تبليغاتX
پیامبر امید

مردانی از عشق همه روح های جهان - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ پيامبر اميد روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم



شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد

نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید استفاده کنید


                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید قسمت همت طلب دعوت .... کلیک کنید
کلیک کنید إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ کلیک کنید
کلیک کنید رسول بادیه نشینان دشت محبت ! کلیک کنید
کلیک کنید پست قبلی را هم باید داشته باشین. کلیک کنید
کلیک کنید در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه. کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟ کلیک کنید
کلیک کنید 15 خرداد را بشناسید .. کلیک کنید
کلیک کنید امام رفت اما راهش ادامه یافت. کلیک کنید
کلیک کنید خدای من ... کلیک کنید
کلیک کنید طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد. کلیک کنید


                   سفارشات
                        زنان در حکومت مهدی (عج)

زنانی که امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه را در هنگام ظهورو قیامش یاری می کنند و در تشکیل حکومت جهانی نقشی دارند ، به سه دسته اند :

دسته اول: زنانی که در همان دوران قیام حضرت عجل الله تعالی فرجه زندگی می کنند و در دوران انتظار خود را برای ظهور حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه آماده کرده اند. آنان همانند دیگر یاران امام  عجل الله تعالی فرجه به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت حضرت می رسند و آمادگی خویش را برای یاری امامشان اعلام می کنند.9

 

دسته دوم: چهارصد بانوی برگزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی  علیه السلام  به زمین می آیند .

 

ابو حریره از پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله و سلم  روایت کرده که : عیسی بن مریم  علیه السلام  به همراه 800 مرد و 400 زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.10

 

ولی این حدیث به پرسش هایی از قبیل : اینکه آیا این زنان از امت های پیشین هستند یا از امت اسلامی زمان پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  و معصومین علیه السلام  یا از دوران های مختلف ؟ و آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند ؟ و برای عهده داری منصبی در خدمت حضرت می آیند یا برای مسایل دیگر؟ پاسخی نمی دهد.

 

دسته سوم: زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان  عجل الله تعالی فرجه آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند نمود . این دسته نیز دو گروه می شوند که عبارتند از :

الف) برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده است

در این مورد از مفضل بن عمر نقل شده که گفت : از امام صادق  علیه السلام  شنیدم ؛ که می گوید : «با امام قائم  علیه السلام  سیزده زن می باشد» پس گفتم : «آنها چه مسئولیتی به عهده می گیرند » فرمود : « مجروحان را درمان می نماید و از مریض ها پرستاری می کنند.» گفتم : « پس آنها را برای من نام ببرید.» فرمودند : «قنواء بنت رشید ، ام ایمن ، حبابة الوالبیه ، سمیه مادر عمار یاسر ، زبیده ، ام خالد احمسیه ، ام سعید حنیفه ، صیانه ماشطه ، ام خالد جهنیه» 11

 

علاوه بر این در« خصائص فاطمیه » روایت شده که هنگام ظهور دولت حقه امام زمان  عجل الله تعالی فرجه سیزده زن برای معالجه لشگر امام زمان  عجل الله تعالی فرجه به دنیا یر می گردند که از جملۀ آنها : قنواء ، ام ایمن و نسیبه دختر کعب ما زینه است.12

 

و در کتاب « منتخب البصائر» نیز از دو زن دیگر به نام های « وتیره » و « احبشیه » در زمرۀ یاران حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه یاد شده است.13

 

 

ب) برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است.

آنان زنان پرهیزکاری هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة الله  علیه السلام  رحلت کرده اند ؛ به ایشان گفته می شود : «امام تو ظاهر گشته است ؛ اگر مایلی می توانی حضور داشته باشی .» آنان نیز به ارادۀ پروردگار زنده خواهند شد و به دنیا رجعت می کنند.

 

ولی رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست ؛ و هر بانویی که خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد  علیه السلام  تطبیق دهد ؛ ممکن است درآینده از رحمت خداوند بهره مند گشته ، برای یاری امام زنده شود. یکی از آن شرایط خواندن دعای عهد است که خداوند در خود نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد می کند.14

 

ج) وظیفه زنان یاور مهدی  عجل الله تعالی فرجه

در روایتی که نام زنان یاور امام زمان  عجل الله تعالی فرجه ذکر شده به دنبال آن به وظیفه آنها برای یاری امام مهدی  عجل الله تعالی فرجه اشاره شده است ؛ از آن جمله : در روایت مفضل بن عمر ازامام صادق  علیه السلام  نقل شده که وظیفه زنان در هنگام ظهور قائم  عجل الله تعالی فرجه مداوای مجروحین و پرستاری از مریضان است.15

 

و نیز در خصائص فاطمیه وظیفه این زنان معالجه مجروحان لشگر امام زمان  عجل الله تعالی فرجه شمرده شده است.16

 

ولی در مورد اینکه گروه های دیگر از زنان که به یاری امام می شتابند چه وظیفه ای را به عهده  دارند ، سخنی به میان نیامده است.

 

د) نقش زنان مؤمنه ای که توانایی حضور در قیام را ندارند

علاوه بر زنانی که یاریگر امام عصر عجل الله تعالی فرجه هستند ؛ زنان مؤمنه ای نیز در آن زمان یافت می شود که هر چند خود توانایی حضور در قیام امام زمان  عجل الله تعالی فرجه را ندارند ، اما مشوق پدران ، برادران ، همسران و فرزندان خویش برای شرکت در قیام خواهند بود و این خود نقشی است بس بزرگ در یاری رساندن به امام عصر عجل الله تعالی فرجه و جهادی دیگر برای غلبه بر باطل می باشد.17

 

چنانکه امام باقر علیه السلام  می فرمایند : «هنگامی که جبرئیل به اسم قائم عجل الله تعالی فرجه و نام پدرش ندا می دهد ، زنان محجبه این ندا را در می یابند و پدران و برادران خود را برای حضور در قیام تشویق می نمایند»18

 

منبع : مهدویت

موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/07/30
                        تصاویر بقیع قبل از تخریب (تخریب در سال 1304)

سلام به دوستان خوب خودم.

دیروز که آقا حسین با من تماس گرفت و گفت که حالش بهتر شده خیلی خوشحال شدم.امیدوارم همیشه و همیشه در دست و ید الهی آزاد آزاد باشه و فارغ از هر گونه غصه و غم.

همین تابستون بود که مشرف به حرم پاک امام رضا (ع) شده بودم.ولی از دست این دل باید فریاد کشید که باز هوایش را کرده. دیشب باز خواب دیدم که توی حرم هستم.این خوابم از بس تکرار شده برای من عجیب شده.توی هر خواب هم داستان تازه ای دارم.

بگذریم. امروز چندتا عکس از ساختمانهای تخریب شده بقیع می گذارم. (البته سالم)

خدا همه این سعودیا را خفه کنه.انشاالله کله همشون باد کنه و پوستشو بکنند و توش کاه کنند. بلند بگو انشا الله

بر محمد و آل محمد صلوات

سلام بر همه اولیای خدا

منبع : بازتاب

موضوع مطلب : |:| معصومین

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/07/29
                        شب جمعه ای دیگر ....

"خدا کند که فردا

                      روز ظهور باشد

برگشتن مسافر

                      از راه دور باشد..."

اما بهتر بود می گفتم :

خدا کند که اکنون...

آخر فردا هم دیر است، خیلی دیر... .

منبع

موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/07/26
                        خدایا یاری گر منی . مهربانی کن با عدالتت.

سلام خدای خوب من

خدایا من چه کردم با خودم.من چه پیش آوردم.نمی دانم آیا به خودم باز ظلم کردم.

خدایا احساس گناه میکنم. خدایا نمی دانم چه کنم.خدا امروز دیوار دلم خراب شد.

امروز ویران شدم.هر چند ظاهرم نه.

خدایا تو خود میدانی چه احساسی دارم.خدایا تو خود می دانی که خواسته مرا.

خدایا تویی تنها چاره ساز و دست گیر.دستم را بگیر.صبح و روز و شام می خوانمت.

دستانم بیشتر از این بالا نمی آیند.تو دستم را بگیر.

می دانم میهمان خوبی نبودم. ولی چرا اینجوری ....؟

خدایا تو خود میدانی و من این راز مرا.ازت می خوام یاری کنی.یاریش کنی.می دانی چه درد بدیه.

بنده خوب توست و تو خود می دانی صلاحش چیه.

الهی شکر.

موضوع مطلب : |:| تخیل و فکرهای من

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/07/23
                        عید بر همه شما پیروزمندان خودسازی مبارک باد.

سلام به اندازه بزرگی و زیبایی این روز پر برکت.

انشاء الله ۱۰۰ عید فطر را سالم و سرحال باشید.

تصویر زیر را برای یکی از مدارس شهرمون طراحی کردم.

می تونید دانلودش کنید. (در اندازه بزرگ)

دانلود تصویر

عیدتان مبارک.

موضوع مطلب : |:| عکس

نوشته شده توسط امید در جمعه 1386/07/20
                        ابتدای برزخ - قسمت اول

و من مُردم. پس دیدم ایستاده¬ام و بیماری بدنی که داشتم ندارم و تندرستم. و خویشان من در اطراف جنازه برای من گریه می کنند و من از گریۀ آنها اندوهگینم و به آنها می گویم: «من نمرده¬ام، بلکه بیماریم رفع شده است.»

کسی گوش به حرف من نمی کند، گویا مرا نمی بینند و صدای مرا نمی¬شنوند و دانستم که آنها از من دورند. من نظر به آشنایی و دوستی به آن جنازه دارم، خصوص بشرۀ پهلوی چپ او را که برهنه بود و چشمهای خود را به آنجا دوخته بودم. و جنازه را بعد از غسل و دیگر کارها، به طرف قبرستان بردند، من هم جزو مشیّعین (تشییع کنندگان) رفتم.

در میان آنها بعضی از جانورهای وحشی و درّندگان از هر قبیل می دیدم، که از آنها وحشت داشتم ولی دیگران وحشت، و آنها نیز اذیّتی نداشتند، گویا اهلی و به آنها مأنوس بودند. و جنازه را سرازیر گور نمودند و من در گور ایستاده تماشا می کردم و در آن حال مرا ترس و وحشت گرفته بود، به ویژه هنگامی که دیدم در گور جانورهایی پیدا شدند و به جنازه حمله¬ور گردیدند. و آن مردی که در گور جنازه را خوابانید، متعرّض آن جانورها نشد؛ گویا آنها را نمی دید. و از گور بیرون شد و من از جهت علاقمندی به آن جنازه داخل گور شدم، برای بیرون نمودن آن جانوران؛ ولی آنها زیاد بودند وبر من غلبه داشتند.

و دیگر آنکه مرا چنان ترس گرفته بود، که تمام اعضای بدن می لرزید. و از مردم دادرسی خواستم. کسی به دادم نرسید و مشغول کار خود بودند، گویا هنگامۀ میان گور را نمی دیدند. ناگهان اشخاص دیگری در گور پیدا شدند، که آنها کمک نموده، آن جانوران فرار نمودند. خواستم از آنها بپرسم، که آنها کیانند؟! گفتند: «انّ الحسنات یذهبن السیّئات ؛ [(البته) خوبیها بدیها را از میان می برد.]» و ناپذیر شدند. پس از فراغت از این هنگامه ملتفت شدم، که مردم سر گور را پوشانیده اند و من را در میان گور تنگ و تاریک، ترک کرده¬اند. و می بینیم آنها را که رو به خانه¬هایشان می روند و حتی خویشان و دوستان و زن و بچّه خودم که شب و روز در صدد آسایش آنها بودم. و از بی¬وفایی آنان بسی اندوهناک شدم.

یاری دادرس

از خوف و وحشت گور و تنهایی نزدیک بود، دلم بترکد.
با حال غربت و وحشت فوق العاده ویأس از غیر خدا در بالا سر جنازه نشستم.
کم کم دیدم قبر می لرزد و از دیوارها وسقف لحد، خاک می ریزد و خصوص از پایین پای قبر که بسیار تلاطم دارد، کأنّه جانوری آنجا را می خواهد بشکافد و داخل قبر شود و بالاخره آنجا شکافته شد.
دیدم دو نفر با رویهای موحش و هیکل مهیب داخل قبر شدند؛ مثل دیوهای قوی هیکل و از دهان و دو سوراخ بینی هایشان دود و شعلۀ آتش بیرون می رود و گرزهای آهنین که با آتش، سرخ شده بود، که برقهای آتش از آنها جستن می کرد، در دست داشتند و به صدای رعد آسا که گویا زمین و آسمان را به لرزه آورده، از جنازه پرسش نمودند، که : «من ربّک؛ [پروردگارت کیست؟]»

من از ترس و وحشت نه دل داشتم و نه زبان. فکر کردم که جنازۀ بی روح جواب اینها را نخواهد داد و یقین است که با این گرزها خوهند زد، که قبر پر از آتش شود و با آن وحشت مالاکلام، این آتش سوزان هم سربار خواهد شد. پس بهتر این است، که من جواب گویم.
توجه نمودم به سوی حق و چاره¬ساز بیچارگان و کارساز درماندگان. و در دل متوسل شدم به «علی بن ابی طالب» چون او را به خوبی می شناسم ودادرس درماندگان فهمیده بودم ودوست داشتم اورا، وقدرت وتوانایی اورا در همه عوالم و منازل نافذ می دانستم. واین یکی از نعمتها و چاره سازیهای خداوند بود که در همچو موقع وحشت وخطرناکی که آدمی ازهوش بیگانه می شود؛ «و تری النّاس سکاری، و ماهم بسکاری ؛ [ و مردم را مست می بینی و حال آنکه مست نیستند.]» آن وسیلۀ بزرگ را بیاد آدمی می آورد. و به مجرّد این خطور و الهام، قلبم قوّت گرفت و زبانم باز شد و چون سکوت و لاجوابی من به طول انجامیده بود، آن دو سائل به غیظ و شدت مالاکلام دوباره سؤال نمودند که:«خدا ومعبود تو کیست؟» به صورت و هیبتی که صد درجه از اولی سخت تر بود و از شدت غیظ صورتشان سیاه و از چشمهایشان برق آتش شعله می زند و گرزها بالا رفت و مهیّای زدن شدند. مثل اوّل نترسیدم و به صدای ضعیف گفتم که: «معبود من خدای یگانه بی¬همتاست».
«هوالله الذی لا إله الّا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرّحیم، هوالله الذی لاإله الّا هو الملک القدوس السّلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار المتکبر سبحان الله عما یشرکون ؛ [اوست خدایی که غیر از او معبودی نیست؛ دانندۀ غیب و آشکار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ همان فرمانروای پاک سلامت [بخش و] مؤمن [به حقیقت حقۀ خود که] نگهبان، عزیز، جبّار، [و] متکبر[است]. پاک است خدا از آنچه [با او] شریک می گردانند.]»

و این آیه شریفه را که در دنیا در تعقیب نماز صبح مداومت داشتم، محض اظهار فضل برای آنها خواندم، که خیال نکنند، بنی آدم فضلی و کمالی ندارند؛ و چنانکه روز اوّل بر خلقت بنی آدم اعتراض نمودند، که :«غیر از فساد و خون ریزی چیزی در آنها نیست».
بالجمله، پس از تلاوت آیه شریفه در جواب آنها، دیدم غضب آنها شکست و گرفتگی صورتشان فرو نشست، حتی یکی به دیگری گفت: «معلوم می شود که این از علمای اسلام است، سزاوار است که بعد از این به طور نزاکت از او سؤال شود.» ولی آن دیگری گفت: «چون مناط (ملاک) رفتار ما با این شخص جواب سؤال آخری است و آن هنوز معلوم نیست، ما باید به مأموریت خود عمل نموده و وظایف خود را انجام دهیم و این هر که باشد؛ عناوین و اعتبارات در نظر ما اعتباری ندارد.»

پس سؤال نمودند: «من نبیک [پیامبرت کیست؟]»
در این هنگام طپش قلب من کمتر شده و زبانم بازتر و صدایم کلفت¬تر گردیده بود. جواب دادم: «نبی و رسول الله الی الناس کافة محمد بن عبدالله خاتم النبیین ، و سید المرسلین(ص)؛ [پیامبر و رسول خدا، به سوی تمام مردم؛ حضرت محمدبن عبدالله که خاتم پیامبران و آقای رسولان است، می باشد.]»
در این هنگام غیظ و غضبشان بالکلیه رفت و صورتشان روشن گردید و از من هم آن ترس و وحشت نیز رفت. پس سؤال نمودند از کتاب و قبله و امام و خلیفه رسول الله (ص).
جواب دادم: «وحیث ما کنتم، فولّوا وجوهکم شطره ؛ [و هر کجا بودید رویهای خود را به سوی آن (مسجدالحرام) بگردانید.]» «المسجد الحرام ظاهرا و باطنا الحق المتعال.» «و جهت و جهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا و ما أنا من المشرکین ؛ [و من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم.]»

«و أئمتی خلفاء نبی إثنی عشر إماما، اولهم علی بن أبی طالب و اخرهم حجة بن الحسن صاحب العصر و الزمان مفترضو الطاعة و معصومون من الخطاء والزلل، شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقاء؛ [پیشوایانم، جانشینان پیامبر (ص)، دوازده امام می باشند، که نخستین آنان علی بن ابی طالب (ع) و آخرین آنها حجة بن الحسن (ع) صاحب العصر و الزمان می باشد. اطاعت از فرمان آنان واجب است و آن بزرگواران از هر خطا و لغزشی منزّه می باشند، گواهان [کارهای مردم در] دنیا و شفیعان سرای جاوید (آخرت) هستند.]»
و یک یک اسامی و نسب و حسب آن بزرگواران را برای آنها شرح دادم.

گفتند: «این همه طول و تفصیل لازم نبود، جواب هر کلمه، یک کلمه است.»
گفتم: «برای شما از این مفصّل تر لازم است، زیرا که دربارۀ ما ازاول بدگمان بودید و بر خلقت ما اعتراض نمودید، با اینکه بر فعل حکیم نمی بایست اعتراض نمود. و از آن روزی که اعتراض شما را فهمیدم، از شما دقّ دلی پیدا کردم ، حتی آنکه متعهد شدم، که اگر مجالی (فرصتی) بیابم از شما سؤالاتی بنمایم و چون چرایی دراندزم. ولی حیف که با این گرفتاری و مضیقه مجالی برایم نمانده؛
با لب دم¬ساز خودگر جفتمی همچون نی من گفتنی¬ها گفتمی»
و سکوت نمودم و منتظر بودم، که چه سؤالی بعد از این می کنند. دیدم سؤالی نکردند، فقط پرسیدند: «این جوابها را از کجا می گویی و از که آموختی؟»

من از این سؤال به فکر فرو رفتم، که ادلّه و براهینی که در دار¬ غفلت و جهالت و خطا و سهو مرتّب نموده بودیم، از کجا سهو و خطایی در مادّه و یا درصورت و یا در شرایط انتاج (نتیجه گرفتن) آن روی نداده باشد؟ و از کجا که عقیم را منتج خیال نکرده باشیم؟ و از کجا که آنها به موازین منطقیه درست دربیاید؟ و از کجا که آن موازین ، موازین واقعیه باشد و خود ارسطو که مقنّن (قانون گذار) آن موازین است، به خطا نرفته باشد؟ و چه بسا که در همان عالم ملتفت به بعضی لغزشها نشویم.
علاوه بر این، بر فرض صحت و درستی آن براهین، فقط وفقط آنها در آن عالم که خانۀ کوری ونادانی است محل حاجت هستند، چون آنها حکم عصا را دارند و شخص کور و یا در مواضع تاریک و ظلمت¬کرده¬ها محتاج به عصا باشد. و در این عالم که واقعیات به درجه¬ای روشن و چشمها تیزتر، جای عصا نخواهد بود، پس اینها چه از من می خواهند.

خدایا من تازه مولود این جهانم و اصطلاح اهل آن را نیاموخته¬ام. بحق علیّ بن ابطالب (ع) مددی کن.
من دراین فکر و مناجات بودم، که ناگهان نعرۀ آنها، همچون صاعقه¬ای آسمانی، بلند شد که :«بگو آنچه گفتی، از کجا گفتی؟»
نظر کردم که چشمی نبیند چنان صورت خشمین را! چشمهای برگشته و سرخ شده، همچون شعله آتش و صورت سیاه شده و دهان باز، همچون دهان شتر و دندانها بلند و زرد و گرزها را بلند نموده، مهیّای زدن هستند.
من از شدت وحشت و اضطراب از هوش بیگانه شدم و در آن حال کاّنه ملهم شدم و به صورت ضعیفی جواب دادم، در حالیکه از ترس چشمم را خوابانده بودم: «ذلک امر هدانی الله الیه ؛ [آن مطلبی است که خدای تعالی مرا به سویش هدایت نموده است.]»
و از آنها شنیدم که گفتند: «نم، نومة العروس ؛ [بخواب، همانند خوابیدن عروس]» و رفتند.

من با همان حال گویا به خواب رفتم و یا بیهوش بودم ولی حس کردم که از آن اضطراب راحت شدم.

پی نوشت ها:

1- هود / 114
2- حج / 2
3- حشر / 22 و 23
4- اشاره به آیه 30 سوره بقره است که می فرماید: «و أذقال ربّک للملئکة انّی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک قال انّی اعلم مالا تعلمون: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت. [فرشتگان] گفتند: آیا در آن کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد.، و خونها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم. فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید.»
5- بقره / قسمتی از آیات 144 و 150
6- طبق آیه فوق قبله ام که بدان جانب روی می آورم مسجدالحرام است و در اصل و باطن به جانب خداوند رو می نمایم.
7- انعام / 79
8- این جمله برگرفته از این حدیث از امام موسی کاظم(ع) می باشد:«امر هدانی الله له و ثبتتنی علیه؛ چیزی است که خدا مرا برای آن هدایت کرده و بر آن پایدار نموده است.» می باشد. کافی ، جلد 3، صفحه 238، حدیث 11
9- قسمتی از حدیثی از امام صادق(ع) می باشد. کافی، جلد3، ص 238 و 239، حدیث 9 و 10 و 12

منبع : کتاب سیاحت غرب

موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1386/07/17
                        امشب هم شب قدر است.

موضوع مطلب : |:| ادعیه و زیارات

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1386/07/16
                        شب‌های قدر احمدی‌ نژاد! - بوش افطاری داد !

شب‌های قدر احمدی‌ نژاد!

مدتی بعد از عید فطر سال گذشته جلسه‌ای خصوصی داشتیم با دکتر علی احمدی رییس دانشگاه پیام نور در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری؛ در لابه‌لای بحث، حرف از نظر آقای احمدی‌نژاد درباره‌ی دانشگاه پیام نور و برنامه بلندمدتشان برای آموزش عالی شد که ایشان خاطره‌ای را تعریف کردند. ادامه مطلب نقل قول مستقیم از آقای دکتر علی احمدی است:
 
«شب نوزدهم ماه مبارک رمضان (اولین شب قدر) حدوداً ساعت 4 صبح بود که موبایلم زنگ خورد، آقای دکتر احمدی نژاد پشت خط بودند، ایشان با عجله گفتند: دفتر و دستکت را جمع کن و بیا اینجا ببینیم باید برای شهریه ی دانشگاه پیام نور چه تصمیمی بگیریم. آن شب تازه ساعت 4 صبح نوبت من شده بود! آنهم شب قدر.»

 خدا بر توفیقات فرزند امام رحمة الله عليه در خدمت به خلق بیافزاید.

 بخشی از نامه حضرت امام رحمة الله عليه به فرزندشان:

 پسرم! ما که عاجز از شکر او و نعمت‌های بی منتهای اوییم، پس چه بهتر که از خدمت به بندگان او غفلت نکنیم که خدمت به آنان خدمت به حق است؛ چه که همه از اویند. هیچ‌گاه در خدمت به خلق الله خود را طلبکار مدان که آنان به حق منّت بر ما دارند، که وسیله‌ی خدمت به جلّ و علا هستند و در خدمت به آنان دنبال کسب شهرت و محبوبیت مباش که این خود حیله‌ی شیطان است که ما را در کام خود فرو نمی‌برد و در خدمت به بندگان خدا آنچه برای آنان پرنفع‌تر است انتخاب کن، نه آنچه برای خود یا دوستان خود؛ که این علامت صدق به پیشگاه مقدّس او جلّ و علاست.

والسّلام علی من اتّبع الهدی

شب 15 ربیع المولود 1407

روح الله الموسوی الخمینی

 منبع: کافه اندیشه

بوش افطاری داد !

بوش كوچك امسال هم افطاري داد و بار ديگر از اسلام آمريكائي حمايت كرد. در اين ضيافت افطاري كه ديك چني كونداليزا رايس لورا بوش همسر جرج بوش و وزير كشور مايكل شرتوف سفراي كشورهاي اسلامي و بعضي نمايندگان مسلمانان آمريكا شركت كرده بودند رئيس جمهور آمريكا با دفاع از پشتيباني خود از كساني كه وي آنها را مسلمانان آزاديخواه در لبنان و افغانستان و فلسطين و عراق ناميد گفت : تندروها نماينده اسلام نيستند. وي در ادامه اظهار داشت : « افراطي ها با خشونت و گسترش هرج و مرج ميخواهند علاقه مسلمانان به آزادي را بخشكانند. ولي ما به آنها ميگوييم شما نماينده اسلام نيستيد و موفق نخواهيد شد. » وي ادامه داد : ما به ميليونها مسلماني كه افتخار ميكنند شهروند آمريكايي هستند و به دولتهاي مسلماني كه دولت آمريكا به دوستي با آنها مباهات ميكند درود ميفرستيم .

 

مصباح يزدي:ايمان اكثر مؤمنين آميخته‏ با شرك است

 ادامه مطلب ...


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| روزانه

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1386/07/15
                        شب قدر - شب بیست و سوم - امضای مقدرات

سلام دوستان خوبم

امشب شب سوم قدر است.شبی که از دوتای قبلی احتمال قدر بودنش بیشتر هست.به نقل از ائمه (ع) امشب مقدراتی که در شب ۱۹ ام تعیین و ۲۱ ام تائید شده امضا می شوند. انشاء الله خدای مهربون و عادل ما مقدر فرماید به شفای همه مریض ها.مقدر فرماید به آزادی همه مظلومان دنیا.چه آنهایی که دیگران به آنها ظلم می کنند و چه آنهایی که خودشان به نفسشان ظلم می کنند.مقدر فرماید تمامی عاشقان به یار برسند. مقدر فرماید هر کس به دنبال هر زیبایی ای هست به اون برسه.مقدر فرماید همه سالی پر از سفر زیارتی پر بار داشته باشند.مقدر فرماید هیچ کس داغ عزیز نبیند و اگر این چنین شد به او صبر والا عطا کند.مقدر فرماید علممون نسبت به اول مظلوم عالم امام علی (ع) بیشتر و بیشتر بشه.

انشاء الله امشب فرشته های عرش خدا دیگه از دستمون عصبانی نباشند و وقتی از مراسم باز می گردیم افسوس بخوریم که ماه رمضان داره تموم میشه.از اونهایی نباشیم که برای تموم شدنش لحظه شماری می کنیم.میگن کسانی که این دعا را دارند یا کافرند و یا شیعه علی (ع) نیستند.

وقتی بر می گردیم خندان و شاد از سبکی روحمون باشیم.از خدا بخواهیم کمکمون کنه که پایبند تعهداتمون باشیم.از خدا بخواهیم ما را از فتنه های آخر الزمان دور کنه.ما را به ماه آخر الزمان نزدیک کنه. چشمان ناپاک ما را تربیت کنه تا لایق دیدار مهدی (عج) باشیم. پا هایمان را تربیت کنه تا لایق قدم گذاری به حرم پاک امام رضا (ع) باشیم. دلمون را عاشق جهاد و شهادت کنه تا لایق زیارت کربلا باشیم. وجودمون را دوباره خدایی کنه تا به زیارت خانه معبود و عشق برویم.می دانیم که همه چیز در دست اوست و هرچه او بخواهد همان است.

خدا یا من امیدوار به توام.من نگران بعد از دفن خودم هستم.نه نگران عذاب ها.نگران شرمندگی جلوی ملائک و اولیا و مخصوصا خود تو هستم. خدا یا تو قدرت کن فیکون داری.مرا برای خودت تربیت کن. آمین

در ادامه برایتان اعمال مختصه شب بیست و سوم را گذاشتم.منبعش هم وبلاگ در انتظار مهدی است.

اعمال مختصه شب بیست و سوم

 

شب بيست و سوم :در هَدِيّة الزَّائر ذكر شده از دو شب قدر سابق افضل است و از احاديث بسيار مُستَفاد مى‏شود كه شب قدر همين است و اين شب جهنى است و در اين شب جميع امور بر وفق حكمت مقدّر مى‏گردد و ازبراى اين شب غير از اعمالى‏كه با دو شب سابق شريكست چند عمل‏ديگر است اوّل خواندن سوره عنكبوت و رُوم كه حضرت صادق‏عليه السلام قَسم ياد فرموده كه خواننده اين دو سوره دراين شب از اهل‏بهشت است دوّم خواندن حم دُخان سوم خواندن سوره قَدر هزار مرتبه چهارم آنكه تكرار كند در اين شب بلكه در تمام اوقات اين دعا را «اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ» (الخ) و ذكر آن در ضمن ادعيه شبهاى دهه آخر بعد از دعاء شب‏ بيست و سوم گذشت پنجم: بخواند« اَللّهُمَّ امْدُدْ لى‏ فى‏ عُمْرى‏، وَاَوْسِعْ لى‏ فى‏ رِزْقى‏،

وَاَصِحَّ لى‏ جِسْمى‏، وَبَلِّغْنى‏ اَمَلى‏، وَاِنْ كُنْتُ مِنَ الْأَشْقِيآءِ فَاْمحُنى‏

مِنَ الْأَشْقِيآءِ وَاْكتُبْنى‏ مِنَ السُّعَدآءِ، فَاِنَّكَ قُلْتَ فى‏ كِتابِكَ الْمُنْزَلِ‏

عَلى‏نَبِيِّكَ الْمُرْسَلِ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ، يَمْحُو اللَّهُ ما يَشآءُ وَيُثْبِتُ،

وَعِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ.

* ششم بخواند: اَللّهُمَّ اجْعَلْ فيما تَقْضى‏ وَفيما

تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ، وَفيما تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَكيمِ، فى‏ لَيْلَةِ

الْقَدْرِ مِنَ الْقَضآءِ الَّذى‏ لا يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَنى‏ مِنْ حُجَّاجِ‏

بَيْتِكَ الْحَرامِ فى‏ عامى‏ هذَا، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ، الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمُ،

الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ فيما تَقْضى‏

وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطيلَ عُمْرى‏، وَتُوَسِّعَ لى‏ فى‏ رِزْقى‏. *

*هفتم بخواند اين دعا راكه‏

در اقبال است: يا باطِناً فى‏ ظُهُورِهِ، وَيا ظاهِراً فى‏ بُطُونِهِ وَيا باطِناً لَيْسَ‏

يَخْفى‏، وَيا ظاهِراً لَيْسَ يُرى‏، يا مَوْصُوفاً لا يَبْلُغُ بِكَيْنُونَتِهِ.

مَوْصُوفٌ، وَلا حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَيا غآئِباً غَيْرَ مَفْقُودٍ، وَيا شاهِداً غَيْرَ

مَشْهُودٍ، يُطْلَبُ فَيُصابُ، وَلَمْ يَخْلُ مِنْهُ السَّمواتُ وَالْأَرْضُ‏

وَمابَيْنَهُما طَرْفَةَ عَيْنٍ، لا يُدْرَكُ بِكَيْفٍ، وَلا يُؤَيَّنُ بِاَيْنٍ، وَلا بِحَيْثٍ،

اَنْتَ نُورُ النُّورِ، وَرَبُّ الْأَرْبابِ، اَحَطْتَ بِجَميعِ الْأُمُورِ، سُبْحانَ مَنْ‏

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ، وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هكَذا، وَلا هكَذا غَيْرُهُ‏

پس دعا مى‏كنى بدانچه بخواهى هشتم آنكه غير از غسل اوّل شب غسلى‏نيز در آخر شب كند و بدانكه از براى غسل و احياء اين شب و زيارت امام حسين‏عليه السلام و صد ركعت نماز فضيلت بسيار و تأكيد شده شيخ در تهذيب روايت كرده از ابوبصير از حضرت صادق‏عليه السلام كه فرمود در شبى كه اميد مى‏رود شب قَدر باشد صد ركعت نماز كن بخوان در هر ركعت قُلْ هُوَاللَّهُ اَحَدٌ را ده مرتبه گفتم فدايت شوم اگر قوّت نداشته باشم ايستاده بجا آورم فرمود نشسته بجا آور گفتم اگر قوّت نداشته باشم نشسته بجا آورم فرمود بجا آور به همان حالى‏كه به قفا خفته‏اى در فراش خود و از دعائم‏الاسلام روايتست كه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله در دهه آخر ماه رمضان رختخواب خود را جمع مى‏كرد و كمر خود را محكم مى‏بست براى عبادت و در شب بيست و سيّم اهل خود را بيدار مى‏كرد و آنها را كه خواب رُبُوده بود آب بصورتشان مى‏پاچيد و حضرت فاطمه صلوات الله عليها نمى‏گذاشت در اين شب احدى از اهلش بخوابد و علاج مى‏فرمود خواب آنها را به كمى طعام و مهيّا مى‏كرد آنها را براى احياء آن شب از روز يعنى امر مى‏فرمود كه روز را خواب و استراحت كنند كه شب خوابشان نبرد و احيا بدارند و مى‏فرمود محروم كسى است‏كه ازخير امشب محروم بماند و روايت شده كه حضرت صادق‏عليه السلام سخت مريض شده بود چون شب بيست و سيّم ماه رمضان شد موالى خود را امر فرمود كه حركتش دادند به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود تا به صبح علامه مجلسى(ره) فرموده كه هر مقدار قرآن كه ممكن باشد در اين شب بخواند و دعاهاى صحيفه كامله را بخواند خصوصاً دعاى مكارم‏الاخلاق و دعاى توبه و روزهاى اين شبها را نيز بايد حرمت داشت و به عبادت و تلاوت و دعا به سَر آورد زيرا كه در احاديث معتبره وارد شده است كه روز قدر در فضيلت مثل شب قدر است.

موضوع مطلب : |:| ادعیه و زیارات

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1386/07/12
                        خطبه بدون‏ «الف‏» حضرت علی (علیه السلام)

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ ک