تبليغاتX
پیامبر امید
آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید دیوانه واقعی کیست؟ کلیک کنید
کلیک کنید لوگو های حمایتی 13 آبان کلیک کنید
کلیک کنید شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان کلیک کنید
کلیک کنید آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر کلیک کنید
کلیک کنید آيت‌الله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد کلیک کنید
کلیک کنید نگرانم نکند دیگر نباشند .... کلیک کنید
کلیک کنید روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب کلیک کنید
کلیک کنید عید زیبای فطر کلیک کنید
کلیک کنید روز تمایز متعهدین از منافقین کلیک کنید
کلیک کنید آفتاب سرخ محراب کلیک کنید


عید

نوشته شده توسط امید در جمعه 1386/09/30
غروب آفتاب علم

 بررسي جايگاه علمي و تلاش هاي فرهنگي امام باقر عليه السلام 
 توصيه اي از امام باقر عليه السلام به شاگردش 
 مناظره امام باقر عليه السلام با هشام 
 اصحاب برجسته امام باقر عليه السلام 
 ضرب سکه اسلامي به دستور امام باقر عليه السلام 
 آيا حق با علي عليه السلام بود؟ 
 مهدويت در کلام امام باقر عليه السلام 
 امام باقر عليه السلام در زندان 
 امام باقر عليه السلام در بستر بيماري 
 وصيت امام باقر عليه السلام 
 داستان هايي کوتاه از زندگي امام باقر عليه السلام 
 منظومه احساس 
 راز سعادت حقيقي انسان (سخنراني استاد رضا الهي) 
 نواي غم (مرثيه سرايي) 
 تصاوير ويژه 
 Screensaver 
نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/09/27
سال هاست خوابم

توی مسابقشون شرکت کردم.فقط به خاطر اینکه جایزه نفر اول حج عمره بود.۶ ماه صبر کردم.این اواخر دیگه یادم رفته بود که برای مسابقه کار میکنم.کم کم بی خیال شدم.ولی امیدوار بودم.همه میگفتند تو اول میشی.بالاخره رفتیم تهران برای اهدای جوایز.صبر و قرر نداشتم.وقتی مجری اسمم را خوند خیلی خوشحال شدم.ولی وقتی گفت رتبه دوم مسابقات وبلاگنویسی اختصاصی جشنواره پیامبر اعظم (ص) انگار آب سردی ریختند روی سرم.با بی میلی بالای سن رفتم و با علیرضا افتخاری دست دادم و جایزمو (۳ تا سکه) گرفتم و پایین اومدم.اصلاْ صدای تشویق حضار را نمی شنیدم.فقط به فکر از دست دادن و بی لیاقتی خودم بودم.

گفتم همین هم لطف خدا بود.۳ تا سکه پول شد و منتظر ماندم تا سال دیگه که برای عمره دانشجویی ثبت نام کنم.۱ سال گذشت.موعدش رسیده بود. رفتم و با اشتیاق زیاد ثبت نام کردم.طرح لبیک را هم ثبت نام کردم.قرار بود قرعه کشی ۱۷ ام آذر ماه باشه.صبر کردم.۱۷ آذر شنبه بود.اون روز خیلی به خودم رسیدم.دوست داشتم وقتی اسم خودم را می شنوم از خودم لذت ببرم خدای خودم را حسابی شکر کنم.موقع نماز ظهر دیدم انگار کسی هیچ توجهی به قرعه کشی نداره.سوال که کردم گفتند ۱ هفته تمدید شده.چه حسی داشتم.خیلی بی صبر شده بودم.یک هفته دیگر هم صبر کردم.دیروز وقتی مثل شنبه قبل تند تند به طرف مسجد دانشگاه میرفتم.دیدم روی پارچه زردی نوشته بودند «قرعه کشی شب ۲۴ام آذر همراه با نماز مغرب و عشا».

باز هم نشد.باز هم باید صبر کرد.پیش چند نفری گله کردم.گذشت و من آدم خونه.به بچه ها گفته بودم خبرم کنند.

مجتبی اون شب بعد نماز اس ام اس زد که «امید جان متاسفانه اسم هیچکدوم از بچه های کلاس توی قرعه کشی در نیومد - انشاء الله سال دیگه با هم میریم.»

به حال خودم افسوس خوردم. اصلا نمی خواستم توی این دنیا باشم.فکر میکردم که چه کردم که لیاقت مهمانی اش را نداشتم.فکر میکردم .... فکر .... فکر .....

خیلی غمگین بودم.خیلی هم زود خوابیدم.موقع خواب خیلی فکر کردم.خیلی تخیل کردم.خیلی رازهایی که بین من و او بود را با خودش مرور کردم.

خوابم برد ....... خواب بودم .... سالهاست خوابم.

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/09/25
اثر زیارت امام رضا علیه السلام

حرم امام رضا علیه السلام

شهید دستغیب در کتاب داستان‎های شگفت انگیز ص 165نقل می‎کند:

حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف بودم . پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود را دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .

وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم .

ـ گفت: حجره‎ام در مدرسه خیرات خان است .

او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقه‎ام شد؛ به طوری که همه روزه می‎رفتم و او را در کارهایش یاری می‎دادم . روزی نام و محل و حالاتش را پرسیدم .

گفت: نامم ابراهیم است و اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب می‎دانم. ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف می‎شوم و مدتی توقف کرده و باز به عراق باز می‎گردم .

در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود، دو مرتبه پیاده مشرف شده‎ام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من هم‎سن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمی‎توانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .

هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول توست و پیاده و به زحمت می‎روی؛ پس حتماً مورد نظر واقع می‎شوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام نموده و در آن محل شریف یادی از ما بنمایی .

پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی شدید به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زیارت، در گوشه‎ای از حرم افتادم و حالت از خود بی‎خودی و بی‎خبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکشان رقعه‎ای می‎دادند و چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .

ـ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟

ـ حضرت فرمودند: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت !

ـ عرض کردم این کار، مناسب حضرت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعه‎ها را تقسیم کند .

ـ حضرت فرمودند: این جمعیت همه به امید من آمده‎اند و خودم باید به آنها برسم .

پس از آن یکی از رقعه‎ها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته بود:

«برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله» ؛ خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشتف منم فرزند رسول خدا .

از تبیان


قالب جدید

گفتم این مدت که وقت نمیشد کاری برای دوستان انجام بدم.به پیشنهاد یکی از دوستان قالبی برای نماز و عبادت طراحی کردم.

میشد بیشتر روش کار کنم.ولی می دونید که .....

ساعت این قالب همون ساعت قالب دوم امام رضا (ع) هست.چندتا دلیل داره :

۱- اینکه وقت طراحی ساعت جدید نبود

۲- اینکه قالب نماز از همون قالب امام رضا (ع) اقتباس شده.

۳- ارادت و عشق نسبت به ایشان

۴- این آخری هم یک رازه. بمونه به موقعش!

می دونم که منتظرید بهنون لینک بدم استفاده کنید.برای اینکه استفاده از منوی قالب ها را یاد بگیرین قالب را از منوی سمت راست قالب ها بردارید.توضیحات مربوطه هم بالای لینک ها نوشته شده.

راستی اگه خوشتون اومده می تونید توی قالبتون هم معرفیش کنید.

اگر هم استفاده کردید حتماً آدرس وبلاگتون را بنویسید.من دارم لیستی از وبلاگهایی که از قالب های سپید استفاده می کنند تهیه می کنم.تا انشاء الله اگه خدا بخواد یک قرعه کشی جانانه داشته باشیم.

خوب نماز اول وقت یادتون نره.همیشه هم بزنید توی گوش شیطون.البته من وقتی خوابم میاد هنوز حریفش نشدم.خدا یاری کنه.

خدا نگهدار همتون باشه.

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/09/20
شهادت امام جواد (ع) - الگوی جود و بخشش

 امام جواد عليه السلام؛ تجسم صلابت 
 تلاش هاي مذبوحانه مامون در مورد امام جواد عليه السلام 
 قدر و منزلت امام جواد عليه السلام 
 امامت در معرض توطئه 
 امام جواد عليه السلام از نگاه ديگران 
 کرامات امام جواد عليه السلام 
 جوادالائمه؛ اسوه کرامت 
 داستان هايي کوتاه از زندگي امام جواد عليه السلام 
 زمزمه احساس 
 نواي غم (مرثيه سرايي) 
 کتابخانه امام جواد عليه السلام 
 تصاوير ويژه 

 Screensaver 

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/09/20


حديث اميد


در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.