تبليغاتX
پیامبر امید
آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید دیوانه واقعی کیست؟ کلیک کنید
کلیک کنید لوگو های حمایتی 13 آبان کلیک کنید
کلیک کنید شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان کلیک کنید
کلیک کنید آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر کلیک کنید
کلیک کنید آيت‌الله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد کلیک کنید
کلیک کنید نگرانم نکند دیگر نباشند .... کلیک کنید
کلیک کنید روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب کلیک کنید
کلیک کنید عید زیبای فطر کلیک کنید
کلیک کنید روز تمایز متعهدین از منافقین کلیک کنید
کلیک کنید آفتاب سرخ محراب کلیک کنید


بهانه ی هستی

 
 
 فلسفه نام‎هاي امام زمان(عج) 
 فلسفه و دلائل غيبت 
 چرا به امام زمان(عج)، قائم گويند؟ 
 انواع انتظار 
 دلايل عدم تعيين وقت ظهور 
 شبي مانند شب قدر 
 سه گام براي بيعت با امام زمان(عليه‎السلام) 
 اوضاع مردم در آخرالزمان 
 توصيه آية الله بهجت(ره) 
 امکان تشرف به محضر امام عصر(عج) 
 وظيفه ما در دوران غيبت امام قائم(عج) 
 نشانه‎هايي از امام زمان(عج) در زندگي 
 تشرف به محضر امام عصر(عليه‎السلام) 
 منظومه احساس 
 ارسال پيامک جهت تبريک ولادت اميد دل‎ها 
 گل بنفشه در کوير(صوتي) 
 واگويه‎هاي دل با امام زمان(عج) 
 نواي شادي(مولودي) 
 امام زمان در کلام يار(صوتي) 
 پاکيزگي باطن، رمز ديدار امام زمان(عج) (سخنراني) 
 شعرخواني مرحوم آقاسي(کليپ) 
 دعاي ندبه (صوتي) 
 نماهنگ‎هاي مهدوي 
 بررسي علائم پيش از ظهور امام عصر(عج) 
 آخرالزمان و انحرافات(انيميشن) 
 مداحي و همخواني عربي 
 آرماگدون(سينما و آخرالزمان) 
 نجوا با امام زمان(عج) (صوتي) 
 کتابخانه مهدوي 
 يوسف دل 
 آرام جانم مي‎رسد 
 پرسش و پاسخ در زمينه مهدويت 
 در انتظار يار 
 تصاوير ويژه 
 Screensaver 

ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1388/05/15
او میهمان نیست صاحبخانه است

 

گاه میدانیم که میهمانی عزیز در راه است و خود را سخت در انتظار آمدنش غرق میکنیم و گاه کودکانه و گاه یادمان میرود که زمستان دلمان در انتظار بهاری سبز است و غافل از وعده ی دیدار آن میهمان مبارک ، سرگرم بازیچه های دنیوی میشویم و رنگ و وارگ دنیا از یادمان میبرد که آسمان در انتظار خورشید است . اما وعده خدا درباره مهدی موعود " عج " حق است و انتظارش واجب . جویبار معنویت است که در کوچه کوچه های رگ های وجودمان جاری میشود.

انتظار فرج خود گشایشی سبز است . انتظار ، گشودن دریچه ای است رو به آسمان و استشمام عطر امید .

انتظار ، چشم دوختن به انتهای جاده هدایت است و آنکه چشم به انتهای جاده بدوزد راه گم نخواهد کرد و محبوبترین کار نزد خداهمین انتظار است . همین خانه روبی دل .همین برقراری و عاشقی لحظه به لحظه . همین حزن که جواز عبور از صراط است و محبوبترین اعمال نزد خداست.

برای آنان که چشم بصیرت دارند و تاریکی و غفلت و جهالت روز را به چشم دل میبینند ، انتظار صبح و طلوع خورشید حتمی ست . برای آنان آمادگی برای ظهور موعود یک باید نیست . یک نیاز است . نیازی برتر از تشنگی روح ، عطش جان ، درماندگی درون.

خدایا ، مهربانا ، لطیفا ، شهادت میدهم که مولایم ، آقایم ، امام عصر حجت توست و شهادت میدهم با تمام وجود که بازگشت او بی تردید حق است .

من لحظه به لحظه به آمدن او گواهی میدهم و دم به دم مقدمش را انتظار میکشم . خدای من به این انتظار و باور رستگارم ای مهربانترین 

 

                    

  


حرف دل ...

چقدر از تو دور ماندم ، چقدر از خود دور ماندم . کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام . آن را بخوان که حدیثی از فراق تو ست. آن را بخوان وبدان که از خود توان نوشتن نداشتم . یادم است که میگفتی باید به آنجایی که لایق آنیم ، یعنی بهشت برین دست یابیم . اما میدانی که بی تو یافتن مسیر بهشت چقدر دشوار است . آخر نشان آن را از که بپرسم که خود ره گم کرده نباشد و از که بپرسم در حالی که هیچ راه شناسی نمی یابم ودر این سرای بی کسی تنها خود را میبینم بی تو و تنها و نمی دانم بعد از تو چه کسی با لبخندش مرا به سوی خدا خواهد خواند و چه کسی با نگاهش قلبم را آرام خواهد کرد که مهدی (عج) می آید . دیگر چه کسی عصا زنان راه نماز را نشانم خواهد داد . دیگر چه کسی با قطرات اشکش بذر حب مولا را در دلم خواهد کاشت . کاش بودی ودستم را می گرفتی یا شاید ای کاش من بودم در آن مسیری که تو در آن قدم بر می داشتی . ولی افسوس که آن راه را گم کرده ام ، همان راهی که تونشانم دادی ، راه بهشت را می گویم ، همان بهشت گم شده . یادت هست آن روزی را که رفتی ، من در کجای این مسیر بودم ، حال آرزو دارم همان جا مانده بودم تا لااقل راه را گم نکرده بودم . اما میدانم که نمی توان در یک جا ماند وباید رفت واز این روست که به امید خدا به خود جرئت حرکت دادم و می دانم آن را به مدد تو خواهم یافت .

" م. سادات هاشمی "

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در پنجشنبه 1388/05/15
اسب و شمشیر امام زمان (علیه السلام)

ابوالحسن مادرائى مى‏گوید: وقتى «اذكوتكین‏» با یزید بن عبدالله جنگید ناحیه وسیعى را از مرزعراق تا همدان به تصرف خود درآورد و به خزائن یزید بن عبدالله دست‏یافت، ما مجبور شدیم كه خزانه را به اذكوتكین بدون هیچ كم و كاستى‏تحویل دهیم.

وقتى مشغول این كار شدیم شخصى نزد من آمد و گفت كه ‏یزید بن عبدالله فلان اسب و فلان شمشیر را جهت تقدیم به حضرت حجت،عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، كنار گذاشته بود. من هم از تحویل آن دو خوددارى‏كردم و امیدوار بودم بتوانم آنها را براى مولایمان حضرت حجت،عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، نگهدارم.

اما ماموران «اذكوتكین‏» سخت گرفته و به ‏دقت‏حساب‏كشى كردند و من دیگر نتوانستم كه از تحویل دادنشان‏خوددارى كنم ارزش آن دو را حدودا هزار دینار تخمین زدم و وجه آن راكنار گذاشتم و تحویلشان دارم. و به خزانه‏دار گفتم: «این هزار دینار را بگیرو در یك جاى مطمئن نگه دار و هرگز آن را براى خرج كردن به من نده هرچند بسیار نیازمند باشم.»

روزى در خانه نشسته بودم و به كارها رسیدگى‏كرده، گزارشات را گوش مى‏دادم و امر و نهى مى‏كردم كه ابوالحسن اسدى‏كه گاهى نزد من مى‏آمد و من نیازهاى او را برطرف مى‏كردم، نزد من آمد.مدت زیادى نشست. من نیز از انجام كارها بسیار خسته شده بودم ومى‏خواستم استراحت كنم گفتم: «چه كار دارى؟» گفت: «باید تنها با توسخن بگویم.» من به خزانه‏دار دستور دادم كه جایى در خزانه براى ماآماده كند.

به امام زمان (عج)

وقتى وارد خزانه شدیم نامه كوچكى را بیرون آورد كه حضرت‏حجت، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، در آن خطاب به من نوشته بود: «اى احمد بن‏حسن! هزار دینارى را كه بابت وجه آن اسب و آن شمشیر در نزد تو داریم‏به ابوالحسن اسدى تحویل بده!» هنگامى كه از مضمون نامه مطلع شدم به‏سجده افتادم و خدا را شكر كردم كه بر من منت نهاد و دانستم كه ایشان‏حجت‏بر حق خداوندند. زیرا هیچ كس غیر از خودم از این موضوع اطلاعى‏نداشت. آنقدر خوشحال از منتى كه خداوند بر من نهاده بود شدم كه سه‏هزار دینار نیز بر آن مال افزودم.»

 

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1388/05/12
سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین!

آیت الله العظمی بهجت

 

 صوت را در ادامه مطلب بشنوید

سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین! و لعنت خدا بر همه دشمنانش!

 

مولا جان!

 

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!


ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در جمعه 1388/02/11
مهر دل افروز ...

 

*

*

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنار کعبـــــه بنماید ظــــــــهور

قلـــــــب ها را مهر هم عــــهدی زند

از حــــــرم بانگ "انالــــــمـــــــهدی" زند

*

*

*

 

نوشته شده توسط م.سادات.هاشمی در یکشنبه 1388/01/02


حديث اميد


در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.