شخصیت فاطمه زهرا ( س ) سیده نساء العالمین (سرور زنان جهان) اسوه و الگویى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفّت و فضیلت است .
در دامن پاک فاطمه زهرا (س ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشرى، حضرت امام حسن (ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع ) سرور شهیدان تربیت یافتند و نیز زینب کبرى ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه یکتا در سخنورى و حق طلبى که پیام حسینى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ریا و پستى و دنیاپرستى را از چهره یزید و یزیدیان به یک سو زد.
کیست که نداند که مادر در تربیت فرزندان به ویژه دختران ، سهم بسیار زیادى دارد و فاطمه زهرا (س ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفّت و کانون تقواى خانوادگى به پسران و دختران خود آموخت.
نام ها و لقب هایى که فاطمه (س ) دارد، همه بازگوینده صفات و سجایاى ملکوتى اوست ، مانند :صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدة النساء العالمین و خیر النساء و بتول ... .
کنیههاى آن حضرت: ام الحسن ، ام الحسنین ، ام الائمة ... و شگفت تر از همه " ام ابی ها " یعنى " مادر پدرش " مىباشد که نشان دهنده علاقه بسیار زیاد فاطمه (س ) است به پدر بزرگوارش و این که با همه کمى سن از آغاز کودکى پناهگاه معنوى و تکیهگاه روحى - بعد از خداوند متعال - مانند خدیجه براى پدر بزرگوارش بوده است .لقب ام ابی ها را پیغمبر (ص ) به دختر عزیزش عنایت کرد.
************
حضرت فاطمه زهرا (س) :
خداوند ایمان را موجب پیراستگی از شرک ونماز را سبب دوری جستن از تکبّر و گردنکشی و پیروی از خاندان رسالت راعامل نظام ملت اسلام و امامت ما را موجب جلوگیری از تفرقه و جهاد را سبب عزّت اسلام قرارداد.
برگرفته از کتاب چهارده اختر تابناک / تألیف احمد احمدی بیرجندی

محققین اهل سنت و شیعه در کتب خود از حضور حضرت فاطمه (س) در حجه الوداع یاد کرده اند و این موضوع حضور ایشان را در آخرین حج پیامبر عظیم الشأن اسلام اثبات می نماید. محمد حسین هیکل از مورخین و نویسندگان شناخته شده اهل سنت در کتاب "زندگانی محمد(ص)" در وقایع مرتبط با حجة الوداع چنین آورده است: "علی(ع) از یمن بازگشت ... وقتی به مکه رسید پیش فاطمه (س) رفت و دید که او احرام خود را گشوده است"در کتب دیگر محققین عامه نیز حضور دخت رسول الله در آخرین حج ایشان نقل گردیده است. این امر استناد برآن دارد که فاطمه(س) بطور حتم و یقین در بازگشت از حج در غدیر خم در میان جمعیتی بوده اند که ناظر بر انتخاب الهی همسرش علی بن ابیطالب(ع) به مقام ولایت و جانشینی رسول الله بوده اند.در احادیث مورد استناد در کتب محققین شیعی نیز احادیثی موجود است که بطور واضح حضور ایشان را در غدیر خم بیان می دارد. از جمله این حدیث که مرحوم دشتی در کتاب خود از فاطمه(س) نقل مینماید:
"قالت فاطمة: واعَجَباه أَنَسیتُمْ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ؟ سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: علیٌّ خَیرُ مِنْ اُخَلِّفُهُ فیکُمْ. وَ هُوَ الإِمامُ وَ الخَلیفَة ُ بَعدی، وَ سِبطایَ وَ تِسعَة ٌ مِنْ صُلبِ الحُسَینِ (ع) أَئِمَّة ٌ أَبرارٌ، لـَئن اِتَّبَعتُمُوهُم وَجَدتـُمُوهُمْ هادینَ مَهدییِّنَ، و لـَئِنْ خَالـَقتـُمُوهُمْ لـَیَکوُنُ الإِختِلافُ فیکـُمْ إِلی یَوْمِ القِیامَةِ؟
شگفتا! آیا روز عید غدیر خم را فراموش کرده اید؟
شنیدم که پیامبر گرامی اسلام فرمود: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی علیه السلام امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم، (حسن و حسین علیه السلام)و نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام پیشوایان و امامانی پاک و نیکند.
اگر از آنها اطاعت کنید شما را هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد."
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
ميلاد خجسته و مبارك دخت نبى اکرم (ص) حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله عليها)
به فرزند دلبندش حضرت ولى عصر (عج) و مسلمانان جهان تبريك و تهنيت باد.
* مناسبتهاى ماه جمادى الثانية
* زندگى نامه حضرت زهرا (س)
* سيره حضرت زهرا (س)
* كتابهايى درباره فاطمه زهرا (س)
* مولودى حضرت زهرا (س)
علم نبى گرچه کف حيدر است
نشئه اين باده ولى کوثر است
اى که دل از فاطمهات دور شد
باطن قرآن ز تو مستور شد
هر دم از اين باغ گل دين دمد
مريم از اين سوره ياسين دمد
آى محمد که تو را کوثرست
دشمن تو شانئکَ الابتر است
هين نفس فاطمهات بس ترا
معنى «و الصبح تنفس» ترا
معنى «والليل اذا عسعس» است
فاطمه دارى تو محمد بس است
رايحه باغ گل نوريان
شيشه دربسته کافوريان
بر سر تختى که جلال شه است
پارهاى از جان پيمبر مَه است
هين پر حوراء ز انسيّه دان
مرجع اين راضيه، مرضيه دان
اى ز مثال تو چمن گشته فرش
نور تو گُل ريخته بر ساق عرش
دين محمد به همين خاتمه ست
ذکر على «فاطمه يا فاطمه» ست
گرچه محمد دُر تنزيه سفت
حضرت زهراست که تسبيح گفت
خمِّ غدير از کف اين مَي تَرَست
زانکه على ساقى اين کوثر است
آينه آورد ز ربّ جليل
بعد پيمبر به چه کس جبرئيل
نَى که گل تاج شهان فاطمهست
علت تنزيل جهان فاطمهست
کوثر و ياسين به هم آميختند
طرح گُل فاطمه را ريختند
اى ز خداوند مجسم شده
آسيه و نرگس و مريم شده
روزيِ گل پيرهنان ميدهد
فاطمه چون بوى جنان ميدهد
شعله به جان گل و نسرين زده
غنچه طاها که ز ياسين زده
اى چمن جلوه آيينه کشت
فاطمهاى گو که ببويى بهشت
عطر بهشت از چمن فاطمهست
بوى گل و ياسمن فاطمهست
بحر محمد، يَم حيدر خروش
معنى سين فاطمه سبزپوش
شعر از: احمد عزيزى

تو را زهرا میگویم که خورشید وار بر وسیع ترین افق آسمان میدرخشی بی آنکه غروبی برای تو باشد.

تو را مبارکه میسرایم که آوازه برکت و کرامتت موج وار اقیانوس هفت اسمان را به تلاطم می آورد.
تو را راضیه میخوانم که میان موج مصیبت ها و سختی ها ایستاده ای و قایق زندگیت همواره بر راستای رضای پروردگارت حرکت کرد.اگر چه راه جزیره ای که تو به سویش می رفتی موج خیز بود و طوفان زا اما زورق تو محکمتر از آن بود که تن به خشم دریای قهر بسپارد .
مرضیه میگویمت بانو!

که زیستن تو ، سکوت و سخن تو، ایستادن و نشستن تو ، همه همان بود که خدایت خواسته بود.
تو را طاهره مینامم که ناب تر از شبنم های صبحگاهی بر گلبرگ های تاریخ نشسته ای و پاک تر از همه بوستان های بهشت و زلال تر از کوثری. چگونه زبان با واژه های محمدود وجود بی انتهای تو را بسراید؟ببخش بانو که بضاعتم اندک است و معرفتم محدود .امشب به وعده گاه نخستین باز میگردی.آنجا پدر به اشتیاق در انتظار توست و ملائک بهشت را به نام تو آذین بسته اند .اما بانو اینجا علی که داغ تو ذالفقار صبرش را شکسته است هر صبح انتظار ابن ملجم را میکشد.
رفتی اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشکسته علی تنها ماند.
و در آخر به نیابت از همه عاشقان زهرا:
خدایا! خداوندا!یادگار فاطمه (س)را بر ما برسان تا عقده ای که به طول تاریخ مظلومیت شیعه بر صفحه دل عاشقان فاطمه داغی دردناک حک کرده التیام بخشد.آمین
فاطمه جان (س)
فاطمه جان (س)
از کوچه های بارانی چشمانمان به آهستگی عبور میکنی و قلبمان تاب تحمل ندارد.
قلبمان تاب تحمل ندارد.
ای مادر تمام خوبی ها
افسوس
افسوس که نامردمان عشق الهی ات را تاب نیاوردند و راز قدر را قدر ندانستند
افسوس
کاش پیامبر (ص) سفارش نکرده بود
که هرچه جفای روزگاران بود بر تو تمام کردند
تو که کوته نظران دیو سیرت عشق خداوند را در چشمان رمز ألود پیامبر ندیدند
آن هنگام که تو را مینگریست و باران عاشقی در آسمان چشمانش هویدا میشد
باران عاشقی ...
تو که مناجات با قامت آسمانیت تفسیر میشد
آن هنگام که در محراب عشق ترنم دلدادگی سر میدادی
تو که جبریل (ع) حامل سلام خداوند برایت بود
تو که دنیا از برای جلوه تمام وجود الهی ات کوچک بود
کوچک بود ...
یا فاطمه (س)
یا فاطمه (س)
ما را دریاب
که با توسل بر دامان پاک و مطهرت به درگاه الهی روی می کنیم
یا وجیه عند الله
اشفعی لنا عند الله
یا وجیه عند الله
اشفعی لنا عند الله
|
|
خانم جان
خوب میدونی این دل من از روز عزل فاطمیه
کوچه های سینه زنی کوچه بنی هاشمیه
بیا بی بی جون ای قد کمون
از توی این کوجه برو
اگه خاطرت از یه کوچه پریشونه
این کوچه امن و امونه
آخه ما سینه زنیم
ما که سیلی نمیزنیم
اخه ما گریه کنیم
ما که در خونه نمیکنیم
سینه زنها همه آماده باشین
بی بی از بین شماها رد میشه
اگه چادرش یه وقت خاکی بشه
خدا میدونه که خیلی بد میشه
آره ما سینه زنا فدایی شیم
کشته کربلایی شیم
کتابخانه حضرت زهرا (س)
|گزارشى در باب موضوع كتاب | صحراى عربستان | خديجه : نسب او |
|نام و لقب هاى دختر پيغمبر |خواستگاران فاطمه (ع) | زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر |
|ولادت امام حسن(ع) |ولادت امام حسين(ع) |آيا بين زن و شوهر كدورتى روى داده |
|عبادت دختر پيغمبر |فدك دراختيارپيغمبر |فتح مكه |حجة الوداع |مرگ پيغمبر |
|هجوم بخانه پيغمبر |تصرف فدك ازجانب حكومت مركز دادخواهان |
|پاسخ ابوبكر به دختر پيغمبر |دختر پيغمبر در بستر بيمارى |
|زنان انصار در خانه پيغمبر |درآستانه ملكوت |بخاك سپردن زهرا |
|قبر دختر پيغمبر |براى عبرت تاريخ |عربهاى قحطانى وعدنانى |
|گزيده هائى از شعرهاى شاعران شيعى عربى زبان |دختر پيغمبر در شعر فارسى |
|در صفت كربلا و نسيم مشهد معظم |در مرثيه سيد الشهداء |قصيده در مدح فاطمه زهرا |
|فرزندان فاطمه (ع) |زينب (ع) |وا پسين منزل كاروان |ام كلثوم
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
یا طبیب اشف کل مریض
اللهم اشف کل مریض

امشب ناله های علی با بغض حسن و حسین (ع) و گریه های زینب و ام کلثوم (س) در کـوچه های مدینه می پیچد و دل های عرشیان و فرشیان را آکنده از غم غربت می کند.
امشب پیکری در خاک مستور می شود که شیعیان و ارادتمندان در حسرت زیـارت آرامگاهش
می سوزند و می گدازند و بی قرار و بی تاب دعای فرج زمزمه می کنند تا خلف صالح ، حجت حق (عج) با ظهور خویش آرامگاه غریبانه مادرش را آشکار سازد
حاج منصور ارضی
| 1 | هستی من رفته از دست | 448 | 0:06:08 | |
| 2 | رکن بودن من، رفتی سفر دل خسته | 494 | 0:06:46 | |
| 3 | نقش پیشانی ما یا فاطمه ست | 615 | 0:05:14 | |
| 4 | سوز مظلوم از درون چون ساز شد | 498 | 0:04:14 |
حاج سعید حدادیان
| 1 | از غم نیستان در نیستان ناله دارد | 1,410 | 0:08:00 | |
| 2 | گل های نیلوفری رو سبد سبد بیارید | 275 | 0:03:46 | |
| 3 | دادی به دست دخترت با آه و زاری | 236 | 0:03:13 | |
| 4 | آنکه با قد خم شده توحید به پا کرد منم | 98 | 0:01:19 |
حاج محمود کریمی
| 1 | مادر من ، مادر من ، مادر من ، سایه تو بر سر من | 1,076 | 0:06:06 | |
| 2 | دل دریا ، دل بابا ، دل طوفانی ابرا | 974 | 0:02:45 | |
| 3 | دوباره خاطراتم رو مرور کنم آی آدما | 827 | 0:04:39 | |
| 4 | غریبونه دارم می رم از این ویرونه | 1,769 | 0:10:02 | |
| 5 | رسیده کبوتر موسم رهایی | 2,107 | 0:11:56 | |
| 6 | غریبونه می خونه حیدر از غم های تو | 1,329 | 0:07:31 | |
| 7 | از این جدایی دلم خونه | 1,211 | 0:06:51 | |
| 8 | مادر مادر چرا مادر بی تابی | 642 | 0:03:36 | |
| 9 | عمر کوتاه مادرم زهرا مثل خورشید روی بام شده | 495 | 0:03:58 | |
| 10 | خوب می دونم که امیدی تو دنیا نداری | 511 | 0:04:06 | |
| 11 | منم که فاتح خیبر بودم منم که عشق پیمبر بودم | 715 | 0:05:45 | |
| 12 | ای تربت گم گشته ام زهرا یا زهرا | 398 | 0:05:27 | |
| 13 | تو آسمون بی کسی با من بمون خورشید من | 731 | 0:05:33 | |
| 14 | ابکنی یا ابا الحسن | 477 | 0:06:32 | |
| 15 | صحن بقیع خلوتت، بیت الحرام انبیاء | 362 | 0:04:58 | |
| 16 | امان ای دل ای دل | 293 | 0:04:01 | |
| 17 | از آسمون دو چشمم، ابر گریه می باره | 251 | 0:03:26 | |
| 18 | گر نگاهی به ما کند زهرا دردها را دوا کند زهرا | 97 | 0:01:19 | |
| 19 | تا نفس دارم می گم، علی ولی الله | 474 | 0:06:29 | |
| 20 | نماز عشق را خواندم به پشت درب این خانه | 181 | 0:03:03 | |
| 21 | چهره ها با اشک زیبا می شود | 319 | 0:05:25 | |
| 22 | تو خوابم باغ بزرگی می دیدم | 647 | 0:05:30 | |
| 23 | چشمات که بسته می شه، می لرزه تن زینب | 825 | 0:07:01 | |
| 24 | ای به دردم چشم بیمارت طبیب | 861 | 0:07:20 | |
| 25 | غم زمانه خورم یا فراق یار کشم | 182 | 0:01:28 |
زهرا (س) عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
اگر اشکی به چشمانتان نشست
دو بیمار ما را فراموش نکنید.
برای شفاشون دعا کنید.
سلام
اولاْ خیلی خوشحال به خاطر اتفاق خاصی (خصوصی) و خدا را شکر میکنم.
اما ثانیاْ قالب جدید
ایندفعه تا تونستم خلاقیت به خرج دادم.این قالب قالب حجابه.
این قالب را به سفارش یکی از دوستان بازدید کننده طراحی کردم.

برای مشاهده نمونه قالب نصب شده اینجا کلیک کنید.
برای دریافت قالب از طریق مسنجر با من تماس بگیرید و یا نظر خصوصی بگزارید.
برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مىانديشند و گاه از خوف آن بيهوش مىشدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مىانديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مىبرد. اميرمؤمنان على(ع) مىفرمايد:
«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟
فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مىدهد.
پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مىشوم; سپس ابراهيم و آنگاه همسرت علىبن ابىطالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مىفرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهتبرقرار مىسازد. آنگاه اسرافيل لباسهاى بهشتى برايت مىآورد و تو آنها را مىپوشى. فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مىآورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مركب سوار مىشوى و زوقائيل آن را هدايت مىكند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مىسپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مىدهند، به استقبالت مىشتابند. به دست هريك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مىخيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهتحركت مىكنند. هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مىآيد و برتو سلام مىگويد. آنها سمت چپت قرار مىگيرند و همراهتحركت مىكنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مىآيند. وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مىآيد و با تو رهسپار مىشود.
ادامه مطلب رابخوانید.
روز مادر را به همه مادران خوب و مهربون مخصوصا مادر خودم و مادر مادر خودم تبریک می گویم.

عذرا انصاری
روابط خانوادگي حضرت فاطمه(س) براي همه كساني كه خواهان يك زندگي متعالي هستند، درسهاي ارزشمندي را ارايه ميدهد. هر چند تاريخ نتوانسته است و يا نخواسته است به خوبي اين روابط را ترسيم كند، اما آنچه بر جاي مانده است نيز قابل توجه است.
تقسيم كار :
يكي از عواملي كه در حفظ اساس خانواده، نقش سازندهاي دارد، برنامه ريزي دقيق و منطبق با واقعيت هاي زندگي است. اداره خانه، عليرغم اينكه ساده و عاري از پيچيدگي جلوه ميكند، ظرافت هاي خاص خود را ميطلبد كه بي ترديد، به كاربستن آنها سبب موفقيت و آرامش رواني زن و مرد خواهد بود. عدم تعادل در تقسيم كار، باعث ميشود كه در نهايت، يكي از دو ركن خانه ـ يعني زن يا مرد ـ از پاي در آيد.
يكي از جلوه هاي زندگي مشترك اميرالمؤمنين علي(ع) و فاطمه زهرا (س) تقسيم مطلوب وظايف ناشي از زندگي مشترك بود.
مدت زيادي از ازدواج آنها نگذشته بود كه خدمت پيامبر (ص) رسيدند و از او تقاضا كردند، تا كارها را ميان آن دو تقسيم كند. رسول خدا (ص) كارهاي خانه را به فاطمه (س) سپرد و مسؤوليت هاي خارج از منزل را به علي(ع) واگذار كرد. بعد از اين تقسيم بود كه زهرا (س) بار ها اظهار خشنودي مي كرد و رضايت خود را از اين تقسيم بندي ابراز ميداشت.(1)
بي ترديد، تقسيم بندي پيامبر(ص) بر مبناي ساختار روحي و جسمي و مصلحت اجتماعي آنها بود.
ادامه مطلب رابخوانید.
که شد باغ رضوان مقیمش مقام
که با روى صافى و با راى صاف
زهر جانبى مىنمودم طواف
یکى خانه در چشمم آمد ز دور
برونش منور ز خوبى و نور
زتابش گرفته رخ مه نقاب
ز نورش منور رخ آفتاب
کسى خواستم تا بپرسم
بسى بسى بنگریدم ندیدم کسى
سوى آسمان کردم آنگه نگاه
که اى آفریننده مهر و ماه
ضمیر صفى از تو دارد صفا
صفا بخشم از صفوت مصطفى!
دلم صافى از صفوت ماه کن
ز اسرار این خانه آگاه کن
ز بالا صدائى رسیدم بگوش
که یا اى صفى آنچه بتوان بگوش!
دعایى ز دانش بیاموزمت
چراغى ز صفوت برافروزمت
بگو اى صفى با صفاى تمام
بحق محمد علیه السلام
بحق على صاحب ذوالفقار
سپهدار دین شاه دلدل سوار
بحق حسین و بحق حسن
که هستند شایسته ذو المنن
بخاتون صحراى روز قیام
سلام علیهم علیهم سلام
کز اسرار این نکته دلگشاى
صفى را ز صفوت صفایى نماى
صفى چون بکرد این دعا از صفا
درودى فرستاد بر مصطفى
در خانه هم در زمان باز شد
صفى از صفایش سر انداز شد
یکى تخت در چشمش آمد ز دور
سرا پاى آن تخت روشن ز نور
نشسته بر آن تخت مر دخترى
چو خورشید تابان بلند اخترى
یکى تاج بر سر منور ز نور
ز انوار او حوریان را سرور
یکى طوق دیگر بگردن درش
بخوبى چنان چون بود در خورش
دو گوهر بگوش اندر آویخته
ز هر گوهرى نورى انگیخته
صفى گفتیا رب نمىدانمش
عنایتبخطى که بر خوانمش
خطاب آمد او را که از وى سؤال
بکن تا بدانى تو بر حسب و حال
بدو گفت من دخت پیغمبرم
باین فر فرخندگى در خورم
همان تاج بر فرق من باب من
دو دانه جواهر حسین و حسن
همان طوق در گردن من على است
ولى خدا و خدایش ولى است
چنین گفت آدم که اى کردگار
درین بار گه بنده راهستبار
مرا هیچ از اینها نصیبى دهند
ازین خستگیها طبیبى دهند
خطابى بگوش آمدش کاى صفى
دلت در وفاهاى عالم و فى
که اینها به پاکى چو ظاهر شوند
بعالم به پشت تو ظاهر شوند
صفى گفتبا حرمت این احترام
مرا تا قیام قیامت تمام
(البقره:56)
دانشمندان و تذکرهنویسان شیعه متفقند که نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاک سپردند.
ابن سعد نیز در روایتهاى خود که از طریق ابن شهاب،عروه،عایشه،زهرى و دیگران است گوید فاطمه (ع) را شبانه دفن کردند و على (ع) او را بخاک سپرد (2) .
بلاذرى نیز در دو روایتخود همین را نوشته است (3) بخارى نیز چنین نویسد:
«شوى او شبانه او را بخاک سپرد و رخصت نداد تا ابو بکر بر جنازه او حاضر شود» (4) .
کلینى که از بزرگان علما و محدثان شیعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و کتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینهترین سندهاى شیعه بشمار مىرود،چنین نوشته است:
ادامه مطلب رابخوانید.
زنان انصار در خانه پیغمبر
«الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا (1) »
(الکهف:104)
دختر پیغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بیمارى او،از آن مردان جان بر کف،از آن مسلمانان آماده در صف،از آنان که هر چه داشتند از برکت پدر او بود،چند تن او را دلدارى دادند و یا بدیدنش رفتند؟هیچکس!جز یک دو تن از محرومان و ستمدیدگان چون بلال و سلمان.
اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقیقتر از مردان دارند،بخصوص که در آن روزها،زنان بیرون صحنه سیاستبودند و در آنچه مىگذشت دخالت مستقیم نداشتند.
صدوق باسناد خود که به فاطمه دختر حسین بن على (ع) مىرسد نویسد (2) :
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابى طاهر تنها (زنان) آمده است از مهاجر و انصار نامى نمىبرد (3) .
ادامه مطلب رابخوانید.
در عصر پیغمبر (ص) و صدر اسلام،مسجد تنها مرکز دادخواهى بود.هر کس از صاحب قدرتى شکایتى داشت،هر کس حقى را از دست داده بود،هر کس از حاکم یا زمامدار،رفتارى دور از سنت پیغمبر مىدید،شکوه خود را بر مسلمانان عرضه مىکرد،و آنان مکلف بودند تا آنجا که مىتوانند او را یارى کنند و حق او را بستانند.از دختر پیغمبر حقى را گرفته و با گرفتن این حق سنتى را شکسته بودند.او مىدید نزدیک استحکومت در اسلام،رنگ نژاد و قبیله را بخود بگیرد. (کارى که سى سال بعد صورت گرفت) مهاجران که از تیره قریشاند انصار را از صحنه سیاستبیرون راندند.انصار که خود یاوران پیغمبر بودند،پس از وى خواهان زمامدارى گشتند.قریش در دوره پیش از اسلام خود را عنصرى ممتاز مىدانست و امتیازاتى براى خویش پدید آورد.با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت.اکنون این مردم بار دیگر گردن افراشتهاند و ریاست مسلمانان را حق خود مىدانند،آنهم نه بر اساس امتیازات معنوى چون علم،تقوى و عدالتبلکه تنها بدین جهت که از قریشاند.دختر پیغمبر (ع) نمىتوانستبرابر این اجتهادها یا بهتر بگوئیم نوآورىها،آرام و یا خاموش بنشیند.باید مسلمانانرا از این سنتشکنىها برحذر دارد،اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود.
این بود که خود را براى طرح شکایت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالیکه جمعى از زنان خویشاوندش گرد وى را گرفته بودند،روانه مسجد شد.نوشتهاند:چون بمسجد مىرفت راه رفتن او براه رفتن پدرش پیغمبر مىماند.ابو بکر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.میان فاطمه (ع) و حاضران چادرى آویختند.دختر پیغمبر نخست نالهاى کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند،سپس لختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروشها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز کرد (2) .
ادامه مطلب رابخوانید.
خانه عایشه ماتم کده است.على (ع) ،فاطمه،عباس،زبیر،فرزندان فاطمه حسن،حسین دختران او زینب و ام کلثوم اشک مىریزند. على بهمکارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است.در آن لحظههاى دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا مىداند.کار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشده،بانگى بگوش مىرسد:الله اکبر.
على به عباس:
-عمو.
معنى این تکبیر چیست؟
-معنى آن اینست که آنچه نباید بشود شد (1) .
دیرى نمىگذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادى بگوش مىرسد.فریاد هر لحظه رساتر مىشود:
-بیرون بیائید!بیرون بیائید!و گرنه همهتان را آتش مىزنیم!دختر پیغمبر بدر حجره مىرود.در آنجا با عمر روبرو مىشود که آتشى در دست دارد.
-عمر!چه شده؟چه خبر است؟
ادامه مطلب رابخوانید.
روزى چند از این ماجرا نگذشته بود که حادثه دیگرى رخ داد.
دهکده فدک ملک شخصى نیست و نباید در دست دختر پیغمبر بماند!حاکم مسلمانان بمقتضاى راى و اجتهاد خود نظر مىدهد: آنچه بعنوان (فىء) در تصرف پیغمبر بود،جزء بیت المال مسلمانان است و اکنون باید در دستخلیفه باشد.بدین جهت عاملان فاطمه (ع) را از دهکده فدک بیرون راندهاند.
فدک چنانکه نوشتیم،چون با نیروى نظامى گرفته نشد،و مردم آن با پیغمبر آشتى کردند،خالصه او بحساب مىآمد.وى نخست در آمد این مستغل را بمصرف مستمندان بنى هاشم،شوى دادن دختران،داماد کردن پسران آنان،و مصرفهاى دیگر مىرسانید. سپس آنرا بدخترش فاطمه داد (2) اکنون خلیفه چنین تشخیص داده است که پیغمبر بعنوان رئیس مسلمانان در آن مال تصرف مىکرده است،نه بعنوان مالک.پس حالا هم حق تصرف در آن با حاکم است،نه با دختر پیغمبر.فاطمه (ع) ناچار نزد ابو بکر رفت و گفتگوئى چنین میان آنان رخ داد:
-ابو بکر!وقتى تو بمیرى ارث تو به چه کسى مىرسد؟
-زنان و فرزندانم!
-چه شده است که حالا تو وارث پیغمبرى نه ما؟
-دختر پیغمبر!پدرت درهم و دینارى زر و سیم بجا نگذاشته!
ادامه مطلب رابخوانید.
عباس پاسخ داد: یعنى آنچه نباید بشود انجام شد. (2)
دیرى نپایید جماعتى بسوى خانه فاطمه ( علیها السلام) به حرکت در آمدند از بیرون خانه صدایى بلند شد: بیرون بیایید وگرنه همه شما را آتش مىزنیم.
خانه فاطمه ( علیها السلام) خانه وحى بود. خانهاى که پیامبر ( صلى الله علیه و آله) هرگاه مىخواست به آن وارد شود اجازه مىگرفت، جبرئیل بدون اجازه به درون آن خانه وارد نمىشد، اما با کمال تاسف پس از رحلت پیامبر (ص) خانه مورد هجوم واقع شد و اهل آن مورد اهانت و تهدید قرار گرفتند، این حادثهاى نیست که ساخته و پرداخته شیعه باشد زیرا قدیمترین و موثقترین مورخان اهل سنت نظیر طبرى، ابن قتیبه دینورى، بلاذرى و ابن عبد ربه به نقل این واقعه پرداختهاند. هر چند هرگز قصد ما این نیست که با بیان این مطالب احساسات عدهاى از برادران مسلمان خویش را نادیده انگاریم زیرا آنان که در گذر این حادثه بودند اکنون نزد خدایند و او بهترین داورست، لیکن ذکر بیطرفانه حقایق تاریخى امرى است که یک تاریخ نگار امانتدار از بیان آن ناچار است. بلاذرى ـ متوفاى 276 ه. و ابن عبدربه ـ متوفاى 328 ـ پیرامون این حادثه چنین مىنویسند:
پس از ماجراى سقیفه عدهاى بسوى خانه وحى براه افتادند در بیرون خانه عمر فریاد زد بیرون بیایید! بیرون بیایید و گرنه خانه را با اهلش آتش مىزنیم!
فاطمه (ع) به در حجره رفت و در آنجا عمر را دید که آتشى در دست دارد.
فاطمه (ع) فرمود: عمر مگر از خدا نمىترسى چه شده است؟
عمر پاسخ داد: باید على و بنىهاشم به مسجد بیایند و با خلیفه رسول الله بیعت کنند! فاطمه (ع) پاسخ داد کدام خلیفه؟ خلیفه رسول الله اکنون در کنار پیکر پیامبر (ص) نشسته است. عمر پاسخ داد: ابوبکر پیشواى مسلمین است. مردم در سقیفه با او بیعت کردهاند. بنى هاشم هم باید با او بیعت کنند. اگر هم نیایند خانه را با اهلش به آتش مىکشم مگر اینکه بیعت را بپذیرند.
فاطمه (ع) فرمود: عمر آیا مىخواهى خانه ما را آتش بزنى؟
و او گفت: بله. (3)
طبرى ـ متوفاى 310 ه ـ که برخى او را پیشواى تاریخ نگاران اهل سنت مىدانند با همه احتیاطى که بطور معمول در نگاشتن چنین مطالبى دارد مىنویسد:
عمر بسوى خانه على رفت. در آنجا گروهى از مهاجران و طلحه و زبیر گرد آمده بودند. صدا زد سوگند بخدا اگر براى بیعت با ابوبکر بیرون نیایید شما را آتش خواهم زد. زبیر با شمشیر از نیام برآمده بیرون جهید. اما پایش لغزید و با صورت به زمین خورد مردم بر سرش ریختند و او را گرفتند. (4)
ابن قتیبه دینورى ـ متولد 213 و متوفاى 276 ـ ماجرا را چنین نوشته است: ابوبکر رضى الله عنه سراغ عدهاى را که از بیعتش تخلف کرده و نزد على کرم الله وجهه گرد آمده بودند گرفت، سپس عمر را نزد آنان فرستاد. عمر بر در خانه آمد و اهل خانه را فراخواند اما آنان از خانه بیرون نیامدند. او مقدارى هیزم خواست و گفت: بخدایى که جان عمر بدست اوست بیرون مىآیید یا خانه را با آنکس که در اوست به آتش مىکشم! به او گفتند: اى اباحفص! فاطمه در خانه است؟ پاسخ داد: اگرچه او در خانه باشد. (5)
شهرستانى در کتاب الملل و نحل از قول نظام یکى از علماى بزرگ معتزله ـ متوفاى 231 نقل مىکند: در روز بیعت به شکم فاطمه چنان ضربتى خورد که فرزندش (محسن) را سقط کرد. (6)
در منابع شیعه ماجرا با صراحت بیشترى بیان شده است سلیم بن قیس هلالى ـ متوفاى 90 ه ـ . چنین مىنویسد: وقتى اهلبیت در پاسخ تهدیدها از خانه بیرون نیامدند درب خانه به آتش کشیده شد. فاطمه ( علیها السلام) پشت درب خانه آمد و در این ماجرا بین درب و دیوار قرار گرفت و بر او فشارى سخت وارد شد. قنفذ با تازیانه بر بازوى فاطمه ( علیها السلام) نواخت. (7) طبرى شیعى ـ متوفاى قرن 4 ـ مىنویسد: قنفذ با غلاف شمشیر به او زد محسن فاطمه (ع) سقط شد و بدان خاطر به بیمارى سختى دچار گشت. (8)
پىنوشتها:
.1 نگاه کنید به تصویر شماره .5
.2 انساب الاشراف ص .582
.3 انساب الاشراف ص 586 عقد الفرید ج 5 ص 12 و چاپ دیگر ج 2 ص .197
.4 تاریخ طبرى 2 ص .443
.5 الامامه و السیاسه ج 1 ص .19
.6 الملل و النحل ج 1 ص .57
.7 کتاب سلیم بن قیس ص .249
.8 دلائل الامامه ص .45
در روایتى آمده است:
«چون پیامبر به مدینه بازگشت فاطمه به پیشواز او آمد،وى کاسه آبى به دست داشت.پیامبر صورت خود را شست،شمشیر خود را به فاطمه داد و به او فرمود:دخترم خونهاى روى شمشیر را بشوى.على (ع) نیز شمشیر خود را به فاطمه داد و گفت:خونهاى این یکى را هم بشوى،به خدا سوگند این شمشیر امروز مرا تصدیق کرد.پیامبر به فاطمه گفت:شمشیرش را بگیر که شوهرت آن چه را که بر عهده داشتبه انجام رساند.پیامبر شمشیر خود را تنها به فاطمه مىداد در حالى که هیچگاه شمشیرش را به برخى از همسرانش نداد با آن که تعداد آنها هم بیشتر بود.پیامبر در مقابل فاطمه شجاعت على را ستود تا وى از دلیرى همسرش شادکام گردد.»در روز جنگ موته،زمانى که جعفر به شهادت رسید پیامبر (ص) بر فاطمه وارد شد.فاطمه فریاد«وا عماه»سر داده بود.پیامبر (ص) گفت:گریه کنندگان باید بر کسى همانند جعفر،مویه سردهند.فاطمه با پدر و شوهرش در روز فتح مکه خارج شد،در بلندترین نقطه صحرا چادرى براى پیامبر (ص) زدند.پیامبر در آن چادر نشست و در حال شست و شو بود و فاطمه او را مىپوشانید.و على (ع) وقتى شنید که ام هانى گروهى از بستگان همسرش از بنى مخزوم را در خانه خویش پناه داده،به سوى خانه او رفت.ام هانى على را نشناخت چون وى زره در بر کرده بود.ام هانى به وى گفت:اى بنده خدا من ام هانى هستم دختر عموى رسول خدا و خواهر على بن ابى طالب از خانه من دور شو.على (ع) گفت:هر که را پناه دادهاید بیرون کنید.ام هانى گفت:به خدا پیش پیامبر از تو شکایت مىبرم.
پس على (ع) کلاهخودش را برداشت و ام هانى او را شناخت و گفت:فدایتشوم من سوگند خوردم که از تو پیش رسول خدا شکایتبرم.على گفت:برو و به سوگند خود عمل کن.ام هانى نزد پیامبر آمد و ماجرا را بازگفت.پیامبر (ص) گفت:هر کس را که تو پناه دادهاى من پناه مىدهم.فاطمه در دفاع از شوهرش گفت:اى ام هانى آیا آمدهاى از على شکایت کنى که دشمنان خدا و دشمنان رسولش را ترسانده است؟!پس پیامبر گفت:خداوند سپاس سعى على را به جاى آورد و به خاطر نسبت ام هانى با على هر که را که او پناه داده است من نیز پناه مىدهم.در حقیقت پیامبر با اخلاق بزرگوارانه خویش میان مقام على و اکرام به ام هانى را به خاطر على (ع) جمع کرد.
ابن سعد نویسد:چون ابو بکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نویسد:تنى چند از انصار على را گفتند:فاطمه را خواستگارى کن!وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست،پیغمبر پرسید:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید (2) گویا این اختصاص که نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول که در خواستگارى فاطمه یافتبر تنى چند گران افتاده است.
مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است:
پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را بآنان ندادم.من در پاسخ آنان گفتم:این کار به اراده خدا بوده است.
کسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت (3) بعض روایتها در خواستگارى دختر پیغمبر (ص) ،ام سلمه را نیز دخالت دادهاند.على بن عیسى اربلى در کشف الغمه بنقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مىگوید:ابو بکر و عمر چون در خواستگارى فاطمه (ع) پاسخ موافق نشنیدند،نزد على رفتند و گفتند:
-چرا بخواستگارى فاطمه (ع) نمىروى.
-تنگدستى مانع چنین درخواستى از پیغمبر است.
ابو بکر گفت:
ادامه مطلب رابخوانید.
خواستگاران فاطمه (ع)
«لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة» (1)
دو سال،یا اندکى بیشتر از اقامت مهاجران در مدینه گذشت.در این دو سال دگرگونى چشمگیرى در وضع سیاسى و اجتماعى مسلمانان پدید گردید.نیز بعض سریهها (2) با پیروزى برگشتند.و نتیجه پیروزى آنان گشایشى اندک در کار مسلمانان،و تثبیت موقعیت ایشان در دیده قبیلههاى مخالف بود.نیز قبیلههایى چند که پس از درگیرى مسلمانان با یهودیان،و منافقان مدینه در حالت دو دلى بسر مىبردند،کم و بیش بى طرف ماندند و یا به مسلمانان پیوستند.
مهمتر از همه پیروزى در غزوه بدر بود که قدرت افسانهاى مکه را در هم ریخت،و حشمتخیره کننده سران قریش را از میان برد.و آنانکه هنوز هم نمىخواستند مکه را از خود برنجانند دانستند که قریش و بازرگانان آنان هم شکست پذیرند.
در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نیز تغییرى رخ داد.سوده دختر زمعة بن قیس و عایشه دختر ابو بکر،در خانه او بسر مىبردند. عروسى سوده چند ماه پیش از هجرت (3) و عروسى عایشه در شوال سال نخستین هجرت صورت گرفت (4) .هر چند هیچ یک از این دو زن چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خدیجه را پر نمیکردند اما بهر حال هر یک از جهتى مراقب حال پیغمبر بودند و فاطمه (ع) از این نظر دیگر براى پدر نگرانى نداشت. عایشه دخترى نه ساله و سوده بیوه سکران بن عمرو بن عبد شمس بود. سکران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در این سفر سوده را نیز همراه خود برد (5) وى پس از بازگشتبه مکه در گذشت و پیغمبر آن بیوه را خواستگارى کرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش کسانى هستند که نگاهبان حال او باشند.
مسلم است که فاطمه (ع) خواهان بسیارى داشته است.در این باره نیازى بذکر روایات نداریم.پدرش پیش از آنکه به پیغمبرى رسد در دیده همشهریان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پیش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم، عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نکوهش پدر شوى آنان نازل نمىشد،و اگر آن مرد لجوج و یا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمىخواستند زنان خود را رها کنند،آنان از این پیوند خشنود و شادمان بودند.لیکن باصرار ابو لهب بین آنان جدائى صورت گرفت.
این زنان پس از آنکه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،یکى پس از دیگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قریش شوهر کردند.زینب خواهر دیگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربیع بود (6) چون محمد (ص) به پیغمبرى مبعوث شد،و خدیجه و دخترانش بدو گرویدند،ابو العاص بر دین قریش باقى ماند.بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گوید و آنان هر دخترى را که دوست میدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذیرفت و گفت او بهترین همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسیر شد،و پیغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط که زینب را بمدینه بفرستد.این چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد کسان خود و دیگران حرمت داشتند.اکنون که محمد (ص) به پیغمبرى رسیده و یثرب در اطاعت اوست و مکه از او در حالتبیم و احتیاط بسر مىبرد،طبیعى است که کسانى با موقعیتبهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.و اگر زینب و ام کلثوم و رقیه پیش از اسلام به شوى رفتند،تربیت زهرا (ع) چنانکه نوشتیم در خانه وحى و مرکز نزول قرآن بود.چنانکه در صفحات این کتاب خواهید دید و سند آن ماخذ دست اول تاریخ اسلام است،عمر و ابو بکر هر یک خواهان فاطمه بودند،لیکن چون خواستخود را با پیغمبر در میان نهادند وى گفت منتظر قضاء الهى هستم (7) نسائى که از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گوید:پیغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى کرد،پذیرفت (8) اما نسائى این حدیث را ذیل بابى که بعنوان«برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از میان خواستگاران نام این دو تن را از آنجهت نوشتهاند که از لحاظ شخصیتسرشناستر از دیگراناند،نه آنکه خواستگاران دختر پیغمبر تنها این دو مرد سالخورده بودند.یعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى کردند (9)
پىنوشتها:
1.احزاب:21.
2.دسته اعزامى بجنگ که پیغمبر شخصا در آن دسته شرکت نداشت.
3.بلاذرى.انساب الاشراف ص 407.
4.همان کتاب ص 409.
5.انساب الاشراف ص 219 و رجوع شود به الاصابه ج 2 ص 10.
6.انساب الاشراف ص 397.
7.ابن سعد طبقات ج 8 ص 11.
8.سنن ج 6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج 2.
9.ج 2 ص 31.
امام که وصایاى پیامبر را در باره امانتهاى مردم مو به مو عمل کرده بود کارى جز فراهم ساختن اسباب حرکتخود و بستگانش به مدینه نداشت، لذا به آن گروه از مؤمنان که آماده مهاجرت بودند پیغام داد که مخفیانه از مکه خارج شوند ودر چند کیلومترى شهر، در محلى به نام «ذو طوى» توقف کنند تا قافله امام به آنان برسد. اما حضرت على علیه السلام با اینکه چنین پیغامى به آنان داده بود، خود در روز روشن بار سفر بست و زنان را با کمک ایمن فرزند ام ایمن سوار بر کجاوه کرد وبه ابو واقد گفت:«شتران را آهسته بران زیرا زنان، توانایى تند رفتن ندارند».
ابن شهر آشوب مىنویسد:
عباس از تصمیم على علیه السلام آگاه شد و دانست که مىخواهد در روز روشن ودر برابر دیدگان دشمنان مکه را ترک گوید و زنان را همراه خود ببرد، از این رو فورا خود را به على علیه السلام رساند و گفت: محمدصلى الله علیه و آله و سلم مخفیانه مکه را ترگ گفت و قریش براى یافتن او تمام نقاط مکه واطراف آن را زیر پا نهادند; تو چگو نه مکه را با این عایله در برابر چشم دشمنان ترک مىگویى؟ نمىدانى که تو را از حرکتباز مىدارند؟
على علیه السلام در پاسخ عموى خود گفت:شبى که با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در غار ملاقات کردم ودستور داد که با زنان هاشمى از مکه مهاجرت کنم به من نوید داد که از این پس آسیبى به من نخواهد رسید. من به پروردگارم اعتماد و به قول احمد صلى الله علیه و آله و سلم ایمان دارم و راه او با من یکى است، پس در روز روشن ودر برابر دیدگان قریش مکه را ترک مىگویم!
سپس اشعارى سرود که مضمون آنها همان است که بیان شد. (1)
ادامه مطلب رابخوانید.
ابن شهر آشوب در مناقب با چند سند از عایشه نقل کرده است که گفت: «على (ع) از پیامبر-که میان او و فاطمه که در بستر خوابیده بودند، نشسته بود-پرسید: کدام یک از ما پیش تو محبوبتریم من یا او (فاطمه) ؟ پیامبر فرمود: او نزد من محبوبتر است و تو عزیزترى.»
در پاسخ به این پرسش، نمىتوان جوابى بهتر از این یافت. فاطمه را از روى مهربانى و شفقت محبوب مىداند و على را به خاطر بزرگى در فضل و جایگاهش عزیز مىشمارد.
نسایى در خصایص به سند خود از مسور بن مخرمه روایت کرده است که گفت:«پیامبر (ص) فرمود:فاطمه پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.»
مسلم نیز در صحیح خود حدیثى از پیامبر نقل کرده است که فرمود:«همانا فاطمه پاره تن من است، هر آن چه او را بیازارد مرا آزار مىدهد.»
و در روایت مسلم است که:«همانا دخترم پاره تن من است،آن چه وى را ناپسند آید براى من نیز ناپسند است، و آن چه او را مىآزارد مرا نیز آزار دهد.»
در اصابه به نقل از صحیحین از مسور بن مخرمه نقل شده است که گفت:
«از رسول خدا (ص) شنیدم که بر منبر مىفرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه او را بیازارد مرا آزار دهد و آن چه او را ناپسند آید مرا نیز ناپسند آید.»
ابو نعیم در حلیة الاولیا به سند خود از مسور بن مخرمه نقل کرده است که گفت:«شنیدم رسول خدا (ص) مىفرمود:همانا فاطمه، دخترم، پاره تن من است، هر آن چه او را ناپسند آید مرا نیز پسندیده نباشد و هر آن چه او را بیازارد مرا آزارده است.»
ابو نعیم گوید:این روایت را عمرو بن دینار از ابن ابى ملیکه از مسور و نیز ایوب سختیانى آن را از ابن ابى ملیکه از عبد الله بن زبیر روایت کردهاند.
ترمذى نیز در صحیح از قول پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را پسند نیاید مرا نیز ناپسند باشد و آن چه او را بیازارد مرا آزارده است.»
آنگاه وى گوید:«این حدیثحسن و صحیح است.»
و نیز در همان جا آمده است:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را مىآزارد مرا آزار دهد و آن چه او را به سختى افکند مرا به دشوارى افکنده است.»
ترمذى این حدیث را نیز حسن و صحیح دانسته است.
در شفا آمده است:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را به خشم آرد مرا نیز به خشم آورد.»
حاکم در مستدرک به سند خود از مسور بن مخرمه نقل کرده است که گفت:«رسول خدا (ص) فرمود:فاطمه شعبهاى از من است هر آن چه او را گشاده و مسرور مىدارد مرا شاد کند و هر آن چه او را افسرده سازد مرا غمین ساخته است.»
وى گوید:«این حدیث صحیح است.»
همچنین در همان جا به سند خود از مسور بن مخرمه نقل کرده است که گفت:«حسن بن حسن براى خواستگارى دخترش به او پیغام فرستاد، پس او گفت: هیچ نسب و سببى در نزد من محبوبتر از نسب و سبب و خویشاوندى با شما نیست اما رسول خدا (ص) فرمود: فاطمه پاره تن یا پارهگوشت من است آن چه او را فسرده کند مرا فسرده سازد و آن چه او را شاد کند مرا مسرور کرده است و پیوندهاى خویشى در روز قیامتبریده گردد پیوند و خویشى من و دختر او پیش توست.اگر من او را به همسرى تو دهم این پیمان را مىگیرم و (در روز قیامت) پوزش خواهانه به سویش رهسپار مىشوم.»
حاکم گوید:«این حدیث صحیح است.»
ابو الفرج اصفهانى در اغانى نوشته است:«عبد الله بن حسن مثنى بن حسن السبط بر عمر بن عبد العزیز وارد شد، در آن هنگام عبد الله جوانى باوقار و نمکین بود.عمر جاى او را در صدر مجلس قرار داد و احترامش گذاشت و خواستههاى او را روا کرد.یکى از عمر بن عبد العزیز علت این رفتار را جویا شد و وى پاسخ داد:افراد موثق برایم حدیثى نقل کردهاند که گویى خود آن را از دهان رسول خدا (ص) شنیدهام.آن حضرت فرمود:همانا فاطمه پاره تن من است هر آن چه او را شاد دارد مرا خوشحال مىکند و هر آنچه او را به خشم آورد مرا ناراحت کرده است.بنابراین عبد الله نیز پارهاى از پاره تن رسول خداست.»
شدت علاقه پیامبر (ص) به فاطمه (س)
حاکم در مستدرک به سند خود از ابو ثعلبه خشنى نقل کرده است که گفت:«عادت رسول خدا (ص) بر این بود که چون از جنگ یا سفرى بازمىگشتبه مسجد مىرفت و دو رکعت نماز مىگزارد، آنگاه به فاطمه درود مىفرستاد و سپس پیش همسرانش مىرفت.»
همچنین وى به سند خود از ابن عمران نقل کرده است که گفت:«پیامبر (ص) چون قصد مسافرت داشت، آخرین کسى را که وداع مىگفت فاطمه بود و چون از سفرى بازمىگشت نخستین کسى را که مىدید فاطمه بود.»
ابن شهر آشوب در مناقب با چند سند از عایشه نقل کرده است که گفت:«على (ع) از پیامبر-که میان او و فاطمه که در بستر خوابیده بودند،نشسته بود-پرسید:کدام یک از ما پیش تو محبوبتریم من یا او (فاطمه) ؟پیامبر فرمود:او نزد من محبوبتر است و تو عزیزترى.»
در پاسخ به این پرسش،نمىتوان جوابى بهتر از این یافت.فاطمه را از روى مهربانى و شفقت محبوب مىداند و على را به خاطر بزرگى در فضل و جایگاهش عزیز مىشمارد.
فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) و بانوى زنان جهان
مادر وى خدیجه دختر خویلد، مادر مؤمنان بود.فاطمه کوچکترین دختر رسول خدا (ص) و محبوبترین آنان در نزد وى بود. سلاله رسول خدا (ص) جز از فاطمه،از دیگر دخترانش منقطع شد.
میلاد فاطمه (س)
وى دو سال پس از بعثت در روز جمعه بیستم ماه جمادى الاخر،در شهر مکه پا به عرصه وجود نهاد.شیخ طوسى در مصباح المجتهد گوید:بنابر روایتى فاطمه در سال پنجم بعثتبه دنیا آمد.کلینى و ابن شهر آشوب نیز همین قول را که از امام باقر (ع) روایتشده و در نزد اصحاب ما مشهور است،ذکر کردهاند.در کشف الغمه از ابن خشاب در موالید و وفیات اهل بیت،در حدیثى مرفوع از امام باقر (ع) روایتشده است که فرمود:
«فاطمه پنجسال پس از (آغاز) نبوت به دنیا آمد و در آن هنگام قریش خانه کعبه را مىساختند.»این اشتباه شاید از راوى حدیث نشات گرفته و یا آن که از طرف نساخ در آن سهوى روى داده باشد.زیرا بناى کعبه پیش از نبوت پیامبر (ص) بوده نه پس از آن و دلیل ما بر صحت این امر حدیثى است که در کتاب مقاتل الطالبین آمده مبنى بر آن که فاطمه پیش از نبوت پیامبر (ص) زاده شد و در آن هنگام قریش کعبه را بنا مىکردند.
حاکم در مستدرک و ابن عبد البر در استیعاب آوردهاند که آن حضرت زمانى به دنیا آمد که چهل و یک سال از عمر پیامبر مىگذشت.بنابر قول اینان فاطمه پس از گذشتیک سال از نبوت پیامبر (ص) زاده شده است.در الاصابه نیز همین قول ذکر شده است. پیشینه دانشمندان اهلتسنن روایت مىکنند که فاطمه پنجسال پس از نبوت به دنیا آمده و شاید این خطا از راوى حدیث ناشى شده که میان ثبت دو کلمه قبل و بعد اشتباه کرده است.
کنیه و لقب آن حضرت
فاطمه را با کنیه «ام ابیها» خواندهاند و لقب او را زهرا و بتول گفتهاند.هروى در شرح الغریبین گوید:«مریم را بتول (باکره) نامیدهاند که از مردان کناره مىگرفت و فاطمه را بدان علتبتول گفتهاند که از نظیر و همتا برکنار است.»
نقش انگشترى آن حضرت
نقش خاتم آن حضرت این عبارت بود:«امن المتوکلون».
سرزمينهائى كه در اسلام به وسيله جنگ و قدرت نظامى گرفته مىشود، متعلق به عموم مسلمانان است،و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مىباشد،ولى سرزمينى كه بدون هجوم نظامى و اعزام نيرو به دست مسلمانان مىافتد،مربوط به شخص پيامبر و امام پس از وى مىباشد،و اختيار اين نوع سرزمينها با او است.مىتواند آن را ببخشد،مىتواند اجاره دهد.يكى از آن موارد اينست كه از اين املاك و اموال، نيازمنديهاى مشروع نزديكان خود را به شكل آبرومندى برطرف سازد. (2)
روى اين اساس پيامبر«فدك»را به دختر گرامى خود حضرت زهرا«ع»بخشيد.منظور از بخشيدن اين ملك-چنانكه قرائن گواهى مىدهد-دو چيز بود:
ادامه مطلب رابخوانید.
و ملخص آن، چنانكه در روايات بسيارى از شيعه و اهل سنت رسيده است، چنان بود كه چون فاطمه به سن رشد رسيد بزرگان اصحاب آن حضرت از مهاجر و انصار براى خواستگارى فاطمه به نزد رسول خدا(ص)آمدند و پاسخى كه پيغمبر خدا به همه آنها مىداد اين بود كه من در مورد ازدواج فاطمه منتظر فرمان و دستور خدا هستم و گاهى هم صغر سن و كم سالى فاطمه را دليل بر رد درخواستشان ذكر مىفرمود و كسى كه تا به آن روز به اين عنوان نزد پيغمبر(ص)نرفته بود، على(ع)بود.
روزى عمر و ابو بكر كه هر كدام براى خواستگارى رفته بودند و همان پاسخ را شنيده بودند با خود گفتند: چنين به نظر مىرسد كه رسول خدا(ص)فاطمه را براى على نگاه داشته، خوب استبه نزد على برويم و او را براى اين منظور نزد پيغمبر بفرستيم و از آن سو جبرئيل نيز نازل شده و دستور ازدواج فاطمه را با على(ع)از طرف خداى تعالى به پيغمبر ابلاغ كرد.
براى اين منظور روزى به جستجوى على(ع)رفته و او را در نخلستانى كه مشغول آبيارى درختان خرما بود پيدا كردند و پيشنهاد خواستگارى كردن فاطمه(ع)را از رسول خدا(ص)بدو دادند و على(ع)نيز كه خود مايل به اين كار بود با پيشنهاد آن دو نفر دست از كار كشيد و پس از آنكه وضو ساخته و دو ركعت نماز خواند به خانه رسول خدا(ص) آمد ولى شرم و حيا مانع شد كه منظور خود را بر زبان آورد ورسول خدا(ص)از وضع ورود و نظر كردن به چهره على(ع)مقصود او را دانسته و بدو گفت:
براى خواستگارى فاطمه آمدهاى؟و چون پاسخ مثبتشنيد از او پرسيد: براى انجام اين كار از مال دنيا چه دارد؟على(ع)عرض كرد: شمشيرى و اسبى و زرهام و شتر آبكشم. پيغمبر فرمود: اما شتر آبكش و شمشير و اسب را كه نمىتوانى صرف اين كار كنى و همه آنها مورد حاجت توست ولى زره خود را مىتوانى صرف اين كار كنى.
على(ع)به بازار آمد و زره خود را به چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن پول را آورده در دست پيغمبر ريخت، آن حضرت نيز مقدارى از آن پول را به مقداد بن اسود داد تا جهيزيهاى براى فاطمه تهيه كند، مقداد هم به بازار رفته و سنگ آسيايى با ظرفى براى آب و تشكى از پوستخريدارى كرده به نزد رسول خدا(ص)آورد و آن حضرت به كمك يكى از زنان وسايل ازدواج و زفاف زهرا(س)را فراهم كرد و پس از جنگ بدر مراسم زفاف و عروسى انجام شد.
پيشواى محدثين شيعه ثقة الاسلام كلينى دركتاب شريف «كافى» نيز مىنويسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) دختر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (2)
مؤلف «كشف الغمه» على بن عيس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال 567 ه در كتاب «تاريخ مواليد و وفيات اهلبيت عصمت» به اسناد خود از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت مىكند كه فرمود: «فاطمه عليها السلام پنجسال بعد از آشكار شدن نبوت پيغمبر و نزول وحى، متولد گرديد، در وقتى كه قريش خانه كعبه را مىساختند. و چون آن حضرت وفات. يافت هيجده سال و هفتادو پنج روز از سن مباركش مىگذشت. (3)
از آنجا كه قريش پنجسال قبل از بعثتبه تعمير خانه خدا پرداختند، احتمال مىرود كه راوى، كلمه «قبل از آشكار شدن نبوت پيغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد،و چنانكه بعضى گفتهاند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولى دردنباله حديث كه تصريح مىكند حضرت 18 سال بوده، ولى در دنباله حديث كه تسريح مىكند حضرت 18 سال و 75 روز داشته اين احتمال را سست مىگرداند. مگر اينكه بگوئيم اين نتيجهگيرى هم از راوى بوده است.
سن حضرت زهرا (عليها السلام) را تا 28 سال هم گفتهاند ولى مشهور همان قول اول است كه مسطور گرديد.
ادامه مطلب رابخوانید.
مگر چهار خلیفۀ بزرگترین قلمرو حكومتی عالم آن زمان در این عمارت به ظاهر محدود و كوچك زندگی كرده اند !
خانه فاطمه زهرا یعنی خانه علی (ع) ، خانه امام حسن (ع)، خانه امام حسین (ع) و خانه امام سجاد (ع) و در عین حال خانه رسول گرامی اسلام (ص)، این همه بزرگی و شكوه و عظمت در یك چهار دیواری كوچك !
سید دستم را می گیرد و از روی سنگفرش های سپید مقابل باب جبرائیل بلند می كند تا به زیارت مزار شریف فاطمه زهرا در بقیع ببرد. به او می گویم :
ـ سید جان مگر همین جا مزار فاطمه زهرا نیست ؟ آسید مرتضی واعظ پدر بزرگ خودت كه روی منبر این طور می خواند . اگر چه بعضی اوقات بقیع را هم ذكر می فرمود . پس مزار این بانوی عالم خلقت هم در تردید است ! مگر مظلومیت به چه امری اطلاق می شود. دختر رسول خدا(ص)بودن و همسر علی مرتضی خلیفه و امام اول شیعیان و مادر امام حسن و امام حسین علیهم السلام مگر در دنیای خلقت از ازل تا ابد همانند دارد؟ حالا انصاف بشر و زمان و زمانه و روزگار كجا رفته است ؟
چنین بانویی باید آنقدر در مظلومیت دنیا را وداع گوید كه شوهر و فرزندانش جملگی نتوانند در كنار پدرش رسول الله (ص) یا در چهار دیواری خانه اش او را مدفون نمایند!
سید اشك چشمانش را بی دریغ به سنگفرشهای سپید محوطه ی كنار باب جبرائیل نثار می كند تا كدورت ایام را از آن بزداید و به سوی پله های بقیع روان می شود و روان می شویم كه مزار فاطمه زهرا (س) در دل مشتاقان خاندان آل علی است .
درروزگاری که جامعه عرب جاهلی دختررابه عنوان یک ننگ پذیرفته بود و در جامعه ای که مردسالاری در آن حاکم بود خدای تبارک و تعالی دختری به پیامبر می بخشد و او را کوثر می نامد."کوثر"پری است و بسیاری و فراوانی و خیر و برکت و فراوانی اولاد که خداوند در مقابل کفار که پیامبر خود راابتر نامیدندبشارت داشتن ذریه بسیاررا به پیامبر داد.فاطمه کم کم در مهبط وحی بزرگ و بزرگتر می شود.اسلام دیگر دین رسمی مردم عرب شده است.فاطمه به عقد علی در می آید.پیامبر به دختر کوچکش این چنین دلداری میدهد))تورانزد نیرومند ترین مردم در ایمان و بیشترینشان در دانش و برترینشان در اخلاق و بلندترینشان در روح ودیعه نهادم.))فاطمه تنها کسی است که باهمسرش علی باپیامبر همخانه است این دو خانه را یک خلوت دو متری از هم جدا می کندو دوپنجره رو به هم خانه محمد و فاطمه رابه هم باز می کند.هر صبح پدر دریچه را می گشاید و به دختر کوچکش سلام می کند.هر گاه پیامبر به سفری می رود فاطمه آخرین کسی است که پیامبر با او خداحافظی میکند و هرگاه از سفرباز میگردد فاطمه نخستین کسی است که پیامبر به دیدارش میرود.پیامبر اسلام دستان دختر کوچکش را می بوسد.چنین رفتاری چشمان کم سوی سیاستمداران و توده مردم پیرامون پیامبررابه عظمت شگفت فاطمه می گشاید.پیامبر در حدیث هایی متعدد عظمت فاطمه را نشان می دهد((دخترم : خداوند با خشنودیت خشنود و از خشمت به خشم میآید.))((بهترین زنان عالم چهارتنند :مریم،آسیه،خدیجه و فاطمه)).راستی چرا پیامبر تا این قدر بر خوشنودی فاطمه تکیه میکندو این کلمه آزردن؟پاسخ این سوال روشن است چون تاریخ به آن جواب داده است:پیامبر رحلت می نماید و رحمت عالمیان،بارفتنش امتش را در معرض امتحانی بزرگ قرار میدهد. پیامبر خطاب به فاطمه میگوید((دخترم کاری کن که فردای قیامت من نمی توانم کاری برای تو کنم.)).هنوز جنازه مبارک پیامبر بر روی زمین است که ثقیفه تشکیل می شود.اکنون فصل دوم زندگانی فاطمه آغاز می شود. امروز پیمان های برادری از هم گسست،سیاست،ایمان و اخلاص رااز شهر محمد راند.به جای پدر ابوبکررادر محراب می بیند.هیچ دلی قادر نیست بفهمد که اکنون رنج با جان حساس و آگاه فاطمه چه میکند؟اکنون دیگر وقت امتحان دادن رسیده است.آمده اند تاعلی را برای بیعت با نامسلمانانی ببرند که نامشان را مسلمان گذاشته اند.مگر علی تن به بیعت با ناحق میدهد؟اکنون وقت آن رسیده است که نداازحلق فاطمه بیرون آید:
کافران دست علی رابسته اید/بازوی مشکل گشارا بسته اید
گربریدش سوی مسجد با طناب/ورسلام او بماند بی جواب
من امیرالمومنین می دانمش/پیشوای مسلمین می دانمش
هرچه آید پیش زهرابا علی است/اول و آخر کلامش یاعلی است
روباهان مکار که از دیدن این صحنه در حیرت مانده بودند اولین تیر خود را با غصب فدک به سوی او میفرستند.کاری نیست.درخانه را به آتش می کشند.
واکنون موقع دریده شدن سینه زهراست.((پدرم بیا و دختر را بنگر. بیا و امانتت راببین.آه پدرم مرادریاب.))وآن شب موعودی که پیامبربه دخترش وعده داده بود از راه می رسد و همراه آن شب های تنهایی علی...
با این نوشته خواستم بگویم که فاطمه طاهره بود.دیدم که آن هست و فاطمه نیست .خواستم بگویم فاطمه صدیقه بود،دیدم که بود و فاطمه نبود.خواستم بگویم که فاطمه قهرمان بود.دیدم که بود و فاطمه نبود.
هرگاه خواستم از القاب آن بانوی بزرگ استفاده کنم دیدم که قلم قبل از من نام فاطمه را حک کرده است.
از برداشتی آزاد از کتاب فاطمه،فاطمه است;نوشته دکتر علی شریعتی
الاسم: فاطمة (ع)
اسم الأب: محمد رسول اللّه (ص)
اسم الأم: خديجة
تاريخ الولادة: 20 جمادي الثانية (8 سنوات قبل الهجرة)
محل الولادة: مكة المكرّمة
تاريخ استشهادها: 3 جمادى الثانية السنة العاشرة للهجرة
محل استشهادها: المدينة المنورة
محل دفنها: المدينة المنورة
فاطمة الزهراء عليها سلام اللّه
ادامه مطلب رابخوانید.
توسط عمار براى خديجه پيغام فرستاد كه اى بانوى عزيز، كنارهگيرى من از تو بدان جهت نيست كه كدورتى داشته باشم، تو همچنان عزيز و گرامى هستى. بلكه در اين كار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى كنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خديجه، تو بانوى بزرگوار هستى كه خداوند، در هر روز چندين مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خويش مباهات مىكند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت كن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در اين مدت در خانهى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خديجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار كرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خويش و اندوه تنهايى مىگريست.
چون چهل روز بدين منوال سپرى شد، فرشتهى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض كرد:
امشب از اين غذاهاى بهشتى تناول كن.
رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار كرد. هنگاميكه برخاست تا آمادهى نماز و عبادت شود، جبرئيل نازل شد و عرض كرد:
اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانهى خديجه حركت كن زيرا خدا اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكيزهاى بيافريند.
پيغمبر اكرم با شتاب رهسپار خانهى خديجه شد.
خديجه مىگويد: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت كرده بودم. ناگهان صداى كوبيدن در بلند شد. گفتم: كيست؟ كه جز محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) كسى سزاوار نيست درب اين خانه را بكوبد. آهنگ دلنشين پيغمبر بگوشم رسيد كه فرمود: باز كن، محمد هستم. شتابان در را باز كردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نكشيد كه نور فاطمه عليهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.
مطلب ديگر آنكه: اعتكاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زندهدارى و روزههاى مكرر و كنارهگيرى از مردم و از همسر بزرگوارش خديجه، شباهتى به دوران آغازين نزول وحى و روزهاى نخستين قبل از بعثت داشت آرى: در آن ايام آماده پذيرش تحفه الهى بود كه بزودى منشا پيدايش امامت و ولايت مىشد بلكه او ريشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه كه از حضرت باقر عليهالسلام وارد شده است.(1)
مطلب ديگر آنكه حضرت سنت و روش هميشگى خود را در هنگام افطار ترك كرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و ديگران را از ورود به آن خانه منع كرد.
نكته ديگر آنكه: سنت خود را در تطهير و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابيدن ترك كرد كه اين رها كردن سنت جاريه دلالت بر اهميت آن موضوع دارد.
حضرت امام صادق عليهالسلام فرمودند: چون حضرت خديجه سلاماللَّهعليه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ازدواج كرد، زنان قريش مكه، از حضرت خديجه سلاماللَّهعليه دورى گرفتند و ديگر به منزل او رفت و آمد نمىكردند و مانع رفتن زنان ديگر هم مىشدند، حضرت خديجه سلاماللَّهعليه در وحشت و تنهايى بسر مىبردند و دلخوشى ايشان فقط به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود، تا به حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه حامله شدند، حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه با مادر در وحشت و تنهائى حديث مىكرد، و در شكم تكلم مىنمود و مادر را امر به صبر و بردبارى و تحمل در تنهائى مىنمود به طورى كه يك روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه شدند، ديدند حضرت خديجه سلاماللَّهعليه با كسى سخن مىگويد فرمودند: خديجه جان: با چه كسى تكلم مىكنى عرض كرد: با اين فرزند كه در شكم من است و انيس تنهايى و مونس دورهى وحشت و شبهاى تاريك من است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: اى خديجه اكنون جبرئيل به من خبر داد كه اين فرزند دختر است و نسل طاهرهى ميمونهى سادات از رحم اوست. و او مادر ذريه من خواهد بود و ائمه دوازدهگانه مسلمين كه خلفاء و جانشينان حق در زمين هستند از نسل او خواهند بود و اين ائمه پس از انقضاى وحى حجت خدا بر خلق مىباشند.
حضرت فاطمه زهرا سلاماللَّهعليه براى پدر و ديگر مردمان گلى بود كه رايحه خوشش حياتآفرين دلها بود، و خداوند او را خير كثير ناميد. پس جاى شگفتى نيست كه او بار غم ابتر بودن را از چهرهى پدرش، حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله بزدايد، چرا كه فرزندان پسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چندى نمىپاييد كه رخت برمىبستند و اين خود بهانهاى به دست دشمنان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داده بود تا نغمهساز اين سخن شوند كه بعد از محمد صلى اللَّه عليه و آله نامى از او نمىماند.
«بسم الله الرحمن الرحيم، انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر، ان شانئك هوالابتر»
به نام خداوند بخشنده و مهربان، ما كوثر به تو ارزانى داشتيم. پس پروردگار خود را به نماز گرامى دار و قربانى كن. همانا كه بدخواه تو ابتر است.
در تاريخ تولد فاطمه عليهاالسلام در بين علماى اسلام اختلاف است. لكين در بين علماى اماميه مشهور است كه آن حضرت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد يافته است. (1)
مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) در شهر مكه و در خانه خديجه اتفاق افتاد. اين خانه در محلهاى است كه در گذشته به آن «زقاق العطارين» يعنى كوچه عطارها مىگفتند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) تا هنگام هجرت، در آن خانه ساكن بود. خانه مباركى كه بارها در آن فرشته وحى بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) نازل گرديد. اين خانه بعدها به صورت مسجد درآمد. (2)
و از آنجا كه محل نزول وحى و بخشى از قرآن، زيستگاه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود، در نظر عموم مسلمين ارزش معنوى و قداستى خاص داشت. و از اين رو بارها در طول تاريخ همزمان با تعمير و توسعه مسجد الحرام، نسبت به مرمت بناى آن اقدام كردند.
دوران باردارى حضرت خديجه سلاماللَّهعليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه سلاماللَّهعليه براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل كمك كرد و كارهاى مربوط به اين برهه كه مخصوص زنان است برعهده گيرند. اما زنان قريش پاسخ دادند كه ما نخواهيم آمد، چرا كه سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى. خديجه از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يكى از همين روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. خديجه كه از ديدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما يكى از زنان او را آرام نمود و گفت: اى خديجه! اندوهگين و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به سويت آمدهايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يكى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلاماللَّهعليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلاماللَّهعليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد كه شرق و غرب عالم پرتوافكن شد. نورى كه به خانههاى مكه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب كوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى كه در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه كه از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد. با يكى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعهى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسولاللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط.
آنگاه يكايك بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان بشارت تولد او را به آسمانها بردند. در آسمان از يمن قدوم او نورى پديدار آمد و ساطع گرديد كه تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه را شادباش گفته از ميمنت و مباركى و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف كودك را در آغوش كشيد و با دنيايى اميد و آرزو پستان در دهان او گذارد.
هنگامى كه فاطمه زهرا عليهاالسلام به دنيا آمد. فرشته وحى بر وجود مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل گشت و از جانب پروردگار مهربان بر وى پيام آورد كه «اللَّه يقرؤك السلام و يقرى مولودك السلام.»
خداوند تبارك و تعالى بر تو و فرزند نورسيدهات درود مىفرستد.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با شنيدن خبر تولد فاطمه عليهاالسلام در مقابل پروردگار سر به سجدهى شكر گذارد؛ و خداى عزوجل را بر عطاى اين نعمت مبارك و ميمون سپاس گفت. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بسيار شادمان و خرسند بود. زيرا كه پيش از اين خداوند در سورهى كوثر بشارت آمدن او را به وى داده بود. و نيز از فرشتهى وحى شنيده بود كه: «أنها نسلة الطاهرة الميمونة و ان اللَّه تبارك و تعالى سيجعل نسلك منها و سيجعل من نسلها ائمة و يجعلهم خلفاءه فى ارضه بعد انقضاء وحيه.»
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد كه: «لم صارت المغرب ثلاث ركعات و اربعا بعدها ليس فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟»
چرا نماز مغرب سه ركعت است و نافلهاش چهار ركعت كه در سفر و حضر تقصير در آن نيست؟ (1)
آن حضرت فرمود: «ان اللَّه عز و جل انزل على نبيه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاة ركعتين فى الحضر فاضاف اليها رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاه ركعتين فى الحضر و قصر فيها فى السفر الا المغرب و الغداه فلما صلى المغرب بلغه مولد فاطمه عليهمالسلام فاضاف اليها ركعه شكراللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسن عليهالسلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسين عليهالسلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل فقال للذكر مثل حظ الانثيين فتركها على حالها فى الحضر والسفر.» (2)
خداوند تبارك و تعالى همهى نمازها را بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به صورت دو ركعتى نازل كرد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم (به امر پروردگار) به همهى نمازها به جز نماز مغرب و نماز صبح دو ركعت اضافه نمودند؛ كه در حضر به صورت تمام و در سفر به طور قصر خوانده شوند.
هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشغول برپائى نماز مغرب بود. فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به شكرانهى اين نعمت (و به امر پروردگار) يك ركعت به نماز مغرب اضافه فرمودند. پس چون حسن عليهالسلام به دنيا آمد، دو ركعت ديگر (به عنوان نافله) به آن سه ركعت اضافه نمودند و زمانى كه حسين عليهالسلام به دنيا آمد، به نافلهى مغرب دو ركعت ديگر اضافه فرموده و آن را شكرانه تولد آن حضرت قرار دادند.

در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.
































