تبليغاتX
پیامبر امید

مردانی از عشق همه روح های جهان - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ پيامبر اميد روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم



شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد

نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید استفاده کنید


                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید قسمت همت طلب دعوت .... کلیک کنید
کلیک کنید إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ کلیک کنید
کلیک کنید رسول بادیه نشینان دشت محبت ! کلیک کنید
کلیک کنید پست قبلی را هم باید داشته باشین. کلیک کنید
کلیک کنید در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه. کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟ کلیک کنید
کلیک کنید 15 خرداد را بشناسید .. کلیک کنید
کلیک کنید امام رفت اما راهش ادامه یافت. کلیک کنید
کلیک کنید خدای من ... کلیک کنید
کلیک کنید طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد. کلیک کنید


                   سفارشات
                        مکتب علمى امام جواد (ع)

مى‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آن است. این پیشوایان بزرگ هر کدام در عصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقر-علیه السلام-و امام صادق-علیه السلام- (به شرحى که در سیره آنان نوشتیم) شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق-علیه السلام-بالغ بر چهار هزار نفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى-علیه السلام-به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این‏نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت‏به زمان حضرت صادق-علیه السلام-کاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد. بنابر این اگر مى‏خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد-علیه السلام-قریب صد و ده نفر بوده‏اند (1) و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده (2) ، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق دانشمندان بیش از بیست و پنج‏سال عمر نکرد!

در عین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جواد-علیه السلام-تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود از آن حضرت نقل کرده است (3) . همچنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» در کتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (4) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده‏اند (5) .

پی نوشتها و منابع در ادامه مطلب...


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام جواد (ع)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/30
                        اوصاف بدنى امام جواد (ع)

کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 219

در فصول المهمة است که چهره آن حضرت سپید به هنجار بود. البته به هنگام ذکر وفات آن امام (ع) سخن ابن ابى دؤاد را درباره وى نقل خواهیم کرد که حضرت را سیاه توصیف کرده بود. ابن شهر آشوب در مناقب نویسد: چهره آن حضرت گندمى تند بود.

موضوع مطلب : |:| امام جواد (ع)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/30
                        چگونگى شهادت

کتاب: زندگانى امام جواد (ع) ص 126

در مورد شهادت امام جواد ( علیه السلام) یک دسته از روایات مى‏گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولى روایتى دیگر مى‏گوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتى از پرتقال براى امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابى داوود و سعید بن خضیب و گروهى از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را مى‏نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب مى‏شود و اصرار کرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .

در جاى دیگرى آمده است که ابن ابى داوود بعد از ماجرایى مربوط به قطع دست سارق که امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد. ابن ابى داوود مى‏گوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهى براى امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنى مى‏گویم که مى‏دانم با آن به آتش (جهنم) مى‏افتم!

معتصم گفت: آن سخن چیست؟


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام جواد (ع)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/30
                        زهر همسر - تازه شدن داغ شهادت معصوم

ازدواج امام جواد (ع) با دختر مامون

در شرح زندگانى امام رضا-علیه السلام-گفتیم که مامون چون در میان یک سلسله تنگناها و شرائط دشوار سیاسى قرار گرفته بود، براى رهایى از این تنگناها، تصمیم‏گرفت‏خود را به خاندان پیامبر نزدیک سازد، و بر همین اساس با تحمیل ولیعهدى بر امام هشتم مى‏خواست‏سیاست چند بعدى خود را به مورد اجرا بگذارد.

از سوى دیگر، عباسیان از این روش مامون که احتمال مى‏رفت‏خلافت را از بنى عباس به علویان منتقل سازد، سخت ناراضى بودند و به همین جهت‏به مخالفت‏با او برخاستند و چون امام توسط مامون مسموم و شهید شد آرام گرفتند و خشنود شدند و به مامون روى آوردند.

مامون کار زهر دادن به امام را بسیار سرى و مخفیانه انجام داده بود و سعى داشت جامعه از این جنایت آگاهى نیابد و از همینرو براى پوشاندن جنایات خود تظاهر به اندوه و عزادارى مى‏کرد، اما با همه پرده پوشى و ریاکارى، سرانجام بر علویان آشکار گردید که قاتل امام جز مامون کسى نبوده است، لذا سخت دل آزرده و خشمگین گردیدند و مامون بار دیگر حکومت‏خویش را در معرض خطر دید و براى پیشگیرى از عواقب امر، توطئه دیگرى آغاز کرد و با تظاهر به مهربانى و دوستى نسبت‏به امام جواد-علیه السلام-تصمیم گرفت دختر خود را به حضرت تزویج کند تا استفاده‏اى را که از تحمیل ولیعهدى بر امام رضا-علیه السلام-در نظر داشت از این وصلت نیز بدست آورد.

بر اساس همین طرح بود که امام جواد-علیه السلام-را در سال 204 ه. ق یعنى یک سال پس از شهادت امام رضا-علیه السلام-از مدینه به بغداد آورد و به دنبال مذاکراتى که در جلسه مناظره امام با یحیى بن اکثم گذشت (و قبلا آن را نقل کردیم) دختر خود «ام الفضل‏» را به همسرى حضرت در آورد!


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام جواد (ع)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/30
                        عمر: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد !!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان خوبم

قبل از همه از تمامی دوستانی که ابراز لطف میکنند و نظر می دهند و یا حتی بازدید از وبلاگ دارند تشکر فراوان کنم.

توی وبلاگ ها جستجو میکردم که به مطلب خوبی رسیدم و می خواهم آن را (البته با ذکر منبع) برایتان عینا کپی کنم.

حتما استفاده کنید و ازش برای نهی منکری که در جامعه ما مثل خیلی گناه های دیگه که برایمان عادی شده سود ببرید.

و در آخر هم بر باعث و بانی اش لعنت بفرستید....

(منبع : ::::خلیفه دوم را بیشتر بشناسید :::::)


سلام علیکم با تشکر از تمامی دوستان که نظرات خودشان را بیان میکنند. امروز به یکی دیگر از بدعتهای خلیفه دوم می پردازیم. لطفا به اسناد هم توجه داشته باشید. تمام آنها از کتب اهل سنت هستند.

 

"عمر: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد !!! "

 

ابوبکر و عمر شراب میخورند  (۱)

یک روز ابوبکر و عمر و دیگر  رفقا! در سال هشتم (سال فتح مکه و بعد از تحریم و نزول آیه حرمت شراب) در منزل ابوطلحه زید بن سهل جمع شدند و مشروب خوردند و مجلس عیشی تشکیل دادند. ابوبکر پس از خوردن شراب و مست شدن بر کشته های مشرکین جنگ بدر افسوس خورد و با اشعار کفر آمیز زیر برایشان نوحه نمود !!! :

احیی ام بکر بالسلام...........وهل لک بعد قومک من سلام
یحدثنا الرسول بان سحتا...........و کیف حیاه اصل او هشام
و ود بنو المغیره لو فدوه..................بالف من رجال او سوام
کانی بالطوی طوی بدر..............من الشیزی یکلل بالسنام
کانی بالطوی طوی بدر .............من الفتیان و الحلل الکرام

عمر نیز در آن مجلس مشروب خورد و مست کرد و همانند همکارش کفریات زیر را بر کشته های جنگ بدر نوحه سرایی نمود:

و کائن بالقلب قلیب بدر............من الفتیان و العرب الکرام
ایوعدنی ابن کبشه ان سنحیی.....و کیف حیاه اصداء وهام
ایعجز ان یرد الموت عنی.........و ینشرنی اذا بلیت عظامی
الا من مبلغ الرحمن عنی.............بانی تارک شهر الصیام
فقل لله یمنعنی شرابی..............و قل لله یمنعنی طعامی

وقتی خبر به پیامبر رسید حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله رسید حضرت بسیار خشمگین شد و در حال غضب و ناراحتی در حالی که ردای مبارکش روی زمین کشیده میشد بدانجا تشریف برد و چیزی در دست داشت آن را بلند کرد که بر سر حضار مجلس زند آنها متفرق شدند و عمر گفت دیگر نمیخورم. (۲)

مجموع حضار در آن مجلس یازده نفر بودند و ابن حجر ده نفر آنها را نام می برد به ترتیب زیر:

۱- ابوبکربن ابی قحافه در سن پنجاه و هشت سالگی
۲-عمربن الخطاب در سن چهل و پنج سالگی
۳-ابوعبیده جراح (گورکن مدینه) در سن چهل و هشت سالگی
۴ـ ابو طلحه زید بن سهل میزبان مجلس در سن چهل و چهار سالگی
۵- سهل بن بیضاء
۶- ابی بن کعب
۷- ابودجانه سماک بن خرشه
۸- ابو ایوب انصاری
۹- ابوبکر بن شغوب
۱۰- انس بن مالک ساقی قوم ! در سن هیجده سالگی ( از همه کوچکتر) (۳)
۱۱- معاذ بن جبل (ابن حجر او را از قلم انداخته و در آن هنگام بیست و سه سال داشت. (۴)

آلوسی میگوید (۵): بزرگان صحابه بعد از نزول آیه حرمت شراب در سوره بقره باز هم می آشامیدند و دست بردار نبودند و بسیاری از حفاظ و مفسرین نزول ایات حرمت شراب را در اوایل هجرت میدانند و ایه سوره مائده جهت تشدید و تاکید حرمت بود. (۶)

به هر حال در نزد همه مسلم است که این دو خلیفه شراب میخوردند و عجیب تر آنکه عمر نه فقط پس از تحریم شراب از آن دست بردار نبود بلکه تا ساعت آخر مرگش شراب انگور را میخورد. عمروبن میمون گفت: ساعتی که عمر ضربت کارد به شکمش خورد برایش شراب انگور تند آوردند و آن را آشامید. (۷) ونیز آمده است (۸) که عمر شراب تند را خیلی دوست میداشت. او میگفت: برای رفع حرمت شراب در آن آب می ریزیم !!! و نیز میگفت: برای هضم گوشت شتر تنها شراب آنگور مفید است !!!

آری این است خلیفه مسلمین. (۹)

و نیز آمده است: یک روز عمر یک عربی را که مشروب خورده و غش کرده بود با تازیانه حد شراب زد و این اجرای حد بر او به جهت مستی او بوده و نه شراب خوردن یعنی خوردن مشروب تا مستی نیاورده مانعی ندارد ! (۱۰)

جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (۱۱) و از این قبیل داستانها زیاد است (۱۲) و در همه آنها آمده که عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (۱۳)

و نیز آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند(۱۴).

این درحالیستکه جانشین به حق رسول الله صلی الله علیه و اله یعنی اسدالله الغالب امیرالمومنین علیه السلام در عظمت حرمت شراب میفرماید: هر گاه قطره‏ی شراب در چاهی بیفتد و بعدا در آن محل مناره‏ی بنا کنند در آن مناره من هرگز اذان نخواهم گفت، و همچین هر گاه قطره‏ی شراب میان دریائی بیفتد و آن دریا خشک شود و گیاه در محل آن روئیده شود من حیوانات خود را در آن گیاه زار نخواهم چرانید. (تفسیر روح البیان)

-----------------------------------------------------

حال قضاوت با شما:

آیا یک شخص شراب خوار میتواند خلیفه رسول الله صلی الله علیه و اله باشد ؟؟؟

کدام یک باید خلیفه باشد: شخص شراب خوار (عمر) یا حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام ؟؟؟

حرف دل: ای وای بر این زمانه که ما را مجبور میکند حضرت علی علیه السلام را با یک کافر شراب خوار مقایسه کنیم........

--------------------------------------
اسناد:

1- کشف الغمه امام شعرانی ج۲ ص ۱۵۴- احکام القران ابوبکر جصاص رازی حنفی ج۱ ص ۳۸۸- رسائل الجاحظ ص ۳۴- شرح ابن ابی الحدید ج۳ ص ۲۶۴.
2- البته عمر در این گفتار خود دروغ گفت و چنانکه دیدیدم از شراب دست برنداشت و تا ساعت مرگش زمانی که ضربت خورد شراب می آشامید (نوادر الاصول حکیم ترمذی ص ۶۶- الاصابه ج۴ ص۲۲- مجمع الزوائد هیثمی ج۵ ص۵۱- فتح الباری ج۱۰ص ۳۰- صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره مائده ایه حرمت شراب- صحیح مسلم کتاب الاشربه باب حرمت شراب- تفسیر الدر المنثور سیوطی ج۲ص۳۲۱- مسند احمد ج۳ ص ۱۸۱و ۲۲۷- سنن کبری بیهقی ج۸ ص۲۸۶و ۲۹۰- تفسیر ابن کثیر ج۲ص۹۳و ۹۴) و در تفسیر طبری ج۲ ص ۲۰۳ و ج۷ص ۲۴ به جای نام ابوبکر "مردی" اورده و ان را تحریف و خیانت نموده است و درباره عمر نیز آقای طبری به جای عمر کلمه "مردی آورده که به مصداق مثل معروف محبت آدمی را کر و کور میکند گویا شرم داشته از اینکه نام خلفای خود را که دیگران او را به نام آورده اند به قلم بیاورد.
۳- فتح الباری ابن حجر ج۱۰ ص ۳۰
۴- تفسیر ابن جریر ج۷ص۲۴- مجمع الزوائد هیثمی ج۵ص۵۲- عمده القاری عینی ج۸ ص ۵۹۸- تفسر الدر المنثور ج۲ ص ۳۲۱- شرح نووی در حاشیه ارشاد قسطلانی ج ۸ ص ۲۳۲
۵- تفسیر روح المعانی آلوسی ج۲ ص ۱۱۵
۶- احکام القران جصاص ج ۱ ص ۳۸۰- تفسیر قرطبی ج ۳ ص ۶۰- تفسیر فخر رازی ج ۲ ص ۲۲۹ و ۲۳۱- الامتاع مقریزی ۱۹۳- فتح الباری ج۱۰ ص۲۴- عمده القاری ج۱۰ ص ۸۲ - سیره ابن هشام ج۲ص۱۹۲- تفسیر شوکانی ج۲ص۷۱- عیون الاثر ابن سید الناس ج۲ص۴۸
۷- تاریخ بغداد خطیب بغدادی ج۶ ص ۱۵۶
۸ـ جامع مسانید ابوحنیفه ج۲ ص ۱۹۲
۹- به کتابهای اهل سنت مراجعه شود از جمله: السنن الکبری بیهقی ج۸ص ۲۹۹- محاضرات راغب ج۱ص۳۱۹- کنز العمال ج۲ص۱۰۹- جامع مسانید ابوحنیفه ج۲ص۱۹۰و ۲۱۵.
۱۰- العقد الفرید ج۳ ص ۴۱۶
۱۱- احکام القران ج۲ ص ۵۶۵
۱۲- به کتابهای زیر مراجعه شود: حاشیه سنن کبری بیهقی ابن ترکمانی ج۸ص۳۰۶- کنز العمال ج۳ص ۱۱۰- سنن نسائی ج۸ ص ۳۲۶- کتاب الاثار قاضی ابویوسف ص ۲۲۶- جامع مسانید ابوحنیفه ج۲ص ۱۹۲
۱۳- سنن دارمی ج۲ ص ۱۱۳- سنن نسائی ج۸ ص ۳۰۱ - سنن بیهقی ج۸ ص ۲۹۶- مصابیح السنه ج۲ ص ۶۷- تاریخ خطیب بغدادی ج۳ ص ۳۲۷- صحیح ترمذی ج ۱ص۳۴۲-
۱۴- سنن بیهقی ج۸ ص ۳۰۰ و ۳۰۱- سنن نسائی ج۸ ص ۳۲۹- کنز العمال هندی ج ۳ص ۱۰۹و ۱۰۱- تیسیر الوصول ج۲ ص ۱۷۸- جامع مسانید ابوحنیفه ج۲ص ۱۹۱


یا علی یا علی یا علی

اللهم العن الجبت و الطاغوت

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/30
                        مسابقه تیراندازى

در یکى از سالها که هشام بن عبد الملک براى انجام مراسم حج به مکه آمده بود، امام باقر (ع) نیز در مکه حضور داشت.

در آن سفر امام باقر (ع) براى مردم سخنرانى کرد و از جمله سخنان آن حضرت چنین بود:

سپاس مخصوص خداوندى است که محمد (ص) را به پیامبرى مبعوث کرد و ما ـ خاندان نبوت ـ را به وسیله او کرامت بخشید.ما برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وى هستیم و ما خلفاى الهى مى‏باشیم.پس آن کس که از ما پیروى کند، سعادتمند است و کسى که ما را دشمن بدارد و با ما مخالفت کند، شقى و نگونبخت خواهد بود.

این سخنان به هشام گزارش شد و زمینه خشم شدید او را فراهم آورد، اما در چنان شرایطى صلاح ندید که متعرض امام باقر (ع) شود.زمانى که به دمشق بازگشت و ما هم به مدینه بازگشتیم، به وسیله نامه از کارگزار خویش در مدینه خواست تا من و پدرم (محمد بن على علیه السلام) را به دمشق بفرستد.

زمانى که وارد دمشق شدیم هشام تا سه روز اجازه نمى‏داد که نزد او برویم.تا این که سرانجام، روزچهارم به ما اجازه ورود داد.وقتى که ما در آستانه ورود قرار داشتیم، هشام ـ که نفرین خدا بر او باد ـ به اطرافیانش دستور داده بود تا پس از او، هر یک به امام باقر (ع) ناسزا بگویند و وى را سرزنش کنند!

امام باقر (ع) وارد محفل هشام شد، و بدون این که توجه خاصى به هشام داشته باشد و احترام ویژه‏اى براى او قایل شود، در جمله‏اى عام که شامل همه اهل مجلس مى‏شد گفت: السلام علیکم، سپس بدون اجازه خواستن از هشام، در مکان مناسب بر زمین نشست.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام باقر (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/28
                        اوصاف بدنى او

ابن شهر آشوب در مناقب مى‏نویسد: امام باقر (ع) میانه بالا و چهارشانه بود. چهره‏اى نورانى و مویى مجعد و سیمایى گندمگون داشت. خال سیاهى بر روى گونه و خال سرخى بر بدنش دیده مى‏شد. میان باریک و صدایش خوش آهنگ بود.

در فصول المهمة آمده است که آن حضرت گندمگون و بهنجار بود.

موضوع مطلب : |:| امام باقر (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/28
                        وصیت امام حسن به برادرش حسین(ع)

و این هم وصیتى است که از امالى شیخ(ره)نقل شده که به برادرش امام حسین(ع) فرمود:

«هذا ما اوصى به الحسن بن على الى اخیه الحسین بن على: اوصى انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انه یعبده حق عبادته، لا شریک له فى الملک، و لا ولى له من الذل، و انه خلق کل شى‏ء فقدره تقدیرا، و انه اولى من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوى، و من تاب الیه‏اهتدى.

فانى اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلى و ولدى و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننى مع رسول الله صلى الله علیه و آله فانى احق به و ببیته، فان ابوا علیک فانشدک الله بالقرابة التى قرب الله عز و جل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلى الله علیه و آله ان تهریق فى محجمة من دم، حتى نلقى رسول الله صلى الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده‏» ثم قبض(ع) (1)

(این است آنچه وصیت مى‏کند بدان حسن بن على به برادرش حسین بن على: وصیت مى‏کند که گواهى دهد معبودى جز خداى یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش مى‏کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکى در سلطنت ندارد و سرپرستى از خوارى براى او نیست، و براستى که هر چیزى را او آفریده و بخوبى و به طور کامل اندازه‏گیرى آن را مقدر فرموده، و شایسته‏ترین معبود، و سزاوارترین کسى است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبردارى او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهى و سرگشتگى افتاده و هر کس به سوى او بازگردد راهنمایى گشته است.

من تو را سفارش مى‏کنم اى حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذرى، و از نیکوکارشان بپذیرى، و براى آنها جانشینى و پدرى مهربان باشى، و دیگر آنکه مرا با رسول خدا دفن کنى که من به او و خانه او شایسته‏تر از دیگران هستم...


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام حسن (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/28
                        این دو حدیث را بشنوید

حدیث اول

حاکم در مستدرک، و احمد بن حنبل در مسند، به سند خود از مردى به نام شداد بن هاد، روایت کرده‏اند که گوید:

«خرج علینا رسول الله(ص)فى احدى صلاتى العشى: الظهر او العصر و هو حامل احد ابنیه الحسن او الحسین فتقدم رسول الله(ص)فوضعه عند قدمه الیمنى فسجد رسول الله(ص) سجدة اطالها قال ابى: فرفعت راسى من بین الناس فاذا رسول الله(ص)ساجد و اذا الغلام راکب على ظهره فعدت فسجدت فلما انصرف رسول الله(ص)قال الناس: یا رسول الله لقد سجدت فى صلاتک هذه سجدة ما کنت تسجدها، افشى‏ء امرت به او کان یوحى الیک؟قال: کل ذلک لم یکن و لکن ابنى ارتحلنى فکرهت ان اعجله حتى یقضى حاجته‏» (12)


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام حسن (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/28
                        روایات در خصوص امام حسن(ع)

ذهبى در کتاب تذکرة الحفاظ از ابى بکرة روایت کرده که گوید: رسول خدا(ص)چنان بود که هر گاه نماز مى‏گذارد، حسن مى‏آمد و بر پشت‏یا گردن آن حضرت بالا مى‏رفت و رسول خدا(ص)او را با آرامى بلند مى‏کرد که نیفتد، و این کار بارها اتفاق افتاد، و چون نماز آن حضرت تمام مى‏شد عرض مى‏کردند: اى رسول خدا(ص)ما ندیدیم این کارى را که با حسن کردى با هیچ کس دیگرى بکنى!فرمود:

«انه ریحانتى من الدنیا و ان ابنى هذا سید» (10)

(آرى براستى که او گل خوشبوى من است در دنیا، و براستى که این پسر من سید و آقاست.)

یک حدیث جالب

شیخ صدوق(ره)در کتاب امالى و بخارى در کتاب صحیح به سند خود از ابن ابى نعیم روایت کرده که گوید: نزد عبد الله بن عمر بودم که مردى پیش او آمد و حکم خون پشه را از او پرسید.ابن عمر از او سؤال کرد: اهل کجا هستى؟پاسخ داد: اهل عراق!

عبد الله بن عمر گفت:

«انظروا الى هذا یسئلنى عن دم البعوضة و قد قتلوا ابن رسول الله، و سمعت‏رسول الله-صلى الله علیه و آله-یقول: انهما ریحانتاى من الدنیا یعنى الحسن و الحسین علیهما السلام‏» (11)

(این مرد را بنگرید که حکم خون پشه را از من مى‏پرسد در صورتى که پسر رسول خدا(ص)را به قتل رسانده و کشتند، و من خود از رسول خدا(ص)شنیدم که مى‏فرمود: براستى که این دو-یعنى حسن و حسین-دو گل خوشبوى من از دنیا هستند.)

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/09/28
                        شدت علاقه رسول خدا(ص) به حسن و برادرش حسین(ع)

چنانکه گفته شد، طبق روایات مشهور، امام حسن(ع)در نیمه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمد و تا روزى که رسول خدا(ص)از دنیا رفت(بیست و هشتم صفر سال یازدهم) هفت‏سال و شش ماه از عمر شریف خود را در کنار جدش رسول خدا(ص)و دامان پر مهر آن بزرگوار گذراند.

و چنانکه از روایات استفاده مى‏شود، شاید بهترین دوران زندگى آن امام مظلوم همان چند سال بوده که از هر جهت مورد محبت افراد خانواده و بخصوص جد بزرگوار خود قرار داشته است.

و حتى از برخى روایات استفاده مى‏شود که محبت و علاقه رسول خدا نسبت‏به این کودک و برادرش حسین(ع)از حد عادى گذشته و بیش از حد معمول بود.

ترمذى و نسائى در کتابهاى صحیح خود روایت کرده‏اند که روزى رسول خدا(ص)در منبر سخنرانى مى‏فرمود که حسن و حسین(ع)در حالى که هر دو پیراهن سرخ بر تن داشتند آمدند و هم چنان افتان و خیزان به جلو مى‏آمدند، رسول خدا(ص)که چنان دید سخن خود را قطع کرده، از منبر به زیر آمد و آن دو را بغل کرده و پیش روى خود نهاد و فرمود:

«صدق الله اذ یقول: «انما اموالکم و اولادکم فتنة‏»لقد نظرت الى هذین‏الصبیین و هما یمشیان و یعثران فلم اصبر حتى قطعت‏حدیثى و رفعتهما» (1)

(خدا راست گفته که مى‏فرماید: «جز این نیست که دارایى‏ها و فرزندان شما فتنه هستند.»من به این دو پسرک نگاه کردم و دیدم که راه مى‏روند و مى‏افتند، خوددارى نتوانستم تا اینکه سخنم را قطع کرده و آن دو را برداشتم.)


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
                        مال‏اندوزى خلفای اسلامی

اعتراض مهم شورشیان به عثمان، مربوط به بذل و بخششهاى وى به افراد خاندان اموى بود.دامنه این بخششها که در اوائل به تمامى برجستگان قریش و سپس تنها به امویان بود، بسیار وسیع بود.مخالفت طلحه و زبیر ناشى از همین موضع اخیر عثمان در چرخش کامل به نفع بنى امیه بود.لذا عبد الله بن عمرو به درستى درباره شمارى از مخالفان مى‏گفت: اگر به شما پول بدهد راضى مى‏شوید اما اگر به خویشان خودش بدهد بر او خشم مى‏کنید. (1) افزون بر آن اسراف و اشرافیگرى در دستگاه خلافت عثمان در قیاس با آنچه پیش از آن بود، سبب اعتراض شده بود.عثمان خانه سنگى محکمى با درهاى چوبى زیبایى در مدینه ساخت. (2) و این در برابر سیاست مالى عمر، شگفتى بسیارى را برانگیخته بود.زمانى که در این باره به او اعتراض شد، گفت: من این خانه را از بیت المال ساخته‏ام، آیا بعد از من براى شما نخواهد بود؟ . (3) زمینى که گفته شده از صدقات رسول خدا (ص) بود، به حارث بن حکم (برادر مروان بخشید.فدک نیز که بر سر آن اختلاف میان حضرت زهرا (س) و ابوبکر صورت گرفته و آنان به عنوان اموال عمومى‏گرفته بودند به مروان بن حکم داماد خلیفه بخشوده شد. (4) شاعرى، ضمن اشعارى بر خورد شیخین را با عثمان درباره اموال بیت المال مقایسه کرده و در انتها به بخشش خمس غنائم افریقیه که گویا برابر پانصد هزار دینار بوده به مروان، اشاره کرده است.

و أعطیت مروان خمس العباد 
فهیهات شأوک ممن سعى. (5)


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
                        جهاد با مرتدان

مشکل اصلى مسلمانان، حرکتى بود که به عنوان جریان «ارتداد» شناخته شده است.مورخان نوشته‏اند که پس از رحلت رسول خدا (ص) گروهى ادعاى نبوت کرده، جماعتى مرتد شده تاج شاهى بر سر گذاشتند و کسانى هم از پرداخت زکات خوددارى کردند.

مى‏دانیم که پس از فتح مکه اعراب بادیه نشین یکى پس از دیگرى مسلمان شدند.این اقدام بیشتر به آن دلیل بود که قدرت اسلام هر روز رو به گسترش بوده و هر لحظه ممکن بود که مسلمانان به سراغ آنان بروند.بنابر این آنان باید راه جدید را، حتى اگر موقت نیز شده بپذیرند، این در حالى بود که آنان نه به درستى، اسلام را مى‏شناختند و نه مى‏توانستند به سادگى عقاید کهن جاهلى خویش را رها سازند.مسأله پرداخت زکات نیز براى آنان مشکلى جدى بود، در اصل آنان این امر را نوعى باجگیرى از سوى مسلمانان مى‏دانستند، مسلمانانى که در نظر آنان کسانى جز قریش و یا اوس و خزرج کس دیگرى نبودند.این جریانات هر کدام انگیزه ویژه خود را داشت، اما دستگاه خلافت همه را از دید ارتدادنگریست و با همین ابزار با آن برخورد کرد.این در حالى است که با توجه به آنچه نقل شده مى‏توان مرتدین را به چند دسته تقسیم کرد.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
                        بیعت از حضرت على علیه السلام و بنى هاشم

این بخش از تاریخ اسلام از دردناکترین وتلخترین بخشهاى آن است که دلهاى بیدار وآگاه را سخت‏به درد مى‏آورد ومى‏سوزاند. این قسمت از تاریخ در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن به صورت کوتاه وفشرده ودر کتابهاى علماى شیعه به صورت گسترده نوشته شده است.شاید در میان خوانندگان گرامى کسانى باشند که بخواهند ماجراى تجاوز به خانه وحى را از زبان محدثان وتاریخنویسان اهل تسنن بشنوند. از این جهت، این بخش را به اتکاى مدارک ومصادر آنان مى‏نویسیم تا افراد شکاک ودیرباور نیز این وقایع تلخ را باور کنند. در این مقاله، ترجمه آنچه را که مورخ شهیر ابن قتیبه دینورى در کتاب «الامامة والسیاسة‏» آورده است نقل مى‏کنیم وتجزیه وتحلیل این بخش را به بعد وامى‏گذاریم.

نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که هنوز مدتى از بیعت‏سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت که از حضرت على علیه السلام و عباس و زبیر وسایر بنى هاشم نسبت‏به خلافت ابوبکر اخذ بیعت کند تا خلافت وى رنگ اتحاد واتفاق به خود بگیرد ودر نتیجه هر نوع مانع و مخالف از سر راه خلافت‏برداشته شود.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
                        هجوم بخانه پیغمبر

«و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» (على علیه السلام)

خانه عایشه ماتم کده است.على (ع)، فاطمه، عباس، زبیر، فرزندان فاطمه حسن، حسین دختران او زینب و ام کلثوم اشک مى‏ریزند.على بهمکارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است.در آن لحظه‏هاى دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا مى‏داند.کار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشده، بانگى بگوش مى‏رسد: الله اکبر.

على به عباس:

ـ عمو.معنى این تکبیر چیست؟

ـ معنى آن اینست که آنچه نباید بشود شد (1) .دیرى نمى‏گذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادى بگوش مى‏رسد.فریاد هر لحظه رساتر مى‏شود:

ـ بیرون بیائید! بیرون بیائید! و گرنه همه‏تان را آتش مى‏زنیم! دختر پیغمبر بدر حجره مى‏رود.در آنجا با عمر روبرو مى‏شود که آتشى در دست دارد.

ـ عمر! چه شده؟ چه خبر است؟

ـ على، عباس و بنى هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند!

ـ کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه عایشه بالاى جسد پیغمبر نشسته است.

ـ از این لحظه امام مسلمانان ابو بکر است.مردم در سقیفه بنى ساعده با او بیعت کردند .بنى هاشم هم باید با او بیعت کنند.

ـ و اگر نیایند؟ .


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/09/27
                        آیا پیشنهاد عباس و ابوسفیان واقع بینانه بود؟

چنانکه حضرت على علیه السلام تسلیم پیشنهاد عباس مى‏شد و بلافاصله پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گروهى از شخصیتها را براى بیعت دعوت مى‏کرد، مسلما اجتماع سقیفه به هم مى‏خورد ویا اساسا تشکیل نمى‏شد.زیرا دیگران هرگز جرات نمى‏کردند که مسئله مهم خلافت اسلامى را در یک محیط کوچک که متعلق به گروه خاصى بود مطرح سازند وفردى را با چند راى براى زمامدارى انتخاب کنند.

با این حال، پیشنهاد عمومى پیامبر وبیعت‏خصوصى چند نفر از شخصیتها با حضرت على علیه السلام دور از واقع بینى بود و تاریخ در باره این بیعت همان داورى را مى‏کرد که در باره بیعت ابوبکر کرده است.زیرا زمامدارى حضرت على علیه السلام از دو حال خالى نبود:یا امام علیه السلام ولى منصوص وتعیین شده از جانب خداوند بود یا نبود.در صورت نخست، نیازى به بیعت گرفتن نداشت واخذ راى براى خلافت وکاندیدا ساختن خود براى اشغال این منصب یک نوع بى اعتنایى به تعیین الهى شمرده مى‏شد وموضوع خلافت را از مجراى منصب الهى واینکه زمامدار باید از طرف خدا تعیین گردد خارج مى‏ساخت ودر مسیر یک مقام انتخابى قرار مى‏داد; وهرگز یک فرد پاکدامن وحقیقت‏بین براى حفظ مقام وموقعیت‏خود به تحریف حقیقت دست نمى‏زند وسرپوشى روى واقعیت نمى‏گذارد، چه رسد به امام معصوم.در فرض دوم، انتخاب حضرت على علیه السلام براى خلافت همان رنگ و انگ را مى‏گرفت که خلافت ابوبکر گرفت و صمیمى‏ترین یار او، خلیفه دوم، پس از مدتها در باره انتخاب ابوبکر گفت: کانت‏بیعة ابی بکر فلتة وقى الله شرها». (1) یعنى انتخاب ابوبکر براى زمامدارى کارى عجولانه بود که خداوند شرش را باز داشت.

از همه مهمتر اینکه ابوسفیان در پیشنهاد خود کوچکترین حسن نیت نداشت ونظر او جز ایجاد اختلاف ودودستگى وکشمکش در میان مسلمانان واستفاده از آب گل آلود وبازگردانیدن عرب به دوران جاهلیت وخشکاندن نهال نوپاى اسلام نبود.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
                        پیشنهاد ابوسفیان

در این گیر و دار که امام علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود وانجمن سقیفه نیز به کار خود مشغول بود، ابوسفیان که شم سیاسى نیرومندى داشت‏به منظور ایجاد اختلاف در میان مسلمانان در خانه حضرت على علیه السلام را زد وبه گفت:دستت را بده تا من با تو بیعت کنم ودست تو را به عنوان خلیفه مسلمانان بفشارم، که هرگاه من با تو بیعت کنم احدى از فرزندان عبد مناف با تو به مخالفت‏برنمى‏خیزد، واگر فرزندان عبد مناف با تو بیعت کنند کسى از قریش از بیعت تو تخلف نمى‏کند وسرانجام همه عرب تو را به فرمانروایى مى‏پذیرند.ولى حضرت على علیه السلام سخن ابوسفیان را با بى اهمیتى تلقى کرد وچون از نیت او آگاه بود فرمود:من فعلا مشغول تجهیز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هستم.

همزمان با پیشنهاد ابوسفیان یا قبل آن، عباس نیز از حضرت على علیه السلام خواست که دست‏برادر زاده خود را به عنوان یعت‏بفشارد، ولى آن حضرت از پذیرفتن پیشنهاد او نیز امتناع ورزید.

چیزى نگذشت که صداى تکبیر به گوش آنان رسید. حضرت على علیه السلام جریان را از عباس پرسید. عباس گفت:نگفتم که دیگران در اخذ بیعت‏بر تو سبقت مى‏جویند؟ نگفتم که دستت را بده تا با تو بیعت کنم؟ ولى تو حاضر نشدى ودیگران بر تو سبقت جستند.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
                        سقیفه

چون پیغمبر (ص) از دنیا رفت انصار در سقیفه بنى ساعده اجتماع کرده و درباره وفات رسول خدا به گفتگو پرداختند.

سعد بن عباده،رئیس انصار مدینه، (که در آن اجتماع حاضر بود) .به فرزندش قیس‏یا به یکى دیگر از فرزندانش گفت:من به خاطر بیمارى که دارم نمى‏توانم سخنم را به گوش مردم برسانم ولى تو سخن مرا بشنو و به گوش مردم برسان.

بدین ترتیب سعد بن عباده سخن مى‏گفت و فرزندش جمله جمله گفتار او را با صداى رسا و بلند به گوش مردم مى‏رسانید.سخنان وى در آن روز پس از حمد و ثناى الهى این بود که گفت:

اى گروه انصار آن سابقه و فضیلتى که شما در دین اسلام دارید هیچ یک از قبایل داراى چنین سابقه و فضیلتى نیستند.پیغمبر خدا (ص) بیش از ده سال در میان قوم خود ماند و آنها را به پرستش خداى رحمان و دورى از بتان دعوت نمود و جز اندکى به وى ایمان نیاوردند و به خدا سوگند قدرت نداشتند که از رسول خدا دفاع کنند و آیین او را قدرت بخشند و دشمنان او را دفع کنند.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
                        على (ع) به کمک چهار تن دیگر پیامبر را دفن کرد

شیخ مفید گوید: امیر المؤمنین و عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و اسامة بن زید در قبر آن حضرت داخل شدند تا در دفن رسول خدا کمک کنند.پس انصار از بیرون خانه فریاد زدند: اى على!خدا را به یاد تو مى‏آوریم تا حق ما را امروز در مورد رسول خدا رعایت کنى و حق ما این است که یکى از انصار را به قبر رسول خدا داخل کنى تا ما نیز در به خاک سپارى پیامبر بهره‏اى داشته باشیم.على گفت: اوس بن خولى به قبر داخل شود چون وى به خانه داخل شد على به او گفت: در قبر فرود آى.اوس فرود آمد.و امیر المؤمنین رسول خدا را بر دو دست اوس نهاد و اوس نیز آن حضرت را در قبر گذاشت.چون جنازه بر زمین قرار گرفت على به اوس گفت: از قبر بیرون آى اوس نیز بیرون رفت و على وارد قبر شد و کفن را از چهره رسول خدا (ص) کنار زد و گونه آن حضرت را از طرف راست رو به قبله بر زمین نهاد.سپس خشت چید و بر روى آن خاک ریخت و قبر را چهارگوش بنا کرد و بر آن خشتى نهاد و آن را به اندازه یک وجب از زمین بالا آورد.ابن سعد در طبقات نقل کرده است که على (ع) بر قبر پیامبر آب نیز پاشید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
                        على نخستین کسى بود که بر پیامبر نماز گزارد

شیخ مفید گوید: چون على (ع) از کار غسل دادن و تجهیز پیامبر فراغ یافت، جلو ایستاد و بر آن حضرت نماز خواند و هیچ کس در نماز خواندن بر پیامبر با على همراه نشد.مسلمانان در مسجد بودند و درباره اینکه چه کسى بر آن حضرت نماز گزارد و او را در کجا به خاک سپارند بحث و گفت‏وگو مى‏کردند.آن گاه امیر المؤمنین به سوى آنان رفت و گفت: رسول خدا (ص) چه زنده باشد و چه مرده رهبر و پیشواى ماست پس شما دسته دسته بر جنازه پیامبر حاضر شوید و بدون آنکه امامى داشته باشید و بر او نماز بخوانید و برگردید.ابن عبد البر در استیعاب نوشته است: على و عباس و بنى هاشم بر جنازه پیامبر نماز خواندند.پس از آن مهاجران و آن‏گاه انصار بر پیکر بى‏جان آن حضرت نماز گزاردند.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/09/26
                        غسل دادن پیامبر و حنوط کردن و تکفین وى توسط على علیه السلام

ابن سعد در طبقات روایت کرده است که على بن ابیطالب و فضل بن عباس و اسامة بن زید رسول خدا را غسل دادند.در روایتى دیگر گفته است: على پیامبر را غسل مى‏داد و فضل و اسامه او را مى‏پوشاندند.و در روایتى دیگر نیز نقل کرده است: على پیامبر را غسل مى‏داد و فضل او را مى‏پوشانید و اسامه نیز متفاوت عمل مى‏کرد.و در روایتى دیگر آورده است: على پیامبر را غسل مى‏داد و دستش را از زیر پیراهن پیامبر بر بدن آن حضرت مى‏کشید و فضل جامه را بر روى پیامبر نگه مى‏داشت و بر دست على خرقه‏اى بود. همچنین ابن سعد روایات دیگرى در این باره نقل کرده است.مى‏توان میان این روایات را بدین گونه جمع کرد: آن کس که غسل پیامبر را بر عهده گرفت و آن را به انجام رساند فقط على بود و فضل و اسامه، وى را در این کار کمک مى‏کردند.به این ترتیب که گاهى با نگاه داشتن دو طرف جامه پیامبر، بدن آن حضرت را از چشم مردم مى‏پوشاندند و گاهى نیز فضل آن حضرت را احتضان مى‏کرد و اسامه نیز در رساندن آب و امور دیگر کمک مى‏کرد و گاهى نیز فضل و اسامه هر دو در دادن آب به على (ع) کمک مى‏کردند.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/09/23
    &nbs