رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
«كُلُّ جُلُوسٍ فِي الْمَسْجِدِ لَغْوٌ اِلاّ ثَلاثَةً: قِرائَةُ مُصَلٍّ اَوْ ذِكْرُ اللّه ِ اَوْ سائِلٌ عَنْ عِلْمٍ؛»
هر نشستني در مسجد بيهوده است،
مگر اينكه براي سه كار باشد؛
خواندن قرآن، ذكر خدا، پرسش از علم.»
کمک و احترام به سادات
در فرهنگ ایرانی و اسلامی همواره سیادت از حرمت و جایگاه خاصی برخوردار بوده است .مردم برای آغاز کار های خیر و بزرگ از سادات دعوت به عمل می آوردند. در بخشش های خویش خاندان پیامبر را مقدم می دارند. در قسمهای خود به این خاندان پاک مستند می کنند. اما جای یک پرسش در ذهن باقی می ماند اینکه آیا این اعمال ریشه دینی دارد؟ آیا این احترام گذاری به سادات ارزشی در نزد خدای بزرگ دارد؟ برای پاسخ درب خانه حضرت فاطمه زهرا می رویم.
حضرت فاطمه زهرا (س) از پیامبر اكرم (ص) نقل كردند كه پدرم فرمود : هر كسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد، من پاداش دهنده او خواهم بود.
چه معامله پرسودی وچه ضمانت یقین آوری !
در این معامله هر جه بکوشی و هرآنچه سرمایه به میدان بیاوری تنها سود برده ای وهیچ ضرری نخواهی کرد. این معامله نقد نقد است.امروز که ادب هم دارد فرنگی می شود و زبانها به جای خدا خیرت دهد به مرسی می چرخد خوب است کمی به خود بیاییم و خوب اندیشه کنیم که به کجا چنین شتابان؟!
بیایید از امروز هرجا سیدی دیدیم به احترام جدش و مادرش بایستیم و تکریمش کنیم. هیچ اشکالی هم ندارد اگر کسی گفت چرا بگو بخاطر پیامبرم! آری همین کافی است نمی خواهد از جیب مایه بگذاری. مگر نشنیده ای امام می گوید هل الدین الا الحب؟ آیا دین چیزی جز محبت است؟ البته حرف در این جمله زیادست که باشد طلبتان.
تهیه و تنظیم برای تبیان: سلطانی
گروه دین و اندیشه
میلاد محمد (ص) دیباچه زرین کتاب حقیقت بود و عنوان صحیفه رسالت .
ربیع الاول ، بهار سالهای نیکو و پربار و نورانی تجلی خداوند در زمین بود.
محمد (ص) زاده شد تا جهل و جور بمیرد .
پای به عرصه گیتی نهاد تا جاهلیت را از صحنه زندگی ها بگریزاند .
چشم به جهان گشود تا چشم جهان را به روی فروغ وحی بگشاید .
قدم به عالم گذاشت تا دنیا را د رقدم جلوه های ابدیت بیفکند و قدوم دوران حیات طیبه را نوید دهد .
محمد (ص) د رماه ربیع می آید و همراه با خود ربیع قلوب و بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد .
از نسل ابراهیم بت شکن ،
از سلاسه پاکان ،
از دامن آمنه عفیف ،
از مکه معظمه ،
از خانه خدا می آید.
مردی ست از تبار پاک ابراهیم .
آخرین حلقه از سلسله نورانی رسولان .می آید
تبر ابراهیم بر دوش ،
عصای موسی در دست ،
قلب مسیح در سینه ،
عزم نوح در اراده ، صبر ایوب در دل ،
زیبایی یوسف در رخسار ،
حکمت لقمان بر زبان ،
حکومت داوود و سلیمان در سایه قرآن
اما روزهایی از پس امروز آمده اند تا با گردش روزگار فرزندی از ان سلاسه پاک متولد شود . فرزندی از خانواده وحی و رالتی همچون جدش یابد و احیای سیره نبوی قرار گیرد . ای صادق آل پیامبر (ص) ! تو با بیانی بلیغ و کلامی فصیح ، زبان رسای اسلام بودی .چهره فروزان اهل بیت بودی و وارث علوم رسالت .
از سلاسه پیامبران بودی عطر و بوی پیامبر را میدادی و مهابت و شکوه او را داشتی .
ای خورشید مدینه دانش ! کدام معلمی را میتوان نام برد که به اندازه تو تربیت یافته و مکتب عترت را داشته باشد .
کدام حوزه است که شاگرد ی تو بر سر در آن نقش نبسته باشد و کدام فقیه است که خوشه چین خرمن حدیث تو نیست .
ای خدای پیروان راستین محمد(ص) از تو میخواهیم قلب های مسلمین را مستحکم گردانی که نجات امت محمد (ص)در این است .
سلام
ایام میلاد گل نور و مایه وحدت مسلمین پیامبر رحمت و امید و مهربانی حضرت محمد مصطفی (سلام الله علیه و آله) بر شما برادر سنی و شیعه مبارک و تهنیت باد.
والپیپر زیر به مناسبت همین ایام طراحی شد.

ای واژه های سیاه پوش ای واژه های یتیم آیا هنوز هم فرصتی برای گریستن هست ؟ ژولیده موی تر از همیشه از برابرم میگذرند ضجه زنان ومرثیه خوان من به رفتار سنگ در شما مینگرم . سرد و سوگوار .
آسمان افق در افق کران تا کران سیاه
این چه شورش شگفتی ست که در جان ذرات عالم افتاده است . این دو تابوت آشنا که شانه های ملکوتیان را به زلزله نشانش ده و ارکان آب و خاک را به التهاب ، آرامش کدامین نگاه را با خویش میبرد .
سلام بر تو ای رسول خدا ای مهربان ترین فرشته خاکی .
از حق بر آمدی و به حق بر انگیخته شدی به حق فراخواندی و ابتدا تا انتهایت جز حقیقتی آشکار نبود تو آفتاب بودی و انجماد کفر جز به طلوع آتشینت آب نشد. اسلام را به جهاد بر افراشتی و جهاد سر تا سر حیاتت را رقم زد.
خدای تو را مظهر اعلای تمام صفات و اسمای حسنی خویش قرار داد و چه زیبا آینه دار جمال و جلال حضرت محبوب شدی .
تنهاییت را به علی (ع) تسلی بخشید و ادامه ات را در کوثری عظیم به ودیعت نهاد.
تو والاترین خورشیدی که از شرق طلوع کرد و در آخر الزمان از غرب سر بر خواهد آورد.
سلام بر تو ای امام مجتبی ! ای زیبا ترین شکیب و ای سرافرازترین غریب
تو بزرگ بودی چندان که خاک تاب عظمتت را نداشت و شب پرستان شوم سرشت ، تو را به تیغ از هدایت خلق دریغ داشتند .
مظلوم بودی چنان پدر و صبور تر از سرو های سرافراز در برابر طوفان های سهمناک.
ای فراتر از تصور واژه های ناب
خدایا خداوندا در این شب پر از اندوه و در پس پرده ستاره شب ، اندیشه ای اینچنین همه ما را احاطه کرده است که
< چه بد مردمانی بودند و چه بد امانت دارانی >
|
ادامه مطلب رابخوانید.
در اهميّت صلوات همين بس كه آفريدگار هستى خود
ابتدا پيامبرش را مورد عنايت و رحمت خاص قرار داده و بر
او صلوات مى فرستد و تمام فرشتگانى را كه تدبير اين جهان
به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده ،
به اين تصليه و تبجيل و تكريم فرا مى خواند.
رسول خدا ، حضرت محمد (صلوات الله علیه) فرمودند :
مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ
کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است
منبع : آثار و برکات صلوات ص97
فرستادن صلوات بر روان پاك خاتم انبيا و اهل بيت
ابراز ارادت و اظهار محبّت به آن بزرگواران است
و براى فرستنده صلوات فوايد بسيارى در بر دارد
طرح ختم صلوات ۸۷
به نيت سلامتي و تعجيل در ظهور امام مهدي عج الله
ملاباصم کربلایی
جمع خوانی (جدید)
لینک به صلوات
برای ایجاد لوگوی صلوات
کد زیر را درون وبلاگ و یا
وب سایت خود قرار دهید
منبع : صلوات
|
| ||
|
|
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم:
وجدت الحسنة نوراً فی القلب و زیناً فی الوجه و قوة فی العمل و وجدت الخطیئة سواداً فی القلب و وهناً فی العمل و شیناً فی الوجه
نیكی را نور دل و آرایه رخسار و نیروی كار یافتم و گناه را سیاهی دل و سستی در كار و زشتی چهره دریافتم.
(كنزل العمال 44084)
یابن مسعود لا تغترن بالله و لا تغترن بصلاحك و علمك و عملك و برك و عبادتك
ای پسر مسعود! به خدا مغرور شود و به پاكی و علم و عمل و نیكی و عبادت خود فریفته مباش.
(مكارم الاخلاق، ج2، ص350)
هم اینك شمارى از فرشتگان به دیدارم میآیند. تو در خانه بایست و از ورود افراد هر كه باشد جلوگیرى كن.
چیزى نگذشت كه عمر آمد. من [به پاس وظیفه] او را به درون خانه راه ندادم . او بازگشت و دوباره آمد و تا سه بار وى را بازگرداندم .
با او گفتم : رسول خدا صلی الله علیه و آله در پرده است و میزبان شمارى از فرشتگان كه تعداد آنها چنین و چنان است .
سپس [منع برداشته شد و] عمر اجازه ورود یافت .
هنگامى كه خدمت آن حضرت رسید عرض كرد: اى رسول خدا من چند نوبت آمدهام و على هر بار مرا برگردانده و گفته است: رسول خدا ملاقات ندارد و خود پذیراى دستههایى از فرشتگان است ، كه تعداد آنها چنین و چنان است!
اى رسول خدا [پرسش من این است كه] على از چه راهى به تعداد و شماره آنها آگاهى یافته ، آیا ایشان را با چشم دیده است؟
حضرت [به من] فرمود: على! او درست مى گوید، تو از كجا تعداد و شماره آنها را دانستى؟
گفتم : از سلامها و تحیتهاى پى در پى آنها كه مىشنیدم ، شماره آنها را دانستم.
فرمود: راست گفتى [آنها همین تعداد بودهاند]
سپس به من فرمود: تو یك شباهتى با برادرم عیسى دارى ...
[و عمر مى شنید] و وقتى كه خواست از منزل خارج شود، [ناباورانه با كنایه] گفت:
او را به فرزند مریم [عیسى] مثل مى زند! [و با او برابر مى كند... ]
متن روایت :
قال على علیه السلام: نشدتكم بالله هل فیكم احد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله: احتفظ الباب فان زوارا من الملائكه یزوروننى فلا تاذن لاحد.
فجاء عمر فرددته ثلاث مرات و اخبرته ان رسول الله صلی الله علیه و آله محتجب و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا، ثم اذنت له فدخل فقال : یا رسول الله انى جئت غیر مره كل ذلك یردنى على و یقول : ان رسول الله محتجب و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا فكیف علم بالعده ؟ اعاینهم ؟! فقال له : یا على ! قد صدق ، كیف علمت بعدتهم ؟
فقلت : اختلفت على التحیات فسمعت الاصوات فاحصیت العدد.
قال : صدقت فان فیك شبها من اخى عیسى ، فخرج عمر و هو یقول : ضربه لابن مریم مثلا...!
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جایى مىگذشت در بین راه گذارش بر ماده آهویى افتاد كه در خیمه و خرگاهى بسته شده بود.
آن حیوان به قدرت خدا زبان بگشود و با پیامبر گرامى سخن گفت و به آن حضرت عرض كرد:
اى فرستاده خدا! من مادر دو آهو بچهام كه اینك هر دو، گرسنه و تشنهاند و پستانهایم از شیر آكنده، از شما تقاضا دارم (هر چند) ساعتى مرا رها سازید تا پس از شیر دادن آنها بازگردم و دوباره در همینجا به بند نشینم .
رسول خدا (كه درود خداوند برو و خاندانش باد ) فرمود: چگونه این كار ممكن است، در حالى كه تو صید و شكار مردم و اسیر و دربند هستى؟
آهو گفت : اگر رهایم كنید (به زودى) باز آیم و شما خود مرا در بند كنید.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پس از آنكه از حیوان تعهد گرفت، رهایش ساخت.
چیزى نگذشت كه آهو بازگشت اما پستانش از شیر تهى گشته بود.

پیامبر اكرم حیوان را در همان مكان بست و سپس پرسید: این آهو شكار كیست؟
گفتند: صیاد و مالك آن ، شخصى از تیره عرب است.
رسول خدا (بى درنگ) رهسپار آن قبیله شد. و به منظور رهایى حیوان، قصد خریدن آهو را كرد و در این خصوص با صیاد سخن گفت ، اما صیاد گفت:
اى فرستاده خدا! پدر و مادرم فداى شما، این حیوان را از همین جا رها ساختم.
آنگاه پیامبر خدا (كه درود خداوند برو و خاندانش باد) به جمع حاضر روى كردند و فرمودند:
اگر چارپایان نیز به میزان شما از مرگ (و سختیهاى پس از آن ) خبر داشتند، هرگز از آنها، گوشت فربهى نمى خوردید.

متن روایت :
عَن عَلِى قالَ : مَرَّ رَسولُ اللهِ (ص ) بِظَبِیةٍ مَربُوطَةٍ بطَنَبِ فُسطَاطٍ، فَلَمَّا رَاَتْ رَسولَ اللهِ (ص) اَطلَقَ اللهُ عَزّ وَ جَلّ لَها مِن لِسانِها فَكَلَّمَتهُ
فَقالَتْ :یَا رَسولَ اللهِ! اِنِّى اُمُّ خَشَفَینِ عَطشانَینِ وَ هَذَا ضَرعى قَد اِمتَلَأَ لَبَناً فَخَلِّنِى حَتَى انطَلِقُ فَارضِعهَا ثُمَّ اَعُودُ فَتَربِطنِى كَما كُنتُ .
فَقالَ لَهَا رَسولُ اللهِ (ص): كَیفَ وَ اَنتَ رَبیطَةُ قَومٍ وَ صَیدُهُم؟
قَالَتْ: بَلَى یَا رَسولَ اللهِ! اَنَا اَجِىءُ فَتَربِطنِى اَنتَ بِیَدِكَ كَمَا كُنتُ.
فَاَخَذَ عَلَیهَا مُوثَقاً مِنَ اللهِ لِتَعُودَنَّ وَ خَلَى سَبیلَهَا فَلَمْ تَلبِثُ اِلّا یَسیِراً حَتی رَجَعَت قَد فَرَغَت مَا فِى ضَرعِها. فَرَبَطَها نَبىُّ اللهِ كَما كَانَتْ .
ثُمَ سَاَلَ : لِمَن هَذا الصَیدُ؟
قَالَوا: یَا رَسولَ اللهِ (ص )! هَذِهِ لِبَنِى فُلانٍ.
فَاَتَاهُم النَبِىُ - وَ كانَ الذِى اقتَضَهَا مِنهُم مُنافِقاً فَرَجَعَ عَن نِفَاقِهِ وَ حَسُنَ اِسلامُهُ - فَكَلَّمَهُ النَبِىِّ لِیَشتَرِیَهَا مِنهُ.
قَالَ : بَل اُخَلِّى سَبِیلَهَا، فِداكَ اَبِى وَ اُمِى یَا نَبِىَ اللهِ .
فَقَالَ رَسوُلُ اللهِ : لَو اَنَّ البَهائِمُ یَعلَمُونَ مِنَ المَوتِ مَا تَعلَمُونَ اَنتُم، مَا اَكَلتُم مِنهَا سَمِیناً.
شنیدن این که این تعبیر، تعبیر نادرستی است ابتدا برایم نامأنوس بود، و اما به ویژه بعد از مطالعه آن مقاله ، دریافتم که حق با آن شاعر فرهیخته و استاد ارجمند بنده بوده و هست. ایشان اصرار داشت که سخن مرحوم امیری درست است و ما نباید این تعبیر را که بسیار غلط و ساخته دست مستشرقان است در هیچ کجا بکار ببریم.
مع الاسف شاهدیم که بی دقتی ما دامنه اش چندان وسیع است که بسیاری از نویسندگان ما از آن در عناوین کتابهایشان استفاده کرده اند.
به علاوه طی سالها شاهد بوده و هستیم که در بیشتر متن هایی که در صدا و سیما خوانده شده یا در مطبوعات درج می شود همیشه از این ترکیب نادرست استفاده می شود. در حالی که قدسیت کلمه رسول خدا (ص) بسیار روشن و واضح و نادرستی تعبیر پیامبر اسلام با اندکی تأمل قابل درک است.
در ضمن کار و مطالعه آثار اسلامی، دریافتم که آنچه همیشه و همیشه میان مسلمانان و در متون مقدس از قرآن و حدیث و غیره بکار رفته تعبیر «رسول الله» است نه رسول الاسلام که هیچ سابقه ای ندارد. حتی امروز هم در فرهنگ مسلمانان غیر فارسی زبان، به خصوص در زبان عربی، کسی تعبیر رسول الاسلام را به کار نمی برد. محتمل است که این تعبیر نادرست درآثار مارکسیست های عرب یا لائیک های ضد دین به کار برود و به وضوح یک خواننده عرب با دیدن تعبیر رسول الاسلام می فهمد که نویسنده اعتقادی به نبوت ندارد.
اما در زبان فارسی به طور اعم یعنی توسط مسلمان و غیر مسلمان بکار رفته و این هم ناشی از بی دقتی ما در انتخاب ترکیب های وارداتی یا ترجمه معادل های انگلیسی به فارسی است.
آنچه در این باره باید توجه داشته باشیم این است که وقتی ما کلمه «رسول» را به کار می بریم مقصودمان فرستاده و نماینده است. در این فرستاده مهم آن است که از طرف چه کسی آمده است نه آن که چه چیزی را آورده است.
این اهمیت از آن بابت است که قداست رسول به آن است که از طرف خدای تعالی برای زمینیان فرستاده شده است. خداوند مرتب روی این جنبه تکیه دارد و به همین دلیل است که تعبیر رسول الله در متون مقدس استفاده می شود. در قرآن به طور مؤکد تعبیر به رسول الله داریم و متأسفانه در فرهنگ ما به کاربردن این تعبیر قرآنی ترک شده و به جای آن، آن تعبیر نامأنوس آمده است.
اگر ما جهت الهی رسالت را با ساختن تعبیر «پیامبر اسلام» کنار بگذاریم، درست به همان هدفی که مستشرقان از جعل و کاربرد این تعبیر داشته اند نزدیک شده ایم . آنان اعتقادی به این که محمد (ص) از طرف خدا آمده ندارند، اما با این مطلب که محمد (ص) دین اسلام را میان مردم آورده مشکلی نداشته و این تعارضی با معتقدات و باورهای غیر دینی یا ضد دینی آنان ندارد. بنابرین به راحتی کلمه پیامبر اسلام را ساخته اند و به جای پیامبر خدا (ص) گذاشته اند.
البته می پذیریم که وقتی یک مسلمان ایرانی، کلمه پیامبر اسلام را به کار می برد قصد انکار آن طرف یعنی بعد الهی این رسالت را ندارد. اما این امر بر حسب یک عادت است نه آن که بر اساس این تعبیر به جنبه الهی بودن دین می رسد.
از علاقه ای که به این مسأله داشتم در پی یافتن مقاله مرحوم فیروزکوهی برآمدم و آن را در نشریه دانشکده الهیات مشهد ش 14 (سال 1354) صص 215 – 218 یافتم. ایشان در این مقاله کوتاه می نویسد:
معلوم نیست چرا و به چه سبب چند سالی است که اغلب بلکه عموم نویسندگان و گویندگان و خطبای فاضل و سخنرانان ما ، این عمومیت و اطلاق را از شمول و اتفاق انداخته و به قید و تخصیص آن در مکاتبات و محاورات خود پرداخته اند و مدام بر فراز منابر و متون دفاتر می گویند و می نویسند: «پیغمبر اسلام چنین گفت، پیغمبر اسلام چنان کرد».
حقیر احتمال می دهد که این بی توجهی و انصراف اذهان، حتی از طرف فضلا و صاحب علمان، از وقتی به ظهور و تداول عامه یافت که مترجمان کتب خارجی و سیره نویسان غیر مسلمان، به ترجمه و نقل از کتب ایشان بدون توجه و دقت شایان دست زده و عین نوشته ها و کلمات و اعتقادات و نظریات آنان را کلا و جزئا وارد عبارات و جملات مورد ترجمه خود کرده اند.
.... اما مسلمانی که اعتقاد به خاتمیت، ضروری دین و اعتقاد اوست و مسلمان فاضلی که به نص قرآن مجید و عین اخبار و قطع سیره، بلکه بحکم عقل و استدلال و وصول به درجه کمال، همین عقیده مورد قطع و یقین اوست، دیگر مجاز نیست که به هیچ گونه تخصیصی از اقسام مخصصات و هیچ نوع قیدی از انواع قیود (حتی قید توضیحی) این عمومیت و اطلاق را مخصوص و مقید گرداند، و عقاید دیگران و تخصصیات و تقییدات آنان را مورد لحاظ قرار دهد و درگفته ها و نوشته های خویش بکاربرد.

مبعث پیامبر را به همه مسلمانان تبریک می گویم.
نواهای مربوط به مبعث در ادامه مطلب
ادامه مطلب رابخوانید.
مرگ تو حادثه اي خاصي بود، به گونه اي كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شدند، ديگر مصيبتها را از ياد بردند و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند.
اگر ما را به شكيبايي فرمان نداده بودي و از گريستن و زاري نمودن منع نكرده بودي، آنقدر مي گريستيم تا سرشكمان به پايان رسانيم. درد جدايي تو در رفتن درنگ مي كند و رنج و اندوه تو چون يار سوگند خورده اي همواره با ما است.
در سوگ تو هرچه بيقراري كنيم، بازهم اندك است ولي مرگ چيزي است كه كس را ياراي راندن و توان دفع كردن آن نيست.
پدر و مادرم به فدايت، ما را نزد پروردگارت ياد كن و ما را در ياد خود دار.
نهج البلاغة خطبه 226
مرگ تو حادثه اي خاصي بود، به گونه اي كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شدند، ديگر مصيبتها را از ياد بردند و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند.
اگر ما را به شكيبايي فرمان نداده بودي و از گريستن و زاري نمودن منع نكرده بودي، آنقدر مي گريستيم تا سرشكمان به پايان رسانيم. درد جدايي تو در رفتن درنگ مي كند و رنج و اندوه تو چون يار سوگند خورده اي همواره با ما است.
در سوگ تو هرچه بيقراري كنيم، بازهم اندك است ولي مرگ چيزي است كه كس را ياراي راندن و توان دفع كردن آن نيست.
پدر و مادرم به فدايت، ما را نزد پروردگارت ياد كن و ما را در ياد خود دار.
نهج البلاغة خطبه 226
قالب پیامبر اعظم (ص)
(شماره ۲)

برای مشاهده نمونه

برای دریافت فایل فشرده کد اینجا کلیک کنید.
توجه : این فایل با نرم افزار winrar باز می شود.فایل داخل آن را اجرا کنید و مطابق دستور العمل کد را جایگزین کد قبلی تان کنید.
در مورد قالب امام رضا (ع) : مشکل در یافت حل شد . کلیک کنید
به مناسبت برگزیده شدن من در جشنواره پیامبر اعظم (ص) و از اینکه دوستانی از قالب قبلی انتقاد هایی کردند لازم دونستم قالبی با فرمت جدید برای این پیامبر مهربانی تهیه کنم.

این متن را بخوانید :
سعید تکلو (تهران) 19 فروردین 1386
اين سايت و فعاليتهاي اون هم مثل همه عرصه هاي ديگر مثل ورزش و سينما و ساير مقولات دچار سياست شد و عدالت در آن به هيچ وجه رعايت نگرديد.اين مطلب نه از بابت اين است كه من خودم برنده نشدم چهل هزارتومان و صد هزارتومان هايي از اين دست نه دردي ازمن و نه ساير شركت كنندگان دوا نخواهد كرد. در حديث شريف آمده است :حق را بگوييد هرچند تلخ باشد.اما همه ميدانند كه در انتخاب هاي اين سايت به هيچ وجه شايستگي و كيفيت لحاظ نبوده است .و همه ميدانيم آنچه را كه بايد بدانيم.. به هرحال كاري انجام شد و آمارعملكردي ثبت شد و بودجه اي نيز هزينه شد.من انتظار ثبت اين مطالب را در صفحه اصلي سايت ندارم. چرا كه شايد به مصلحت مسيولين اين سايت نباشد..در پايان جاي سوال است كه بعضي از شركت كنندگان مثل آقاي اميد اميدي ارجنكي چگونه در همه رشته هاي ثبت نام كرده برنده شده است. قضاوت با شركت كنندگان و وجدانهاي بيدار والسلام
این متن یکی از چندین متن اعتراضی شرکت کنندگان جشنواره است.البته هستند کسانی که اعتراض داشتند و اینگونه ابراز نکردند.آخر متن همونجوری که خواندید به برگزیده شدن من اعتراض شده بود.لازم دونستم که مطالبی در این مورد برایتان بگویم.
رشته اصلی من در این جشنواره وبلاگ نویسی بود.ولی در رشته های دیگری هم شرکت کردم که به ترتیب اولویت کتابخوانی - نماهنگ - گرافیک - عکس و آموزش الکترونیکی بود.البته در مورد بقیه رشته ها نیز آثار داشتم که ارسال نکردم.
در مورد وبلاگ اگر به قسمت کامنت های پست های من مراجعه کنید می بینید دوستان خوب من و اکثر بازدید کنندگان از اینکه جایزه اول را نگرفتم با من ابراز همدردی کردند.و حق را به من دادند.
در مورد کتابخوانی نیز من با کل امتیاز ۲۲۹ در این مسابقه شرکت کردم و در هیچ یک از قرعه کشی های هفتگی شانس قرعه برگزیده را نداشتم. این شانس در مورد وبلاگ نویسی با ۶۰۰ امتیاز نیز وجود نداشت.پس در آخرین مرحله باز حق را به من بدهید که این ۱۰۰۰۰۰ تومان (البته از دیروز شد ۴۰۰۰۰ تومان) حق من در این رشته بود.
نماهنگم را نیز چون در آخرین روز فرستادم مورد تائید قرار نگرفت و داوری نشد که به نظر من از نماهنگ نفر سوم حداقل خیلی بهتر بود.
در مورد گرافیک و عکس و آموزش الکترونیک حرفی برای گفتم ندارم چون آثار آنقدر ارزش صحبت را ندارند.
و در آخر می دانم که همه در مورد افرادی که انتخاب شدند فکرهایی می کنند.مثلا فامیل من می گفتند چجوری وبلاگی که قبل از برگزیده شدن ۱۵۰ بازدید کننده و با مطالب کم و نظرات کم و شاید قالب خریدنی و سابقه سه ماهه توانست از وبلاگی که روزی ۷۰۰ بازدید کننده و ۸ ماه سابقه و ۲۶۰۰۰ بازدید کننده کلی و قالب تهیه شده توسط نویسنده و ۷۰۰ مطلب که ۳۰۰ تای آن متعلق به پیامبر بود سبقت بگیرد.
من هیچ اعتراضی ندارم.حتی این جوایز را ار حق خودم بالاتر میدانم و این تنها و تنها لطف خدا بوده و خدا را شاکرم به خاطر این لطفش.
نگذارید به خاطر این داوری ها که صحیح و غلط بودنشان و قضاوت در مورد آنان دست دیگریست باعث بشه قلب ما و دل ما در موردشان قضاوت بد بکنه.شک و غیبت را به خودتان راه ندید.اگر حق باشد خدا حتما می دهد.حق را هیچ کس از هیچ کس نمی تواند بگیرد.همچین موقعی بزرگان می گویند خدا جای حق نشسته.بگذارید مسئولان جشنواره از هول جوایز و برگزیده ها راحت شوند حتما پاسخ هایی به این همه سوالات دارند.
با تشکر از دوستان - امید امیدی
میلاد پیامبر مهربانی مبارک باد.

سلام به دوستان خوبم

بالاخره قالب پیامبر مهربانی تهیه شد.کد این قالب زیبا برای استفاده محبان رسول امید آماده است.
در ضمن نظرات شما می تواند این قالب را زیبا تر کند.می توانید نمونه ای از آن را ببینید
|| مشاهده نمونه || || دریافت کد به صورت rar ||
توجه : به دلیل مشکلات آپلود کد تا اطلاع ثانوی به صورت فشرده در اختیارتان قرار می گیرد.
در این فایل فشرده که توسط برنامه Winrar باز می شود ۳ فایل موجود است.
۱- Preview.png
۲- Daryaft.htm
۳- BTir.ttf
مورد اول همون پیش نمایش قالب است.که می توانید با آپلود آن این قالب را تبلیغ کنید.
مورد دوم برای دریافت کد منظور شده است.اجرا کنید و کد داخل کادر را کپی کنید.توضیحات نصب در این فایل داده شده است.
مورد سوم نیز فونتی است که اگر روی سیستم باشد قالب زیباتر لود می شود.این فایل اغلب روی ویندوزهای ایکس پی فارسی شده هست.
گفت : فقیرم .
گفتند : نیستی .
گفت : فقیرم ! باور کنید .
گفتند : نه ! نیستی .
گفت : شما از حال و روز من خبر ندارید .
و حال و روزش را تعریف کرد . گفت که چه قدر دستهایش خالی است و چه سختیهایی شب و روز می کشد ولی امام هنوزفقط نگاهش می کرد .
گفت : به خدا قسم که چیزی ندارم .
گفتند : صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری ؟ از ما فرزندان محمد .
گفت : نه ! به خدا قسم نه .
- هزار دینار ؟
- نه ! به خدا قسم نه .
- دهها هزار ؟
- نه ! باز دوستتان خواهم داشت.
گفتند : چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی ؟
« چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست ؟ »
توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی
و نیز می گوید:
« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت علیه السلام می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السلام عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.
دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می زد. دکتر می گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. »
سلام بر اولین بانوی مسلمان
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْمُؤْمِنِينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ سَيّـِدِ الْمُرْسَلِينِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا أَوَّلَ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ أَنْفَقَتْ مالَها فِي نُصْرَةِ سَيِّدِ الاَْنْبِياءِ، وَنَصَرَتْهُ مَااسْتَطاعَتْ وَدافَعَتْ عَنْهُ الاَْعْداءَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ سَلَّمَ عَلَيْها جَبْرَئِيلُ، وَبلَّغَهَا السَّلامَ مِنَ اللهِ الْجَلِيلِ، فَهَنِيئاً لَكِ بِما أَوْلاكِ اللهُ مِنْ فَضْل، وَالسَّلامُ عَلَيْكِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ
سلام بر تو اى مادر مؤمنان، سلام بر تو اى همسر سرور فرستادگان، سلام بر تو اى مادر فاطمه زهرا سرور بانوان دو جهان، سلام بر تو اى نخست بانوى مؤمن، سلام بر تو اى آنكه دارائيش را در راه پيروزى اسلام و يارى سرور انبيا هزينه كرد و دشمنان را از او دور ساخت، سلام بر تو اى آنكه بر او جبرئيل درود فرستاد، و سلام خداى بزرگ را به او ابلاغ كرد، اين فضل الهى گوارايت باد و سلام و رحمت و بركاتش بر تو باد.
در ادامه مقاله ای را در مورد حضرت خدیجه آماده کردم که می توانید ببینید.
ادامه مطلب رابخوانید.

همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند همۀ سالها سال پیامبر اعظم (ص) است. به ویژه آن که امسال به عنوان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری شد. بهراستی هیچ موضوع و شخصیتی را سراغ نداریم که بتواند به اندازۀ شخصیت بزرگ پیامآور صلح و برادری به عنوان محور و عامل وحدت و انسجام اسلامی شناخته شود.
حلول سال نو را که به یمن همراهی با ماه میلاد پیامبر، نویدبخش سالی سرشار از خیر و برکت و عزت برای امت اسلامی است به همۀ اعضا و همراهان عزیز جشنواره تبریک میگوییم و امیدواریم در این سال شاهد وحدت، انسجام و موفقیت روزافزون امت رسول الله (ص) باشیم.
این روزها خدمتگزاران شما در دبیرخانۀ جشنواره سخت مشغول جمعبندی نظر داوران برای اعلام نتایج مسابقات مختلف جشنواره و آمادهسازی مقدمات برگزاری مراسم اختتامیهاند و برای ملاقات همۀ شما بزرگواران در این مراسم لحظهشماری میکنند. این مراسم از ساعت 16تا 18روز جمعه 17 فروردین که مصادف با 17 ربیعالاول و سالروز میلاد مسعود پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) است در سالن همایشهای بینالمللی سازمان صدا و سیما برگزار خواهد شد. هماهنگیهای اولیه برای پخش مستقیم این برنامه از شبکۀ سوم سیما نیز انجام شده است. بیشک حضور شما عزیزان در این جشن باشکوه، ثمرات این تلاش یکساله را شیرینتر خواهد ساخت.
|| وبلاگ منبع ||
فکر کردم حالا که عید نوروز است و یه جورایی مردم بیشتر با هم در تماس هستند مطالبی که می خواهم در مورد پیامبر در اینجا بگذارم بیشتر مرتبط با همین ایام باشد.
خوب این هم یکی از آن مطالب :
پيامبر (ص) زندگي اجتماعي و فردي خود را در شكل معمول و حتي خوب آن شكل ميداد. لباسسفيد ميپوشيد، عطر ميزد، موهاي سر را شانه ميكرد و مرتب دندانهايش را مسواك ميكرد. در ميان اين مسائل، عطر زدن براي آن حضرت يك اصل بود. در روايت هست كه در خانه پيامبر، محليبود كه پيامبر هميشه از آنجا خود را عطر ميزده است:
انس ميگويد: كانت لرسول الله سُكّة يتطيّب منها(امتاع 7.101) در خبر ديگري آمده است كه حضرت ميفرمود در اين دنيا عطر و زن و نماز را بسيار دوست ميدارد، و البته درباره نماز ادامه ميدادند كه قرة عيني في الصلاة. روشني چشمان من در نماز است(مصنف: 321.4).
شخصي روايت ميكند كه من بچه بودم نزد پيامبر (ص) ميآمديم، سر ما را مسح ميكرد. من وقتي دست پيامبر روي سرم كشيده شد چنان بوي معطري احساس كردم كه تا حال فراموش نكردهام. و ادامه ميدهد: اين قدر بوي عطر زياد بود كه گويي از كنار مغازه عطاري رد شده بودم. (امتاع 7.102) كسي هم اگر عطر تعارفي براي پيغمبر ميبرد حضرت هيچ وقت آن را رد نميكرد. نيز نوشتهاند كه رسول خدا (ص) به بوي خوشش شناخته ميشد: كان رسول الله يعرف بريح الطيب(مصنف: 319.4)
حضرت از خوردن چيزهاي بودار كه مردم را اذيت كند پرهيز ميكرد. مخصوصا وقتي سير داشت و استدلالش هم اين بود كه: أكرهه من أجل ريحه.خضاب و رنگ كردن موي هم بر آن حضرت اهميت داشت. حضرت به زنان دستور ميداد تا مويهاي خود را خضاب كنند، اگر شوهر دارند براي شوهر، و اگر ندارند براي آن كه خواستگاران بيشتري داشتهباشند (مصنف: 319.4). حضرت زني را كه در دستانش اثري از خضاب يا حنا نبود، كراهت داشت نگاه كند(مصنف: 488.7).
تصور عمومي چنان است كه گويي اگر كسي ثروتمند نباشد، نبايد از اين قبيل امور استفاده كند، درحالي كه چنين نيست. حضرت خود زندگي سادهاي، روي همان حصيري كه شبها نماز شب ميخواند، روز مينشست و با مردم گفتگو ميكرد و ميهمانانش را پذيراي مينمود (امتاع: 115.7). نوع غذا خوردن او هم در همان حد معمول بود، روي زمين مينشست و غذا ميخورد: كان رسول الله يجلس علي الارض و يأكل علي الارض (امتاع: 7.262) چنان كه در حديث آمده است تا رسول خدا (ص) زنده بود، سه روز پشت سر هم آل محمد سير نبودند (امتاع: 7.263).
« مَنْ سَلَكَ طَريقًا يَطْلُبُ فيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللّهُ بِهِ طَريقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَيْلَةَالْبَدْرِ.»:
هر كه راهى رود كه در آن دانشى جويد، خداوند او را به راهى كه به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر ديگر ستارگان است.
2- دين يابى ايرانيان
« لَوْ كانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.»:
اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين كه فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.
برای مشاهده ادامه احادیث ادامه مطلب را ببینید.
ادامه مطلب رابخوانید.
سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (ص) در ایران انتشار می یابد. بسیاری از مردم در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح می کنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟ شنیده شده است که کسانی در پاسخ می گویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.
مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد. من که نظری خاصی درباره این مقاله ندارم و به محتویات مقاله و صحت و سقم آن شک دارم.دلیل خاصی هم برای این شک ام ندارم.
عجالتا این مقاله را در اختیار خوانندگان عزیز قرار می دهم. عنوان اصلی مقاله چنین است:
The Story of Picture
Shiite Depictions of Muhammad
Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont
در مجله
ISIM Review 17
Spring 2006
pp. 18-19
نوشته:
Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont
ترجمه جعفر هادی جعفریان
ادامه مطلب رابخوانید.
همزمانی بهار طبیعت یا حلول ماه ربیع الاول
بهار ولادت پیامبر اکرم (ص)
بر شما دوستدارانش مبارک باد.

برای دانلود می توانید به این صفحه مراجعه کنید .
رمز حديث نبوی(ص) دربارۀ تعداد استخوانهای انسان كشف شد
يك دانشمند مسلمان اماراتی با تحقيق بر حديثی از پيامبر(ص) كه میفرمايد: «إنه خلق كل إنسان من بنی آدم من ستين و ثلاث مائة مفصل» پرده از اعجاز علمی يكی ديگر از سخنان نبوی(ص) برداشت.
ادامه مطلب را حتما بخوانید.
ادامه مطلب رابخوانید.

جشنواره فرهنگی "اولین دانشگاه ، آخرین پیامبر" با شرکت دانشگاهیان دانشگاه صنعتی شریف توسط جهاد دانشگاهی این دانشگاه برگزار می شود.به گزارش خبرگزاری مهر، دبیر جشنواره با بیان این خبر گفت : این جشنواره با هدف ترویج سیره عملی پیامبر اعظم ( ص) در سطوح مختلف دانشگاه و جهاد دانشگاهی صنعتی شریف برگزار می شود.بهزاد رشیدی، کشف دانشگاهیان مستعد و حمایت از آنان به طرق مختلف، ارتقاء فرهنگ سازمانی و ایجاد نشاط فرهنگی و جو مذهبی در فضای دانشگاه و جهاد دانشگاهی صنعتی شریف و همچنین ایجاد ارتباط و تعامل مثبت بین کارکنان، اعضای هیات علمی و دانشجویان را از دیگر مهمترین اهداف این جشنواره عنوان کرد.وی با اشاره به چگونگی برگزاری این جشنواره اظهار داشت: شرکت کنندگان در جشنواره فرهنگی "اولین دانشگاه ، آخرین پیامبر" در چهار رشته کتابخوانی، ادبیات، حدیث و هنر رقابت می کنند.
ادامه مطلب رابخوانید.
خاتم پيامبران الهی خود را از مسکينان و مستضعفان میدانست و هرگز از اين شأن و روحيه دور نگشت. قاضی عيّاض نوشته است که محبوبترين نامها برای پيامبر آن بود که وی را مسکين بنامند.
رفتار پيامبر رفتاری مستضعفانه و پاک از هرگونه رفتار مستکبرانه و ملوکانه بود. ابن مسعود گويد مردی نزد پيامبر آمد و با او سخن میگفت و در آن حال لرزه بر اندامش افتاده بود، پيامبر گفت:
"هَوِّنْ عَلَيْک فَإِنِّي لَسْتُ بِمَلِک، إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَةٍ تَأْکلُ الْقَدِيدَ."
راحت باش! من که شاه نيستم؛ من فرزند همان زنم که گوشت خشکيده میخورد.
رسول خدا (ص) از سيره ملوک و سلاطين و تشريفات و رفتار آنان بيزار بود، چنانکه در خبر امام صادق (ع) آمده است:
"کانَ يَکرَهُ أَنْ يَتَشَبَّة بِالْمُلُوک."
پيامبر (ص) بيزار بود که شباهتی به سلاطين پيدا کند.
ادامه مطلب رابخوانید.
هم عراق و شام را به يمن متصل مى كرد وهم ارتباط بين افريقا و آسيا را سبب مى شد.
ازين گذشته، قافله هاى تجارتى اهل مكه دايم بين شام و يمن در جريان بود و تهيه و تدارك اين قافله ها عمده ترين اشتغال قريش بود.
كمتر قافله يى از مكه به شام و يمن عزيمت مى كرد كه اكثر قريش مكه زن و مرد در آن سرمايه يى نگذاشته باشند و در مراجعت بهره يى و نفعى از آن چشم نداشته باشند.
ازين رو غالبا گزارش عزيمت و بازگشت قوافل و احوال تجار وكاروانيان در طى اين راههاى دور و دراز مورد توجه عام بود و از جزئيات كارشان در صورت لزوم دايم به وسيله قاصدان به شهر خبر مى رسيد.
كاروانها در بعضى موارد بسيار بزرگ بود و با ثروتهايى هنگفت.
ادامه مطلب رابخوانید.
قسمت كهنه شهر در ته اين دره بود كه وادى و بطن مكه خوانده مى شد و مركز آن بطحا نام داشت.
خانه هاى اين قسمت به كعبه معبد قديم عرب نزديك بود و درعرصه يى كه بين كعبه و اين خانه ها قرار داشت مجلس يا«نادى » قوم بود دارالندوه،كه رؤساى خانواده ها و كسانى كه سنشان از چهل كمتر نبود در آنجا گرد مى آمدند ودر باب كارهاى عام تبادل نظر مى كردند.
خانه هاى واقع در نشيب تپه ها و دامنه كوه هاغالبا محقر بود و تعلق به خانواده هاى كم مايه داشت.
گرماى خفه كننده يا رمضاء مكه با قلت آب، باد سموم، و كثرت پشه هواى شهر را مخصوصا براى كسانى كه كم مايه نيز بودند تحمل ناپذير مى كرد.
ندرت باران البته غالبا سبب خشكيهاى مستمر متوالى بود و در دنبال آنها قحطى.
اما وضع بناى شهر چنان بود كه رگبارهاى معمول مناطق حارّه، هر وقت كه رخ مى داد، آن را دستخوش سيل مى كرد.
ادامه مطلب رابخوانید.
اين نيروى تازه،اسلام بوددين محمد ص كه در مكه پديد آمد و به اندك زمان سرنوشت جهان را دگرگون كرد.
در قرآن مجيد مى خوانيم كه حضرت مسيح به آمدن پيامبر پس از خود به نام «احمد» كه پيامبر اسلام است گزارش داده است; آيا اين جمله در اناجيل كنونى وجود دارد؟
پاسخ
آيه اى كه در قرآن در اين باره وارد شده است به قرار زير مى باشد:
«... وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبين;.. و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است! هنگامى كه او ]احمد[ با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: اين سحرى آشكار است...»(1)
محقّقان اسلامى مى گويند بشارتى كه اين آيه از حضرت مسيح نقل مى كند، در انجيل يوحنا در باب هاى 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسيح به نقل انجيل «يوحنّا» از آمدن شخصى پس از خود به نام «فارقليط» خبر داده است و قراين زيادى گواهى مى دهد كه مقصود از آن پيامبر اسلام مى باشد و ما براى روشن شدن مطلب ناچاريم متون آيات را با تعيين باب و شماره از انجيل ياد شده نقل نماييم، اينك متون عبارات انجيل:
«اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا «فار قليط» ديگرى به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستى است كه جهان نمى تواند او را قبول كند: زيرا كه او را نمى بيند و نمى شناسد، امّا شما را مى شناسد، زيرا كه نزد شما مى ماند و در شما خواهد بود».(2)
«من اين سخن ها را به شما گفته ام وقتى كه با شما بودم، لكن آن «فارقليط» كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، شما را هر چيز خواهد آموخت و هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد».(3)
«حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتى كه واقع گردد ايمان آوريد.(4)
«چون آن فارقليط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستى كه از اطرف پدر مى آيد او درباره من شهادت خواهد داد».(5)
![]()
یافتن واژۀ احمد در معادل آن (فارقلیط/ پارکلیت) آنهم در انجیل یوحنا اساساً اشتباه است. به دلیل اینکه:
1. در آیه 6 صف، آمده که عیسی بشارت می دهد و بشارت دادن، دلیل بر مکتوب شدن عین واژۀ احمد یا معادل آن نیست! نگر: المیزانج 19 ص 253
2. انجیل یوحنا در قیاس با اناجیل دیگر، غلو آمیز ترین تعبیرات را از عیسی دارد (نسبت الوهی دادن به وی) لذا تعبیرات مندرج در آن از ذهن انسانی(یوحنا) تراوش کرده که عیسی پرست است!!
3. نزول کتابی به نام انجیل بر عیسی، اساساً مورد بحث و نظر است. (نگر به نظرات آیت الله معرفت ره در مجله 7 آسمان شماره 12-13
نقطه نظر از : مهدی
ادامه مطلب رابخوانید.
خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتبيعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هميعلمون» (1)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمىشناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مىكنند.
امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسولالله و الذينمعه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»
محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حالركوع و سجود مىبينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (2)
امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوثنمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبتبه اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهمما عرجوا كفروا به» (3) هنگامى كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (4)
خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مىفرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين» (5) ما تو را جز براى رحمت جهانياننفرستاديم. قرآن نيز مىفرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»،
در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مىشوند؟
توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.
آيا ممكن است كاملترين انسان، كه با كاملترين كتاب آسمانى براىهدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچعكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دينايستاد شدت عمل نسبتبه كافران و مبارزه با آنها براى از بينبردن موانع هدايت عين رحمت است.
برترين مخلوق
حسين بن عبدالله مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسولخدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (6)
امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را بهمعراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمىكرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالىمرا تنها مىگذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايىقدم گذاشتهاى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آنجا راه نيافته است (7)
معمر بن راشد مىگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:
آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلمكرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايشدريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مىگويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبهكند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مىخواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبهاش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى منالغرق»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواستمىكنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مىخواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.
حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترسنمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مىنمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انتالاعلى» (8) نترس. مسلما تو برترى.
اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مىكرد و بهمن و نبوت من ايمان نمىآورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كهزمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مىآيد و پشتسر اونماز مىخواند. (9)پى نوشتها:
1- بقره، آيه146.
2- فتح، آيه29.
3- بقره، آيه89.
4- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص77.
5- انبياء، آيه107.
6- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
7- همان، ص 321.
8- طه، آيه 68.
9- بحار الانوار، ج16، ص366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.
پيامبر اکرم (ص) با سيره عدالت محور خود جاهليت را از رنگ و رو انداخت و جامعه را بهسوی حق متحوّل ساخت. آن حضرت در همه وجوه ميزان عدالت بود، چنانکه در بيان علی (ع) بدين اشارت شده است:
«ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ.»
گفته او ميزان عدل و فرموده او قولِ فصل باشد.
بيست و سه سال رسالت پيامبر در اين جهت گذشت که عدالت در همه وجوهش آشکار شود. سيره همه پيشوايان حق از خاتم (ص) تا قائم (ع) بر اين مبناست: برپايی عدالت و حق و محو همه آثار ستم و باطل. محمد بن مسلم گويد از امام باقر (ع) درباره سيره قائم - عجّلاللّه فرجه - پرسش کردم که چون قيام کند به کدام سيره با مردم رفتار میکند. فرمود:
«بِسِيرَةٍ مَاسَارَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) حَتَّی يُظْهِرَ الْإِسْلَامَ.»
به سيرهای عمل میکند که رسول خدا (ص) عمل کرد تا اسلام را آشکار [و حاکم ]ساخت.
محمد بن مسلم گويد: پرسيدم: سيره رسول خدا (ص) چگونه بود؟ فرمود:
«أَبْطَلَ مَا کانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِالْعَدْلِ؛ وَ کذلِک الْقَائِمُ (ع) إِذَا قَام يُبْطِلُ مَا کانَ فِي الْهُدْنَةِ مِمَّا کانَ فِي أيْدِي النَّاسِ وَ يَسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْلَ.»
آنچه را که در جاهليت بود باطل کرد، و با اجرای عدالت با مردم روبهرو شد. و همينگونه است قائم (ع) که چون قيام کند آنچه را که در دوره فترت در دست مردم بوده است باطل میکند و با عدالت با ايشان روبهرو میشود.پيامبر اکرم (ص) جلوهگر عدالت همهجانبه بود، چنانکه امير بيان، علی (ع) در وصف آن حضرت فرمود:
«سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ؛ وَ کلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُکمُهُ الْعَدْلُ.»
سيرت او ميانهروی در کار است و شريعت او راهِ حق را نمودار است. سخنش حق را از باطل جدا سازد و داوری او عدالت است [و ستم را براندازد].
رسول خدا (ص) چون به هدايت مردمان برانگيخته شد، به عدالت برخاست و زمينه برپايی مردمان به قسط را فراهم ساخت؛ باطل را درهم کوبيد و زدود و دين حق را که عدالتش فراگير بود آشکار نمود، چنانکه اميرالمؤمنان علی (ع) در وصف آن حضرت فرمود:
«وَالْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ، وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ، والدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ. کمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِمًا بِأمْرِک، مَسْتَوْفِزًا فِي مَرْضَاتِک، غَيْرَ نَاکلٍ عَنْ قُدُمٍ، وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ، وَاعِيًا لِوَحْيِک، حَافِظًا لِعَهْدِک، مَاضِيًا عَلَی نَفَاذِ أَمْرِک، حَتَّی أَوْرَی قَبَسَ الْقَابِسِ، وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ، وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَالْآثَامِ، وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْکامِ.»
ادامه مطلب رابخوانید.
ادامه مطلب رابخوانید.
با چهار پست با موضوع رابطه عدالت با پیامبر خدا (ص) در خدمت شما هستم.
خداوند به صراحت پيامبر اکرم (ص) را مأمور برپايی عدالت معرفی کرده است.
« فَلِذلِک فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کمَا أُمْرِتَ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کتَابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَکمْ. »
پس بايد به آن [شيوه از پرسش] دعوت کنی، و همانگونه که مأموری ايستادگی نمايی، و هوسهای آنان را پيروی نکنی، و بگويی: به هر کتابی که خدا نازل کرده است ايمان آوردم و مأمور شدم که ميان شما عدالت کنم.
پيامبر اکرم (ص) فرمان يافت تا به برپايی قسط بپردازد:
« قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ. »
بگو پروردگارم به قسط فرمان داد.
آن حضرت در عمل به تمام معنا برپادارنده قسط و عدالت بود و از همين روست که در زيارت آن حضرت میخوانيم:
«السَّلَامُ عَلَيْک يَا قَائِمًا بِالْقِسْطِ.»
سلام بر تو ای برپا دارنده قسط و عدالت.
رسول خدا (ص)، نمونه اعلای قرآن، جلوه جامع اسماللّه و مظهر کامل عدالت بود؛ و خود میفرمود:
«أَوْصَانِي رَبِّي بِتِسْعٍ ... وَالْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ.»
پروردگارم مرا به نُه چيز سفارش کرد: ... و عدالت در خرسندی و خشم.
منبع : رسول خدا

در ميان قبائل عرب، سران قبيله «بني عامر» به شرارت و سرکشي معروف بودند. سه نفر از سران آنها به نامهاي «عامر»، «اربد»، «جبار»، تصميم گرفتند که در رأس هيئتي از «بني عامر» وارد مدينه شوند و در جلسه اي که با پيامبر مذاکره مي کنند، وي را از طريق حيله به قتل برسانند. نقشه اين بود که «عامر» با پيامبر به گفتگو بپردازد، موقعي که او با پيامبر، مشغول سخن گفتن است؛ «اربد»، با شمشير خود پيامبر را از پاي درآورد.
افراد ديگر «هيئت نمايندگي» از نقشه اين سه نفر، اطلاعي نداشتند و همه آنها وفاداري خود را نسبت به اسلام و شخص پيامبر ابراز کردند. ولي «عامر» از هرنوع تظاهر به اسلام در محضر پيامبر امتناع ورزيد، و مرتب به پيامبر مي گفت: من بايد با تو در جاي خلوتي سخن بگويم. اين جمله را مي گفت و به «اربد» نگاه مي کرد، ولي هرچه در چهره او دقت مي کرد او را ساکت و آرام مي يافت. پيامبر در پاسخ او مي گفت : اسلام نياوري چنين مصاحبه اي امکان پذير نيست. بالاخره «عامر»، از ناحيه «اربد» در اجراء تصميمي که گرفته بودند، مأيوس گرديد. گويا «اربد» هرموقع تصميم مي گرفت که دست به شمشير ببرد و حمله کند، رعب و عظمت پيامبر او را از اجراء نيت خود بازمي داشت. در پايان جلسه، عامر از جاي خود برخاست و به دشمني پيامبر تظاهر نمود، و گفت من مدينه را با اسب و سرباز بر ضد تو پر مي کنم. پيامبر با حلم و بردباري خاصي که داشت، به سخن او پاسخ نگفت، و از خدا خواست که او را از شر هر دونفر مصون دارد. چيزي نگذشت که دعاي حضرت رسول«ص» مستجاب شد. عامر در نيمه راه به بيماري طاعون مبتلا گرديد، و به وضع بدي در خانه زني از «بني سلول» درگذشت. «اربد» نيز در بيابان دچار صاعقه شد و سوخت. اين دو پيشامد ناگوار براي دشمنان پيامبر، پيوند ايمان را در دل مردم «بني عامر» استوارتر ساخت.
براي دنيا خداياني بي خرد ساخته بودند. اين خدايان منجلابهاي تفرقه، رسوايي و ناداني بودند.پيامبر اسلام در دعوت رهايي بخش خود با سختي هايي رو به رو شد كه خود ـ در حالي كه او فداكار و شكيبا بود ـ چنين ميگويد: «هيچ پيامبري آنچنان كه من آزار ديدم، آزرده نشد»1.
او با رد شرك و زشت شمردن بت پرستي، دعوتش را براي ژرفا بخشيدن به اين اصلِ جامعِ رسالتش (يعني توحيد)، آغازيد. تا اينكه در «يوم الفتح» پيروزي درخشانش را به اوج رساند. وعلي جوانمرد اسلام را بر شانههايش بلند كرد. خداوند با اين پيروزي او را برتري بخشيد. در آن روز علي(ع) دستان خود را زير بزرگترين بت، هبلِ يك چشمِ وصله دار برد و آن را از ريشه بركند. ديگر بتهاي كوچك را نيز بركند تا با نابودي آنها نظام شرك را از ميان برد.
پيامبر در نبرد با شرك به از ميان رفتن ظواهر بسنده نكرد. بلكه در سنگرگاههاي آن يعني جانها و دلها به مبارزه با آن پرداخت. وجانها ودلها را از نگرانيها و وسوسهها پاك كرد. پيامبر ميفرمايد: «شرك پنهانتر است از جنبش مورچهاي سياه، بر تخته سنگي، در شبي تيره». چه انگيزهاي نيرومندتر از حس خطر از پيروي شرك و مقابله با اثرش در راههاي تاريك و لانههاي پنهانش است؟ و چه نيرويي بهتر از اين احساس، با خطر كمين گرفته در درون سينهها و آرام جانها مقابله ميكند؟
سال نهم هجري پيامبر، هيئتي متشكل از علي(ع) و ابي بكر را با آياتي از سوره برائت روانه يمن كرد. حضرت علي از جانب پيامبر نبردي بر ضد الحاد را در دربار اعلام كرد. نبردي كه در آن سستي و نرمش راه نداشت. خورشيد و ماه را از عرش الهي تا بندگاني براي خدا پايين آوردند. او گفت خورشيد و ماه و ديگر موجودات تحت فرمان خداوند هستند.و هرگاه خداوند براي آنها خير و نفعي بخواهد،خير و نفعي بيشتر به انسان ميرسد.
پيامبر در دعوت خود، در برابر فريبها و تهديدها، نه سستي ورزيد و نه نرمش به خرج داد. در برابر آنها قد برافراشت و گفت: «به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، تا از رسالتم دست بردارم، چنين نميكنم مگر مرگم فرا رسد».
آنچه طبري و ابن حجر به نام افسانه «غرانيق» نقل كردهاند، بسيار شگفت انگيز است. براي بيپايگي اين روايت كافي است آن را با رسالت و سيره پيامبر بسنجيم. آنها نقل كردهاند: در سال پنجم هجري ستمها بر مسلمين گران آمد. سرانجام پيامبر به گروهي دستور داد به حبشه هجرت كنند. پيامبر آرزو داشت كه آيهاي بر او نازل شود و به او اجازه دهد تا با ستمگران و بتهاي آنها خوش رفتاري كند. پس سوره نجم نازل شد. پيامبر آن را براي مردم خواند. وقتي به اين دو آيه رسيد: «افرأيتم اللات والعزي، و مناه الثالثه الاخري» (آنها غرانيق بلندمرتبه هستند واز آنها اميد شفاعت ميرود) به او الهام، و بر زبانش جاري شد: «تلك الغرانيق العلي،و منهن الشفاعه ترتجي». مشركين شادمان شدند، چه مشاهده كردند پيامبر به خدايانشان احترام ميگذارد، و در كارها آنها را شريك خداوند ميداند. آنها روايت كردهاند پس از وحي و شب هنگام كه پيامبر تنها ماند، پشيمان شد، افسوس خورد و ناپسند شمرد آنچه بر زبانش جاري شده بود.و مساله را دوباره به حال نخستينش برگرداند.
اما پاسخي كوتاه به اين افسانه:
ادامه مطلب رابخوانید.
ذهن آدمي از سپيده دم آفرينش، همواره در پي شناخت بوده است. از همين رو در طي هزاران سال در خود وپيرامون خود، به كشف ناشناختهها پرداخت و با تلاشي جانكاه در پي حقيقت گشت. آنچه بيش از همه آدمي را به تكاپو وا ميداشت و او را به انديشيدن بر ميانگيخت، ترس او بر سرنوشت خويش بود. زيرا كه خود را در جهاني پر سطوت، كه از زمين وآسمان بر او دشمناني بزرگ را چيره ميكرد، ناتوان ميديد، وياراي برابري با آنها را نداشت. امنيت وثبات دو انگيزه ژرف ودو هدف دور دست او، در پس نگاههاي خيره وترسان او در معماي طبيعت، بودند. براي تحقق امنيت وآسايش تنها دو راه پيش رو داشت:
- چيرگي بر طبيعت
- سازش با طبيعت از هر راه ممكني.
چون در آن دوران از تحقق امر نخست فرو مانده بود، به اكراه، به كوشش براي تحقق امر دوم تن داد. از اين رو به بندگي اوهامي گوناگون پرداخت كه خود آنها را خلق كرده بود. اين امر در قرآن كريم و همچنين در تاريخ اديان وعقايد به وضوح ديده ميشود.
جهل كه در آن هنگام دليل موجهي بود، در روزگاران دير پاي دوره بت پرستي، مايه دوري انسان از جايگاه والايش بود. مقصود ما از بت پرستي، مفهومي اعم از نظام شرك آلود است. آنچه ميان ساخته دست آدمي وموجودات معبود او، همچون اجرام آسماني، درختان وحيوانات، مشترك است، همان وهم بر ساخته در اين نمادهاست، كه آدميان به شيوه فريبكارانه وبراي مجاب كردن عقل، در برابر آن اوهام فروتني ورزيدند. چنانكه ما كودكان را با سرگرمي ساكت ميكنيم، آدمي نيز عقل خويش را اينگونه خاموش ساخت.
در آن مرحله طولاني ودشوار، آدمي بنا به غريزه ترس در برابر كائنات وطبيعت همچون خورشيد وماه سر تسليم فرود آورد و به اميد كسب روزي، در برابر حيوانات ودرختان كمر خم كرد. پس از آن در برابر ساخته هايي كه خيالش آنان را جسميت بخشيده بود ونمادي از خدايانش بودند، تعظيم كرد. او اين خدايان را در معبدهايي نزديك خويش ساخت، تا هر گاه از چيزي ميترسيد يا چيزي ميخواست، به آنها پناه برد.
ادامه مطلب رابخوانید.
قرآن كريم در آيات ديگري نيز، مؤمنان را امر به مراعات ادب حضور پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) كرده، ميفرمايد: اي كساني كه ايمان آوردهايد! در پيشگاه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم)، صدايتان را از صداي آن حضرت بلندتر نكنيد: "يا أيّها الّذين امنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبي"3. از آنجا كه زندگي ومرگ پيامبر يكسان است، اكنون نيز كساني كه به حرم آن حضرت مشرف ميشوند، بايد ادب حضور رسول گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) را مراعات كنند. اصولاً انسان وزين با صداي بلند سخن نميگويد، مگر ضرورتي آن را ايجاب كند.
خداوند در پايان اين آيه تهديد ميكند كه اگر ادب محضر رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) را مراعات نكنيد، ممكن است اعمالتان حبط و باطل شود: "ولاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لاتشعرون"4؛ چنانكه مراعات ادب مذكور، نشاني از تقواي دل بوده و غفران و پاداش الهي را به دنبال دارد: "إنّ الّذين يغضّون أصواتهم عند رسول الله أولئك الّذين امتحن الله قلوبهم للتقوي لهم مغفرة وأجر عظيم"5. امتحان تقواي دل و پيروز شدن در اين آزمون، از پرافتخارترين كمالهاي انساني است.
آنگاه در ادامه ميفرمايد: كساني كه ادب حضور پيامبر را، كه شعار رسمي اسلام است، محترم نميشمارند و از راه دور و با صداي بلند با پيامبر سخن ميگويند، از خِرَد برخوردار نيستند. بهتر آن بود كه اينان انتظار ميكشيدند تا تو(رسول گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم)) از منزل بيرون آيي آنگاه از نزديك مطالب خود را بيان كنند: "إنّ الّذين ينادونك من وراء الحجرات أكثرهم لا يعقلون* ولو أنّهم صبروا حتي تخرج إليهم لكان خيراً لهم والله غفور رحيم"6.
بر اساس آيات مذكور و نيز برخي آيات ديگر، مانند: "إنّا أرسلناك شاهداً ومبشراً ونذيراً* لتؤمنوا بالله ورسوله وتعزروه وتوقّروه"7، تجليل از پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) به عنوان يك شعار اسلامي، هميشه ـدر زمان حيات آن حضرت و پس از آنـ زنده است؛ زيرا مقام رسالت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) همواره زنده است. از اينرو نقل شده كه روزي منصور دوانيقي در مسجدالنّبي با مالك(رئيس فرقهي مالكيهي اهل سنّت) به مناظره پرداخت. در اثناي گفتگو مالك به وي گفت: خداي سبحان مسلمانان را به آداب الهي مؤدّب كرد و فرمود: صدايتان را از صداي پيامبر بلندتر نكنيد و كساني را كه در حضور وي به آرامي سخن ميگفتند، ستود و آنان كه آن حضرت را با صداي بلند و از پشت حجره صدا ميزدند، مذمت كرده است8 وروشن است همان گونه كه احترام پيامبر در حال حياتش لازم است، در حال ممات نيز واجب است9. البته بعضي از علماي اهل سنّت، مانند مالك و ابوحنيفه، به بركت شاگردي اهلبيت(عليهم السلام) و معاشرت با آنان، توفيق آشنايي با معارف عميق بعضي از آيات بهره آنها شد كه داستان مذكور از اين قبيل است10.
نكته شايان ذكر اينكه، آنچه دربارهي حرمت پيشگاه و بارگاه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) بيان شد، دربارهي جانشينان معصوم و ذريه طيبهي آن حضرت(سلام الله عليهم أجمعين) نيز صادق است. گرچه حضرت رسول(صلي الله عليه و آله و سلم) را كرامتي ويژه است.
صاحب اثر :آيت الله جوادي آملي
منبع :پايگاه اطلاع رساني اسراء
نويسنده: دكتر عباسعلى شاملى
مترجم: هادى حسينخانى
درآمد
اين نوشتار برگردان فارسى يكى از مقالات دوره كارشناسى ارشد نويسنده در گرايش روانشناسى فلسفى اسلامى (علمالنفس فلسفى) در دانشگاه «مك گيل» كشور كانادا است. اصل اين مقاله به زبان انگليسى بوده و در يك نيم سال درسى دوره كارشناسى ارشد زير عنوان «موضوعات ويژه در كلام اسلامى» به پرفسور اريك ارمزبى(1) ارائه شده است.
استاد ارمزبى از من خواسته بود كه با توجه به علاقهام به موضوعات روانشناختى و تربيتى، پيرامون يك روايت نبوى مشهور، پژوهشى داشته باشم و دستاورد خود را در مقالهاى به دانشجويان آن درس عرضه كنم. به فراخور انتظار استاد و اقتضاى محل پژوهش، مقاله در نگارش اول بيشتر رويكرد كلامى داشت، اما در بازنگرى ترجمه برخى از جنبههاى تربيتى و روانشناختى روايت برجستهتر شد.
روش پژوهشى نگارنده، شيوه «تحليل محتوا»(2) است. واژهها و فرازهاى روايت نبوى مشهورى كه در ادامه خواهد آمد، با اين روش به تحليل كشانده شده است. گاهى رويكرد ادبى، زمانى كلامى و در مواردى هم از منظر عرفانى به روايت نگاه شده است. هدف از اين آمد و شدها مطالعه يك روايت نبوى در فهم سيره آن حضرت و تلاش براى دستيابى به روشهاى پالايش تربيت عاطفى بوده است. منابع و متون گوناگونى كه اين نبوى يا مشابه آن را در بر داشته است، مورد مطالعه و مشورت قرار گرفته است تا معلوم شود كه آن حضرت در پالايش گرايشهاى عاطفى و هيجانى خود چه راهكارى پيش مىگرفتهاند. از آنجا كه هنگام گذراندن اين واحد درسى، كتاب احياء علومالدين غزّالى متن درسى بود، شروع آدرسدهىها در اين نوشتار از كتاب المحبّه متن نامبرده بوده است.
ادامه مطلب رابخوانید.
اطلاعات تاريخى از آرمانها و اخلاق و رفتار مادرپيامبر(ص) اندك است .
آنچه در اين نوشتار آمده بر اساس اسناد محدودى است كه از مادر نورسخنمىگويد: زندگانى آمنه را مىتوان در چهار زمينه بررسى كرد:
ويژگيهاى خاندان وى
صفات والاى آمنه
ازدواج و درسهاى معرفتافروز آن
تبار آمنه
آمنه دختر وهب بنعبدمناف است و مادربزرگوارش «بره» دخترعبدالعزى (1) به شمار مىآمد. اين دو بزرگوار در نسبشريف به كلاببنمره بنكعب بنلوى مىرسند و در واقع پدر و مادر آمنه دخترعمو وپسرعمو بوده، ازخصلتهاى مشابه بهره مىبردند.
خاندان «بنوزهره» همواره در افتخارهاى بزرگ قريش و حوادث پر شكوهمكه شريكبوده و برگهاى زرينى از تاريخ مكه به نام افتخارآفرين آنها مزين شده است.
عبدمناف، نياى سوم پيامبر اسلام، مغيره نام داشت و «قمرالبطحاء» (2) خواندهمىشد. او در قلب مردم موقعيتى ويژه داشت. تاريخنگاران در بارهاش چنينمىنويسند: «شعار او پرهيزگارى، دعوت به تقوا،خوشرفتارى با مردم و صلهرحمبود. سقايت و ميهماندارى حجاج بيتالله الحرام بافرزندان عبدمناف بود، و اينمنصب با شكوه تا زمان پيامبر به قوت خود باقى بود.» آمنه دختر «قمرالبطحاء» (ماه مكه) نه تنها زيبايى چهره بلكه ويژگيهايى چونپرهيزكارى،مردمدارى و ... را نيز از پدر به ارث برده بود.
«بره»، مادر آمنه، نيز از خاندان شريف و بزرگوار «بنىكلاب» بوده. در نسببا وهب بنعبدمناف اشتراك دارد.
ادامه مطلب رابخوانید.
روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی، نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفرف به آشیان خلد پرواز نمود. آنگاه پارچه ای یمنی بر روی جسد مطهر آن حضرت افکندند و برای مدت کوتاهی در گوشه اتاق گذاردند. شیون زنان و گریه نزدیکان پیامبر، مردم بیرون را مطمئن ساخت، که ر گرامی درگذشته است. چیزی نگذشت که خبر رحلت وی در سرتاسر شهر انتشار یافت.
خلیفه دوم، روی عللی، در بیرون خانه فریاد زد که پیامبر فوت نکرده و بسان موسی پیش خدای خود رفته است؛ و بیش از حد در این موضوع پافشاری می نمود و نزدیک بود که گروهی را با خود همرأی سازد. در این میان، یک نفر از یاران رسول خدا این آیه را بر او خواند:«محمد پیامبریست که پیش از او پیامبرانی آمده اند و رفته اند. آیا هرگاه بمیرد و یا کشته شود، عقب گرد می نمائید»؟ وی با شنیدن این آیه، دست از مدعای خود برداشت و آرام گرفت.
امیرمؤمنان جسد مطهر پیامبر را غسل داد و کفن کرد، زیرا پیامبر فرموده بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد، و این شخص جز علی، کسی نبود. سپس چهره او را باز کرد، و در حالی که سیلاب اشک از دیدگان او جاری بود؛ این جمله ها را گفت: پدر و مادرم فدای تو گردد، با فوت تو رشته نبوت و وحی الهی و اخبار آسمانها قطع گردید. اگر نبود که ما را به شکیبائی در برابر ناگواریها دعوت فرموده اید، آنچنان در فراق تو اشک می ریختم که سرچشمه اشک را می خشکانیدم، ولی حزن و اندوه ما در این راه پیوسته است و این اندازه در راه تو بسیار کم است، و جز این چاره نیست. پدر و مادرم فدای تو باد ما را در سرای دیگر بیادآر و در خاطر خود نگاهدار.
نخستین کسی که بر پیامبر نماز گزارد، امیرمؤمنان بود. سپس یاران پیامبر، دسته دسته بر جسد او نماز گزاردند و این مراسم تا ظهر روز سه شنبه ادامه داشت. و سپس تصمیم براین شد که جسد مطهر پیامبر را در همان حجره ای که درگذشته بود، به خاک بسپارند. قبر آن حضرت، به وسیله ابوعبیده جراح و زیدبن سهل آماده گردید و مراسم دفن به وسیله امیرمؤمنان به کمک فضل و عباس انجام گرفت.
سرانجام، آفتاب زندگی شخصیتی که با فداکاریهای خستگی ناپذیر خود، سرنوشت بشریت را دگرگون ساخت و صفحات نوین و درخشانی از تمدن به روی انسانها گشود، غروب نمود. با درگذشت وی، مشکلات فراوانی در ادامه رسالت و تعقیب اهداف او پدید آمد، که بارزترین آنها مسأله خلافت و موضوع رهبری جامعه اسلامی بود.
پیامبر در دوران بیماری خود، به تذکر امور لازم بیشتر اهمیت می داد، و در آخرین روزهای بیماری خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش می کرد و می فرمود: با بردگان به نیکی رفتار نمائید، در خوراک و پوشاک آنها دقت کنید و باآنان به نرمی شخن بگوئید و حسن معشرت را پیشه خود سازید.
روزی «کعب احبار»، از خلیفه دوم پرسید، پیامبر در موقع احتضار چه گفت. خلیفه به امیرمؤمنان«ع» که در آن مجلس حاضر بود، اشاره کرد و گفت: از او بپرسید. وی فرمود: پیامبر در حالی که سر او روی شانه من بود، می فرمود: «الصلاه الصلاه». در این موقع، کعب افزود که پیامبران گذشته نیز بر همین روش بودند.
در آخرین لحظه های زندگی، چشمان خود را باز کرد و گفت: برادرم را صدا بزنید تا بیاید در کنار بستر من بنشیند. همه فهمیدند مقصودش علی است. علی در کنار بستر وی نشست، ولی احساس کرد که پیامبر می خواهد از بستر برخیزد. علی پیامبر را از بستر بلند نمود و به سینه خود تکیه داد.
چیزی نگذشت که علائم احتضار، در وجود شریف او پدید آمد. شخصی از ابن عباس پرسید، پیامبر در آغوش چه کسی جان سپرد. ابن عباس گفت: پیامبر گرامی در حالی که سر او در آغوش علی بود، جان سپرد. و علی و برادر من، «فضل» او را غسل دادند.
امیرمؤمنان، در یکی از خطبه های خود به این مطلب تصریح کرده می فرماید:
پیامبر در حالی که سر او بر سینه من بود، قبض روح شد. من او را در حالی که فرشتگان مرا یاری و کمک می کردند، غسل دادم.
فروغ ابدیت
فروغ ابدیت
در تمام روزهائی که پیامبر بستری بود، فاطمه«ع» در کنار بستر پیامبر نشسته و لحظه ای از او دور نمی شد. ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره نمود که با او سخن بگوید. دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد. آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت. کسانی که در کنار بستر پیامبر بودند، از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند. وقتی سخن پیامبر به پایان رسید، زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری گردید. ولی مقارن همین وضع، پیامبر بار دیگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. این بار زهرا با چهره ای باز و قیافه ای خندان و لبان پرتبسم سربرداشت. وجود این دو حالت متضاد در دو وقت مقارن، حضار را به تعجب واداشت. آنان از دختر پیامبر خواستند که از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد، و علت بروز این دو حالت مختلف را، برای آنان روشن سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمی کنم.
پس از درگذشت پیامبر، زهرا«ع» اصرار «عائشه»، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع نمود و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمی یابم. بای همین جهت به من، گریه و ناله من، به من ملحق می شوی. این خبر به من نشاط و سرور بخشید، و فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق می گردم.
اضطراب و دلهره سراسر «مدینه» را فراگرفته بود. یاران پیامبر با دیدگانی اشکبار، و دلهائی آکنده از اندوه دور خانه پیامبر گرد آمده بودند، تا از سرانجام بیماری پیامبر آگاه شوند. گزارشهائی که از داخل خانه به بیرون می رسید، از وخامت وضع مزاجی آن حضرت حکایت می کرد؛ و هرنوع امید به بهبودی را از بین می برد و مطمئن می ساخت که جز ساعاتی چند، از آخرین شعله های نشاط زندگی پیامبر باقی نمانده است.
گروهی از یاران آن حضرت علاقمند بودند که از نزذیک رهبر عالیقدر خود را زیارت کنند، ولی وخامت وضع پیامبر اجازه نمی داد در اطاقی که وی در آن بستری گردیده بود؛ جز اهل بیت وی، کسی رفت و آمد کند.
دختر گرامی و یگانه یادگار پیامبر، فاطمه«ع»، در کنار بستر پدر نشسته بود، و بر چهره نورانی او نظاره می کرد. او مشاهده می نمود که عرق مرگ، بسان فشرده و دیدگانی پر از اشک و گلوی گرفته، شعر زیر را که از سروده های ابوطالب درباره پیامبر عالیقدر بود، زمزمه می کرد و می گفت:
چهره روشنی که به احترام آن، باران از ابر درخواست می شود، شخصیتی که پناهگاه یتیمان و بیوه زنان است.
در این هنگام، پیامبر دیدگان خود را گشود، و با صدای آهسته به دختر خود فرمود: این شعری است که ابوطالب درباره من سروده است؛ ولی شایسته است به جای آن، آیه زیر را تلاوت نمائید:
محمد پیامبر خدا است و پیش از او پیامبرانی آمده اند و رفته اند. آیا هرگاه او فوت کند و یا کشته شودف به آئین گذشتگان خود بازمی گردید؟ هرکس به آئین گذشتگان خود بازگردد خدا را ضرر نمی رساند و خداوند سپاسگذاران را پاداش می دهد.
منبع کتاب فروغ ابدیت
پیامبر اکرم از میان رنگها، رنگ سبز را خیلی دوست داشتند. گاهی پیراهن سبز میپوشیدند، پارهای اوقات، عمامة سبز بر سر میگذاشتند و زمانی نیز عبای سبز به دوش میانداختند. جالب است بدانید در روانشناسی رنگها، رنگ سبز، نمادی از قداست و معنویت است و همچنین، سبز نشانة خرّمی و حیات میباشد.
پیامبر اکرم با این که رنگ سبز را خیلی دوست داشتند، اما بیشتر، لباسهای سفیدرنگ بر تن میکردند. عمامه و پیراهن سفید تنپوشهایی بود که اندام مبارکشان اکثراً، در آن دیده میشد. ایشان به پیروان خود سفارش میکردند که هم در زمان حیات، بسیار از رنگ سفید استفاده نمایید و هم مردگانتان را در پارچههای سفید کفن کنید.
ادامه در پست های بعدی...
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.


































