شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک
زير آن را سريعا نصب کنيد
نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید
استفاده کنید
قسمت همت طلب دعوت ....
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
رسول بادیه نشینان دشت محبت !
پست قبلی را هم باید داشته باشین.
در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه.
فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟
15 خرداد را بشناسید ..
امام رفت اما راهش ادامه یافت.
خدای من ...
طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد.
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم! سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش. در این روز غم بار و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.

مختصری درباره ایشان در ادامه بخوانید...
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
آن حضرت و فرزند گرامی ایشان امام حسن (ع) به عسکریین شهرت یافتند، زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسکر) برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند.
امام هادی (ع) به لقبهای دیگری مانند نقی، عالم، فقیه، امین و طیب شهرت داشت و کنیه مبارک ایشان ابوالحسن است. از آنجا که کنیه امام موسی کاظم(ع) و امام رضا (ع) نیز ابوالحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام کاظم (ع)، ابوالحسن ثانی به امام رضا (ع) و ابوالحسن ثالث به حضرت هادی (ع) اختصاص یافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوی گرامی سمانه است که بانویی با فضیلت و با تقوا بود. امام هادی (ع) در سن 6 یا 8 سالگی یعنی در سال 220 هجری، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسید. مدت 33 ساله امامت امام هادی (ع) با خلفای معتصم، واثق، توکل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصیت امام هادی (ع) به قدری زیاد است که دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتی از این اعترافات مبنی بر شخصیت آن امام به لحاظ اخلاقی و بخشی دیگر ناشی از ابعاد علمی آن حضرت و شمه ای، نتیجه کراماتی است که از آن بزرگوار صادر شده است.
فضل و دانش امام دهم شیعیان بر اوج قلل بلند پایه عالم بشریت نقش بسته بود و رشته های مشعشع آن بر اختران آسمان سر می سایید.
ابعاد وسیع و منبع فیاض حکمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدین سبب او از ناشایسته ها و آلایش ها به دور و برکنار است.
امام هادی (ع) دارای نفس زکیه و عزمی راسخ و همتی عالی بود که هرگز احدی از مردم را نمی توان در مقایسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حدیث نقل می کند که او نیک سرشت ترین و پاک ترین روش را در میان جامعه دارا بود، راستگوترین افراد جامعه محسوب می شد، به هنگام سکوت، شکوه هیبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمی گرفت و چون لب به سخن می گشود، گزیده و نغز می گفت به طوری که شعاع کلامش روح آدمیان را سحر می کرد.
در وجود مقدس امام هادی (ع) ویژگی های اخلاقی پسندیده می درخشید. امامت، کمال، دانش، فضیلت، سرشت و اخلاق نیک از فرازهای اخلاقی این امام همام است.
خداوند به قدرت بی منتها و دانش وسیع خود، گنجینه هایی از دانش را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ایشان را به زیور دانش آراسته است، این گنجینه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است که خداوند آن را دراختیار امامان شیعه که راهبران حقیقی بشر هستند، قرار داده است.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
[1] شايد اين ضعف وسستي درك فقدان امام معصوم در كائنات وسنگيني پذيرش نور امامت بوده است.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
س1: خداوند در قرآن مي فرمايد “ قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل أن يرتد اليك طرفك “ سوره نمل 40 “ آنكه نزدش بهره اي از كتاب بود (به سليمان ) گفت : من عرش (ملكه سبأ ) را قبل از آنكه پلك بزني نزدت حاضر خواهم كرد “ سؤال كننده حضرت سليمان وپاسخ دهنده آصف (بن برخيا ) است آيا سليمان پيامبر به علم آصف نيازمند است ؟ ج- سليمان به انچه (آصف ) مي دانست وفراتر از آن عالم وآگاه بود ليكن مي خواست به امّت خود اعم از جن وانس بفهماند كه حجت پس از او (آصف ) است وآنچه آصف انجام داد از سليمان آموخته بود به امر پروردگار تا در پيشوايي وولايت وي اختلاف بوجود نيايد وحجت بر همگان تمام باشد .
س2- خداوند در قرآن كريم مي فرمايد : (فان كنت في شك ممّا انزلنا اليك فاسئل الّذين يقرؤون الكتاب ) سوره يونس 94 (اگر در آنچه برتو فرو فرستاده ايم شك داري پس از قاريان كتب آسماني بپرس ) اگر مخاطب آيه خود پيامبر باشد پس او نيز شك كرده است ( ودچار ترديد شده است ) واگر مخاطب آيه كسي ديگري است پس قرآن بر چه كسي نازل شده است ؟ ج- مخاطب آيه شخص پيامبر است وكمترين شك وترديدي در باره آنچه بر او نازل شده بود نداشت ليكن جاهلان مي گفتند :(چرا خداوند از ملائكه پيامبري مبعوث نكرد ؟ وچرا خداوند پيامبر خودش از خوردن , آشاميدن ورفت وآمد در معابر وبازارها بي نياز نساخت )؟ لذا خداوند به رسول اكرم وحي نمود در حضور معترضان جاهل از قاريان كتاب (تورات) بپرسد . (آيا خداوند تا كنون پيامبري را كه نه بخورد ونه بيا شامد ونه در بازارها رفت وآمد كند فرستاده است ؟( وچون چنين نيست اي محمد تو نيز مانند آنان هستي ودر اين موارد با ديگران فرقي نداري ) واينكه خداوند تعبير :(فإن كنت في شك ؛ اگر شك داري ) را بكار مي برد - با آنكه پيامبر هرگز شك نداشته است - براي رعايت انصاف در گفتگو ومجادله است كه خداوند در آيه مباهله مي فرمايد : (فقل تعالَوا ندع ابنائنا وابنائكم ونسائنا ونسائكم وانفسنا وانفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين ) آل عمران 61 بگو : (اي كافران ) بياييد همگي فرزندان , همسران وخود را بخوانيم سپس به مباهله بپردازيم ولعنت خدا را به دروغگويان قرار دهيم . اگر خداوند مي فرمود : بياييد لعنت خدا را بر شما قرار دهيم , آنان دعوت حق را نمي پذيرفتند . لذا با آنكه خداوند مي دانست فرستاده وپيامبرش راستگوست واداي وظيفه كرده است وهمچنين خود پيامبر نيك مي دانست كه در گفته هايش صادق است ليكن ترجيح داد انصاف در گفتار را رعايت كند ودروغگويان را مردد قرار دهد .
س3- خداوند مي فرمايد :(ولو أنّ ما في الارض من شجرة اقلام والبحر يمده من بعده سبعة ابحرٍ ما نفدت كلمات الله “ لقمان 26 ( اگر تمامي درختان عالم قلم شود ودريا به اضافه هفت درياي ديگر مركب گردد نخواهند توانست كه كلمات الهي را بنگارند وبه پايان رسانند ) اين درياهاي هفتگانه چه نام دارن وكجا هستند ؟ ج- مطلب از همين قرار است واگر تمامي درختان عالم قلم شوند وتمام زمين تبديل به چشمه وديا شود - مانند طوفان نوح - نمي توانند كلمات الهي رابه پايان رسانند . امّا اين درياها عباتند از : عين الكبريت , عين اليمن , عين برهوت , عين الطبريه , چشمه گرم ماسيدان ( ماسبذان در تحف العقول ) معروف به (سان ) چشمه آب گرم افريقيه معروف به (لسنان) وعين با حوران. وكلمات الهي كه پايان نپذيرد ماييم كه تمامي فضائل وصفاتمان به قلم نخواهد آمد.
س4- خداوند مي فرمايد :(وفيها ماتشتهيه الانفس وتلذ الاعين , در بهشت آنچه دل خواهد وچشم را خوش آيد يافت شود ) سوره زخرف 71 دل حضرت آدم نيز هواي خوردن گندم كرد پس چرا مجازات گشت واز بهشت رانده شد ؟ ج- در بهشت آنچه دل آدمي بخواهد وچشم ببينند از خوردني ونوشيدني وسر گرمي يافت مي شود وخداوند تمام انها را برحضرت آدم مباح ساخت , امّا درختي كه خداوند آدم وحوا را از نزديك شدن وخوردن ميوه آن منع كرد , درخت (حسد ) بود . خداوند از آدم وهمسرش عهد گرفت كه با چشم حسادت به هيچ يك از مخلوقات ننگرند وبرآنكه از فضل الهي برخوردار است حسد نورزند ليكن آدم فراموش كرد وخداوند عزم او را سست يافت.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
2- متوكل بيمار شد ونذر كرد اگر بهبود يافت دينارهاي (بسياري ) صدقه بدهد . پس از آنكه سلامتي به او بازگشت خواست نذر خود را ادا نمايد, فقها را جمع نمود تا مقدار دقيق بسيار (كثيره ) را تعيين كنند و آنان درباره تعيين واحد خاصي براي (بسيار ) به جايي نرسيدند . ناچار متوكل از امام پرسش نمود وحضرت پاسخ داد :“ بايد 83 دينار صدقه دهي “فقها از اين جواب تعجب كردند وبه متوكل گفتند : بپرس مبنا ومدرك اين فتوا چيست ؟ متوكل بر اين اساس از حضرت دليل فتوا را خواست . حضرت جواب فرمود ند : خداوند متعال در قرآن مي فرمايد : ( خداوند شما را در مواطن ومواقف بسياري ياري كرد ) سوره توبه 25 وهمه خاندان ما روايت كرده اند كه مواطن ومواقفي كه در جنگها وغزوات خدا وند پيامبرش را در آنها ياري كرد 83 موطن بوده است .(تاريخ اسلام ذهبيوتذكره الخواص ص360)
3- مرد نصراني كه با زني مسلماني مرتكب عمل خلاف شده بود نزد متوكل آوردند همينكه خليفه خواست بر او حد شرعي جاري كند آن مرد مسلمان گشت . يحيي بن اكثم گفت : “ اسلام اين مرد , شرك وعمل گذشته او را از بين برد (وديگر حدي بر او اجرا نبايد گردد). يكي ديگر از فقها گفت : بايد او را سه حد بزنند . وهر يك فتوايي داد تا آنكه متوكل تصميم گرفت از امام استفتا كند . لذا طي نامه اي موضوع را بيان كرد واز حضرت نظر خواست. امام در جواب نوشت : ( بايد آنقدر او را بزنند تا بميرد ) اين فتوا به مذاق يحيي وديگر فقها خوش نيامد , ونپذيرفتند وگفتند :“ نه كتاب خدا گواه اين مدعاست ونه سنّت پيامبر آن را تاييد مي كند “ متوكل به امام (ع) نامه اي نوشت ودر آن ياد آور شد كه فقها ي مسلمين فتواي ايشان را نپذيرفته اند وآن را خلاف كتاب وسنت مي دانند وافزود ( پس براي ما منبع فتوا را بيان كن )؟ امام در جواب نوشت (بسم الله الرحمان الرحيم خدا وند متعال در باره كافران مي فرمايد : فلما رأ وا بأسنا قالوا آمنّا بالله وحده وكفرنا بما كنّا به مشركين , فلم يك ينفعهم ايمانهم لمّا رأوا بأسنا ) مؤمن 84و85 پس آنگاه كه شدّت قهر وعقاب ما را به چشم ديدند درآن حال گفتند ما به خداي يكتا ايمان آورديم وبه همه بتهايي كه شريك خدا مي دانستيم كفر ورزيديم , امّا ايمانشان پس از ديدن مرگ و مشاهده عذاب به آنها هيچ سودي نبخشيد . متوكل اين فتوا (واستنباط از آيه ) را پذيرفت ودستور داد تا حكم را بر آن مرد اجرا كنند. 4- پاسخ امام به ابن سكّيت: متوكل از عالم بزرگ عصرخويش يعقوب بن اسحاق مشهور به (ابن سكيت) خواست كه از امام سؤال كند تا حضرت از جواب فروماند وبدين وسيله بتواند از مقام وشوكت امام (ع) بكاهد . ابن سكيت پرسش دشوار آماده كرد ودر جمعي كه از بزرگان علما, متكلمين , فقها ودر رأس آنان متوكل در دربار تشكيل شده بود , خطاب به امام (ع)سؤال بدين مضمون مطرح نمود: (چرا خداوند معجزات پيامبران را گوناگون قرار داد ؟ چرا خدا موسي را با معجزه عصا ويد بيضاء , عيسي را با معجزه بهبود بخشيدن به افراد مبتلا به مرض پيسي ونابينا وزنده كردن مردگان ومحمد صلي الله عليه وآله وسلم را با معجزه قرآن وشمشير مبعوث كرد ؟)
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
مردی در شهر سامراء به بیماری پوستی بَرَص مبتلا شد، تا آنجا که زندگی بر او تلخ و ناگوار گشت. روزی یکی از دوستانش به نام ابوعلی فهری به او گفت:«اگر خدمت امام هادی علیه السلام بروی و از او بخواهی برایت دعا کند، انشاءالله بیماریات خوب شود.»
این شخص بیمار روزی هنگام بازگشت امام هادی علیه السلام از خانه متوکل، در مسیر راه امام نشست و همین که چشمش به امام افتاد برخاست که نزدیکش شود و از او درخواست دعا کند، اما امام سه بار به او فرمود:«خداوند تو را عافیت عنایت فرماید.»
ابوعلی فهّری به مرد بیمار گفت:«امام برایت دعا کرده است پیش از آنکه از او بخواهی. برو که حتماً بهزودی خوب می شوی.»
مرد بیمار به خانه اش برگشت، شب خوابید و صبح که از خواب برخاست هیچ نشانی از بیماری بر پوسش نبود.
منابع: بحارالانوار، ج 50، ص 145، ح 29.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
امام هادی علیه السلام به او فرمود:«حالا چه می خواهی؟»
گفت:«آن چه پدر و مادر در این شرایط میخواهند.»
امام فرمود:«نگران او مباش. فردا پسرت سالم خواهد ماند.»
صبحگاهان پسر آن شخص سالم بازگشت. پدرش به او گفت:«پسرم چه شد؟»
او گفت:«هنگامی که دست هایم را بستند و برایم قبر حفر کردند، ده شخص پاک و معطر آمدند و پرسیدند چرا میگریی. من هم گرفتاریام را توضیح دادم. آنها فرمودند: اگر همان کسی که تو را دستگیر کرده است خودش به سرنوشتی که در انتظار توست گرفتار شود، آیا متعهد می شوی که به تنهایی ملازم تربت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بشوی؟»
گفتم:«آری.»
آنها نگهبانی را که مأمور اجرای حکم من بود گرفتند و از بلندی پرتاب کردند ولی هیچ کس فریاد و جزعش را نشنید و کسی هم مرا ندید. اکنون آنانی که مرا نجات داده اند و نزد تو آورده اند، در انتظار بازگشت من هستند.»
جوان با پدرش وداع کرد و رفت. پدرش نزد امام هادی علیه السلام آمد و ماجرا را تعریف کرد.
این خبر به زودی همه جا پخش شد و مردم برای یکدیگر نقل میکردند. امام هادی علیه السلام نیز تبسم میکرد و میفرمود:«آنان آنچه را که ما می دانیم، نمی دانند.»
منابع: بحارالانوار، ج 4، ص 416.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
امام فرمود:«چه خبر شده؟»
یونس گفت:«تصمیم گرفتم از این جا بروم.»
امام هادی علیه السلام در حالی که تبسمی بر لب داشت فرمود:«چرا؟»
یونس گفت:«موسی بن بغا (یکی از مقامات حکومت بنی عباس) نگینی به من سپرد که بسیار ارزشمند و قیمتی است و از من خواست روی آن نقشی حک کنم. موقع کار این نگین دو نیم شد. فردا قرار است آن را تحویل بدهم و در این صورت یا هزار تازیانه می خورم یا مرا می کشند.»
حضرت هادی علیه السلام فرمود:«به منزلت برگرد. تا فردا جز خیر چیزی نخواهد بود.»
فردا یونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادی علیه السلام رسید و اظهار داشت:«مامور آمده و نگین را می خواهد.»
امام فرمود:«برگرد که جز خیر نخواهی دید.»
یونس پرسید:«ای آقای من، به او چه بگویم؟»
امام تبسمی کرد و فرمود:«برگرد و به آنچه به تو می گوید گوش بده. جز خیر نخواهد بود.» یونس رفت و پس از مدتی با لبان خندان بازگشت. به امام گفت:«ای سید من! مامور میگوید کنیزانم با هم مزاح دارند. آیا میتوانی این نگین را دو نیمه کنی تا ما نیز تو را بینیاز کنیم؟»
امام هادی علیه السلام خوشنود شد و رو به آسمان عرض کرد:«خدایا حمد از آن توست که ما را از آن گروهی قرار دادی که تو را ستایش کنند.»
منابع: بحارالانوار، ج 50، ص 125، ح 3.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
با چشمان خود دیدم که کوری را نزد امام هادی علیه السلام را آوردند و امام، او را بینا کرد. و نیز دیدم که با گِل، پرنده ای درست کرد و در آن دمید، و پرنده جان گرفت و به پرواز درآمد.
به امام گفتم:«میان شما و حضرت عیسی علیه السلام تفاوتی نیست!»
امام فرمود:«انا منه و هو منی» (من از او هستم و او از من است.)
منابع: بحارالانوار، ج 50، ص 185، شماره 63 از کتاب عیون المعجزات.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
یک سال پیش از سفر حج، برای وداع با امام هادی علیه السلام وارد شهر سامرا شدم. امام مرا تا بیرون شهر بدرقه کرد. آنگاه از مرکب خویش پیاده شد و روی زمین با دست خود دایرهای کشید و فرمود:«ای عمو، آنچه را در این دایره هست برای مخارج و هزینه سفر حجات بردار.»
همین که دست بر خاک گذاشتم، شمشی به وزن دویست مثقال از طلا به دستم آمد.
منابع: بحارالانوار، ج 50، ص 172، ح 52.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
روزی امام هادی علیه السلام به مجلس ولیمه یکی از فرزندان خلیفه عباسی دعوت شد. همراه امام وارد مجلس شدیم. حاضران با دیدن امام به احترامش سکوت کردند. ولی جوانی در این مجلس حضور داشت که احترام امام هادی را نگه نداشت و در مجلس به خنده و حرفهای یاوه مشغول بود. در این هنگام حضرت هادی علیه السلام رو به او کرد و فرمود:«در خنده زیادهروی میکنی و از یاد خدا غافل هستی، در حالی که سه روز بعد در قبرستان خواهی بود.»
جوان ساکت شد و چیزی نگفت. ما روزها را شمارش کردیم، دقیقا پس از سه روز از دنیا رفت و همان روز به خاک سپرده شد.
منابع: بحارالانوار، ج 50، ص 181، ج 57.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
همراه امام هادی علیه السلام در یکی از خیابانهای مدینه راه میرفتم. خواستم از امام هادی علیه السلام مسأله ای بپرسم اما قبل از این که سئوالم را مطرح کنم، امام به من فرمود:«ما در جای شلوغی هستیم و مردم در رفتوآمدند. اکنون زمان خوبی برای سوالکردن نیست.»
منابع: بحارالانوار، ج 50، ص 176.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
متوکل تالار آفتابگیری درست کرده بود که پنجره های مشبک داشت و داخل آن پرندگان خوش آواز را رها ساخته بود. روزهایی که سران حکومت برای سلام رسمی و تبریک نزد او می آمدند، متوکل درون همین تالار مینشست اما بر اثر سروصدای پرندگان، نه حرف دیگران را می شنید و نه دیگران حرفش را میشنیدند .
فقط وقتی که امام هادی علیه السلام وارد میشد تمام پرندگان ساکت و آرام می شدند و تا وقتی امام هادی از آنجا خارج نمیشد سر و صدا
منابع: بحار الانوار، ج 50، ص 148، ح 34.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
الاسم: الإمام علي الهادي (ع)
اسم الأب: الإمام محمد الجواد (ع)
اسم الأم: سمانة
تاريخ الولادة: 15 ذي الحجة سنة 214 للهجرة
محل الولادة: صريا (من ضواحي المدينة)
تاريخ الاستشهاد: الثالث من رجب سنة 254 للهجرة
محل الاستشهاد: سامرّاء
محل الدفن: سامرّاء.
«صريا» المزرعة المباركة
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)
اسم آن بزرگوار علي و كنية مشهور ايشان ابوالحسن الثالث و ابن الرضا است و لقب مشهور آن بزرگوار نقي وهادي است. عمر شريف آن بزرگوار چهل سال بود در دوم رجب المرجب سال 214 از هجرت متولد شد و سال 254 سوم رجب المرجب به دست معتز عباسي لعنه الله مسموم و شهيدگرديد. مدت امامت آن بزرگوار سي و سه سال است، چون هفت ساله بود كه حضرت جواد از دنيا رفت و امامت به ايشان منتقل شد.
سيزده سال در مدينه بود كه به امر متوكل عباسي وي را جبراً به بغداد بردند و بيست سال جبراً در بغداد بود تا اين كه مسموم و شهيد شد. اين مدت سال را گاهي در زندان با شكنجه، و گاهي زندان عادي و گاهي آزاد ولي زير نظر شديد بود و بالاخره بيست سال با مشقت و ظلم بني عباس زندگي كرد. حضرت هادي عليه السلام با كسي زندگي كرد كه اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه او را شقي ترين خلفاي عباس شمرده است. حضرت هادي با كسي بود كه نه فقط حضرت را زندان مي كرد و در مقابلش قبر مي كند و در زندان تاريك او را نگاه مي داشت، بلكه آب به قبر ابي عبدالله الحسين(ع) بست و آنجا را شيار كرد و قبر حسين (ع) را خراب نمود، و هر كه به زيارت حسين مي رفت دست او را قطع مي كرد. راستي بايد گفت متوكل عباسي از شقي ترين خلفاي بني عباس است.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| امام هادی (ع)

































.jpg)





