دیوانه واقعی کیست؟

لوگو های حمایتی 13 آبان

شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان

آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر

آيتالله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد

نگرانم نکند دیگر نباشند ....

روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب

عید زیبای فطر

روز تمایز متعهدین از منافقین

آفتاب سرخ محراب


الان فکر میکردم چگونه بگویم حال خواب دیشبم را
چگونه بگویم که باز دیدمش
چگونه بگویم این بار روی مبارکش را بوسیدم
چگونه بگویم ...
چگونه بگویم کنار همه بود و هیچ کس کنارش نبود
چگونه بگویم همسایه ما شده بود
او آمد
وقتی آمد یادمه من دستهایم را باز کردم و به طرفش دویدم و زار زار گریه می کردم
خوشحال بودم که پس از مدت ها انتظار همه نا امید شدند و من باز ماندم
او هم خیلی خوشحال و خندان بود
حتی در بیوفایی هایی که به او می شد
به من یک تسبیح سبز سنگی داد
می سوزم از اینکه چرا در خواب؟
کاش می شد می آمدم
کاش به هشیاری می دیدمت
کاش نور تو در چشمان بیدار من مهمان میشد
می دانم بدم
می دانم فهمیدی من بد هم دل دارم
ممنونم
به یقین رسیده ام که حال ما را می دانی
کاش ما هم از شما خبری داشتیم
با این خواب ها و اتفاقاتی که می بینم هر روز امید واری ام بیشتر می شود که می آید و من میبینمش. هر روز بیشتر مشتاق دیدارش می شوم. هر روز انتظار برایم به امید دیدار تبدیل می شود.
کاش می فهمیدید....
تصویر بالا که میبینید تصویر بنر قالب جدید امام خوبیهاست که طراحی کردم.
این لینکشه : http://omidomidi.persiangig.com/MahdiF/Index.html
با همه لحن خوش آوائیم
در به در کوچه ی تنهائیم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی مارا عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز به چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدرا ما!
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را ببنیم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم
کدام گوشه مشعر کدام کنج منا ؟
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم
چو رو کنی درد و رنچ نشناسیم
زلطف روی تو دست از ترنج نشناسیم
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راهست
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده ازچهره گشاید شاید

تواشیح گروه قدر
تواشیح گروه اسوه
تواشیح ایرانی
منبع : یاسین مدیا
یا مَن اَرجُوهُ لِکُلِ خَیر وَ امَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرٍّ یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ یا مَن یُعطی مَن سَئَلَهُ یا مَن یُعطی مَن لَم یَسئَلَهُ وَ مَن لَم یَعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَ رَحمَةً اَعطِنی بِمَسئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ خَیرِ الدُّنیا وَ جَمیعَ خَیرِ الاخِرَةِ وَ اصرِف عَنّی بِمَسئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنیا وَ شَرِّ الاخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیرُ مَنقوُصٍ ما اَعطیتَ وَ زِدنی مِن فَضلِکَ یا کَریمُ
یا ذَالجَلالِ وَ الاکرامِ یا ذَاالنَّعماءِ وَالجُودِ یا ذَاالمَنِّ وَ الطَّولِ حَرِّم شَیبَتی عَلَی النّارِ
| ماه رجب/1428 |
|
حلول ماه رجب بر آنانکه بدنبال تعلیم و تربیت هر چه بیشتر برای امام حی ع هستند مبارک باد! بیاییم در این ماه رجب و شعبان پیش رو هر چه بیشتر برای بارعام امام ع که در شبی از شبهای ماه مبارک رمضان-شب قدر- برپا می شود آماده شویم. در رجب و شعبان درهای آسمان بیشتر گشوده است تا خود را برای میهمانی خدا که خلیفة الله در شبی از شبهای آن بار عام می دهد آماده نماییم. اگر در یکسال گذشته شیطان باعث غفلت ها و سستی هایی شده، این دو ماه را به خدا توکل کنیم و بدویم. خود برای امام حی مان شتاب کنیم و مهیا شویم و دیگران را بسوی ایشان متذکر شویم. ما میبایست هرچه بیشتر و سریعتر برای برنامه های الهی تعلیم و تربیت و آماده شویم. گرچه اکثر تعلیم و تربیت ها را خودشان جاری میفرمایند، لیکن دویدن از ماست، بهانه دهیم که عطا کنند. غیرت به خرج دهیم تا عزممان را تا حدی برسانند که همچون برترین السابقون همه وجودمان را عزم نسبت به مهدی فاطمه عج فرا گیرد و واجد تعلیم و تربیتهای لازم شویم. و برای حرکت و تعلیم و تربیتمان معیار داشته باشیم. در نظام تشیع یکی از معیارها این است که نتیجه تعلیم و تربیت میبایست عطش بیشتر نسبت به امام حی ع باشد. چقدر در عطشیم و چقدر در تکاپوی ظهورشان. از هرچیز برای سرعت و حرکت بیشتر در مسیری که خداوند ترسیم نموده و از آخرالزمان و دروازه ظهور و ملک عظیم اهل بیت ع میگذرد و رو بسوی ملک کبیر دارد هر چه بیشتر بهره گیریم. |

آمدی !
نمیدانم از جنس چه ؟
با هر چه پاکی
مثل آیه های تکرار
به غربت نشینی او
به آرامی او
پدرت
....شیخ بزرگ ....
مثل زمزمه های او با دریا .
آمدی !
با طعم نور
با هر چه لطافت و خلوص
عطر حضور دوست پاشیدی
نه که بر دیواره های حِرا ،
به تخته های پوسیده ی تابوتم
نه که بر لیاقتِ داشته ام ،
به معصومیت از دست داده ام
به تمام وجود زنگار بسته ام .
نشستی !
بر ضمیر خاکستری دلم
چون پروانه ای
نه در هوای عطر وسوسه انگیز شقایقی ،
بر چوبه ی تابوتی
بر تکه تکه های استخوانهای بی هویتی ام .
بخشیدی !
تمام ِ ناتمام های زندگی ام را
نه به تن ِ زنده ای
به مشتی خاکستر
در سیاهی ِ تابوتی
در انتهای ِ نبودن
در اعماق فنا .
دمیدی !
از روح القدس خود
نه به قلبی تپنده
به تلی از گناه و معصیت
نه به زبان ِ نداشته ام
با دل خویش ،
زیارت عشق
(اَللهُمَ ارزُقنی شِفاعَه اَلحُسَین یوم الورود )
زمزمه های واقعه
(اِذا وَقَعَتِ الواقِعَه )
رهایی دادی !
نه از خویشت بلکه از خویشم
به آسمان !
به ملکوت !
به آنسو تر از من و خویش و ما
به مرزهای استجابت دعا .
حالا با این همه ،
بال بخشیده ای و تابوت می طلبی ؟
.....یادگار ِ شیخ ِ بزرگ .....
در معاوضه ی این دو
ایثار می کنی ؟
به عرش می خوانی ام و
به قعر می نشینی ؟
می گویی می روم
نه که می روی
بلکه می رانی ام
نه از خود
که از تابوتم !
می گویی گناه میکنم !
چون به اندازه احساس شاپرکی
سنگینی می کنم پریدنت را .
پس ....
پس تابوت پر گناه من
برای تو سنگین نمیشود ؟
در این معامله تقصیر میکنی ؟
میدانی !
......یادگارِ شیخ ِ بزرگ .....
جای تو در اینجا نیست
تو !
سیمرغ آسمان ِ رهایی
من !
خاکستری نشسته به قعر ِ گناه خویش
اینجا همه بوی تعفن است و بس .
اینجا میراث ِ زندگی ِ پر گناه ِ من است .
اینجا نه جای تو
جای من است
تابوت ِ مرده گی و زنده بودن است
تابوت ِ نم زده ای با مسافری غریب .
اینجا نمان !
برو !
که در قعر ماندن نه جای ِ توست
و نه در عرش رفتن مقام ِ من .
بگذار تنها
که یادگار ِ تو مانَد
از امشبم
هرشب
زیارت عشق .
(اَللهُمَ ارزُقنی شِفاعَه اَلحُسَین یوم الورود)
زمزمه های واقعه .
(اِذا وَقَعَتِ الواقِعَه)
جاری ِ بی امان ِ اشک .
میهمانی ِ سنگین ترین ِ بغض .
تا بستن نفس .
تا بلکه بوی عطرتو گیرد
تابوت ِ مرده ام .
ایثار مکن
اینجا گناه به زنجیر می کشد
بالهای تو را !
اینجا برای روح بزرگ تو کوچک است ،
بگذار تابوت من
میراث ِ پر گناه دلم ،
در پای من به زنجیر بماند
نه بال تو !
ای
......یادگار ِ شیخ ِ بزرگ......
برو !
نمان !
این نیمه بوی تعفن گرفته است .
باید ازین به بعد
بلند بلند
اشک
بریزم
زِ
ر
ف
ت
ن
ت
شعر از : دایی خوب
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم! سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش. در این روز غم بار و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.

مختصری درباره ایشان در ادامه بخوانید...
ادامه مطلب رابخوانید.
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.














