با دیده ای نمناک از گرد راه می آیم .می آیم تا غم های از گلو مانده را با تو بگویم .
تا بر آستان آسمانیت بوسه زنم .
به پابوس کبریا آمده ام.این بار طوس رنگ مدینه دارد این بار فریاد های غریبانه آل رسول از طوس ، جان را آتش میزند .
آقای من ! زهر شیطان با جگرت چه کرد ؟ دلهای داغدار سوخته تا همیشه داغدار شماست .
دلهایی که مدینه را کربلا را به دوش میکشد این بار در طوس به داغ نشسته است .
آنگاه که از دور میآیم و در اولین نگاه گنبد طلایی تو را میبینم ، پرنده روحم به هوای وصل تو بال میزند ، اشکم جاری میشود .
میگویم خوشا به حال کبوترهای سفید بالی که مجاور توأند . کاش من هم بال و پری داشتم و همیشه گرد در و بام دوست از این سو به آن سو چرخ میزدم و قصه شهادت جانسوز تورا برای عاشقانت میگفتم و مینالیدم .

آقا ضامنم باش . از همه جا رانده ام . دل از همه بریده ام . به حریم حرمت پناه آورده ام . دستگیرم باش . آمده ام تا دل در حریمت بندم . تا گره های دلم را بگشایی. پنجره های کوی تو به روی همه بی پناهان باز است . پنجره های تو از جنس مهربانی و عشق است.
ای ضامن آهو ! آهوان دیدگان ما را بیش از این سرگشته مخواه !
ادامه مطلب رابخوانید.
|
| ضامن آهو (زندگینامه) | |
| جمع بهترین ها | |
| حکمت های منظوم | |
| آداب زیارت | |
| عزّت نیازمند | |
| دستهایم را بسوی تو بلند کرده ام | |
| چهل سخن |
ادامه مطلب رابخوانید.
ویژه میلاد امام رضا (ع)
ادامه مطلب رابخوانید.

به مناسبت ایام پر فیض و سرور میلاد آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، کتابخانه سایت تبیان مجموعه ای ویژه از آثار متنی و صوتی را به کاربران گرامی ارائه می دهد.
در بخش کتابخانه متنی آثاری در موضوعات : تاریخ و سیره ، امامت ، کرامت ، زیارت ، شعر و ادب و داستانهای کوتاه ارائه شده و در بخش صوتی کتابخانه مجموعه فایل های صوتی شامل : زیارت ، مدیحه ، مرثیه ، سخنرانی ، شعرخوانی و سرود ؛ در معرض دید علاقه مندان قرار گرفته است.
شایان ذکراست مجموعه صوتی در بخش مدیحه شامل مولودی خوانی و مدیحه سرایی مداحان اهل بیت آقایان : حاج منصور ارضی ، حاج سعید حدادیان ، حاج محمود کریمی ، حاج محمد رضا طاهری ، حاج حسن خلج ، ملاباسم کربلایی ، حاج حسین سازور ، حاج علی آئینه چی ، سید محسن بنی فاطمه ، حاج احمد واعظى ، حاج احمد قانع ، حسین هوشیار، نریمان پناهی ، حمید علیمی ،مهدی اکبری ، سیب سرخی ، عبدالرضا هلالی ، حسین مختارى ، سید محمد جوادی، بختیاری ، بهمنی ، حسینی ، روحانی ، فروغی و... می باشد.
این لینک ها را هم ببینید.
14887.jpg)
سليمان جعفری می گويد : در داخل باغی , خدمت امام رضا (عليه السلام) بودم , ناگهان در مقابل آن حضرت گنجشکی بر زمين نشست و با کمال اظطراب ناله و زاری می کرد . حضرت خطاب به من فرمودند :
آيا می دانی که اين گنجشک چه می گويد ؟
گفتم : نه ! حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمودند :
می گويد که ماری می خواهد جوجه های مرا بخورد ؛ پس اين عصا را بردار و به داخل خانه برو وآن مار را بکش .
کرامات و مقامات عرفانی امام رضا (عليه السلام) , سيد علی حسينی به نقل از مناقب اين شهر آشوب , ج4 , ص 334
در انتخاب بهترین وبلاگ پیامبر امید را فراموش نکنید.
این انتخاب شما میتواند در موارد زیر باشد:
۱- برترین وبلاگها در زمینه مذهب، فلسفه و فرهنگ
۲- برترین وبلاگها در زمینه طراحی قالب و خدمات جانبی وبلاگ نویسی
ولی برای هماهنگی و پراکنده نشدن آرای پیامبر امید من گزینه ۱ را پیشنهاد میکنم.
از یک هفته قبلش به همه میگی من هفته دیگه میرم امام رضا (ع). حلال کنید.بقیه هم میگن :"به به.خوشا به حالت . جای ما هم خالی کن.یاد ما هم حتما باش."
اونهایی که خیلی عاشقن این هفته خیلی باهات مهربون میشن.تند تند هر روز بهت میگن خوب کی میری مشهد؟
خلاصه یک هفته هنوز نرفته کلی حال میکنی.
حال و صفای بعدی بستگی به همسفر ها داره.اگه همه مثل خودت و توی سن خودت باشن توی راه هم خیلی خوش میگذره.
ولی همش نگرانی نکنه به مقصد نرسی.مثلا خدای ناکرده راننده خوابش بگیره.قطار از ریل در بیاد یا شاید هم توی طبس گیر آمریکاییها بیفتی (مثلاْ گفتم
) .
خلاصه اینکه در آخر به سلامتی و خوشی و خستگی راه میرسی.اصلا دلت نمیخواد با بدنی عرق کرده و لباس کثیف خدمت آقا بری.توی اقامتگاه برای حمام و دوش گرفتن صف میکشید تا نوبتت بشه.بعد لباس تمیز و راحت و عطر و ادکلن و شونه و ژل و اصلاح و خلاصه هرکاری که موقع یک مهمونی میکنی انجام میدی.
بعد آروم آروم تنها یا با رفقا و بقیه راه می افتی.توی خیابون منتهی به حرم گنبد را نشون میکنی و میری برای حرم.شاید با همراهات بگی و بخندی.یک شادی خاصی داری.هرچی نزدیک تر میشی سنگین تر میشی.کم کم دست و پا و بقیه اندامت مال خودت نیست.احساس میکنی کسی داره هولت میده.
دوست داری همه را کنار بزنی و زودتر بری تو.
برای اذن دخول دوست داری از شدت اشک و بغض فریاد بزنی.اشکت را نشانه اجازه ات میدونی.اگه هم اشکت نیومد مگه میشه رد بشی.بی اختیار میری تو.صحن جامع رضوی.بزرگ و پر از زائر.
اگه من جای تو بودم به سمت آزادی میرفتم.با شوق و عجله برای دیدن زیبایی ایوان طلا و گنبد طلایی اش.
برای احساس مهربانی اش.
شک و تردید اینکه برای رفتن نزدیک ضریح آیا پذیرفته میشی یا نه؟ از اینکه نکنه یک وقت اشکم نیاد.نکنه با دیدن ضریح بی تفاوت باشم.نکنه گناه از پارسال تا حالا قلبمو سنگ تر کرده باشه.
اما چه غافلی که هر چه باشی و هر که باشی عظمت این تکه بهشت نه به خاطر بهشت بودنش به خاطر صاحبش مسحورت میکنه.بی اختیار با صدای نوای دیگران تو هم بغض میکنی.نمی دونی چی بگی. فقط دوست داری زیارت بخونی و اشک بریزی.دیگه از اشک ریختن جلوی چشمان بقیه خجالت نمیکشی.سیر هم نمیشی.
دوست داری مدام زیارت بخونی دعا کمیل زیارت عاشورا توسل جامعه کبیره حتی ندبه.بگی آقا من یادم به همه شما هست همیشه.اما گناه امانم را بریده و دوری راه بی مرامی مرا برای زیارتتان زیاد.
دور ضریح را که زیارت کردی در نوبت نماز بالای سر آقا منتظر می ایستی تا نوبتت بشه.اصلا ناراحت نمیشی که کسی دیگه جایی که برای تو خالی شد را بلافاصله بگیره.باز هم می ایستی منتظر.
نماز با سوره یس و الرحمن که خستگی قشنگی به بدنت هدیه میکنه.خستگی ای که مجبورت میکنه گوشه ای بشینی و تسبیح بگردونی و از هوای بهشتی اونجا استفاده کنی.
حیف که نمیشه شام و نهار نخوری.وقتی از حرم برمیگردی قول میگیری که دوباره بیای.خیلی زود.۲ یا ۳ ساعت دیگه.
همه نمازها باید حرم باشی.این باید را خودت به خودت گفتی.اگر نمازی هم از دستت رفت خیلی ناراحت میشی.
اما مثل ماه رمضون وقتی که تموم شد احساس میکنی اصلا زیارت دلچسبی نداشتی.دوست داری بدونی باید چه میکردی که نکردی و چنین احساسی بهت دست داده.
ببین دلت اینجوری هست.بدون زیارت خوبی داشتی.شنیدی گفتن وداع نکن.راست میگن من اصلا وداع نکردم و هر سال قسمتم میشه.خدا را شکر
آماده ای دوباره بری زیارت؟!
آماده باش.هر لحظه ممکنه فرصتی پیش بیاد...
السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا (ع)
یا شمس الشموس یا رضی المرتضی یا امام رئوف (ع)
السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله (ع)
السلام علیک یا وارث نوح نبی الله (ع)
السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله (ع)
السلام علیک یا وارث اسماعیل ذبیح الله (ع)
السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله (ع)
السلام علیک یا وارث عیسی روح الله (ع)
السلام علیک یا وارث محمد نبی الله و حبیب الله (ع)
صلوه الله علیهم و لعن الله اعداء الله ظالمیهم من الاولین و الآخرین الی یوم الدین.
اشهد انک قد اقمت اصلوه و آتیت الزکوه
یا امام رضا (ع)
شهید دستغیب در کتاب داستانهای شگفت انگیز ص 165نقل میکند:
حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف بودم . پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود را دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .
وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم .
ـ گفت: حجرهام در مدرسه خیرات خان است .
او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقهام شد؛ به طوری که همه روزه میرفتم و او را در کارهایش یاری میدادم . روزی نام و محل و حالاتش را پرسیدم .
گفت: نامم ابراهیم است و اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب میدانم. ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف میشوم و مدتی توقف کرده و باز به عراق باز میگردم .
در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود، دو مرتبه پیاده مشرف شدهام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من همسن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمیتوانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .
هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول توست و پیاده و به زحمت میروی؛ پس حتماً مورد نظر واقع میشوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام نموده و در آن محل شریف یادی از ما بنمایی .
پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی شدید به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زیارت، در گوشهای از حرم افتادم و حالت از خود بیخودی و بیخبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکشان رقعهای میدادند و چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .
ـ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟
ـ حضرت فرمودند: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت !
ـ عرض کردم این کار، مناسب حضرت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعهها را تقسیم کند .
ـ حضرت فرمودند: این جمعیت همه به امید من آمدهاند و خودم باید به آنها برسم .
پس از آن یکی از رقعهها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته بود:
«برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله» ؛
خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشت منم فرزند رسول خدا .
منبع: داستان های شگفت انگیز، شهید دستغیب، ص 165 .
صلوات تا ظهور مهدي(عج)
نذر صلوات برای ظهور مهدی جان (عج)
پنجره نمايش ادعيه و طرح صلوات تاظهور
براي دارندگان سايت و وبلاگ
با قرار دادن اين کد در سايت يا وبلاگ خود ، بياييد در جهت ترويج دين مبين اسلام و مذهب شيواي شيعه قدم هرچند کوچکي برداريم.لطفاً کد زير را در هر جاي دلخواهي از کد سايت يا وبلاگ خود کپي نماييد:
لحظه هایی که نمیدونی چجوری برای آخرین بار از حرم خارج بشی و چه کار کنی.
سفر این بار با قطار بود.مادر و مادرمادر و خواهر مادر و دخترش و دختران مادر و من! 8 نفر.
وقتی بلیط ها را گرفتیم 6 نفر ما را واگن 1 انداخته بودند و 2 نفر دیگه را واگن 12. ولی ما 8 نفری در یک کوپه
ماندیم.
دروغ چرا.تا حالا سوار قطار نشده بودم.آن چنان جذابیتی که فکر میکردم هم نداشت.می گفتند خستگی
نداره. ولی حسابی بی حوصلگی داره.20 ساعت! کویر و کویر و کویر!
خوب بود برای نماز می ایستاد.20 دقیقه وقت داشتیم.ما که کوپه 1 بودیم باید 800 متر راه میرفتیم تا به
نمازخونه می رسیدیم.چه نمازی می شد.پر از نگرانی جا نموندن.
در راه به آسمون نگاه میکردم.به زمین و کوهها هم نگاه کردم.دیدم ابرها با اشتیاق دنبال ما میان.کوه ها
مثل اینکه دو دل باشند این پا و اون پا میکنند ولی داشتند عقب می افتادند.زمینی ها هم خیلی تند عقب
می افتادند.آخه اصلا دنبال ما نمیومدند.اما در راه همه زیبایی هایی که از پنجره دیده می شد نمیدونم چرا
فقط برای زمین بود.هیچ کس نگفت چه آسمون قشنگی.انگار زائر امام رضا (ع) اصلا برایش مهم نیست که
بقیه وصفش کنند.دوست داشت هرچه زودتر به پابوسی امامش میرسید.می دونست که امامش اونو
پسیندیده.همین یک دنیا ارزش داشت.
قرار بود 2 بعد از ظهر برسیم.6 بعد از ظهر اتاقمون تحویل شد.3 تا اتاق دو خوابه.یعنی 6 خواب.2 نفر هم
کف خواب.خیلی ها شاکی بودند.ماهم همینطور.بالاخره شرایط برای همه مساوی بود.بی خیال شدیم.
تا آماده شدنمان ، شد ساعت 7 بعد از ظهر.نماز مغرب.اولین حظور در حرم.شنیده بودم از آیت الله بهجت
حتما حتما اذن دخول بخونید.گفته بودند اجازه شما حتی می تونه قطره اشکی به اندازه بال مگس باشه.
اجازه به من هم داده شد.بعد از اذن دخول عادت داشتم بین ستون های باب الرضا بایستم و آنقدر سلام بدم
و با واژه ها برای امام سلام بفرستم که دیگه هیچ سلامی بلد نباشم.به قولی کاسه سلامم را خالی کنم.
از روی عادت روانه صحن آزادی شدم.شب بود و ایوان طلا و گنبد زرینش مثل آفتاب روشن بود.ورودی ایستادم
و گفتم : السلام علیک یا شمس الشموس ، یا معین الضعفا.
روشنایی و زیبایی حرمش آنقدر زیاد بود که آسمون ستاره هاشو جمع کرده بود.مگر میشد ستاره ای توی
آسمون پیدا کرد.این ستاره زمین ما ، ستاره آسمان بود.آسمان هم توان روشناییش را نداشت.
خیلی شلوغ بود.این 7 یا 8 باری که اومده بودم این همه جمعیت ندیده بودم.عراقی ، هندی ، پاکستانی ،
کویتی ، صعودی ، ترک ، لر ، فارس ، عرب ، کرد ، پیر ، جوان ، زن ، بچه ، مرد ، دختر ، پسر ، سیاه ، سفید
، زرد ، با کفش ، با دمپایی ، پا برهنه ، گریان ، خندان ، معمولی.
یکی عکس می گرفت یکی ژست.یکی وضو یکی اذن.یکی زار می زد یکی سجده شکر کرده بود.
یکی خواب و یکی بیدار.آبخوری ها شلوغ بود.پلاستیک برای کفش ها کم.هر کسی عطری زده بود.
به قول کسی اینجا همه همدیگه را نیازمند میبینند و بس.
بعد از نماز ، زیارت امین الله بود.هوا هم خیلی خنک بود.گاهی یاد پاییز را حس میکردم.
داخل رفتم.به طرف ضریح.از همان راه معروف برای خودم.یک درب 2 متری که همیشه یک خادم کنارش
ایستاده بود.باز کنار دستگاه های مه ساز شلوغ بود و صورت های مردم پر از مه معطر.دهان ها هم همه
معطر بودند.همه صلوات می فرستادند.
"برای سلامتی امام زمان (عج) صلوات"
"برای خوشنودی حضرت رضا (ع) صلوات"
"بر محمد (ص) و علی (ص) صلوات"
به ضریح رسیدم.دستم مثل همه ناخداگاه روی سینه ام بود.خودمو به سیل جمعیت سپردم.نمی خواستم
زائر امام رضا (ع) اذیت بشه.بی خیال بودم حتی اگر پاهام لگد میشد. ورودی ضریح را خیلی ها می بوسیدند.
تعدادی هم با ویلچر می آمدند.ضریح زیبایش توی موج جمعیت مثل یک کشتی آرام و ثابت و محکم همه را
طرف خودش می کشید.موج مردم مثل موج دریا بهش می خورد و بر میگشت.صلوات صلوات صلوات ، صدای
موج دریا بود.کنار ضریح هم بعضی قطره های دریا اشک می ریختند.چقدر خوب بلند بلند و با زبان و گویش
خودشان نجوا می کردند.از پای ضریح تا به بالای سر برسم زیارت خوندم.بعد هم نماز.دوباره برگشتم.
دوباره به صحن آزادی رفتم.مثل همه بودم.شاید پست تر.ساعت هم 10 شده بود.روزهایم همه با سفر به
حرم می گذشت.2 شب تا 6 صبح.12 ظهر تا 3 بعد از ظهر.7 تا 10 شب.مثل برق گذشت.مثل باد رفت.
روزهای اول کمی خسته بودم.اما روز آخر نه اختیار ماندن بود و نه دل رفتن.چقدر صحن جامع و آزادی را
دوست داشتم.مهمتر صاحب خانه را. یقین داشتم همه چیز دست اوست.توی هتل هم کرامت و محبتش را
احساس می کردیم.میگن خیلی ها که دلشان می خواد بیان ، زائر های امام رضا (ع) شبیه شونو اونجا
می بینند.من اونجا عمو حجی را دیدم.سهراب و مرتضی و دایی حیدر را دیدم.کاش او را هم میدیدم.
اما چه شهریست مشهد! مغازه و تجارت و پول.گران فروشی و آلودگی.حتی در اطراف حرم.انگار نه انگار
روبروی گنبد پاک رضوی راه میره.بد حجابی مثل سی و سه پل اصفهان بود.برای رفتنم گنبد را بهانه چشمام
می کردم و می رفتم تا به حرم برسم.توی حرم هم خیلی ها مثلاً چادر پوشیده بودند.خدا را شکر بازتاب نور
خورشید از کف صحن ها چشم ها را به آتش می کشید.خیلی بود اگه می تونستی جلوی پای خودت را هم
ببینی.اما باز اجتناب ناپذیر بود.دلم می سوخت.قدردان نیستیم.موقع نماز باز هم مغازه اش باز بود.صبح ظهر
عصر شب نصف شب ، یاز بود.سوغات و حکاکی و جیلی بیلی و مهر و تسبیح و کاسه های دعا ، لباس و
خوراکی هزار چیز دیگه.هر کسی به نحوی پول در می آورد.اما برای برخی خدا را شکر این جریان روزی رسان
مکفی بود.
فدای امام رضا (ع) بشم.این همه گدای زائر امام رضا (ع) دور و بر حرم بودند.در صورتیکه سلطان ، اباالحسن
جلوی چشمانشون بود.بچه های 7 یا 8 ساله به دست و پا می افتادند که حتما یک دعا برداریم و پول بدیم.
حتی داخل حرم هم آمده اند.به امام رضا (ع) قسمت می دهند.چه کنیم؟! ما هم خودمان گدای اوییم.اگر ما
رد کنیم چگونه انتظار پررویی خودمان را با بارگاهش داشته باشیم؟!!
اما رفیق ! گذشت.خوب بود و عالی و گذشت.روز آخر 5 ساعت نشستیم تا ما را به ایستگاه آوردند.روز آخر
مجبور بودیم توی ماشین سلام بدیم.خانم ها با 3 ساک تازه اضافی برگشتند.به قول دایی کاش این سنت
اشتباه سوغاتی برداشته میشد.زیارت دیگر نگرانی نداشت.امان از حرف مردم!
باز قطار و تلق تلق!!! چقدر خدا را شکر کردیم.چقدر در راه شاد بودیم.چقدر خندیدیم.با اینکه آمدن و دل کندن
سخت بود ولی در راه خیلی آزاد و سبک بودیم.آخر بچه ها می خوندند : "رسیدیم آی رسیدیم، کاشکی
نمیرسیدیم تو راه بودیم خوش بودیم سوار لاکپشت بودیم."
به ایستگاه اصفهان که رسیدیم.بار هایمان را روی یکی از سبدهای متحرک یا همون کالسکه های بار
گذاشتیم.آنقدر وسایل زیاد بودند که بالاخره بیرون ایستگاه همه ریختند روی زمین. ... و آمدیم شهرکرد.
و حالا ، امروز صبح بعد از ندبه آدینه، از اینکه این پست را خواندی ممنونم. انشاء الله پایبند قول هایی که
به امام رضا (ع) دادیم باشیم.
در حرم ، خیلی چیزها از درون خودم فهمیدم.فهمیدم کجا هستم که نباید باشم.فهمیدم هنوز به وسع خودم
نرسیده ام./ت
وقتی همه کارهایت خود به خود جور میشوند یعنی که ترا طلبیده اند و یعنی که سعادت بر لیاقت فزونی گرفته است. بعد راه می افتی ، سعی میکنی مخلصانه عمل کنی و همه فکرت مقصدت باشد.
چیزی از درون بر تارهای روحت چنگ میزند ، اعماق سینه ات از هیجان آکنده است .آرامش میدهی خودت را تا ایمان بیاورد به امین الله...ایمان بیاورد که عشق حرم این بیایان ها را سهل خواهد ساخت و می آیی خسته و مشتاق .
یکی با غبار راه به پابوس سلطان طوس رفت و اخلاص خویش را به ارمغان برد ویکی با دیده نمناک آمد تا میقات دوست را احرام بندد و زائر قبله هشتم شود و فردا که میشود مشهدی میخوانندت و دوستانت میبوسندت که متبرک به ارض طوس هستی !
و مگر امام رضایی شدن به این آسانی هاست.باید آنقدر سعادت داشته باشی که همراه این پرستو های عاشق رنج سفر را بخری و مثلا با اخلاص تمام گرد امام رئوف بگردی و وقتی برگشتی... وقتی برگشتی ببینی که در دستانت جز یکی دو کیلو نبات و نخود کشمش چیز دیگری نیست.
زیارتت قبول!
راستی قصه زیارت عجب قصه قشنگی است و تو مثل همیشه آخر قصه همان وقت که زیارت نامه تمام میشود تازه میان حلقه اشک دست و پا میزنی .برای همین است که میگویم بگذار امام هشتم همچنان غریب الغربا باشد...
" الهم انک المقصود واکرم مأتی ... فلا تخیب سعیی و لا تقطع من فضلک رجائی "
از دور که می آیم در اولین نگاه گنبد طلایی را میبینم ، پرنده روحم را به هوای وصلش پرواز میدهم و اشکم جاری میشود و با خودم میگویم خوشا به حال کبوتر های سفید بالی که مجاور توأند کاش من هم بال و پری داشتم و همیشه گرد در و بام دوست از این سو به آن سو چرخ میزدم و غصه غریبانه بودنت را برای عاشقانت میگفتم و مینالیدم
مقابل ضریح که نشسته بودم جلوی چشمانم تار و مه آلود بود انگار از پشت بلور نگاه میکنم .پنجره های فولادی ضریح میلرزید.چشمانم را که بر هم میزنم گونه هایم خیس میشوند و دیگر شکستم مثل بچه ها و با خودم زمزمه میکنم
" یا ولی الله ، یا حجه الله ان بینی و بین الله ذنوبا " قد اثلقت ظهری و منعتنی من الرقاد و ذکر ها یقلقل احشایی و قد هربت الی الله عزوجل "
انگار بند از بندم جدا شده ، دیگر دست خودم نیست کودکانه بر زمین زانو میزنم : آقا ضامنم باش ، از همه جا رانده ام دل از همه بریده ام به حریم حرمت پنا آورده ام .دستگیرم باش . آمده ام تا دل در حریمت بندم. تا گره های دلم را بگشایی . پنجره های کوی تو به روی تمام بی پناهان باز است .پنجره های تو از جنس مهربانی و عشق است آقا امیدت را نا امید مگردان ، امیدم را از تو نمیبرم که اگر به تو امید نبندم به کجا بگریزم .
زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟
بی پناهم . خسته ام . تنها .به دادم میرسی؟
گرچه آهو نیستم اما پر از دل تنگی ام
ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟
گستاخی ام را خجالت میکشم یادم به زیارت نامه میافتد
" تشهد مقامی و تسمع کلامی ....بابی انت و امی یا ابالحسن"
بعد از آن کمی حواسم به جا میاید یادم نمیرود که آمده ام به پابوس امام طوس .تقدیرم بود که در این مدت چند باره پای ضریح عطر آگینت زانو بزنم
محبوب مهربانم شبهایی را که مهمان خلوت خانه ات بودم و غزل امید را در آستانت سر دادم آسمانی ترین شب های زندگی ام بود...
* هنوز تمام جان های بی قرار ، بی قرار توأند
بی قرار ضریح کوچکت
که بوسه گاه زائرانی است
که از کبوترهای حرمت بیشتر کبوتر شده اند *
ای خدای رضا آهوان دیدگان ما را بیش از این سرگشته مخواه!
نمیدونم چیه.تنها میدونم که همت از من نیست و نبوده.
دیروز یکی از بچه ها بهم رسید گفت :«سلام خوب شد دیدمت.پنج شنبه میخواهیم بریم مشهد.اسمتو نوشتم.»
خواستم همراه ببرم گفت نمیشه.خیلی ها میخوان بیان.اما خواستیم اونهایی که توی تدفین شهدا کار کردند ببریم.
اما احتمالاْ منو با کسی اشتباه گرفتند.من فقط توی دست و پاشون مزاحم بودم.بر سر من منت گذاشتند.
به هر حال شده و من هم مشتاق رفتنم.هرچند نگرانی هایی مثل همه سفر ها دارم.اما زیارت امام (ع) به همشون میرزه.انشاءالله موقعی که برگشتم با خانواده دوباره میرم.
خلاصه خواستم حلالیت بطلبم ازتون.حلال کنید.انشاء الله امام زمان (عج) زودتر بیان تا دسته جمعی بریم زیارت حرم مطهر حضرت فاطمه زهرا (س).
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دوتا کشیده به گوش سرهنگ بنوازد و او هم پهلوان را بازداشت کرده با یک پرونده سنگین راهی زندانش می کند.یک روزپهلوان در زندان غمگین نشسته بود که یکی از مسئولین زندان از آنجا عبورمی کند و
به او نگاه خیره ای می اندازد وسپس او را به دفترش می خواند او را به دفترش می برند می گوید مرا می شناسی می گوید نه می گوید من همان مردی هستم که چند سال پیش در مشهد دوتا کشیده به گوش تو زدم و تو بخاطر امام رضا(ع) دست رویم بلند نکردی در زندان چه می کنی ؟پهلوان قضیه را تعریف می کند و آن مسئول دستور می دهد پرونده اش را بیاورند آنرا پاره می کند و به پهلوان می گوید خودم به تو گذرنامه می دهم وشش ماه تورا راهی کربلا می کنم وتمام مخارج سفرت را نیز خواهم داد پهلوان می گوید:
پس اجازه بدهید به مشهد بروم و برگردم.مرد مسئول گفت می خواهی بروی مشهد چه کنی؟ از همین جا مشرف شو کربلا.پهلوان می گوید می خواهم خدمت حضرت رضا(ع)مشرف شوم و از حضرت سپاسگزاری کنم و بگویم:شما چقدرآقا هستید که دو تا سیلی را این گونه جبران می فرمایید.
شهید دستغیب در کتاب داستانهای شگفت انگیز ص 165نقل میکند:
حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف بودم . پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود را دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .
وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم .
ـ گفت: حجرهام در مدرسه خیرات خان است .
او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقهام شد؛ به طوری که همه روزه میرفتم و او را در کارهایش یاری میدادم . روزی نام و محل و حالاتش را پرسیدم .
گفت: نامم ابراهیم است و اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب میدانم. ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف میشوم و مدتی توقف کرده و باز به عراق باز میگردم .
در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود، دو مرتبه پیاده مشرف شدهام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من همسن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمیتوانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .
هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول توست و پیاده و به زحمت میروی؛ پس حتماً مورد نظر واقع میشوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام نموده و در آن محل شریف یادی از ما بنمایی .
پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی شدید به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زیارت، در گوشهای از حرم افتادم و حالت از خود بیخودی و بیخبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکشان رقعهای میدادند و چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .
ـ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟
ـ حضرت فرمودند: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت !
ـ عرض کردم این کار، مناسب حضرت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعهها را تقسیم کند .
ـ حضرت فرمودند: این جمعیت همه به امید من آمدهاند و خودم باید به آنها برسم .
پس از آن یکی از رقعهها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته بود:
«برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله» ؛ خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشتف منم فرزند رسول خدا .
از تبیان
قالب جدید
گفتم این مدت که وقت نمیشد کاری برای دوستان انجام بدم.به پیشنهاد یکی از دوستان قالبی برای نماز و عبادت طراحی کردم.
میشد بیشتر روش کار کنم.ولی می دونید که .....

ساعت این قالب همون ساعت قالب دوم امام رضا (ع) هست.چندتا دلیل داره :
۱- اینکه وقت طراحی ساعت جدید نبود
۲- اینکه قالب نماز از همون قالب امام رضا (ع) اقتباس شده.
۳- ارادت و عشق نسبت به ایشان
۴- این آخری هم یک رازه. بمونه به موقعش!
می دونم که منتظرید بهنون لینک بدم استفاده کنید.برای اینکه استفاده از منوی قالب ها را یاد بگیرین قالب را از منوی سمت راست قالب ها بردارید.توضیحات مربوطه هم بالای لینک ها نوشته شده.
راستی اگه خوشتون اومده می تونید توی قالبتون هم معرفیش کنید.
اگر هم استفاده کردید حتماً آدرس وبلاگتون را بنویسید.من دارم لیستی از وبلاگهایی که از قالب های سپید استفاده می کنند تهیه می کنم.تا انشاء الله اگه خدا بخواد یک قرعه کشی جانانه داشته باشیم.
خوب نماز اول وقت یادتون نره.همیشه هم بزنید توی گوش شیطون.البته من وقتی خوابم میاد هنوز حریفش نشدم.خدا یاری کنه.
خدا نگهدار همتون باشه.

شیخ صدوق می گوید :
از احمد بن محمد بن ابی نصر بـِزَنطی نقل شده است که گفت :
به امام جواد علیه السلام عرض کردم :
ـ گروهی از مخالفین شما می پندارند که چون مامون پدر شما را برای ولایت عهدی خود پسندید و برگزید ، ایشان را « رضا » (یعنی پسندیده و مورد رضایت) نامید .
حضرت جواد علیه السلام فرمودند : به خدا دروغ می گویند ، خلاف می گویند ، بلکه خداوند ـ تبارک و تعالی ـ او را « رضا » نامید ؛ زیرا او برای خداوند ـ عزوجل ـ در آسمانش و برای رسولش و ائمه ی بعد از او ( علیهم السلام ) در زمینش مرضی بود .
بـِزَنطی گوید : عرض کردم : آیا مگر سایر پدرانتان ( علیهم السلام ) برای خدا و رسولش و ائمه راضی نبودند؟
حضرت فرمود : آری بودند .
عرض کردم : پس برای چه از این میان فقط پدرتان « رضا » نامیده شده است؟
فرمود : چون همان طور که دوستان و طرفدارانش به ایشان رضایت داده و ایشان را پذیرفتند ، مخالفین نیز ایشان را قبول کرده ، به ایشان رضایت داده بودند ، و این حالت برای پدران و اجداد ایشان اتفاق نیفتاد ؛ و لذا از بین آنان فقط ایشان « رضا » نامیده شده اند .
از سلیمان بن حفص مروزی روایت است که :
امام کاظم علیه السلام فرزندش علی را « رضا » می نامید و مثلاً می فرمود : فرزندم رضا را صدا کنید و یا به فرزندم رضا گفتم و یا فرزندم رضا به من گفت و زمانی که با حضرت رضا صحبت می کردند ، ایشان را با لفظ « ابالحسن » خطاب می فرمودند .
و تعدادی از القاب ایشان :
1- علی
2- ابوالحسن
3- مرتضی
4- سراج الله ( چراغ خدا)
5- نور الهدی ( نور هدایت کننده)
6- قره عین المومنین (نور چشم مومنان)
7- مکیده الملحدین ( خط بطلان کشنده بر اشتباهات و خطاهای ملحدان)
8- کافی الخلق ( کافی برای مردم روی زمین)
9- الرضی )راضی و خشنود)
10- الرضا ( راضی به امر پروردگار)
11- رب السریر (آقا و سید تخت پادشاهی)
12- رب التدبیر( خداوند تدبیر)
13- رئاب التدبیر (درست کننده امور و افکار)
14- الفاضل ( شایسته ترین افراد)
15- الصابر ( صبور)
16- الوفی (اداء کننده معصوم)
17- الصدیق (راستگو)
18- الولی ( بزرگتر و مهتر)
19- وافی ( با وفا )
20- زکی ( پاک، شریف و محترم)
21- سلطان الانس و الجن ( سلطان و مهتر انسان و جن)
22- ضامن الامه (پشتیبان مردم)
23- الداعی الی الله ( دعوت کننده به سوی خداوند)
24- زین المومنین (زینت و افتخار مومنان)
25- غریب الغربا (غریب ترین غریبان)
26- معین الضعفا ( یاری دهنده ضعیفان)
27- الراضی الی الله (راضی به امر خدا)
28- الراضی بالقدر و القضا ( راضی به قدر وقضا)
29- شمس الشموس ( خورشید خورشیدها)
30- انیس النفوس ( همدم انسانها)
31- غیظ الملحدین ( خشم گیرنده بر کافران)
32- ثامن الحجج (هشتمین دلیل و امام معصوم)
33- ثامن الائمه (هشتمین امام)
34- ابوبکر( ابوالصلت هروی می گوید: روزی مامون از من سوالی کرد و من هم در رابطه با سوال، پاسخ دادم که ابوبکر چنین و چنان گفت.مامون از من پرسید: کدام ابوبکر؟ابوبکر ما، یا ابوبکر عامه؟ من پاسخ دادم:ابوبکر ما.عیسی گفت: من از ابوالصلت پرسدم که ابوبکر شما کیست؟ او پاسخ داد: علی بن موسی الرضا(ع) ).
35- علی بن موسی ( علی پسر موسی)
36- ابامحمد (پدر محمد)
37- کفو الملک (پابرجا)
38- عالم آل محمد (دانشمند آل محمد)
39- ابوالحسن ثالث
40- ابوالحسن ثانی
از تبیان زنجان
خجسته ميلاد با سعادت هشتمين اختر تابناک ولايت و امامت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام
و ولادت حضرت معصومه سلام الله عليها در دهه مبارك كرامت بر تمامى مسلمانان جهان تبريك و تهنيت باد
مدح شاه خراسان
شعر از حزين لاهيجى
خوش، آنکه دل به ياد تو رشک چمن شود / زلفت سمن، بهار خطت ياسمن شود
ريزم ز بس به ياد عقيق لبت سرشک / دامن ز کاوش مژه، کان ِيمن شود
جز پرده هاى ديده يعقوب، باب (1) نيست / پيراهني که محرم آن گلبدن شود
جز چشم آشنا نتواند سفيد شد / در کشورى که يوسف ما را وطن شود
باشد همان به رهگذرت اى نسيم مصر / چشمم اگر سفيدتر از پيرهن شود
خيزد چو گرد شور قيامت ز رهگذر / روزى که ترک غمزه او راهزن شود
در دل نهفته عشق بتان را گذاشتيم / اين باده ريختيم به خم تا کهن شود
هر دل که زخمى صف مژگان يار شد / چون شانه محرم سر زلف سخن شود
ساقى به جرعه ريز مى پَرتکال (2) را / تا اين سفال کهنه بهار ختن (3) شود
نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار / شاخى که آشيانه مرغ چمن شود
خواهم تن شکسته سپارم به ارض طوس / گردد چو خاک، خاک ِ در بوالحسن شود
جان جهان، امام امم، معدن کرم / کز فيض خلق او همه عالم ختن شود
شاها توئي که خسرو خاور غلام تست / نبود روا که تيره مرا انجمن شود
مگذار بيش ازين ز سپهر ستم مدار / جان حزين خسته اسير محن شود
گردد اگر مديح نگار تو خامه ام / هر نقطه اى به صفحه غزال ختن شود
آن را که شوق کعبه کويت زجا برد / هر قطره اى در آبله، درّعدن شود
فردا دهم به طره (4) حورانش ارمغان / گردى اگر ز کوى تو عطر کفن شود
نو کرده ام به نام تو ديوان عشق را / تا حشر نام من نتواند کهن شود

http://omidomidi.parsehgig.com/Pictures/MiladeImamReza.jpg
سلام به دوستان گلم
امان از دست این بلاگفا.با هزار دردسر پست را تایپ میکنی یک دفعه قاطی می کنه.همه پستت هم به جیب فنا میره. (اصطلاح جدیده!)
خلاصه اینکه پستی نوشته بودم که بیا و ببین.حالا که دارم تکرارش میکنم دیگه یادم نیست.
طرح بالا که میبینید برای پنجشنبه است.یک روز خیلی خوب و شاد که من لحظه لحظه منتظرم زود تر بیاد.
طرح هم خیلی انصافاْ خوشگل شده. (دست امام رضا (ع) درد نکنه اولش هیچی به کله ام نمی رسید ازش خواستم و طرح اینجوری شد.همیشه جواب داده شما هم امتحان کنید.)
همین طرح را هم به اداره آموزش پرورش دادم.برای خودم هم روی کاغذ لیبل پرینت کردم تا به صورت کارت پستال به بچه های کلاس بدم (با شیرینی گل محمدی!) دهنت آب نیفته ها!
خلاصه خیلی شادم. سرم هم حسابی شلوغه.خیلی از این حال و هوا خوشم میاد.همش کار دارم.اصلا بیکار نیستم. تند تند هم کار سرم میریزه. همه کارهام هم با کامپیوتر و اینترنته وسی دی و از این چیزها. دیگه معنای کامل لذت از کار یعنی این.
حسابی هم زدم توی گوش شیطون.البته غیر از دیشب که ناخواسته یک اشتباه مرتکب شدم. البته زود پشیمون شدم و حس کردم که خدا منو بخشیده.
در هر حال سرت را درد نیارم که برایتان آرزوی شادی و سبزی و ایمان و سعادت دارم.
عزیز باشید و سر بلند.عیدتون هم مبارک

شخصیت ملکوتی، مقام شامخ، زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شیعیان به او سبب شد که نه تنها در مدینه بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد خاندان رسول اکرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترین پیشوای دین بشناسند و نامش را با صلوات و تقدیس ببرند. بیست و چند سال نداشت که در مسجد رسول الله (ص) به فتوی می نشست. علم او بسیار، رفتارش پیامبر گونه و حلم، رأفت و احسانش شامل خاص و عام می شد و کسی را با عمل و سخن خود نمی آزرد.
علل تحمیل ولایتعهدی به امام رضا (ع)
الف) پس از قتل امین، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنی عباس فرد برجسته ای که مورد قبول و رضایت همگان باشد وجود نداشت. در یمن، کوفه، بصره، بغداد و ایران عامه مردم از زمان منصور به بعد، آن انتظاری را که از خلافت بنی عباس داشتند در نیافتند، زیرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند. از این رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علی (ع) بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند.
فضل و مأمون با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم به این نکته پی برده بودند و می خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولیعهدی، رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایه های خلافت مأمون را مستحکم سازند. به همین جهت مأمون در سال 200 قمری بنا به گفته طبری، رجا بن ابی الضحاک را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا "ع") را به خراسان ببرند.
ب) در روایات شیعه آمده است که مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره، اهواز و فارس به خراسان بروند، نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کرده اند زیرا مأمون می ترسید که شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند.
این مطلب مؤید آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملی سیاسی بوده است و مأمون می ترسیده کثرت شیعیان در کوفه و قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار بکلی از دست مأمون خارج گردد.
شرایط پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع) و مذاکرات بعمل آمده
امام رضا (ع) پس از نیشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد کرد که خود خلافت را بپذیرد و چون آن حضرت امتناع کرد، سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار ولایتعهدی را پذیرفت به این شرط که از امر و نهی و حکم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد. علت مقاومت امام این بود که اوضاع را پیش بینی می کرد و بر او مسلم بود رجال دولت که عادت به لاابالی گری و درازدستی دارند زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود.
مأمون پس از آن که حضرت ولایتعهدی را پذیرفت امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود ترک شود و درباریان، فرماندهان، سپاهیان و بنی هاشم، همه لباس سبز که شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار نمود و مقرر داشت که در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق. بود.
عوامل مؤثر در شهادت حضرت رضا (ع)
نارضایتی خاندان بنی عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولایتعهدی و دشمنی با فضل بن سهل و مأمون بخاطر این انتخاب، تأثیر شخصیت کلامی امام رضا (ع) در دوران ولایتعهدی و شهرت آن حضرت که باعث حسادت حاکم وقت یعنی مأمون می شد و همچنین حرکت های پیامبر گونه امام رضا (ع) چون نماز عید فطر سال 202، از جمله عواملی بود که موجب وحشت مأمون شده، شهادت امام رضا (ع) را در پی داشت.
از وقتی که از سفر مشهد اومدم تصمیم گرفته بودم یک قالب جدید برای وبلاگ ها با موضوع امام رضا (ع) طراحی کنم.
همزمان روی سفارشات و این قالب کار کردم که بالاخره امروز قالب امام رضا (ع) تموم شد.
استفاده برای همه دوستان علاقه مند هم آزاد است. کد این قالب قابل دریافت است.
کد در سورس صفحه ای که باز میشود وجود دارد. (راست کلیک و انتخاب view source ).
این قالب هدر فلش و یک ساعت فلش هم دارد.

پاسخ به یک نظر :
یکی از دوستان اشکالی در قالب امام زمان (عج) شماره ۳ ذکر کرده بودند.من که اشکالی ندیدم.اگر این مورد را بقیه دارند حتما ذکر کنند تا رفع عیب شود.
سلام به دوستان خوبم
مخصوصا دوستانی که به من لطف دارند و دوست همیشگی من و وبلاگ پیامبر امید هستند.
هفته پیش برای چندمین بار در عمرم مفتخر به زیارت امام رضا (ع) شدم.
فقط میتونم بگم که جای شما خیلی خیلی خالی بود.
هر دفعه که می رم معرفتم نسبت به ایشان بهتر و بیشتر میشه و سعی بیشتری در استفاده از وقت هام در حرم می کنم.
ولی در حقیقت من رفته بودم آنجا برای یک نفر.
خواستم یک پاک را در مکانی پاک بیابم.ولی نشد...
بیشتر نمی گم ... موفق باشید


تصاویر زنده از حرم مطهر امام رضا (ع)

برای مشاهده تصاویر زنده ای از حرم پاک و بهشتی امام رضا روی لینک زیر کلیک کنید.
پیامبراکرم فرمودند : به زودی پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد.
به نقل از استاد ادیب یزدی:
روزی که امام رضا شهید شد.ایشان از یار باوفایشان اباصلت خواستند تا با ایشان کمی قدم بزند و به حرف های ایشان گوش کند.ابتدا امام دست روی قلب یار خود گذاشتند و از خدا خواستند که توان شنیدن صحبت های امام را به ابا صلت بدهد.به او فرمودند اباصلت امروز آخرین روز زندگی من است که باز در این حال اباصلت منقلب شد و حالش دگرگون شد.فرمودند چیزهایی که می گویم خوب گوش کن وگرنه ممکن است در مراسم دفن من نباشی.فرمودند این مرد (اشاره به مأمون ملعون) می خواهد مرا پایین قبر پدرش هارون دفن کند که اگر همه کلنگ زنان خراسان نیز جمع شوند نمی توانند نقطه از پایین قبر هارون را بکندد.پس مأمون می خواهد من را در کنار قبر پدرش دفن کند که باز موفق نمی شود.
امام رضا (ع) طبق روایات در بالا سر قبر هارون الرشید دفن شدند.
امام رضا به یار خود فرمودند این هنگان اولین کلنگی که زدید قبر من نمایان می شود و از قبل آماده است.عجله نکنید و صبر کنید که در ابتدا آب سفید رنگی از قبر خارج می شود.صبر کنید تا آن آب بی رنگ شود بعد کم کم ماهیان کوچکی در آب نمایان می شوند.روایت است که امام تکه نانی دادند و فرمودند خورد کنید و به ماهی ها بدهید.فرمودند صبر کنید تا ماهی بزرگی پیدا شود و آن ماهی های کوچک را ببلعد.کم کم آب فروکش می کند و ماهی ها می روند و صبر کنید تا قبر کامل خشک شود.اون موقع مرا در قبر گذارید.روی من سنگ لحد نگذارید و خاک نریزید.صبر کنید خود قبر بسته می شود.
امام رضا (ع) فرمودند بدانید که قبر من یکی از درهای بهشت و رضوان است.

ادامه مطلب رابخوانید.
دوست داشتم این چند روز توی حرم بهشتیش بودم و تا می تونستم زیارتشو می خوندم.تاب می خوردم توی حرم زیباش.گام های دیگران را به گمان او دنبال می کردم.وای ..............
شهادت بزرگ مرد مهربان خورشید تمامی خورشیدها غریب غریبان امام رضا (ع) امام خوبی
ها بر همه زائرانش و همه عاشقانش تسلیت باد.


برای دریافت کد قالب در یک فایل فشرده اینجا کلیک کنید.
این فایل با winrar باز میشود.طبق دستوالعمل فایل داخل فایل فشرده عمل کنید.
با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سينه ات مداوا گردد
گر روي نهي به درگهش با اخلاص
هرعقده زكار بسته ات واگردد
ولادت با سعادت امام رضا (ع) بر همه عاشقانش
مبارک باد.
اینهم صدای آشنا ...
حضرت امام خمينى ضمن بيان مطلب فوق افزودهاند:
«ومقاماتى دارند الى ماشاء الله چنانكه در روايات معراج جبرئيل عرض مىكند:
... هرگاه كمى نزديكتر مىشدم، سوخته بودم.
با اين فرمايش كه ... ما با خداحالاتى داريم كه نه فرشته مقرب آن را مىتواند داشته باشد و نه پيامبر مرسل.اينجزء اصول مذهب ماست كه ائمه(عليهم السلام) چنين مقاماتى دارند.
چنانكه به حسب روايات اين مقامات معنوى براى حضرت زهرا(ع) هم هست.»
پيشوايان شيعه تمام عمر خويش را صرف بسط احكام و اخلاق و عقايد نمودند و تنهاهدف و مقصدشان نشر احكام خدا و اصلاح و تهذيب بشر بوده، نورشان از بسيط خاك تاآن سوى افلاك و از عالم ملك تا آن سوى ملكوت اعلى پرتوافشانى كرده و مىكند.
در اين مختصر با استفاده از رهنمودهاى معصومين(عليهم السلام) و علماى بزرگواردر محضر درخشانترين سيماى نورانى از تبار امام كاظم(ع) و آفتاب خطه خراسانمىنشينيم و از اخلاق امام هشتم، هشت درس فرا مىگيريم.
دستت نمىرسد كه بچينى گلى ز شاخ بارى بپاى گلبن ايشان گياه باش
1- عبادت و نيايش
امام خمينى مىنويسد:
ادامه مطلب رابخوانید.
الاسم: الإمام علي الرضا (ع)
اسم الأب: الإمام موسى الكاظم (ع)
اسم الأم: أم البنين
تاريخ الولادة: 11 ذي القعدة سنة 148 للهجرة
محل الولادة: المدينة
تايخ الاستشهاد: 29 صفر سنة 203 للهجرة
محل الاستشهاد: طوس
محل الدفن: مشهد
الكاظم والرّضا (عليهما السلام) وهارون الرشيد
ادامه مطلب رابخوانید.

خدا منو امام رضايي كرده
قربون خدا برم عجب خدايي كرده
هرچند من نيومدم پيشت ولي ممنون جوابمو دادي
تموم آرزوی من زيارت امام رضاســت

می شود ديده نبندی و صدايم بکنی
پشت هر ضربه احساس دعايم بکنی
بارها آمده ام، باز مزاحم شده ام
حاجتم، کاش که اين بار روايم بکنی
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.



















































