دیوانه واقعی کیست؟

لوگو های حمایتی 13 آبان

شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان

آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر

آيتالله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد

نگرانم نکند دیگر نباشند ....

روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب

عید زیبای فطر

روز تمایز متعهدین از منافقین

آفتاب سرخ محراب

گفتم همین هم لطف خدا بود.۳ تا سکه پول شد و منتظر ماندم تا سال دیگه که برای عمره دانشجویی ثبت نام کنم.۱ سال گذشت.موعدش رسیده بود. رفتم و با اشتیاق زیاد ثبت نام کردم.طرح لبیک را هم ثبت نام کردم.قرار بود قرعه کشی ۱۷ ام آذر ماه باشه.صبر کردم.۱۷ آذر شنبه بود.اون روز خیلی به خودم رسیدم.دوست داشتم وقتی اسم خودم را می شنوم از خودم لذت ببرم خدای خودم را حسابی شکر کنم.موقع نماز ظهر دیدم انگار کسی هیچ توجهی به قرعه کشی نداره.سوال که کردم گفتند ۱ هفته تمدید شده.چه حسی داشتم.خیلی بی صبر شده بودم.یک هفته دیگر هم صبر کردم.دیروز وقتی مثل شنبه قبل تند تند به طرف مسجد دانشگاه میرفتم.دیدم روی پارچه زردی نوشته بودند «قرعه کشی شب ۲۴ام آذر همراه با نماز مغرب و عشا».
باز هم نشد.باز هم باید صبر کرد.پیش چند نفری گله کردم.گذشت و من آدم خونه.به بچه ها گفته بودم خبرم کنند.
مجتبی اون شب بعد نماز اس ام اس زد که «امید جان متاسفانه اسم هیچکدوم از بچه های کلاس توی قرعه کشی در نیومد - انشاء الله سال دیگه با هم میریم.»
به حال خودم افسوس خوردم. اصلا نمی خواستم توی این دنیا باشم.فکر میکردم که چه کردم که لیاقت مهمانی اش را نداشتم.فکر میکردم .... فکر .... فکر .....
خیلی غمگین بودم.خیلی هم زود خوابیدم.موقع خواب خیلی فکر کردم.خیلی تخیل کردم.خیلی رازهایی که بین من و او بود را با خودش مرور کردم.
خوابم برد ....... خواب بودم .... سالهاست خوابم.
شهید دستغیب در کتاب داستانهای شگفت انگیز ص 165نقل میکند:
حیدر آقا تهرانی گفت: در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشرف بودم . پیرمردی را که از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود را دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .
وقتی که خواست حرکت کند دیدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری کردم و آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش برسانم .
ـ گفت: حجرهام در مدرسه خیرات خان است .
او را تا منزل همراهی کردم و سخت مورد علاقهام شد؛ به طوری که همه روزه میرفتم و او را در کارهایش یاری میدادم . روزی نام و محل و حالاتش را پرسیدم .
گفت: نامم ابراهیم است و اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب میدانم. ضمن بیان حالاتش گفت: من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام مشرف میشوم و مدتی توقف کرده و باز به عراق باز میگردم .
در سن جوانی که هنوز اتومبیل نبود، دو مرتبه پیاده مشرف شدهام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من همسن بودند و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یکدیگر علاقه داشتیم، مرا تا یک فرسخی مشایعت کردند و از مفارقت من و این که نمیتوانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .
هنگام وداع با من گریستند و گفتند: تو جوانی و سفر اول توست و پیاده و به زحمت میروی؛ پس حتماً مورد نظر واقع میشوی؛ حاجت ما از تو این است که از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام نموده و در آن محل شریف یادی از ما بنمایی .
پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی شدید به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زیارت، در گوشهای از حرم افتادم و حالت از خود بیخودی و بیخبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه السلام به دست مبارکشان رقعهای میدادند و چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .
ـ پرسیدم چه شده است که به من چهار رقعه دادید؟
ـ حضرت فرمودند: یکی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت !
ـ عرض کردم این کار، مناسب حضرت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعهها را تقسیم کند .
ـ حضرت فرمودند: این جمعیت همه به امید من آمدهاند و خودم باید به آنها برسم .
پس از آن یکی از رقعهها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته بود:
«برائة من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله» ؛ خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشتف منم فرزند رسول خدا .
از تبیان
قالب جدید
گفتم این مدت که وقت نمیشد کاری برای دوستان انجام بدم.به پیشنهاد یکی از دوستان قالبی برای نماز و عبادت طراحی کردم.
میشد بیشتر روش کار کنم.ولی می دونید که .....

ساعت این قالب همون ساعت قالب دوم امام رضا (ع) هست.چندتا دلیل داره :
۱- اینکه وقت طراحی ساعت جدید نبود
۲- اینکه قالب نماز از همون قالب امام رضا (ع) اقتباس شده.
۳- ارادت و عشق نسبت به ایشان
۴- این آخری هم یک رازه. بمونه به موقعش!
می دونم که منتظرید بهنون لینک بدم استفاده کنید.برای اینکه استفاده از منوی قالب ها را یاد بگیرین قالب را از منوی سمت راست قالب ها بردارید.توضیحات مربوطه هم بالای لینک ها نوشته شده.
راستی اگه خوشتون اومده می تونید توی قالبتون هم معرفیش کنید.
اگر هم استفاده کردید حتماً آدرس وبلاگتون را بنویسید.من دارم لیستی از وبلاگهایی که از قالب های سپید استفاده می کنند تهیه می کنم.تا انشاء الله اگه خدا بخواد یک قرعه کشی جانانه داشته باشیم.
خوب نماز اول وقت یادتون نره.همیشه هم بزنید توی گوش شیطون.البته من وقتی خوابم میاد هنوز حریفش نشدم.خدا یاری کنه.
خدا نگهدار همتون باشه.
|
| ||||||||||||||||||||||||||
|
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.

















