شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک
زير آن را سريعا نصب کنيد
نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید
استفاده کنید
قسمت همت طلب دعوت ....
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
رسول بادیه نشینان دشت محبت !
پست قبلی را هم باید داشته باشین.
در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه.
فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟
15 خرداد را بشناسید ..
امام رفت اما راهش ادامه یافت.
خدای من ...
طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد.
روزى با عباس بن عبد المطلب و جمعى ديگر در كنار خانه كعبه نشسته بوديم فاطمه بنت اسد كه به على حامله بود و آثار درد زاييدن در او ظاهر شده بود بدانجا آمد و گفت:
«رب انى مؤمنة بك و بما جاء من عندك من رسل و كتب، و انى مصدقة بكلام جدى ابراهيم الخليل و انه بنى البيت العتيق فبحق الذى بنى هذا البيت و بحقالمولود الذى فى بطنى لما يسرت على ولادتى»
[خدايا من به تو ايمان دارم و به همه پيغمبران و كتابهايى كه از نزد تو آوردهاند مؤمن هستم و سخن جدم ابراهيم خليل را كه پايه و بناى اين خانه كهن را پىريزى كرد تصديق و گواهى دارم، پس به حق همان بزرگوار كه اين خانه را بنا كرد و به حق اين مولودى كه در رحم دارم كار ولادت او را بر من آسان گردان. ]
گويد: در اين وقت ديدم ديوار خانه شكافته شد و فاطمه به درون آن رفت و سپس ديوار به هم آمد مانند آنكه اصلا شكافته نشده و پس از سه روز فاطمه در حالى كه مولود جديدى در دست داشتبيرون آمد. . . تا به آخر حديث.
و روايات ديگرى كه در اين باره در كتابهاى حديث و تاريخ آمده و ان شاء الله تعالى در تاريخ زندگانى امير المؤمنين(ع)مذكور خواهد شد.
و از ابن عباس روايتشده كه گويد: چون فاطمه بنت اسد از دنيا رفت على(ع)گريان شد و به نزد رسول خدا(ص)آمده جريان را به عرض رسانيد، پيغمبر نيز گريست و پيراهن خود را از تن بيرون آورده به على داد و فرمود:
اين جامه را بگير و به زنان بگو او را به خوبى غسل دهند و در اين جامه كفن كنند تا من بيايم، و پس از ساعتى آن حضرت بيامد و بر جنازه فاطمه نماز گزارد، سپس داخل قبر شد و در قبر او خوابيد آن گاه بيرون آمد و دستور داد او را دفن كنند و با دستخود خاك روى قبر او ريخت و در حق او دعا كرده گفت:
«اللهم ثبت فاطمة بالقول الثابت، رب اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع عليها مدخلها بحق نبيك و الانبياء الذين من قبلى لانك ارحم الراحمين».
[خدايا فاطمه را به گفتار ثابت و محكم پايدار بدار، پروردگارا مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز، و جايگاهش را بر وى وسيع و فراخ گردان به حق پيامبرت و پيامبران گذشتهات كه پيش از من بودهاند كه براستى تو مهربانترين مهربانانى. ]
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
موضوع مطلب : |:| امام حسین (ع)
رسول خدا(ص)روى وحى الهى با چهارصد تن و يا بيشتر از ياران خود براى مقابله و جنگ با آنها از مدينه حركت كرد، و چون به سرزمين دشمن رسيد مردان قبيله مزبور كه نيروى مقاومت و جنگ با مسلمانان را در خود نمىديدند گريخته و به كوهها پناه بردند و گروهى از زنان و اثاث و اموالشان به دست مسلمانان افتاد، و غنيمت زيادى به دست آوردند پيغمبر اسلام و همراهان براى اينكه از تعقيب و حمله دشمن اطمينان حاصل كنند مقدارى در آن سرزمين ماندند و چون اطمينان پيدا كردند به سوى مدينه بازگشتند.
در همين جنگ و مدت توقف در آن سرزمين بود كه براى نخستين بار دستور نماز خوف آمد و طبق آن دستور، مسلمانان در وقتخواندن نماز پشتسر رسول خدا(ص)به دو دسته تقسيم شدند، دستهاى براى پاسدارى لباس جنگ پوشيده و در برابر دشمن ايستادند، و دسته ديگر براى نماز آماده شدند و ركعت اول را با آن حضرت خوانده و ركعت دوم را فرادى و بسرعت تمام كرده به جاى دسته اول آمدند و آن دسته ديگر خود را به ركعت دوم نماز رسول خدا(ص)رسانده و ركعت دوم رانيز به صورت فرادى خوانده و خود را به سلام امام رساندند، به شرحى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده.
نمونهاى از علاقه مسلمانان به نماز
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
و از رواياتى كه در دست هست معلوم مىشود كه ازدواج با ام سلمه پس از مرگ زينب دختر خزيمه صورت گرفت و رسول خدا(ص)او را در اتاق زينب جاى داد.
فضايل ام سلمه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
پيغمبر اسلام ديگر بار متوجه اين دشمنان داخلى گرديد و در صدد برآمد تا از عقيده قلبى آنان نسبت به مسلمانان مطلع شده و پايدار نبودن ايشان را در پيمانى كه بسته بودند آشكار سازد.
كشته شدن آن دو عامرى به دست عمرو بن اميهـچنانكه در داستان بئر معونه گذشتـسبب شد كه پيغمبر اسلام در صدد تهيه ديه و خونبهاى آن دو نفر بر آيد و آنان را به كسان مقتولان كهـهمپيمان با او بودند بپردازد.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
در حادثه رجيع شش تن - و به قولى ده تن - شهيد شدند، و در حادثه بئر معونة سى و هشت تن به شهادت رسيدند. اين دو حادثه كه هر دو در ماه صفر و به فاصله چهارده روز اتفاق افتاد به سختى مسلمانان را كوفته خاطر و غمگين ساخت، و زبان دشمنان و منافقين را نيز به ملامت و سرزنش آنان باز كرد، و به طور كلى ضربهاى براى پيشرفتسريع اسلام در شبه جزيره عربستان محسوب گرديد.
اما انگيزه دشمنان براى ايجاد اين دو حادثه و نقشه قتل مسلمانان چه بوده درست معلوم نيست، در برخى از تواريخ آمده كه پس از جنگ احد گروهى از قبيله«عضل»و«قاره» (1) به همراه يكى از سران خود به نام سفيان بن خالد هذلى به مكه آمدند تا قريش را در پيروزى جنگ احد تبريك گويند و در يكى از محلههاى مكه شيون زنان راشنيدند و چون تحقيق كردند معلوم شد محله بنى عبد الدار است كه براى چند تن از بزرگانشان چون طلحة بن ابى طلحه و ديگران كه پرچمدار قريش بودند و در جنگ احد كشته شدند سوگوارى مىكنند، اينان براى تسليتبه محله مزبور و خانه«سلافه»همسر طلحه رفتند و سلافه ضمن شرح ماجراى قتل شوهرش گفت: من قسم خوردهام كه روغن به سر خود نمالم تا انتقام خون كشتگان خود را از قاتلين ايشان بگيرم و نذر كردهام كه هر كس سر يكى از قاتلين آنها را بياورد صد شتر به او بدهم، سفيان بن خالد كه اين سخن را شنيد به طمع افتاد و با افراد دو قبيله مزبور نقشه قتل مردانى چون عاصم بن ثابت را كه يكى از كشندگان ايشان بود طرح كردند.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
ابو براء اسلام را نپذيرفت اما اظهار دشمنى و مخالفتى هم با اسلام نكرد و در پاسخ آن حضرت عرض كرد: اگر گروهى از اصحاب و ياران خود را به سرزمين«نجد»و ميان افراد ما بفرستى تا مردم آنجا را به اسلام دعوت كنند اميد آن هست كه ايشان دعوت تو را بپذيرند و به دين اسلام در آيند.
رسول خدا(ص)كه هنوز از غم و اندوه اصحاب رجيع بيرون نيامده بود به ابو براء فرمود: من از مردم نجد بر ياران خود بيمناكم!
ابو براء عرض كرد: من ايشان را در پناه خود قرار مىدهم.
رسول خدا(ص)چهل نفر از برگزيدگان اصحاب خود را به سركردگى منذر بن عمرو به همراه ابو براء به سوى آنان گسيل داشت و در ميان آنها افراد بزرگى از مسلمانان چون: حارث بن صمه، حرام بن ملحان، عروة بن اسماء، نافع بن بديل، عامر بن فهيره و ديگران وجود داشتند.
اينان به همراهى ابو براء تا جايى به نام«بئر معونة»در نزديكى قبيله بنى سليم پيش رفتند و در آنجا فرود آمده گفتند: كيست كه پيام پيغمبر اسلام و نامه آن حضرت را به مردم اين ناحيه ابلاغ كرده و برساند؟
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
أبو سلمه ـ عمو زاده رسول خدا (ص) كه برخى چون ابن هشام او را برادر رضاعى آن حضرت نيز دانستهاند ـ از مهاجرين مكه و مسلمانان صدر اسلام بود و در جنگ احد زخم گرانى برداشته بود و با معالجاتى كه مىكرد تا حدودى التيام يافته بود، در اين وقت كه خبر قبيله بنى اسد به رسول خدا (ص) رسيد حضرت او را مأمور كرد تا با يكصد و پنجاه سوار به منظور مقابله با آنها حركت كند و بدو دستور داد شبها راه بروند و روزها مخفى شوند تا ناگهان بر سر دشمن بتازند.
ابو سلمه چنان كرد و سحرگاهى بود كه به قبيله مزبور رسيده و در كنار آبى به نام «قطن» بر سر آنها تاختند، بنى أسد كه از ماجرا مطلع شدند چون تاب مقاومت در خودنديدند فرار كردند.ابو سلمه دستور داد مسلمانان آنها را تعقيب كرده و غنيمت زيادى از آنان به دست آمد كه خمس آن را جدا كرده و بقيه را تقسيم كردند و پيروز و فاتح به مدينه بازگشتند .و در اين سريه يك تن از مسلمانان به نام مسعود بن عروه به قتل رسيد و شهيد شد و خود أبو سلمه نيز به واسطه همان زخمى كه در جنگ احد برداشته بود و در اين سفر سرباز كرد پس از مراجعت به مدينه از دنيا رفت و همسرش ام سلمه پس از چند ماه به عقد رسول خدا (ص) در آمد به شرحى كه خواهد آمد.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
پىنوشت:
1. الاصابة، ج 4، ص 265.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
و به همين سبب از همان روزهاى نخست كه خبر پيروزى مسلمانان به مدينه رسيد و بخصوص هنگامى كه اين خبر قطعى شد بزرگان يهود زبان به شماتت و سرزنش مسلمانان گشوده و گفتند: اينان به قتل نزديكان و خويشان خود دست زده و قطع رحم كردهاند و اشعارى در هجو مسلمانان سروده و در مجالس و محافل مىخواندند و بر كشتگان قريش اشك ريخته و مرثيه مىگفتند و به خصوص كعب بن اشرف، يكى از بزرگان و سرشناسان آنها كه از زيبايى اندام و چهره نيز برخوردار بود به مكه آمد و به ميان قريش رفت و از كشته شدن بزرگان قريش تاسفها خورد و مرثيهها سرود و آنان را بر ضد مسلمانان و جنگ با آنها تحريك كرده و قول همه گونه مساعدت در جنگ را به آنها داد و به مدينه بازگشت، و چون به مدينه آمد دشمنى خود را با مسلمانان آشكار ساخته و تدريجا براى اهانت و آزار بيشتر آنها، اشعار عاشقانهاى در توصيف زنان مسلمان سروده و در سر كوى و برزن مىخواند، و بدين ترتيب آشكارا پيمانى را كه با مسلمانان بسته بودند تا عليه آنها اقدامى نكنند، شكستند.
اين اخبار تدريجا به گوش پيغمبر اسلام مىرسيد و فكر آن حضرت را نسبتبه خطر تازهاى كه از نزديك و داخل شهر مدينه متوجه اسلام و مسلمين شده بود به خود مشغول مىداشت و بالاتر از آنكه اعمال و رفتار كعب بن اشرف، دشمنان ديگرمسلمانان را در ميان يهود و ديگران جسور و دلير مىكرد و آنان نيز به تحريك دشمنان اسلام و سرودن اشعارى در مذمت مسلمانان و رهبر بزرگوار ايشان دست زدند، كه نام دو تن از ايشان به نام عصماء دختر مروان يهودى و سلام بن ابى الحقيق - يكى از بزرگان يهود خيبر - در تاريخ آمده كه عصماء با سرودن اشعار در مذمت مسلمانان و پيغمبر، آن حضرت را مىآزرد، و سلام بن ابى الحقيق دشمنان آن حضرت را بر ضد او تحريك مىكرد.
سرانجام رسول خدا(ص)اندوه درونى خود را با مسلمانان در ميان نهاده و دفع آنها را از ايشان خواست و چند تن از مسلمانان غيور و شجاع كه با يهود مزبور نيز همپيمان و يا فاميلى نزديك داشتند كشتن آن سه را به عهده گرفتند و طولى نكشيد كه هر سه آنها طبق نقشههاى قبلى و دقيق، شبانه به قتل رسيدند و قاتل هم معلوم نشد، ولى در واقع بر طبق طرحى كه انجام شده بود كعب بن اشرف به دست ابو نائله و رفقايش كشته شد (1) و سلام بن ابى الحقيق به وسيله عبد الله بن عتيك و همراهان او به قتل رسيد و عصماء نيز به دست عمير بن عدى به قتل رسيد.
قتل اين سه نفر رعب و وحشتى در دل يهود انداخت و دانستند كه مسلمانان در برابر تحريكات و دشمنى آنها بىتفاوت و آرام نخواهند نشست و عكس العمل نشان مىدهند.
به موازات اين مبارزات پيغمبر بزرگوار اسلام به موعظه و اندرز آنها اقدام كرد و روزى آنان را در بازار خودشان - بازار بنى قينقاع - جمع كرده و خطابهاى ايراد كرد و از آن جمله فرمود:
«اى گروه يهود!بياييد و از خدا بترسيد و بيم آن را داشته باشيد كه همان عذابى را كه بر سر قريش فرود آورد بر سر شما فرود آورد. بياييد و مسلمان شويد زيرا شما بخوبى دانستهايد كه من پيامبر خدا و فرستاده از جانب اويم و اين چيزى است كه آن را در كتابهاى خود خواندهايد و خداى تعالى در اين باره از شما پيمان گرفته. . . »
يهوديان در صدد تكذيب سخنان آن حضرت بر آمده و گفتند: اى محمد تو خيالكردهاى ما نيز مانند قريش هستيم، از اينكه با گروهى مردم بىخبر از فنون جنگى رو به رو شده و پيروز گشتهاى مغرور مباش و اگر به جنگ ما بيايى خواهى دانست كه ما چگونه مردمانى هستيم.
محاصره و اخراج يهود بنى قينقاع
به دنبال اين جريانات عمل ناهنجارى از آنها سر زد كه پيغمبر خدا تصميم گرفت كار يهود مزبور را يكسره كند و خيال خود و مسلمانان را از اين دشمن خطرناك داخلى - كه به گفته يكى از نويسندگان به صورت ستون پنجمى براى قريش در برخوردهاى آينده در آمده بودند و از پشتبه اسلام خنجر مىزدند - آسوده سازد.
ماجرا از اينجا شروع شد كه زن مسلمانى به بازار يهوديان آمد تا زيورى براى خود بخرد، يهوديان اصرار داشتند آن زن روى خود را باز كند ولى آن زن كه نشسته بود خوددارى مىكرد تا اينكه يكى از يهوديان يا همان زرگرى كه مىخواست زيورى به او بفروشد از جا برخاسته بى آنكه آن زن بفهمد دامن پيراهنش را از پشتسر بلند كرد و به بالاى آن گره زد، زن مسلمان بىخبر از همه جا همين كه از جا برخاست قسمت پايين بدنش از پشت نمايان شد و يهوديان خنديدند.
زن كه متوجه ماجرا شد فرياد كشيد و مسلمانان را به يارى خواند و يكى از مسلمانان كه شاهد بود پيش آمده و به آن مرد يهودى كه اين عمل را انجام داده بود حمله كرد و او را كشت، يهوديان نيز به آن مرد مسلمان حمله كرده و او را كشتند، مسلمانان ديگر كه قضيه را شنيدند بسختى برآشفتند و رسول خدا(ص)تصميم به جنگ با آنها گرفت، و دستور حركتبه سوى قلعههاى ايشان صادر شد و مسلمانان به دنبال پيامبر اسلام به راه افتادند و خانههاى ايشان را محاصره كردند.
اين محاصره پانزده روز طول كشيد و يهود بنى قينقاع كه ديدند تاب مقاومت در برابر محاصره و همچنين جنگ با مسلمانان را ندارند تسليم شدند، ولى عبد الله بن ابى - كه هنوز در ميان مردم مدينه نفوذى داشت و ضمنا با يهود مزبور نيز همپيمان بود - دخالت كرده و به هر ترتيبى بود از كشتن آنها به دست مسلمانان جلوگيرى كرد ورسول خدا(ص)از كشتن آنها صرفنظر نمود ولى دستور داد از مدينه و اطراف شهر كوچ كنند و خانه و زندگى را ترك گفته به جاى ديگرى مهاجرت كنند و آنها نيز به صورت دسته جمعى به«اذرعات»شام كوچ كردند.
اخراج يهود مزبور براى مسلمانان پيروزى بزرگى بود زيرا گذشته از اينكه خيالشان از اين دشمن خطرناك آسوده شد خانه و زندگى آنها نيز به غنيمت مسلمانان در آمد و اموال زيادى از اين راه نصيب آنها گرديد.
پىنوشت:
1. و در برخى از تواريخ قتل كعب بن اشرف را به دست محمد بن مسلمه و در سال چهارم هجرت ذكر كردهاند.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
وضع آب و هوا و مساعد نبودن سرزمين حجاز براى كشت و زرع اين مسافرتها را براى آنان به صورت اجبارى در آورده بود و آنان براى امرار معاش و ادامه زندگى ناچار به مسافرت و تجارت بودند. پس از جنگ بدر و شكست قريش، مسافرت به شام و حركت دادن كاروان بدان سو با خطر برخورد با مسلمانان كه در نواحى يثرب سكونت داشتند، مواجه شد بخصوص كه قبايل اطراف نيز با پيغمبر اسلام پيمان بسته بودند و قريش نيز كه ناچار به ادامه مسافرت به شام و تجارت بودند به پيشنهاد اسود بن مطلب راه كاروان را از ساحل دريا به راهى كه به سوى عراق مىرفت تغيير دادند و دليلى هم كه اسود بن مطلب براى پيشنهاد خود آورد اين بود كه گفت: راه عراق كوهستانى است و بيابانهاى وسيعى دارد و مسلمانان بدان بيابانها وارد نخواهند شد.
بدين ترتيب كاروان قريش كه ابو سفيان نيز در ميان آنها بود با كالايى كه قيمت آن بهصد هزار درهم مىرسيد به سوى شام حركت كرد، و خبر آن به گوش مسلمانان رسيد و رسول خدا(ص)زيد بن حارثه را با صد سوار مامور كرد سر راه آنها بروند و آنها نيز تا جايى به نام«قردة»پيش رفتند و در آنجا به كاروان مزبور برخوردند و بر آنها حمله برده و شتران و اموال ايشان را گرفته به مدينه آوردند و ابو سفيان و افراد ديگرى نيز كه همراه كاروان بودند ناچار به فرار شده به مكه بازگشتند و بدين ترتيب بزرگترين غنيمت نصيب مسلمانان گرديد.
اين حادثه با توجه به شكست قبلى قريش در جنگ بدر و عزادار شدن آنها در مرگ كشتگان و بزرگان خويش، آنان را در انتقام گرفتن از مسلمانان و ايجاد امنيت در راه تجارتى خود مصممتر ساخت و مقدمات يك جنگ خونين ديگر و حمله به مدينه را فراهم نمود.
قريش تنها راه نجات خود را از اين محاصره اقتصادى و جبران شكستهاى گذشته در آن ديدند كه تمام قواى خود را در يك جا متمركز ساخته و هر چه را در اختيار و امكان دارند به كار برده و ضربه محكمى به مسلمانان و پيروان پيغمبر اسلام بزنند.
پىنوشت:
1. سوره قريش.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
پىنوشتها:
1 ـ به ضم اول و سكون دال آبگاهى است براى بنى سليم، و اين غزوه را «غزوه قرقرة الكدر» و «قرارة الكدر» و «قرقره بنى سليم و غطفان» نيز گويند.طبقات: نيمه محرم سال سوم، 23 ماه پس از هجرت (ج 2، ص 31، م).
2 ـ ابن سعد تاريخ اين غزوه را نيمه محرم سال سوم هجرت نوشته است (ر.ك: پاورقى پست قبلی) .
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «عمير بن عدى خطمى» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى.
«عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لا ينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد، يعنى: «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد» (2) .
«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه» ! من دختر «مروان» را كشتهام، هر چه از دستتان بر مىآيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.
ابن سعد مىنويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دين اسلام در آمدند (3) .
پىنوشتها:
1 ـ (طبقات: 5 روز مانده از رمضان، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27) .
2 ـ كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد.
3 ـ سيرة النبى، ج 4، ص 313.طبقات، ج 2، ص .27
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
پيغمبر خدا در آن سوى دره بود و يارانش اين طرف دره كه سيل برخاست و ميان آن حضرت و يارانش جدايى انداخت، رسول خدا(ص)جامه خود را كه در اثر آمدن بارانتر شده بود از تن بيرون كرد و فشارى داده روى آن درخت انداخت تا خشك شود و خود زير آن درختخوابيد.
افراد قبيله غطفان كه در تمام اين احوال ناظر رفتار پيغمبر بودند چون آن حضرت را تنها ديدند و سيل خروشان را نيز كه مانع بزرگى ميان آن حضرت و اصحاب بود مشاهده كردند به دعثور بن حارث كه - گذشته از سمت رياستبر آنها - مرد شجاع وبى باكى بود گفتند: فرصتخوبى براى تو پيش آمده تا بتوانى محمد را براحتى به قتل برسانى و خيال خود و ديگران را آسوده كنى زيرا اگر فرضا ياران خود را نيز در اينجا به كمك طلب نمايد آنها نمىتوانند به او كمك كنند!
دعثور از جا برخاسته و شمشير برانى از ميان شمشيرهايى كه داشتند انتخاب كرد و همچنان تا بالاى سر پيغمبر(ص)آمد و آنجا با شمشير برهنه ايستاد و گفت:
اى محمد كيست كه اكنون بتواند تو را از دست من نجات داده و نگهبانى كند؟
رسول خدا(ص)با آرامى فرمود: «الله»!
در اين وقت جبرئيل - كه مامور نگهبانى آن حضرت بود - دستى به سينه دعثور زد كه به زمين افتاد و شمشير از دستش به يكسو پريد!
رسول خدا(ص)از جا برخاست و شمشير را برداشته بالاى سر او آمد و فرمود:
- كيست كه اكنون تو را از دست من حفظ كند؟
دعثور گفت: هيچكس، و من براستى گواهى مىدهم جز خداى يگانه خدايى نيست و تو هم پيغمبر و فرستاده خدايى!و به خدا سوگند از اين پس هرگز دشمنى را عليه تو جمع آورى نخواهم كرد.
در اين وقت رسول خدا(ص)شمشيرش را به او داد و دعثور برخاسته به راه افتاد، سپس روى خود را به آن حضرت كرده گفت:
به خدا سوگند تو بهتر از من هستى!
اين را گفته و به نزد قبيله خود برگشت و چون از وى پرسيدند: چه شد كه او را نكشتى؟ گفت: مردى سفيد پوش و بلند قامت را ديدم كه بر سينهام زد و چنانكه ديديد به پشت روى زمين افتادم و دانستم كه او فرشتهاى بود و گواهى دهم كه محمد رسول خداست و از اين پس ديگر كسى را عليه او تحريك نخواهم كرد. (1) و به دنبال اين گفتار مردم را به اسلام دعوت كرد و از آن پس مسلمان گرديد.
پىنوشت:
1. گروهى از مورخين نظير اين داستان را در جنگ ذات الرقاع كه در سال چهارم يا پنجم اتفاق افتاد ذكر كرده و به جاى«دعثور»نيز«غورث»ذكر شده و در كتاب شريف كافى نيز از امام صادق(ع)همان گونه نقل شده است، و الله اعلم.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
و به همين منظور در ماه ذى حجه - يعنى دو ماه پس از جنگ بدر - به قصد انتقام از پيغمبر اسلام با دويست تن از جنگجويان قريش به سوى مدينه حركت كرد و تا جايى به نام«ثيب»نزديكيهاى شهر مدينه پيش آمد و در آنجا همراهان خود را گذارده و چون شب شد خودش بتنهايى به سوى قلعههاى يهود بنى النضير رفت و بر در خانه حيى بن اخطب يكى از سران يهود آمد ولى حيى بن اخطب وقتى دانست ابو سفيان دشمن سرسخت مسلمانان و پيغمبر اسلام است ترسيد در را به روى او باز كند، ابو سفيان ناچار شد در خانه سلام بن مشكم - يكى ديگر از سران يهود مزبور - برود و او در را به رويش باز كرده و از وى پذيرايى به عمل آورد و اطلاعاتى نيز از وضع مسلمانان در اختيار او گذارد.
ابو سفيان پس از اين ملاقات همان نيمه شب از نزد سلام بن مشكم خارج شده پيش همراهان آمده و عدهاى از آنها را مامور كرد تا به نخلستانهاى اطراف مدينه يورش برند، آنها نيز خود را به نخلستان«عريض»رسانده قسمتى از آن را آتش زده و دو تن از انصار را نيز در آنجا ديدار كرده آن دو را نيز كشتند و به پايگاه خود بازگشتند. ابو سفيان بيش از آن درنگ را جايز ندانسته همان ساعت دستور حركتبه سوى مكه را صادر كرد و با عجله به جانب مكه بازگشتند.
روز بعد كه رسول خدا(ص)از جريان مطلع شد ابو لبابه را در مدينه به جاى خود منصوب داشته و با جمعى به منظور تعقيب ابو سفيان از شهر خارج شد و تا جايى به نام«قرقرة الكدر» - چهارده منزلى مدينه - پيش رفت و چون به ابو سفيان دسترسى نيافت از آنجا به شهر مدينه بازگشت.
ابو سفيان و همراهانش از ترس مسلمانان بسرعت راه مىپيمودند و براى اينكه سبكبار شوند و بهتر بتوانند راه بپيمايند، توشه و آذوقه راه خود را كه عبارت از«سويق»يعنى آرد - بود و در كيسههايى همراه خود آورده بودند روى زمين مىريختند و مىرفتند كه تعداد زيادى از آنها نصيب مسلمانان گرديد و به همينمناسبت آن غزوه را«سويق»نام نهادند.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
كاروان مزبور به سركردگى ابو سفيان و همراهى سى يا چهل نفر از قرشيان كه از آن جمله عمرو بن عاص و مخرمة بن نوفل بود از شام باز مىگشت و خود ابو سفيان نيز از ترس آنكه مبادا مورد حمله مسلمانان قرار گيرد پيوسته از مسافرينى كه به او بر مىخوردند وضع راه را پرسش مىكرد تا آنكه شنيد محمد(ص)به منظور حمله به كاروان از مدينه خارج شده.
ابو سفيان بىدرنگ ضمضم بن عمرو غفارى را مامور ساخت تا بسرعتخود را به مكه برساند و به قريش اطلاع دهد كه كاروان و اموالشان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته و براى محافظت كاروان از مكه كوچ كنند.
ضمضم بسرعتخود را به مكه رسانيد و در حالى كه بينى شتر خود را بريده بود و پالانش را وارونه كرده و جامه خود را دريده بود وارد شهر شد و فرياد مىزد:
اى گروه قريش اموال خود را دريابيد!كاروان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته!فورا حركت كنيد كه اگر دير بجنبيد همه را خواهند برد!
ابو جهل كه اين خبر را شنيد بىتابانه اين طرف و آن طرف مىرفت و مردم را براى حركتبه سوى كاروان تحريك مىنمود و اگر تحريكات او هم نبود همان خبر ضمضم بن عمرو براى جنبش مردم مكه كافى بود زيرا كمتر كسى بود كه در ميان كاروان قريش مالى نداشته باشد.
و بدين ترتيب بزرگان قريش مانند امية بن خلف، ابو جهل، عتبه، شيبه و ديگران و از بنى هاشم نيز عباس بن عبد المطلب و به گفته برخى طالب بن ابى طالب و جمع ديگرى با ساز و برگ جنگ از مكه خارج شدند و هنگامى كه در خارج شهر، سان ديدند سپاهى عظيم و مسلح كه حدود هزار نفر مىشدند حركت كرده بود، و همراه خود هفتصد شترو دويست و يا چهارصد اسب داشتند و همگى زره و اسلحه بر تن داشتند.
لشكر اسلام
رسول خدا(ص)نيز وقتى از مدينه خارج شد عمرو بن ام مكتوم را به جاى خويش منصوب داشت و با گروهى از مهاجر و انصار كه سيصد و سيزده نفر يعنى هشتاد و دو نفر مهاجر و بقيه از انصار بودند و بسختى هفتاد شتر حركت داده و اسلحه مختصرى كه به گفته مورخين شش زره و هفتشمشير بود (1) با خود داشتند به راه افتادند.
براى سوار شدن و استفاده از اين هفتاد شتر هر سه يا چهار نفر به نوبتيكى از شتران را سوار مىشدند، مانند آنكه رسول خدا(ص)، على بن ابيطالب و مرثد بن ابى مرثد يك شتر نصيبشان شده بود و حمزة بن عبد المطلب، زيد بن حارثه، ابو كبشه و انسه يك شتر داشتند.
از آن سو ابو سفيان وقتى مطلع شد پيغمبر با مسلمانان از يثرب حركت كردهاند براى آنكه دچار زد و خورد با آنها نشود و برخورد با ايشان ننمايد، همه جا با احتياط مىرفت و هر كجا مىرسيد تفحص و جستجو مىكرد و بخصوص وقتى به حدود بدر رسيد و دانست مسلمانان در آن نزديكيها هستند راه را كج كرده و نگذاشت كاروانيان به بدر نزديك شوند و بسرعت آنها را از منطقه دور كرد و سرانجام توانست كاروانيان را از مناطق خطر بگذراند و اطمينان پيدا كرد كه ديگر مسلمانان به آنها دسترسى پيدا نخواهند كرد.
اما كار از كار گذشته بود و لشكر قريش با تمام تجهيزات و نفرات از مكه بيرون آمده بود و با اينكه ابو سفيان براى آنها پيغام فرستاد كه خروج شما براى محافظت كاروان بوده و اكنون كاروان از خطر گذشت و ديگر نيازى به آمدن شما نيست و بى جهتخود را به جنگ با مسلمانان دچار نكنيد، اما غرور و نخوت برخى چون ابو جهل كه مغرور تجهيزات و كثرت لشكريان خود شده بودند مانع از بازگشت آنانشد و گفتند: ما بايد تا«بدر»پيش برويم و چند روز در آنجا به عيش و نوش و رقص و پايكوبى بپردازيم و ابهت و عظمتخود را به رخ عرب و مردم يثرب بكشيم، تا براى هميشه رعب و ترس از ما در دلشان جاىگير شود و فكر جنگ و كارزار با ما را از سر دور سازند.
ادامه مطلب رابخوانید.
موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)
و ملخص آن، چنانكه در روايات بسيارى از شيعه و اهل سنت رسيده است، چنان بود كه چون فاطمه به سن رشد رسيد بزرگان اصحاب آن حضرت از مهاجر و انصار براى خواستگارى فاطمه به نزد رسول خدا(ص)آمدند و پاسخى كه پيغمبر خدا به همه آنها مىداد اين بود كه من در مورد ازدواج فاطمه منتظر فرمان و دستور خدا هستم و گاهى هم صغر سن و كم سالى فاطمه را دليل بر رد درخواستشان

































.jpg)