجا ببینید

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/04/17
پیدای پنهان - پیداست و آشنا

خدا را شکر میکنم به خاطر اینکه بعد از مدت ها مرا عاشق خویش کرد.

خدا را شکر میکنم که مزه شیرین زندگی را حتی در تلخی هایش به من می چشاند.

خدا را شکر میکنم که به من همیشه فرصت راز و نیاز با خودش را میدهد.

خدا را شکر میکنم به خاطر اینکه به من عزت می دهد و انسانیت.

خدا را شکر میکنم که امید را چاشنی زندگی من کرده.

خدا را شکر میکنم به خاطر اینکه مثل قبل از مرگ نمی ترسم و عاشق لقای او شدم.

خدا را شکر میکنم که به من نعمت اشک داده که هروقت حسش کنم دلم را فدای صحبت با او کنم.

خدا را شکر میکنم به خاطر زیبایی ای که به من داده.

خدا را شکر میکنم که گریه مرا بی صدا آفریده که تنها خودش بداند.

خدا را شکر میکنم به خاطر اینکه نعمت نماز را در تنهایی به من داده.

خدا را شکر میکنم که من یک منتظر کوچولوام.

خدا را شکر میکنم که به من شعور شکر کردن داده است.

خدا یا شکر به اندازه علمت.

امید

هر روز به وبلاگ هایی که در مورد امام زمان (عج) امام خوبی ها امام عزیز ما هستند افزوده میشه

این وبلاگ یکی از وبلاگ های زیبایی هست که تازگی برای ایشان تاسیس شده

قالبشو من افتخار داشتم و نوشتم

البته زیبایی اون نشون از ذات پاک نویسنده اش است و قالب تنها وسیله است.

امیدوارم همیشه سبز باشید.

لینک وبلاگ : پیدای پنهان

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/04/14
هر چه فکر میکنم ....

سلام مولای خوبی ها

شما یا مرا نمیشناسی یا با دردی که همیشه در گلویم هست میشناسی.

کی میای دردامو بهت بگم؟ 

 

سلام خدای خوبم

می دانم همه حرفامو دیدی که اینجا نوشتم ولی بلاگفا نامردی کرد و ارسالشون نکرد. اشکال نداره من به جای زبانم نوشتم. من با تو خدای عزیزم حرف زدم.

عشق من ...

امروز به کسی میگفتم چرا با این همه کار باز هم پیش تو احساس کمبود میکنم. خیلی ...

اصلا چنین احساسی نداشتم. مثل اونهایی شدم که دوست دارم جانم را در یک لحظه فدای عشقم کنم.

خدایا مرا از این غم نجات بده...

 

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1386/04/13
مولای من ... امروز جمعه است - ولی ...

سلام

همین الان یک پیام برام اومد که دوستی ( به ظاهر تهرانی ) فرموده بودند که :

(( با سلام - اسمتو گذاشتی مسلمون؟ (علامت سوال را خودم اضافه کردم که حس سوالی بهتون دست بده ) تو که به قول خودت وب زدی  پس چرا حق کپی را برداشتی؟

این نشون میده دنبال ترویج اسلام نیستی بلکه به دنبال اسم و رسم برای خودتی که البته با گرفتن مقام به آرزوت رسیدی.)) ! (این علامت تعجب هم حالت خودم بود که این مسج را خوندم.)

می خواستم نظر بقیه را بپرسم.آیا واقعا فکر می کنید من اینجوریم؟

آیا برداشتن حق کپی رایت از روی یک وبلاگی که هیچ شماره ثبتی نداره و یا هیچ قانونی ازش دفاع نمی کنه نشونه مسلمون نبودنه؟

حتما نظرتونو بگین.

خوب بریم سر حس و حال خودمون.


مولای من ... امروز جمعه است - ولی ...

بغضم مثل همیشه است.

میترسم نباشم آنگاه که می آیی.    چشمانم را ببین....         

کاش چشمانت را می دیدم.     خسته شدم بس که جدال بد و بدتر را دیده ام.

این جنگ درون مرا هم غصب کرده است.      راه نجات آمدن توست.


 

 

ايام بگذرانم در انتظار مهدي

قدر و دخان بخوانم در انتظار مهدي

اي كه مرا بخواني تخفي الصدور داني

هر دم بود فغانم در انتظار مهدي

دستي به سرگذارم دستي به سينه دارم

الغوث و الامانم در انتظار مهدي

ابر كرم بباران بر كوي سربداران

بر كف گرفته جانم در انتظار مهدي

در بين هر مناجات با وعده ملاقات

ساعات بگذرانم در انتظار مهدي

شب تا سحر بسوزم ديده به در بدوزم

چون شمع نيمه جانم در انتظار مهدي

جمعه به جمعه نالم ناله برد مجالم

ياسين و ندبه خوانم در انتظار مهدي

من نذر صبح نورم وقف شب ظهورم

زنده اگر بمانم در انتظار مهدي

هر لحظه دارم اميد بينم جمال خورشيد

مانند سايبانم در انتظار مهدي

داني كه اهل دردم شب گرد و كوچه گردم

هر سو سري كشانم در انتظار مهدي

باشد گواه صبرم چشمان پر ز ابرم

وين اشك خونفشانم در انتظار مهدي

با سوره تبارك در اين مه مبارك

همچون فرشتگانم در انتظار مهدي

گر قلب خسته دارم شمشير بسته دارم

پيرم ولي جوانم در انتظار مهدي

اي پيك هر شب من لبيك بر لب من

اين است ارمغانم در انتظار مهدي

( شعر از علی آقا )

نوشته شده توسط امید در جمعه 1386/04/08
فقط برای ارتباط 11-7

نوشته شده توسط امید در شنبه 1386/02/01
تو نمی آیی - من می آیم ...

مولایم کاش چشمانم لیاقت دیدنت را داشتند.

................ شاید !
تخیل تو دلم را آرام می کند.
مرا نمی آزارد
نمی دانم.
ای جان من نکند ما را نخواهی
که من خاطرخواه تو ام.
ای سلطان خوبان - مرا از خویشتن بیرون کن.
ای صاحب الزمان می خواهم به تو پناه بیارم
مرا دریاب
این بغض را نگه میدارم تا پای تو خالی کنم.
نکند بغض مرا بکشد.
نکند تو نیایی و اشکهایم مرا بکشند.
نکند به جای اینکه در آغوش تو شوم . خاک مرا به میان گیرد.
تو را چه بخوانم که بیایی.
چه لحظه ای می شود... این مواقع می گویند (تصورش غیر ممکنه)
من نمی خواهم غیر ممکن باشد.
شما که واقعیت را به من نمی نمایانی . خیال را از ما مگیر
آقای من ... می آیم تو را ببینم

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/01/30
اینجا هم می آید...!؟

دیدار حضرت یک ساعت به اذان صبح

آقای قاضی زاهدی نقل کردند:
« سال 1354 هجری شمسی، صبح جمعه ای، بعد از دعای ندبه در منزل خود در قم، با یکی از رفقای موثق اهل علم به نام « آقای حسینی » نشسته بودیم و صحبت در پیرامون مقام حضرت مهدی ارواحنا فداه به میان آمد.

ایشان گفتند: « من منتظر بودم ماشینی برسد و به خیابان آذر بیایم، ناگهان یک سواری آمد و جلو من ایستاد و گفت: آقا بفرمایید. سوار شدم. کم کم تعریف کرد و گفت: من از تهران می آیم و به جمکران می روم، متوجه شدم حالی دارد و زمزمه ای و به نام امام می گرید.

گفتم: این هفته آمدی یا تمام هفته ها؟ گفت: خیر، مدتی است می آیم. گفتم: آیا حضرت هم توجهی نموده و داستانی داری؟
گفت: آری. گفتم: اگر ممکن است بگو. گفت: من بر دردی در کتف و شانه مبتلا شدم، مثل اینکه آن موضع را آتش نهاده باشند، دائماً می سوخت. نزد اغلب دکترهای تهران رفتم و علاج درد نشد؛ تا اینکه عده ای از اطبا تشخیص مرض دادند و گفتند: فلان مرض است ( البته نام مرض را گفته بود ولی ایشان فراموش کرده بود ) که قابل معالجه نیست.

تصمیم گرفتم برای زیارت امام رضا (علیه السلام) به مشهد بروم با ماشین خودم حرکت کردم تا به مشهد رسیدم، برای زیارت به حرم رفتم و زیارتی انجام داده، بیرون آمدم. در بین راه که می رفتم، دیدم مجلس روضه ای است و واعظی بالای منبر به ارشاد مردم مشغول است گفتم: چند لحظه ای بنشینم و استفاده کنم.

به تناسب روز جمعه، واعظ مطالبی پیرامون مقام حضرت حجت (علیه السلام) بیان کرد تا به این جمله رسید که خطاب به جمعیت فرمود:
ای زائرینی که برای زیارت ثامن الحجج آمده اید! بدانید برای شفای دردها و رفع گرفتاریها لازم نیست به مشهد بیایید و درد دل به آقا علی بن موسی (علیه السلام) کنید؛ بلکه ما امام حیّ و زنده داریم!
ما امام زمان داریم که هر کجا با حقیقت توسل به او پیدا کنید به داد می رسد.

این جمله چنان در دل من اثر گذاشت که تصمیم گرفتم از درد، خدمت امام هشتم (علیه السلام) حرفی نزنم. و گفتم: این واعظ، راست می گوید. من هم برمی گردم و با امام زمان(ع) در میان می گذارم.

پس از زیارت دیگر و بازگشت به تهران و خانه، یک شب در حالی که تنها بودم توسل به امام زمان پیدا کردم و درد دل به آقا گفتم. مرا خواب درگرفت.
در عالم رؤیا دیدم که به قم آمده ام. وارد صحن شدم ناگاه از درب دیگر دیدم آقایی وارد صحن شد. گفتند: این آقا «مقدس اردبیلی» است. من نام او را شنیده بودم و می دانستم او خدمت امام زمان (علیه السلام) زیاد رسیده است؛ به عجله خودم را به او رساندم و بعد از سلام، مقدس اردبیلی را قسم دادم به ائمه(ع) که به من توجه کند.

فرمود: به خود آقا و امام حیّ چرا نمی گویی؟
 گفتم: من که نمی دانم آقا کجاست؟
فرمود: یکساعت به اذان صبح همیشه در مسجدِ خودش تشریف دارد. ( یعنی: مسجد جمکران در قم).
من نگاه به ساعت کردم دیدم یک ساعت و نیم به اذان صبح است، پیش خود گفتم: اگر الان به آنجا بروم نیم ساعته می رسم. به طرف مسجد جمکران رفتم، تا وارد صحن مسجد شدم، از پله ها بالا رفتم؛ (الان بنا را تغییر داده اند) پشت شیشه ها دیدم چند نفر رو به قبله نشسته و مشغول ذکراند.

 داخل مسجد شدم. دیدم یکی از آنها مقدس اردبیلی است که الان در صحن بود، سلام کردم. مقدس اشاره کرد: بیا، بعد به یکی از آن اقایان گفت: این مرد از من خواست و من آدرس داده ام تا به این جا آمده. فهمیدم آن آقا امام زمان است.
 شروع کردم به گریه کردن و آقا را قسم دادن به حق جدش امام حسین (علیه السلام) که درد مرا شفا بده.
آقا، بدون اینکه بگویم، دردم کجاست، موضع درد را مستقیم دست گذاشت و فرمود: شما، سالم شدی.
از شوق شفا یافتن از خواب بیدار شدم و از آن موقع تا حال مثل اینکه من چنان مرضی نداشتم و شفا گرفتم.
لهذا به عشق و علاقه به حضرتش و این که این مسجد اینقدر مورد توجه امام زمان (ارواحنا فداه) می باشد از تهران هر شب جمعه می آیم و پس از خاتمه مراسم مسجد به تهران بر می گردم. »

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/01/27
ازدواج امام زمان (عليه السلام)

 امروز به مقاله ای جالب در سایت موسسه تحقیقاتی ولی عصر (عج) برخوردم که آن را برایتان          می گذارم.


 

مقدّمه

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكتهى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.

از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟

آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.



ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در شنبه 1386/01/11


حديث اميد


در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.