مرگ دو دانشجوی دیگر بر اثر اهمال مسئولین دانشگاه ارومیه

دیوانه واقعی کیست؟

لوگو های حمایتی 13 آبان

شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان

آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر

آيتالله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد

نگرانم نکند دیگر نباشند ....

روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب

عید زیبای فطر

روز تمایز متعهدین از منافقین

ادامه مطلب رابخوانید.
گاه میدانیم که میهمانی عزیز در راه است و خود را سخت در انتظار آمدنش غرق میکنیم و گاه کودکانه و گاه یادمان میرود که زمستان دلمان در انتظار بهاری سبز است و غافل از وعده ی دیدار آن میهمان مبارک ، سرگرم بازیچه های دنیوی میشویم و رنگ و وارگ دنیا از یادمان میبرد که آسمان در انتظار خورشید است . اما وعده خدا درباره مهدی موعود " عج " حق است و انتظارش واجب . جویبار معنویت است که در کوچه کوچه های رگ های وجودمان جاری میشود.
انتظار فرج خود گشایشی سبز است . انتظار ، گشودن دریچه ای است رو به آسمان و استشمام عطر امید .
انتظار ، چشم دوختن به انتهای جاده هدایت است و آنکه چشم به انتهای جاده بدوزد راه گم نخواهد کرد و محبوبترین کار نزد خداهمین انتظار است . همین خانه روبی دل .همین برقراری و عاشقی لحظه به لحظه . همین حزن که جواز عبور از صراط است و محبوبترین اعمال نزد خداست.
برای آنان که چشم بصیرت دارند و تاریکی و غفلت و جهالت روز را به چشم دل میبینند ، انتظار صبح و طلوع خورشید حتمی ست . برای آنان آمادگی برای ظهور موعود یک باید نیست . یک نیاز است . نیازی برتر از تشنگی روح ، عطش جان ، درماندگی درون.
خدایا ، مهربانا ، لطیفا ، شهادت میدهم که مولایم ، آقایم ، امام عصر حجت توست و شهادت میدهم با تمام وجود که بازگشت او بی تردید حق است .
من لحظه به لحظه به آمدن او گواهی میدهم و دم به دم مقدمش را انتظار میکشم . خدای من به این انتظار و باور رستگارم ای مهربانترین

حرف دل ...
چقدر از تو دور ماندم ، چقدر از خود دور ماندم . کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام . آن را بخوان که حدیثی از فراق تو ست. آن را بخوان وبدان که از خود توان نوشتن نداشتم . یادم است که میگفتی باید به آنجایی که لایق آنیم ، یعنی بهشت برین دست یابیم . اما میدانی که بی تو یافتن مسیر بهشت چقدر دشوار است . آخر نشان آن را از که بپرسم که خود ره گم کرده نباشد و از که بپرسم در حالی که هیچ راه شناسی نمی یابم ودر این سرای بی کسی تنها خود را میبینم بی تو و تنها و نمی دانم بعد از تو چه کسی با لبخندش مرا به سوی خدا خواهد خواند و چه کسی با نگاهش قلبم را آرام خواهد کرد که مهدی (عج) می آید . دیگر چه کسی عصا زنان راه نماز را نشانم خواهد داد . دیگر چه کسی با قطرات اشکش بذر حب مولا را در دلم خواهد کاشت . کاش بودی ودستم را می گرفتی یا شاید ای کاش من بودم در آن مسیری که تو در آن قدم بر می داشتی . ولی افسوس که آن راه را گم کرده ام ، همان راهی که تونشانم دادی ، راه بهشت را می گویم ، همان بهشت گم شده . یادت هست آن روزی را که رفتی ، من در کجای این مسیر بودم ، حال آرزو دارم همان جا مانده بودم تا لااقل راه را گم نکرده بودم . اما میدانم که نمی توان در یک جا ماند وباید رفت واز این روست که به امید خدا به خود جرئت حرکت دادم و می دانم آن را به مدد تو خواهم یافت .
" م. سادات هاشمی "
وقتى مشغول این كار شدیم شخصى نزد من آمد و گفت كه یزید بن عبدالله فلان اسب و فلان شمشیر را جهت تقدیم به حضرت حجت،عجلاللهتعالىفرجه، كنار گذاشته بود. من هم از تحویل آن دو خوددارىكردم و امیدوار بودم بتوانم آنها را براى مولایمان حضرت حجت،عجلاللهتعالىفرجه، نگهدارم.
اما ماموران «اذكوتكین» سخت گرفته و به دقتحسابكشى كردند و من دیگر نتوانستم كه از تحویل دادنشانخوددارى كنم ارزش آن دو را حدودا هزار دینار تخمین زدم و وجه آن راكنار گذاشتم و تحویلشان دارم. و به خزانهدار گفتم: «این هزار دینار را بگیرو در یك جاى مطمئن نگه دار و هرگز آن را براى خرج كردن به من نده هرچند بسیار نیازمند باشم.»
روزى در خانه نشسته بودم و به كارها رسیدگىكرده، گزارشات را گوش مىدادم و امر و نهى مىكردم كه ابوالحسن اسدىكه گاهى نزد من مىآمد و من نیازهاى او را برطرف مىكردم، نزد من آمد.مدت زیادى نشست. من نیز از انجام كارها بسیار خسته شده بودم ومىخواستم استراحت كنم گفتم: «چه كار دارى؟» گفت: «باید تنها با توسخن بگویم.» من به خزانهدار دستور دادم كه جایى در خزانه براى ماآماده كند.

وقتى وارد خزانه شدیم نامه كوچكى را بیرون آورد كه حضرتحجت، عجلاللهتعالىفرجه، در آن خطاب به من نوشته بود: «اى احمد بنحسن! هزار دینارى را كه بابت وجه آن اسب و آن شمشیر در نزد تو داریمبه ابوالحسن اسدى تحویل بده!» هنگامى كه از مضمون نامه مطلع شدم بهسجده افتادم و خدا را شكر كردم كه بر من منت نهاد و دانستم كه ایشانحجتبر حق خداوندند. زیرا هیچ كس غیر از خودم از این موضوع اطلاعىنداشت. آنقدر خوشحال از منتى كه خداوند بر من نهاده بود شدم كه سههزار دینار نیز بر آن مال افزودم.»

صوت را در ادامه مطلب بشنوید
سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین! و لعنت خدا بر همه دشمنانش!
مولا جان!
دیگر بس است، این درد طاقت سوز هجران.
جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!
و ای گناه ما، میله های زندان تو!
هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.
عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.
تو را چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟
چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟
آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!
آری!
... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا" برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:
بار الها!
نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!
ادامه مطلب رابخوانید.
*
*
*
سرخوش آن عیدی که آن بانی نور
از کنار کعبـــــه بنماید ظــــــــهور
قلـــــــب ها را مهر هم عــــهدی زند
از حــــــرم بانگ "انالــــــمـــــــهدی" زند
*
*
*
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.











