شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک
زير آن را سريعا نصب کنيد
نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید
استفاده کنید
قسمت همت طلب دعوت ....
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
رسول بادیه نشینان دشت محبت !
پست قبلی را هم باید داشته باشین.
در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه.
فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟
15 خرداد را بشناسید ..
امام رفت اما راهش ادامه یافت.
خدای من ...
طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد.
2 ـ افراط در معاشرتهاى فاميلى
3 ـ وضعيت روانى
- در تربيت دختران و آموزش مسائل مذهبى و اجتماعى آنها, بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه هر چند ممكن است انسان از طريق خودنمايى بدنى و رفتارهاى تحريك كننده, توجه عده اى را به سرعت به خود جلب كند, لكن بايد دانست كه اين عده از جمله كسانى هستند كه تا وقتى به آنها بهره داده شود با آن شخص هستند ولى به محض اينكه احساس كنند طرف و شخص مورد نظرشان بهره دهى را از دست داده به بدترين وضع او را رها مى كنند. و موجب نگرانى, دلهره و افسردگيهاى روحى و چه بسا خودكشى آنان شود; زيرا چنين زنان و دخترانى به اين اميد تسليم هوسهاى مردان و پسران شده اند كه شايد كسى حاضر باشد در غمها و شاديهاى آنها شريك باشد و حال كه به مقصود خود نرسيده اند, نسبت به آن واكنش نشان مى دهند.
موضوع مطلب : |:| داستان های حجاب
در وهله اول جوانى در واكنش به چنين جمله اى هيجان زده مى شود كه شناخت درستى از جنس مخالف ندارد و رفتار درست در برابر آنها را تمرين نكرده و آموزش نديده است. در مرحله بعدى جوانى اينگونه هيجان زده مى شود كه به نوعى خود را تشنه محبت مى داند و احساس مى كند كه محبتها نسبت به او دريغ شده و يا اينكه جنبه صورى داشته اند.از اين رو بايد نوجوان به لحاظ شخصيتش نيز مورد احترام و تكريم قرار گيرد و حضور او در جمع بزرگترهاى خانواده و جامعه, پذيرفته شود تا او احساس كند كه همه افراد او را دوست دارند. چنين فردى است كه تنها با يك جمله "دوستت دارم" از خود بى خود نمى شود.
موضوع مطلب : |:| داستان های حجاب
2. عدم اختلاط زن و مرد
موضوع مطلب : |:| داستان های حجاب
- در بیان اوصاف دهمین گروه ، اشاره مى کند که آنها بسیار یاد خدا مى کنند و بعید نیست که بیان این مطلب ، دلیل رابطه نزدیکى میان عفت و یاد خدا بودن ، باشد که نتیجه همه اینها ، آمرزش الهى و اجر عظیمى است که عظمتش را تنها خودش مى داند.
- مردى خدمت امام علیه السلام عرض کرد: اعمال و طاعات من ضعیف و روزه ام کم است ولى امیدوارم که هرگز مال حرامى نخورده ام.
امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «کدام تلاش در راه اطاعت خدا ، برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسى است.»
- امام على بن ابیطالب علیه السلام در این رابطه مى فرمایند: « هنگامى که خداوند خیر و خوبى براى بنده اش بخواهد ، به او توفیق مى دهدکه در برابر شکم و شهوت پرستى عفت پیدا کند.»
- در حدیث دیگرى که مفضل از امام صادق علیه السلام، در توصیف شیعیان واقعى نقل شده ، آن حضرت چنین مى فرمایند:
«پیروان حقیقى جعفر بن محمد ، کسانى هستند که در برابر شکم پرستى و بى بند و بارى جنسى ، عفت و (در راه بندگى خدا) تلاش و کوشش فراوان دارند ، به ثواب او امیدوارند و از عقاب او بیمناک. (به همین دلیل ، پیوسته ،در راه حق حرکت مى کنند. هرگاه کسى را با این صفات ببینى ، آنها پیروان و شیعیان جعفر بن محمد علیه السلام مى باشند.»
- امیر مؤمنان على علیه السلام مى فرمایند: «ارزش هر کس به اندازه همت او و صداقت هر کس به اندازه شخصیت او و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بى اعتنایى او به ارزشهاى مادى و عفت هر کس به اندازه غیرت اوست.»
پیامبر اکرم (ص) درباره مردم آخر الزمان فرموده است :
«زمانى بر مردم فرا مى رسد که شکم هاى آنها بت هاى آنهاست و زن هاى آنها قبله آنهاست و دینارهایشان دینشان و شرفشان متاعشان است ، در آن زمان از ایمان جز نامى و از اسلام جز رسمى و از قرآن ، جز درسى باقى نمى ماند ، مساجدشان از نظر ساختمان آباد و دلهایشان از نظر هدایت خراب است...»
در ذیل این حدیث آمده است: «خداوند در چنان شرایطى ، آنان را به چهار بلا مبتلا مى کند ، جور سلطان و قحطى زمان و ظلم والیان و حاکمان»
موضوع مطلب : |:| داستان های حجاب
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيِّ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ الشَّهِيدِ سِبْطِ رَسُولِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْهَادِي الزَّكِيُّ وَ عَلَى أَرْوَاحٍ حَلَّتْ بِفِنَائِكَ وَ أَقَامَتْ فِي جِوَارِكَ وَ وَفَدَتْ مَعَ زُوَّارِكَ * السَّلاَمُ عَلَيْكَ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ * فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِكَ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّ الْمُصَابُ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ * وَ فِي أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعِينَ وَ فِي سُكَّانِ الْأَرَضِينَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| ادعیه و زیارات
خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى بن کلاب بود که نسب وى با رسول خدا «ص»در قصى بن کلاب متحدمى شود ، مادرش: فاطمه دختر زائدة بن اصم از بنى معیص ابن عامر بن بؤى بود. عموما نوشته اند که وى قبل از ازدواج با رسول خدا«ص» دو شوهر کرده بود:
اول - ابى هاله هند بن زراره تمیمى ، که خدیجه از او پسرى پیدا کرد و نامش را همانند نام خودش «هند»گذارد ، و از این «هند» روایاتى نیز در کتاب هاى حدیثى نقل شده ، مانند روایات معروفى که درباره اوصاف رسول خدا«ص»و شمائل آن حضرت از وى نقل شده و اهل حدیث آنها را در کتاب هاى خود نقل کرده اند نظیر روایت صدوق «ره» در عیون الاخبار و معانى الاخبار و روایت مکارم الاخلاق ، و غیره و حضرت مجتبى «ع» به این عنوان از وى حدیث نقل فرموده و مى فرماید: «حدثنى خالى»... (1) و گویند او مردى فصیح و سخنور بوده و بعثت رسول خدا«ص»و اسلام را درک کرده و جزء مهاجران در جنگ بدر و احد نیز شرکت داشته و او کسى است که مى گفت:
«انا اکرم الناس ابا و اما و اخا و اختا،ابى رسول الله صلى الله علیه و آله و اخى القاسم،و اختى فاطمه،و امى خدیجه...» (2) و گویند: وى در جنگ جمل در رکاب امیر مؤمنان به شهادت رسید.
و نیز گویند: او فرزندى نیز داشته که نام او نیز هند بوده و گفته اند او نیز در لشکریان مصعب بن زبیر بود و در جنگ اوبا مختار به قتل رسید... که او را هند بن هند مى گفته اند،ولى بر طبق نقل قتاده نام خود ابى هاله «هند» بوده و هند بن هند همان فرزند خدیجه بوده نه فرزند فرزند او.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
عذرا انصاری
روابط خانوادگي حضرت فاطمه(س) براي همه كساني كه خواهان يك زندگي متعالي هستند، درسهاي ارزشمندي را ارايه ميدهد. هر چند تاريخ نتوانسته است و يا نخواسته است به خوبي اين روابط را ترسيم كند، اما آنچه بر جاي مانده است نيز قابل توجه است.
تقسيم كار :
يكي از عواملي كه در حفظ اساس خانواده، نقش سازندهاي دارد، برنامه ريزي دقيق و منطبق با واقعيت هاي زندگي است. اداره خانه، عليرغم اينكه ساده و عاري از پيچيدگي جلوه ميكند، ظرافت هاي خاص خود را ميطلبد كه بي ترديد، به كاربستن آنها سبب موفقيت و آرامش رواني زن و مرد خواهد بود. عدم تعادل در تقسيم كار، باعث ميشود كه در نهايت، يكي از دو ركن خانه ـ يعني زن يا مرد ـ از پاي در آيد.
يكي از جلوه هاي زندگي مشترك اميرالمؤمنين علي(ع) و فاطمه زهرا (س) تقسيم مطلوب وظايف ناشي از زندگي مشترك بود.
مدت زيادي از ازدواج آنها نگذشته بود كه خدمت پيامبر (ص) رسيدند و از او تقاضا كردند، تا كارها را ميان آن دو تقسيم كند. رسول خدا (ص) كارهاي خانه را به فاطمه (س) سپرد و مسؤوليت هاي خارج از منزل را به علي(ع) واگذار كرد. بعد از اين تقسيم بود كه زهرا (س) بار ها اظهار خشنودي مي كرد و رضايت خود را از اين تقسيم بندي ابراز ميداشت.(1)
بي ترديد، تقسيم بندي پيامبر(ص) بر مبناي ساختار روحي و جسمي و مصلحت اجتماعي آنها بود.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| حضرت فاطمه زهرا (س)
مقدمه:
بر اساسِ آنچه در منابعِ دين ذكر شده، اعتقاد راسخ شيعه بر آن است كه تمام بركات هستي و ادامة حيات عالَم و آدم و ساير موجودات در سايه وجود مقدّس و با بركت ولي و خليفة خدا بر روي زمين مي باشد و اگر آن وجود گرامي نباشد تمام هستي نابود گشته و از بين خواهد رفت. «لَوبَقَيتِ الاَرضُ بغيرِ امامٍ لَساخَت» «اگر امام بر روي زمين نباشد، اهلش را فرو خواهد برد.» «امام صادق(ع)» [1]
و مصداق ولي خدا در زمان ما حضرت ولي الله الاعظم، حجة بن الحسن المهدي (عج) مي باشد، كسي كه ذخيرة پروردگار براي اقامة حكومت حقّ در عالم است. «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ لَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»[2] «و اراده كرده ايم بر مستعضعفين زمين منّت نهاده و آنها را امام بر روي زمين و وارث گذشتگان بگردانيم». به بركتِ وجودِ ايشان رزق نازل گرديده و فيضِ مادي و معنوي خداوند بر بشر جاري است و تنها و با تَمسّك و تَوسل به آن بزرگوار است كه وصول به درجات بالاي كمال و قرب حضرت حق ميّسر مي گردد. [3] امام صادق (ع) فرمودند: «اوصياء پيغمبر در هاي توجه مردم به سوي خداوند مي باشند.» [4]
در زمان غيبت كبري، اگر چه آن وجود مقدّس به ظاهر در ميان مردم نيستند امّا طبق فرمايش پيامبر اكرم(ص) مردم همچون خورشيد پشت ابر از وجودشان بهره مند مي گردد.[5]
و خود آن بزرگوار نيز در توقيع به شيخ مفيد (ره) فرمودند: «ما هرگز شمارا به حال خود وا نميگذاريم و فراموشتان نميكنيم و اگر اينچنين نبود بلاها بر شما نازل مي گشت و دشمنان بر شما مسلط ميشدند.»[6]
از همين رو شيعيان و ارادتمندان آن حضرت و به خصوص عالمان دين ـ كه به فرمودة آن حضرت نائب ايشان در ميان مردم هستند [7] پيوسته در مشكلات خويش متوسّل به وجود مقدّس آن حضرت شده و هر لحظه خود را در محضر آن حضرت حاضر مي دانند و مورد توجّه و عنايات خاصّ آن وجود مقدّس قرار داشته اند . شبستانهاي مسا جد سهله، كوفه و جمكران با صداي ناله هاي اين عاشقان اُنس گرفته و حكاياتي از ارتباط نزديك عشّاق با معشوق خويش دارد.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)
و ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا آنچه را براى مردم فرو فرستاده شده است تبيين كنى. بعيد نيست كه مقصود از تعليم در آياتى نظير 164 آل عمران كه تعليم را در كنار تلاوت آورده است نيز بيانگر جايگاه و مقام پيامبر صلى الله عليه و آله در تبيين و تفسير وحى و قرآن باشد.
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله آن گاه كه در مقام ابلاغ وحى بر مىآيند دو وظيفه مهم بر عهده دارند، يكى آن كه كلام وحى را بر مردم قرائت و تلاوت كنند و ديگر اين كه مقاصد و مضامين آيات را براى آنان تبيين و تفسير كنند و آنها را با احكام و معارف قرآن آشنا نمايند. قرآن مىفرمايد:
خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا براى آنها آيات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلايش پاك گرداند و به آنها احكام شريعت و حقايق حكمت را بياموزد، هر چند پيشتر از آن گمراهى آنان آشكار بود. در اين آيه و آيات مشابه آن، وظيفه نخست، يعنى خواندن و قرائت آيات با تعبير (( يتلوا)) بيان شده است و براى بيان وظيفه دوم، يعنى تفسير و تبيين مضامين و احكام، از تعبير (( تعليم)) استفاده شده است. در نتيجه، تبيين وحى و تفصيل احكام الهى و تفسير قرآن كريم به معناى مذكور، كارى است كه جز در صلاحيت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهمالسلام نيست؛ زيرا تنها آنان هستند كه با علم خدادادى به علوم و معارف الهى آشنايند.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
ما قرآن را بر تو نازل كرديم و وظيفه توست كه قرآن را مردم بخوانى و معارف آن را براى ايشان تبيين نمايى؛ زيرا چنان كه اشاره شد،قرآن كلام الهى است و با اين كه بسيار تنزل يافته تابه صورت كلمات و آيات درآمده است در اختيار مسلمانان قرار گرفته،در عين حال معارف آن،چنان عميق است كه براى انسانهاى عادى چندان قابل فهم نيست،لذا قرآن از اين جهت نزد انسانهاى عادى صامت است و نياز به تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم دارد.بر همين اساس خداوند متعال خطاب به پيامبر مىفرمايند:((ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا آن را براى مردم تبيين كنى)).
بنابراين آيات قرآن تفسيرى خاص خود دارند كه اين تفسير و تبيين و علوم آن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهمالسلام است آنها نيز معارف قرآن را در اختيار مسلمانها گذاشتند و پيام قرآن را به گوش مردم رسانيدند.پس قرآن به اين اعتبار ناطق است و پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهمالسلام معارف قرآن را بيان فرمودند.لكن بايد توجه داشت كه قرآن سخن خويش را اعم از خوشايند مخاطب بيان مىكند،خواه موافق خواهش دل او،يا مخالف هواى نفس انسان باشد.ونيز شياطين انس حق ندارند خواستههاى خود را بر قرآن تحميل كنند و به اسم برداشت خود از قرآن، كلام خداوندى را به راى خود تفسير كنند،كه در اين باره در آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت.
بنابر هر دو معنا كه از ((صامت بودن و ناطق بودن)) قرآن بيان شد حضرت على عليهالسلام مىفرمايند:ناطق لا يعيى لسانه؛ قرآن گويندهاى است كه از سخن گفتن خسته نمىشود و پيامهايش را به گوش مردم مىرساند و حجت را بر مسلمانان تمام مىكند.
بنابراين در اين فراز از سخن، على عليهالسلام قرآن را چنين معرفى مىكند كه، قرآن اين كلام الهى در بين شماست و پيوسته با لسانى گويا و رسا انسانها را به فلاح و رستگارى فرا مىخواند و پيروانش را به سعادت و خوشبختى نويد مىدهد و از انجام رسالت خويش هرگز خسته نمىشود.
در خطبه 157 در وصف قرآن كريم چنين مىفرمايد:
هان، اين قرآن است.پس از او بخواهيد تا براى شما سخن بگويد در حالى كه هرگز قرآن (بدون تبيين و تفسير پيامبر و امام معصوم عليهالسلام) سخن نخواهد گفت. شما بايد از زبان پيامبر و امام معصوم عليهماالسلام با معارف قرآن آشنا شويد و علوم قرآن را از آنها دريافت كنيد.قرآن درياى معارف و علوم الهى است كه غواصى در اين درياى عميق و بى انتها و صيد گوهرهاى انسان ساز آن تنها از عهده كسانى برمى آيد كه با غيب عالم هستى در ارتباطند و خداى متعال نيز از مردم خواسته تا با توسل به ذيل عنايت پيامبر و ائمه هدى عليهمالسلام و استفاده از علوم اهل بيت و كمك و راهنمايى آن بزرگواران به معارف بلند قرآن راه يابند؛ زيرا علوم قرآن در نزد اهل بيت است.در نتيجه سخن آنها سخن قرآن است. و چون چنين است پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهمالسلام قرآن ناطقند.
بر مبناى مذكور حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق؛ اين قرآن و اين شما،ببينيد كه بدون تبيين امام معصوم عليهالسلام است كه مىبايد قرآن را براى شما تفسير و تبيين كند و شما را از معارف و علوم قرآن آگاه نمايد.
حضرت با بيان اين مقدمه قرآن را از زاويه ديگرى مورد توجه قرار مىدهند و مردم را به رجوع به قرآن و تدبر در آن فرا مىخوانند.حضرتش مىفرمايند،حال كه امام معصوم عليهالسلام مىبايد علوم و معارف قرآن را براى مسلمانان بيان كند و خود قرآن سخن نمىگويد و مردم خود نيز قادر نيستند مستقيما پيامهاى الهى را دريافت كنند.اكنون: اخبركم عنه؛ من شما را از قرآن آگاه مىكنم واز علوم و معارف قرآن به شما خبر مىدهم. بدانيد تمام آنچه مورد نياز شماست در قرآن كريم است:
علم گذشته و آينده در قرآن است و درمان درد شما و راه نظم و سامان امورتان در قرآن است. اين شما هستيد كه بايد با استفاده از قرآن كريم و علوم اهل بيت عليهالسلام به امور خود سامان بخشيد.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
1- على ابن ابى طالب (ع )
2- سعد فرزند عبيد بن نعمان بن عمر و بن زيد
3- ابوالدارداء، عويمر فرزند زيد است .
4- ابوزيد؛ ثابت بن زيد بن نعان .
5- ابى ابن كعب بنقيس بن مالك بن امرى القيس .
6- عبيد بن معاويه .
7- زيد بن ثابت بن صحاك .
سيوطى در اتقان باب بيستم و جاهاى ديگر آن نام عده اى را كه در دوران پيامبر خدا (ص ) قرآن را جمع نموده اند، به اسناد و طرق گوناگون از مولفين بزرگ نقل كرده است و گفته است . بخارى از عبدالله بن عمر و بن العاص روايت كرده كه گفت : شنيدم پيامبر خدا (ص ) فرمود: قرآن را از چهار تن فرا بگيريد: از عبدالله بن مسعود، و سالم ، و معاذ، و ابى بن كعب . نسائى به سند صحيحى از عبدالله بن عمر روايت كرده كه گفت : قرآن را جمع آورى كردم ، و هر شب آن را از اول تا به آخر مى خواندم ، به رسول خدا (ص ) خبر رسيد، به من فرمود: آن را در يك ماه بخوان ...
ابن ابى داود بسندى حسن از محمد بن كعب قرظى روايت كرده كه گفت پنج تن از انصار در دوران زندگى پيامبر خدا (ص ) قرآن را گردآورى نموده بودند: معاذ بن جبل ، عبادة بن الصامت ، ابى بن كعب ، ابوالدداء، و ابوايوب انصارى . جز اينها اخبار ديگرى در اين مورد كه قرآن در عهد پيغمبر جمع شده وارد گرديده ، و چه زياد است رواياتى كه نمايانگر اين هستند كه گروهى از صحابه قرآن را چندين مرتبه بر آن حضرت خوانده بودند كه از ايشان است على بن ابى طالب (ع ) و عبدالله بن مسعود، و زيد بن ثابت و ابى بن كعب و ديگران . اينان از جمله اشخاصى هستند كه در زمان زندگى پيغمبر قرآن را جمع كردند و بر آن حضرت خواندند و چند بار از اول تا به آخر در خدمت آن بزرگوار قرائت كردند با اين حال چگونه ممكن است قرآن در دوران زندگى آن بزرگوار جمع و مرتب نگرديده باشد. و اين احتمال كه آنان بطور پراكنده قطعه هائى از قرآن را بر آن حضرت خوانده باشند، بى مورد است و اصلى ندارد.اندك دقتى در نظم سوره ها بنمائيد، و شدت اهتمام پيامبر خدا در محافظت قرآن و دور نگهداشتن آن از اجتهاد هر فردى و بكار بردن ذوق و سليقه در آن ، و عنايت آن حضرت به پاسدارى از آن ، و در گفته آن حضرت كه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مى گذارم قرآن كتاب خدا و اهل بيتم ....آن چه مسلمين روايت كرده اند كه جبرئيل در هر سال يكبار قرآن را بر او عرضه مى كرد و در آخرين سال زندگيش دوبار.غير اين دو حديث ، از اخبارى كه در اين معنا وارد شده با كمترين تامل ، خواهد فهميد كه آيات و سوره هاى قرآن همانگونه كه در زمان ما در مصحف هست بدون دگرگونى و زياده و كم جمع گرديده و مرتب شده بوده است .
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
((آنان مى خواهند نور خدارا بادهان خود خاموش سازند؛ ولى خدا نور خود را كامل مى كند هر چند كافران خوش نداشته باشند! او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند)).
| مى بخواهند آنكه نور حقّ فرو |
| با دهانهاشان نشانند از غلوّ |
| يعنى از گفتار ناهموار زشت |
| كه بر اهل حق كنند از بد سرشت |
| نور خود كامل نمايد حقّ چنان |
| كافران را گر چه هست اكراه از آن |
| اوست آنكس كه فرستاد از وداد |
| مر پيمبر بهر ارشاد عباد |
| وانچه باشد مر هدايت را سبب |
| بر طريق دين حقّ اندر طلب |
| تا كند غالب به هر دين ، دين حق |
| مشركان را گر چه هست اكراه و دق |
| غالبيّت از طريق حجّت است |
| نى زروى ازدهام و كثرت است |
| مر حسين عليه السّلام او بود غالب بر يزيد |
| گر چه از تيغ يزيد او شد شهيد |
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن
((خداوند براى كسانى كه كافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده كه آنها تحت سر پرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط آنان با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى ) نداشت ، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند!)).
| حق تعالى خود مثالى را بيان |
| كرده در معنى زبهر كافران |
| بود زوجه نوح و لوط اين دو هله |
| نام آن يك واعله وين واهله |
| اين دو زن بودند هر دو باليقين |
| تحت عبدين از عباد صالحين پ |
| س خيانت هر دو كردند آن دو زن |
| با دو عبد سر فراز ممتحن |
| آن دو پيغمبر ز دو زن هيچ دفع |
| مى نكردند از عذاب حقّ به نفع |
| زوجه نوح او به طوفان گشت غرق |
| سنگ ، زوجه لوط باريدش به فرق |
| وقت مردن گفته شد با داخلين |
| اندر آئيد اندر آتش اين چنين |
| اين مثل شك نيست در نزد عقول |
| هست بر تحذير زنهاى رسول |
| حاصل اين كه نيست اين وصلت سبب |
| ايمنى را از عذاب و قهر ربّ |
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| قرآن و داستانهاي آن
((محمّدصلى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفّار سر سخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند؛ نشانه آنان در صورتشان از اثر سجده نمايان است ، اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است ، همانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته ، سپس به تقويت آن پرداخته ، تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است ، و به قدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى دارد! اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (ولى ) خداوند كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است )).
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
1- (( (و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين ).))
يعنى : (هر كس كه خدا و رسول را نافرمانى كند و از حدود خدا تجاوز نمايد، خداوند او را به آتشى داخل مى كند كه در آن مخلد خواهد بود و براى اوست عذابى خوار كننده ).
2- (( و ليست التوبه للدين يعملون السيئات حتى اذا حضراحدهم الموت قال انى تبت الان و لا الدين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا لهم عذابا اليما).))
يعنى : (آنان كه مرتب و مكرر گناه مى كنند، از جانب خداوند براى آنان توبه اى نيست . و چون مرگ يكى فرا مى رسد مى گويد: الان توبه كردم . و نيز از جانب خدا تويه و مغفرت نيست براى كسانى كه در حال كفر مى ميرند. براى آنها عذابى دردناك آماده كرديم ).
از مقابله كفار، معلوم مى شود كه مصداق (يعلمون السيئات ) اهل اسلام هستند. و (غذابا اليما) شامل هر دو گروه است .
3 - (( (لاتاءكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض منكم و لاتفتلوا انفسكم ان الله بكم رحيما و من يفعل ذلك عدونا و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك على الله يسيرا))) .
يعنى : (اموال خودتان را به طور باطل ميان خود نخوريد، مگر آنكه تجارت از راه تراضى طرفين باشد. و يكديگر را نكشيد كه خدا به شما مهربان است هر كس چنان كند بزودى او را به آتش داخل مى كنيم . و اين بر خدا آسان است ).
4- (( (ان الذين ياءكلون اموال اليتامى ظلما انما ياءكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا))) .
يعنى : (اگر كسانى كه اموال يتيمان را از روى ظلم مى خورند، حقا كه آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و حتما داخل آتش شعله ور خواهند شد).
5- (( (والذين كسبوا السيئات جزاء سيئة بمثلها و ترهقهم ذلة ما لهم من الله من عاصم كانما اغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون ))) .
يعنى : (آنانكه گناه كرده اند، سزاى هر گناه مانند و مثل آن است . ذلت ، آنها را احاطه مى كند از خدا كسى آنها را نگاه دارنده نيست ، گويى چهره هايشان تكه هاى شب ظلمانى است . آنها اهل آتش و در آن مخلد خواهند بود).
6- (( (انه من ياءت ربه مجرما فان له جهنم لايموت فيها و لا يحيى ))) .
يعنى : (هر كس كه گناهكار نزد خدا آيد، براى اوست آتش جهنم كه در آن نه مى ميرد و نه زنده مى ماند).
7- (( (يود المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فصيلته التى تؤ ويه ))) .
يعنى : (انسان گناهكار، دوست مى دارد كه از عذاب آن روز، پسران و همسر و برادر و خانواده اش را كه به او پناه مى دهند، عوض بدهد (و خودش نجات يابد) ).
از اين قبيل آيات ، در قرآن مجيد وجود دارد. و اينكه بگوييم : در قيامت ، اهل قبله را عذابى نيست ، برخلاف قرآن مجيد سخن گفته ايم . وانگهى بسيارى از آيات جهنم و عذاب ، شمولش به اهل اسلام بيشتر از كفار است ؛ نظير آيات : (( (و من يقتل مؤ منا متعمدا فجزانه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه ))) .
يعنى : (و هر كس مؤ منى را به عمد بكشد، مجازاتش جهنم است كه در آن جاويد معذب خواهد بود. و خداوند بر او خشم مى كند).
و آيات ربا: (( (فمن جائه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله و من عاد فاولئك اصحاب النار...))) .
يعنى : (پس هر كس بعد از آنكه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسد از اين عمل (ربا خوردن دست كشد، خداوند از گذشته او درگذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد. و كسانى كه از اين كار دست نكشد، ايشان اهل جهنم هستند...).
و صدها آيات ديگر.
و خلاصه كلام : اگر انسان مسلمان ، بدون توبه و گناهكار از دنيا رفت .
ممكن است خداوند او را بيامرزد و يا شفاعت شفاعتگران او را نجات دهد. و اگر از اين دو مرحله - نعوذ بالله - رد شد، عذاب او به قدر گناهش ، حتمى است . ولى در عذاب مخلد نخواهد بود. و پس از پايان عذابش ، در اثر اعتقاد به توحيد، نجات خواهد يافت (نعوذ بالله من عذاب الاخره ).
موضوع مطلب : |:| روزانه
آن سه آيه شريفه عبارتند از:
1- (( (قل لا اسئلكم عليه اجرا المودة فى القربى ).))
يعنى : (بگو براى رسالت خويش مزدى از شما نمى خواهم ، مگر دوست داشتن قرابتم (اهل بيت ) را).
2- (( (قل ما اسئلكم عليه اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا).
يعنى : (بگو من بر رسالتم اجرى از شما نمى خواهم ، مگر كسى كه بخواهد به سوى پروردگارش راهى اخذ كند).
نكره در سياق نفى ، مفيد عموم است . مضمون آيه اول اين مى شود كه : من از براى رسالت چيزى نمى خواهم مگر فقط مودت قرابتم را. و مضمون آيه دوم چنين مى شود كه : از شما بر رسالتم چيزى نمى خواهم مگر فقط تنختذ سبيل الى الله را. اين در صورتى است كه (مودت قربى ) و (اتخاذ سبيل ) يك چيز باشند. بنابراين ، نتيجه اين دو آيه شريفه اين مى شود كه مودت ذى القربى (و اهل بيت ) همان راه خدا و صراط مستقيم است . و چون مودت اهل بيت و اتخاذ سبيل هر دو عايد انسان است لذا در آيه سوم چنين مى فرمايد:
3- (( (قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله ))) .
يعنى : (آنچه اجر از شما خواستم ، براى شما و عايد بر شما مى باشند. نيست اجر من مگر بر عهده خداوند).
و اين مطلب را در دعاى معروف ندبه به چنين مى خوانيم : (( (ثم جعلت اجرمحمد صلواتك عليه و آله مودتهم فى كتابك فقلت : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و قلت ما سئلتكم من اجر فهو لكم و قلت ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا فكانوا هم ال

































.jpg)