تبليغاتX
پیامبر امید

مردانی از عشق همه روح های جهان - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ پيامبر اميد روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم



شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد

نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید استفاده کنید


                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید قسمت همت طلب دعوت .... کلیک کنید
کلیک کنید إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ کلیک کنید
کلیک کنید رسول بادیه نشینان دشت محبت ! کلیک کنید
کلیک کنید پست قبلی را هم باید داشته باشین. کلیک کنید
کلیک کنید در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه. کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟ کلیک کنید
کلیک کنید 15 خرداد را بشناسید .. کلیک کنید
کلیک کنید امام رفت اما راهش ادامه یافت. کلیک کنید
کلیک کنید خدای من ... کلیک کنید
کلیک کنید طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد. کلیک کنید


                   سفارشات
                        وفات فاطمه بنت اسد

در همين سال فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين على(ع)از دنيا رفت، و گذشته از امير المؤمنين، رسول خدا(ص)نيز در مرگ او بسيار متاثر و غمگين شد، زيرا فاطمه در تربيت و كفالت رسول خدا(ص)با ابو طالب شريك بود تا آنجا كه پيغمبر خدا او را مادر خطاب مى‏كرد. صرفنظر از كمال ايمان و استقامتى كه در دين داشت و براى اثبات آن همين فضيلت‏براى فاطمه كافى است كه بيشتر اهل حديث و تاريخ در داستان ولادت امير المؤمنين(ع)از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گويد:

روزى با عباس بن عبد المطلب و جمعى ديگر در كنار خانه كعبه نشسته بوديم فاطمه بنت اسد كه به على حامله بود و آثار درد زاييدن در او ظاهر شده بود بدانجا آمد و گفت:

«رب انى مؤمنة بك و بما جاء من عندك من رسل و كتب، و انى مصدقة بكلام جدى ابراهيم الخليل و انه بنى البيت العتيق فبحق الذى بنى هذا البيت و بحق‏المولود الذى فى بطنى لما يسرت على ولادتى‏»

[خدايا من به تو ايمان دارم و به همه پيغمبران و كتابهايى كه از نزد تو آورده‏اند مؤمن هستم و سخن جدم ابراهيم خليل را كه پايه و بناى اين خانه كهن را پى‏ريزى كرد تصديق و گواهى دارم، پس به حق همان بزرگوار كه اين خانه را بنا كرد و به حق اين مولودى كه در رحم دارم كار ولادت او را بر من آسان گردان. ]

گويد: در اين وقت ديدم ديوار خانه شكافته شد و فاطمه به درون آن رفت و سپس ديوار به هم آمد مانند آنكه اصلا شكافته نشده و پس از سه روز فاطمه در حالى كه مولود جديدى در دست داشت‏بيرون آمد. . . تا به آخر حديث.

و روايات ديگرى كه در اين باره در كتابهاى حديث و تاريخ آمده و ان شاء الله تعالى در تاريخ زندگانى امير المؤمنين(ع)مذكور خواهد شد.

و از ابن عباس روايت‏شده كه گويد: چون فاطمه بنت اسد از دنيا رفت على(ع)گريان شد و به نزد رسول خدا(ص)آمده جريان را به عرض رسانيد، پيغمبر نيز گريست و پيراهن خود را از تن بيرون آورده به على داد و فرمود:

اين جامه را بگير و به زنان بگو او را به خوبى غسل دهند و در اين جامه كفن كنند تا من بيايم، و پس از ساعتى آن حضرت بيامد و بر جنازه فاطمه نماز گزارد، سپس داخل قبر شد و در قبر او خوابيد آن گاه بيرون آمد و دستور داد او را دفن كنند و با دست‏خود خاك روى قبر او ريخت و در حق او دعا كرده گفت:

«اللهم ثبت فاطمة بالقول الثابت، رب اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع عليها مدخلها بحق نبيك و الانبياء الذين من قبلى لانك ارحم الراحمين‏».

[خدايا فاطمه را به گفتار ثابت و محكم پايدار بدار، پروردگارا مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز، و جايگاهش را بر وى وسيع و فراخ گردان به حق پيامبرت و پيامبران گذشته‏ات كه پيش از من بوده‏اند كه براستى تو مهربانترين مهربانانى. ]

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/08/30
                        ولادت امام حسين(ع)

در ماه شعبان سال چهارم مطابق قول مشهور خداى تعالى مولود جديدى از فاطمه زهرا(س)به رسول خدا(ص)و على بن ابيطالب(ع)عنايت فرمود و نام او را حسين گذاردند و چون روز هفتم ولادت آن حضرت شد گوسفندى براى او عقيقه كردند و سر او را تراشيده و به وزن موى آن حضرت، نقره صدقه دادند.

موضوع مطلب : |:| امام حسین (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/08/30
                        غزوه ذات الرقاع

پس از كوچ كردن بنى النضير مدينه آرامشى پيدا كرد و منافقين نيز از نظر سياسى شكست‏خورده و دست و پاى خود را جمع كردند و رسول خدا(ص)در فكر سر و صورت دادن به وضع مسلمانان و اسلام نوبنيادى بود كه از سوى دشمن ضربه خورده و ترميم آن احتياج به آرامش داشت. در اين حال خبر به آن حضرت دادند كه قبيله غطفان در صدد جنگ با مسلمانان و تهيه لشكر براى اين كار هستند.

رسول خدا(ص)روى وحى الهى با چهارصد تن و يا بيشتر از ياران خود براى مقابله و جنگ با آنها از مدينه حركت كرد، و چون به سرزمين دشمن رسيد مردان قبيله مزبور كه نيروى مقاومت و جنگ با مسلمانان را در خود نمى‏ديدند گريخته و به كوهها پناه بردند و گروهى از زنان و اثاث و اموالشان به دست مسلمانان افتاد، و غنيمت زيادى به دست آوردند پيغمبر اسلام و همراهان براى اينكه از تعقيب و حمله دشمن اطمينان حاصل كنند مقدارى در آن سرزمين ماندند و چون اطمينان پيدا كردند به سوى مدينه بازگشتند.

در همين جنگ و مدت توقف در آن سرزمين بود كه براى نخستين بار دستور نماز خوف آمد و طبق آن دستور، مسلمانان در وقت‏خواندن نماز پشت‏سر رسول خدا(ص)به دو دسته تقسيم شدند، دسته‏اى براى پاسدارى لباس جنگ پوشيده و در برابر دشمن ايستادند، و دسته ديگر براى نماز آماده شدند و ركعت اول را با آن حضرت خوانده و ركعت دوم را فرادى و بسرعت تمام كرده به جاى دسته اول آمدند و آن دسته ديگر خود را به ركعت دوم نماز رسول خدا(ص)رسانده و ركعت دوم رانيز به صورت فرادى خوانده و خود را به سلام امام رساندند، به شرحى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده.

نمونه‏اى از علاقه مسلمانان به نماز


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/08/30
                        ازدواج پيامبر با ام سلمه

رسول خدا(ص) ام سلمه را نيز با اينكه زنى بيوه و داراى دو كودك بود، چون شوهرش ابو سلمه - به شرحى كه پيش از اين گفته شد - در اثر زخمى كه در جنگ احد برداشت‏به شهادت رسيد، او را به عقد خويش در آورد، و ضمن سرپرستى از آن زن با ايمان و محترم، سرپرستى و تربيت دو كودك يتيم او را نيز كه از ابو سلمه به جاى‏مانده بود به عهده گرفت.

و از رواياتى كه در دست هست معلوم مى‏شود كه ازدواج با ام سلمه پس از مرگ زينب دختر خزيمه صورت گرفت و رسول خدا(ص)او را در اتاق زينب جاى داد.

فضايل ام سلمه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/08/30
                        ازدواج پيامبر با زينب دختر خزيمه

زينب همسر عبيدة بن حارث بن عبد المطلب بود و شوهرش كه عمو زاده رسول خدا(ص)نيز بود در جنگ بدر - به شرحى كه مذكور شد - زخم گرانى برداشت و در مراجعت‏به شهادت رسيد و زينب در مدينه بى سرپرست ماند و از آنجا كه از نظر نسب بزرگ زاده بود و خود نيز در شهر مكه به جود و سخاوت و دستگيرى از بينوايان مشهور و در رديف سخاوتمندان زنان جاهليت‏به شمار مى‏رفت تا جايى كه او را«ام المساكين‏»و مادر بينوايان ناميده بودند، از اين رو پس از شهادت عبيده با رنج و اندوه بسيارى در مدينه روزهاى پيرى را پشت‏سر مى‏گذارد و رسول خدا(ص)كه چنان ديد براى حفظ آبرو و شخصيت آن بزرگ زن و ترميم غصه‏ها و آلامى كه ديده بود او را به عقد خويش در آورد، و تصادفا پس از اين ازدواج نيز چندان عمر نكرد و در همان سال چهارم هجرت يكى دو ماه پس از ازدواج با رسول خدا(ص)از دنيا رفت.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/08/30
                        غزوه بنى النضير

بنى النضير تيره‏اى از يهود بودند كه در جنوب شرقى مدينه سكونت داشتند و داراى قلعه و مزارع و نخلستانى در آن محل بودند،اينان با پيغمبر اسلام پيمان عدم تعرض و دوستى داشتند و متعهد شده بودند كه بر ضد مسلمانان اقدامى نكنند و كسى را عليه ايشان تحريك ننمايند .دو حادثه شوم«رجيع و بئر معونه»سبب شد كه دوباره زبان يهود به استهزاى مسلمانان باز شود و آنان را مورد شماتت قرار دهند و سخنان ناهنجارى درباره پيغمبر اسلام بر زبان آرند و سبب جرئت دشمنان و منافقين گردند.

پيغمبر اسلام ديگر بار متوجه اين دشمنان داخلى گرديد و در صدد برآمد تا از عقيده قلبى آنان نسبت به مسلمانان مطلع شده و پايدار نبودن ايشان را در پيمانى كه بسته بودند آشكار سازد.

كشته شدن آن دو عامرى به دست عمرو بن اميهـچنانكه در داستان بئر معونه گذشتـسبب شد كه پيغمبر اسلام در صدد تهيه ديه و خونبهاى آن دو نفر بر آيد و آنان را به كسان مقتولان كهـهمپيمان با او بودند بپردازد.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        حادثه رجيع و شهادت عده‏اى از ياران پيامبر

سريه ابو سلمه و هزيمت‏بنى اسد از برابر مسلمانان عظمت تازه‏اى به اسلام و مسلمانان بخشيد و شوكت آنها را كه پس از جنگ احد متزلزل شده بود دوباره زنده و تجديد كرد، اما يكى دو حادثه شوم و غم‏انگيز كه با حيله و مكر دشمنان اسلام صورت رفت‏خاطره جنگ احد و شكست آن روز را دوباره در خاطره‏ها زنده كرد و مسلمانان را بسيار غمگين و افسرده و در عوض دشمنان را دلير و خورسند نمود كه يكى از آنها حادثه رجيع بود و ديگرى واقعه بئر معونه است كه در سال چهارم و چهار ماه پس از جنگ احد واقع شد.

در حادثه رجيع شش تن - و به قولى ده تن - شهيد شدند، و در حادثه بئر معونة سى و هشت تن به شهادت رسيدند. اين دو حادثه كه هر دو در ماه صفر و به فاصله چهارده روز اتفاق افتاد به سختى مسلمانان را كوفته خاطر و غمگين ساخت، و زبان دشمنان و منافقين را نيز به ملامت و سرزنش آنان باز كرد، و به طور كلى ضربه‏اى براى پيشرفت‏سريع اسلام در شبه جزيره عربستان محسوب گرديد.

اما انگيزه دشمنان براى ايجاد اين دو حادثه و نقشه قتل مسلمانان چه بوده درست معلوم نيست، در برخى از تواريخ آمده كه پس از جنگ احد گروهى از قبيله‏«عضل‏»و«قاره‏» (1) به همراه يكى از سران خود به نام سفيان بن خالد هذلى به مكه آمدند تا قريش را در پيروزى جنگ احد تبريك گويند و در يكى از محله‏هاى مكه شيون زنان راشنيدند و چون تحقيق كردند معلوم شد محله بنى عبد الدار است كه براى چند تن از بزرگانشان چون طلحة بن ابى طلحه و ديگران كه پرچمدار قريش بودند و در جنگ احد كشته شدند سوگوارى مى‏كنند، اينان براى تسليت‏به محله مزبور و خانه‏«سلافه‏»همسر طلحه رفتند و سلافه ضمن شرح ماجراى قتل شوهرش گفت: من قسم خورده‏ام كه روغن به سر خود نمالم تا انتقام خون كشتگان خود را از قاتلين ايشان بگيرم و نذر كرده‏ام كه هر كس سر يكى از قاتلين آنها را بياورد صد شتر به او بدهم، سفيان بن خالد كه اين سخن را شنيد به طمع افتاد و با افراد دو قبيله مزبور نقشه قتل مردانى چون عاصم بن ثابت را كه يكى از كشندگان ايشان بود طرح كردند.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        سريه بئر معونه

به فاصله پانزده روز حادثه جانگداز ديگرى نظير حادثه رجيع اتفاق افتاد كه چنانكه قبلا اشاره شد - در اين حادثه سى و هشت نفر از مسلمانان جان خود را از دست داده و به خاك و خون افتادند، ابتداى ماجرا از اينجا شروع شد كه ابو براء عامر بن مالك - يكى از بزرگان قبيله بنى عامر - به مدينه آمد و خدمت رسول خدا(ص)شرفياب شده و هدايايى تقديم آن حضرت كرد، پيغمبر اسلام فرمود: من هديه‏مشركى را نمى‏پذيرم و اگر مى‏خواهى هديه تو را بپذيرم به دين اسلام در آى!

ابو براء اسلام را نپذيرفت اما اظهار دشمنى و مخالفتى هم با اسلام نكرد و در پاسخ آن حضرت عرض كرد: اگر گروهى از اصحاب و ياران خود را به سرزمين‏«نجد»و ميان افراد ما بفرستى تا مردم آنجا را به اسلام دعوت كنند اميد آن هست كه ايشان دعوت تو را بپذيرند و به دين اسلام در آيند.

رسول خدا(ص)كه هنوز از غم و اندوه اصحاب رجيع بيرون نيامده بود به ابو براء فرمود: من از مردم نجد بر ياران خود بيمناكم!

ابو براء عرض كرد: من ايشان را در پناه خود قرار مى‏دهم.

رسول خدا(ص)چهل نفر از برگزيدگان اصحاب خود را به سركردگى منذر بن عمرو به همراه ابو براء به سوى آنان گسيل داشت و در ميان آنها افراد بزرگى از مسلمانان چون: حارث بن صمه، حرام بن ملحان، عروة بن اسماء، نافع بن بديل، عامر بن فهيره و ديگران وجود داشتند.

اينان به همراهى ابو براء تا جايى به نام‏«بئر معونة‏»در نزديكى قبيله بنى سليم پيش رفتند و در آنجا فرود آمده گفتند: كيست كه پيام پيغمبر اسلام و نامه آن حضرت را به مردم اين ناحيه ابلاغ كرده و برساند؟


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        ولادت امام مجتبى(ع)

و از حوادث سال سوم هجرى ولادت سبط اكبر رسول خدا(ص)حضرت امام حسن مجتبى است كه به گفته مشهور در شب نيمه ماه مبارك رمضان در مدينه به دنيا آمد و خداى تعالى از دختر پيغمبر(ص)حضرت فاطمه زهرا(س)پسرى به على(ع)عنايت فرمود كه نامش را حسن گذاردند و طبق روايت كلينى(ره)و مفيد و ديگران چون روز هفتم ولادت اين نوزاد گرامى رسيد جبرئيل امين براى تهنيت و تبريك به رسول خدا نازل شد و دستور داد سر نوزاد را بتراشند و براى او گوسفندى عقيقه كنند.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        سريه ابو سلمه

قبايل اطراف مدينه كه هنوز مسلمان نشده بودند و منتظر بودند تا ضربه‏اى به مسلمانان بزنند پس از جنگ احد به فكر حمله به مدينه و جنگ با مسلمانان افتاده و در صدد تهيه لشكر و آماده كردن ابزار جنگى افتادند.پيغمبر اسلام نيز كه پس از تحمل سالها سختى و مرارت تازه توانسته بود بنياد اسلام را پى‏ريزى كند و اجتماعى از مسلمانان تشكيل دهد كاملا مراقب بود تا با دشمنان اسلام مقابله نمايد و از به هم زدن اسلام و تشكيلات نوبنياد آن به وسيله دشمنان جلوگيرى به عمل آورد و در همين احوال كه حدود يكى دو ماه طول كشيد به آن حضرت اطلاع رسيد دو تن از بزرگان قبيله بنى اسد به نامهاى طليحه و سلمه در صدد غارت مدينه و جنگ با مسلمانان هستند و بدين منظور افراد تهيه مى‏كنند.

أبو سلمه ـ عمو زاده رسول خدا (ص) كه برخى چون ابن هشام او را برادر رضاعى آن حضرت نيز دانسته‏اند ـ از مهاجرين مكه و مسلمانان صدر اسلام بود و در جنگ احد زخم گرانى برداشته بود و با معالجاتى كه مى‏كرد تا حدودى التيام يافته بود، در اين وقت كه خبر قبيله بنى اسد به رسول خدا (ص) رسيد حضرت او را مأمور كرد تا با يكصد و پنجاه سوار به منظور مقابله با آنها حركت كند و بدو دستور داد شبها راه بروند و روزها مخفى شوند تا ناگهان بر سر دشمن بتازند.

ابو سلمه چنان كرد و سحرگاهى بود كه به قبيله مزبور رسيده و در كنار آبى به نام «قطن» بر سر آنها تاختند، بنى أسد كه از ماجرا مطلع شدند چون تاب مقاومت در خودنديدند فرار كردند.ابو سلمه دستور داد مسلمانان آنها را تعقيب كرده و غنيمت زيادى از آنان به دست آمد كه خمس آن را جدا كرده و بقيه را تقسيم كردند و پيروز و فاتح به مدينه بازگشتند .و در اين سريه يك تن از مسلمانان به نام مسعود بن عروه به قتل رسيد و شهيد شد و خود أبو سلمه نيز به واسطه همان زخمى كه در جنگ احد برداشته بود و در اين سفر سرباز كرد پس از مراجعت به مدينه از دنيا رفت و همسرش ام سلمه پس از چند ماه به عقد رسول خدا (ص) در آمد به شرحى كه خواهد آمد.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        ازدواج با حفصه

حفصه دختر عمر بن خطاب بود كه رسول خدا(ص)در ماه شعبان سال دوم هجرت او را به عقد خويش در آورد و سبب آن نيز اين شد كه هفت ماه پيش از اين ازدواج، حفصه شوهر خود خنيس بن حذافة را در مدينه از دست داد و خنيس از دنيا رفت، براى عمر كه هنوز وضع مرتب و سر و سامانى در مدينه نداشت و از طرفى خود را از شخصيتهاى بزرگ قريش مى‏دانست نگهدارى بيوه خنيس كار دشوارى بود و از اين رو به ابو بكر و عثمان كه از مهاجرين بودند و وضع بهترى داشتند پيشنهاد كرد تا حفصه را به همسرى خويش در آورند ولى آن دو زير بار نرفته و اين پيشنهاد را نپذيرفتند، عمر كه با رد اين پيشنهاد از طرف ابو بكر و عثمان بيشتر ناراحت و آزرده خاطر شد به عنوان شكايت از آن دو و شايد به منظور عنوان كردن اصل ماجرا وپيشنهاد ضمنى ازدواج حفصه با رسول خدا، شرح حال خود و گرفتاريهايش را نزد پيغمبر اسلام مطرح كرد و رسول خدا(ص)كه منظور او را به خوبى درك كرده بود - با اينكه قلبا علاقه‏اى به حفصه نداشت - تمايل خود را به ازدواج با حفصه اظهار كرد و بدين ترتيب عمر را خوشحال و خورسند از پيش خود بازگرداند و اين ازدواج صورت گرفت و از همان آغاز معلوم بود كه پيغمبر اسلام به خاطر دلجويى از عمر و تحكيم ارتباط با او و قوم و قبيله‏اش اين كار را انجام داد و گرنه خود عمر نيز مى‏دانست كه پيغمبر علاقه‏اى به حفصه ندارد و در ماجرايى كه منجر به طلاق او از طرف رسول خدا(ص)گرديد و دوباره به خاطر عمر رجوع كرد عمر به دخترش حفصه گفت: دخترم!تو به عايشه نگاه نكن و رسول خدا(ص)را ميازار كه به خدا من مى‏دانم پيغمبر تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود رجوع نمى‏كرد. (1)

پى‏نوشت:

1. الاصابة، ج 4، ص 265.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        پيمان شكنى يهود بنى قينقاع و اخراج آنها از مدينه

جنگ بدر و شكست قريش به هر اندازه براى مسلمانان عظمت و شكوه و شادى آفريد براى يهوديان ساكن در مدينه و اطراف آن ترس و وحشت و ناراحتى ايجاد كرد، زيرا تا به آن روز يهوديان آن منطقه اهميت زيادى به تبليغات اسلام و پيشرفت مسلمانان نمى‏دادند و خطرى از اين ناحيه احساس نمى‏كردند اما پيروزى مسلمانان در جنگ بدر قدرت و نيروى آنها را آشكار ساخت و يهوديان با همه ثروت و جمعيتى كه داشتند به فكر افتادند كه وقتى قريش با آن همه قدرت و ساز و برگ جنگى و عظمت ديرين در برابر پيروان اين دين جديد شكست‏بخورند، چيزى نخواهد گذشت كه به حساب آنها هم مى‏رسند و آن وقت‏يا بايد دين اسلام را بپذيرند و يا به جنگ و جدال برخيزند و در انتظار سرنوشت نامعلومى باشند.

و به همين سبب از همان روزهاى نخست كه خبر پيروزى مسلمانان به مدينه رسيد و بخصوص هنگامى كه اين خبر قطعى شد بزرگان يهود زبان به شماتت و سرزنش مسلمانان گشوده و گفتند: اينان به قتل نزديكان و خويشان خود دست زده و قطع رحم كرده‏اند و اشعارى در هجو مسلمانان سروده و در مجالس و محافل مى‏خواندند و بر كشتگان قريش اشك ريخته و مرثيه مى‏گفتند و به خصوص كعب بن اشرف، يكى از بزرگان و سرشناسان آنها كه از زيبايى اندام و چهره نيز برخوردار بود به مكه آمد و به ميان قريش رفت و از كشته شدن بزرگان قريش تاسفها خورد و مرثيه‏ها سرود و آنان را بر ضد مسلمانان و جنگ با آنها تحريك كرده و قول همه گونه مساعدت در جنگ را به آنها داد و به مدينه بازگشت، و چون به مدينه آمد دشمنى خود را با مسلمانان آشكار ساخته و تدريجا براى اهانت و آزار بيشتر آنها، اشعار عاشقانه‏اى در توصيف زنان مسلمان سروده و در سر كوى و برزن مى‏خواند، و بدين ترتيب آشكارا پيمانى را كه با مسلمانان بسته بودند تا عليه آنها اقدامى نكنند، شكستند.

اين اخبار تدريجا به گوش پيغمبر اسلام مى‏رسيد و فكر آن حضرت را نسبت‏به خطر تازه‏اى كه از نزديك و داخل شهر مدينه متوجه اسلام و مسلمين شده بود به خود مشغول مى‏داشت و بالاتر از آنكه اعمال و رفتار كعب بن اشرف، دشمنان ديگرمسلمانان را در ميان يهود و ديگران جسور و دلير مى‏كرد و آنان نيز به تحريك دشمنان اسلام و سرودن اشعارى در مذمت مسلمانان و رهبر بزرگوار ايشان دست زدند، كه نام دو تن از ايشان به نام عصماء دختر مروان يهودى و سلام بن ابى الحقيق - يكى از بزرگان يهود خيبر - در تاريخ آمده كه عصماء با سرودن اشعار در مذمت مسلمانان و پيغمبر، آن حضرت را مى‏آزرد، و سلام بن ابى الحقيق دشمنان آن حضرت را بر ضد او تحريك مى‏كرد.

سرانجام رسول خدا(ص)اندوه درونى خود را با مسلمانان در ميان نهاده و دفع آنها را از ايشان خواست و چند تن از مسلمانان غيور و شجاع كه با يهود مزبور نيز همپيمان و يا فاميلى نزديك داشتند كشتن آن سه را به عهده گرفتند و طولى نكشيد كه هر سه آنها طبق نقشه‏هاى قبلى و دقيق، شبانه به قتل رسيدند و قاتل هم معلوم نشد، ولى در واقع بر طبق طرحى كه انجام شده بود كعب بن اشرف به دست ابو نائله و رفقايش كشته شد (1) و سلام بن ابى الحقيق به وسيله عبد الله بن عتيك و همراهان او به قتل رسيد و عصماء نيز به دست عمير بن عدى به قتل رسيد.

قتل اين سه نفر رعب و وحشتى در دل يهود انداخت و دانستند كه مسلمانان در برابر تحريكات و دشمنى آنها بى‏تفاوت و آرام نخواهند نشست و عكس العمل نشان مى‏دهند.

به موازات اين مبارزات پيغمبر بزرگوار اسلام به موعظه و اندرز آنها اقدام كرد و روزى آنان را در بازار خودشان - بازار بنى قينقاع - جمع كرده و خطابه‏اى ايراد كرد و از آن جمله فرمود:

«اى گروه يهود!بياييد و از خدا بترسيد و بيم آن را داشته باشيد كه همان عذابى را كه بر سر قريش فرود آورد بر سر شما فرود آورد. بياييد و مسلمان شويد زيرا شما بخوبى دانسته‏ايد كه من پيامبر خدا و فرستاده از جانب اويم و اين چيزى است كه آن را در كتابهاى خود خوانده‏ايد و خداى تعالى در اين باره از شما پيمان گرفته. . . »

يهوديان در صدد تكذيب سخنان آن حضرت بر آمده و گفتند: اى محمد تو خيال‏كرده‏اى ما نيز مانند قريش هستيم، از اينكه با گروهى مردم بى‏خبر از فنون جنگى رو به رو شده و پيروز گشته‏اى مغرور مباش و اگر به جنگ ما بيايى خواهى دانست كه ما چگونه مردمانى هستيم.

محاصره و اخراج يهود بنى قينقاع

به دنبال اين جريانات عمل ناهنجارى از آنها سر زد كه پيغمبر خدا تصميم گرفت كار يهود مزبور را يكسره كند و خيال خود و مسلمانان را از اين دشمن خطرناك داخلى - كه به گفته يكى از نويسندگان به صورت ستون پنجمى براى قريش در برخوردهاى آينده در آمده بودند و از پشت‏به اسلام خنجر مى‏زدند - آسوده سازد.

ماجرا از اينجا شروع شد كه زن مسلمانى به بازار يهوديان آمد تا زيورى براى خود بخرد، يهوديان اصرار داشتند آن زن روى خود را باز كند ولى آن زن كه نشسته بود خوددارى مى‏كرد تا اينكه يكى از يهوديان يا همان زرگرى كه مى‏خواست زيورى به او بفروشد از جا برخاسته بى آنكه آن زن بفهمد دامن پيراهنش را از پشت‏سر بلند كرد و به بالاى آن گره زد، زن مسلمان بى‏خبر از همه جا همين كه از جا برخاست قسمت پايين بدنش از پشت نمايان شد و يهوديان خنديدند.

زن كه متوجه ماجرا شد فرياد كشيد و مسلمانان را به يارى خواند و يكى از مسلمانان كه شاهد بود پيش آمده و به آن مرد يهودى كه اين عمل را انجام داده بود حمله كرد و او را كشت، يهوديان نيز به آن مرد مسلمان حمله كرده و او را كشتند، مسلمانان ديگر كه قضيه را شنيدند بسختى برآشفتند و رسول خدا(ص)تصميم به جنگ با آنها گرفت، و دستور حركت‏به سوى قلعه‏هاى ايشان صادر شد و مسلمانان به دنبال پيامبر اسلام به راه افتادند و خانه‏هاى ايشان را محاصره كردند.

اين محاصره پانزده روز طول كشيد و يهود بنى قينقاع كه ديدند تاب مقاومت در برابر محاصره و همچنين جنگ با مسلمانان را ندارند تسليم شدند، ولى عبد الله بن ابى - كه هنوز در ميان مردم مدينه نفوذى داشت و ضمنا با يهود مزبور نيز همپيمان بود - دخالت كرده و به هر ترتيبى بود از كشتن آنها به دست مسلمانان جلوگيرى كرد ورسول خدا(ص)از كشتن آنها صرفنظر نمود ولى دستور داد از مدينه و اطراف شهر كوچ كنند و خانه و زندگى را ترك گفته به جاى ديگرى مهاجرت كنند و آنها نيز به صورت دسته جمعى به‏«اذرعات‏»شام كوچ كردند.

اخراج يهود مزبور براى مسلمانان پيروزى بزرگى بود زيرا گذشته از اينكه خيالشان از اين دشمن خطرناك آسوده شد خانه و زندگى آنها نيز به غنيمت مسلمانان در آمد و اموال زيادى از اين راه نصيب آنها گرديد.

پى‏نوشت:

1. و در برخى از تواريخ قتل كعب بن اشرف را به دست محمد بن مسلمه و در سال چهارم هجرت ذكر كرده‏اند.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        سريه زيد بن حارثه

در خلال مطالب گذشته گفتيم قريش هر ساله كاروانى تجارتى به شام مى‏فرستاد و اموال تجارتى خود را از قبيل پوست، كشمش، نقره و غيره بدانجا مى‏بردند و در مقابل خوار و بار، مواد غذايى، پارچه و غيره خريدارى كرده و به حجاز مى‏آوردند و چنانكه در قرآن كريم نيز (1) بدان اشاره شده آنها دو مسافرت تجارتى در سال داشتند يكى در تابستان و يكى در زمستان، در تابستان كه هوا گرم بود به سوى شام و در زمستان به يمن مى‏رفتند چنانكه قبلا نيز اشاره شد.

وضع آب و هوا و مساعد نبودن سرزمين حجاز براى كشت و زرع اين مسافرتها را براى آنان به صورت اجبارى در آورده بود و آنان براى امرار معاش و ادامه زندگى ناچار به مسافرت و تجارت بودند. پس از جنگ بدر و شكست قريش، مسافرت به شام و حركت دادن كاروان بدان سو با خطر برخورد با مسلمانان كه در نواحى يثرب سكونت داشتند، مواجه شد بخصوص كه قبايل اطراف نيز با پيغمبر اسلام پيمان بسته بودند و قريش نيز كه ناچار به ادامه مسافرت به شام و تجارت بودند به پيشنهاد اسود بن مطلب راه كاروان را از ساحل دريا به راهى كه به سوى عراق مى‏رفت تغيير دادند و دليلى هم كه اسود بن مطلب براى پيشنهاد خود آورد اين بود كه گفت: راه عراق كوهستانى است و بيابانهاى وسيعى دارد و مسلمانان بدان بيابانها وارد نخواهند شد.

بدين ترتيب كاروان قريش كه ابو سفيان نيز در ميان آنها بود با كالايى كه قيمت آن به‏صد هزار درهم مى‏رسيد به سوى شام حركت كرد، و خبر آن به گوش مسلمانان رسيد و رسول خدا(ص)زيد بن حارثه را با صد سوار مامور كرد سر راه آنها بروند و آنها نيز تا جايى به نام‏«قردة‏»پيش رفتند و در آنجا به كاروان مزبور برخوردند و بر آنها حمله برده و شتران و اموال ايشان را گرفته به مدينه آوردند و ابو سفيان و افراد ديگرى نيز كه همراه كاروان بودند ناچار به فرار شده به مكه بازگشتند و بدين ترتيب بزرگترين غنيمت نصيب مسلمانان گرديد.

اين حادثه با توجه به شكست قبلى قريش در جنگ بدر و عزادار شدن آنها در مرگ كشتگان و بزرگان خويش، آنان را در انتقام گرفتن از مسلمانان و ايجاد امنيت در راه تجارتى خود مصممتر ساخت و مقدمات يك جنگ خونين ديگر و حمله به مدينه را فراهم نمود.

قريش تنها راه نجات خود را از اين محاصره اقتصادى و جبران شكستهاى گذشته در آن ديدند كه تمام قواى خود را در يك جا متمركز ساخته و هر چه را در اختيار و امكان دارند به كار برده و ضربه محكمى به مسلمانان و پيروان پيغمبر اسلام بزنند.

پى‏نوشت:

1. سوره قريش.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        غزوه بنى سليم در «كدر» (1)

ابن اسحاق مى‏گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در بازگشت از بدر جز هفت شب در مدينه نماند كه بار ديگر براى «غزوه بنى سليم» از مدينه بيرون رفت و «سباع بن عرفطه غفارى» يا «ابن أم مكتوم» را در مدينه جانشين گذاشت، تا به آبگاهى از بنى سليم كه به آن «كدر» مى‏گفتند، رسيد، در آنجا سه شب اقامت گزيد و سپس بى آنكه جنگى روى دهد يا با دشمنى برخورد كند، به مدينه بازگشت و بقيه شوال و ذى القعده را در مدينه ماند و در همين مدت بود كه اسيران قريش باز خريده شدند.ابن سعد مى‏نويسد: لواى رسول خدا در اين جنگ به دست على بود.و اين غزوه بدان جهت روى داد كه رسول خدا شنيد كه جمعى از «بنى سليم» و «غطفان» بر ضد مسلمانان فراهم آمده‏اند، اما با كسى برخورد نكرد جز با چند شبان، از جمله: غلامى به نام «يسار» كه اسير شد و در سهم رسول خدا افتاد، و چون ديد كه او نماز مى‏خواند آزادش كرد.و پانصد شتر هم در اين غزوه به دست مسلمانان افتاد كه پس از اخراج خمس به هر مردى از اصحاب غزوه كه دويست نفر بودند دو شتر سهم رسيد.و شترها را در «صرار» سه منزل مدينه قسمت كردند.مدت اين غزوه پانزده روز بود (2) .

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ به ضم اول و سكون دال آبگاهى است براى بنى سليم، و اين غزوه را «غزوه قرقرة الكدر» و «قرارة الكدر» و «قرقره بنى سليم و غطفان» نيز گويند.طبقات: نيمه محرم سال سوم، 23 ماه پس از هجرت (ج 2، ص 31، م).

2 ـ ابن سعد تاريخ اين غزوه را نيمه محرم سال سوم هجرت نوشته است (ر.ك: پاورقى پست قبلی) .

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        سريه عمير بن عدى (1)

«عصماء» دختر «مروان» همسر «يزيد بن زيد خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو اسلام و مسلمانان شعر مى‏گفت، رسول خدا و أنصار را آزار مى‏رساند و دشنام مى‏داد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمين تحريك مى‏كرد.برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را كه «حسان» به او داده است، ابن اسحاق نقل مى‏كند.

رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «عمير بن عدى خطمى» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى.

«عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لا ينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد، يعنى: «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد» (2) .

«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه» ! من دختر «مروان» را كشته‏ام، هر چه از دستتان بر مى‏آيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.

ابن سعد مى‏نويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دين اسلام در آمدند (3) .

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ (طبقات: 5 روز مانده از رمضان، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27) .

2 ـ كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد.

3 ـ سيرة النبى، ج 4، ص 313.طبقات، ج 2، ص .27

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        غزوه ذى امر

سبب اين غزوه آن بود كه به پيغمبر اطلاع دادند جمعى از قبيله غطفان به فكر افتاده‏اند تا به مدينه حمله كنند و براى اين كار افراد و اسلحه تهيه مى‏كنند، رسول خدا(ص)با چهارصد و پنجاه نفر از مسلمانان به قصد پراكنده ساختن و جلوگيرى آنها به‏«ذى امر»رفت و در آنجا فرود آمد رئيس قبيله مزبور شخصى بود بنام دعثور بن حارث، هنگامى كه رسول خدا و همراهان بدانجا فرود آمدند باران گرفت و رسول خدا(ص)به كنار درختى رفته بود كه باران شدت يافت و تدريجا سيلى برخاست و دره‏«امر»را فرا گرفت.

پيغمبر خدا در آن سوى دره بود و يارانش اين طرف دره كه سيل برخاست و ميان آن حضرت و يارانش جدايى انداخت، رسول خدا(ص)جامه خود را كه در اثر آمدن باران‏تر شده بود از تن بيرون كرد و فشارى داده روى آن درخت انداخت تا خشك شود و خود زير آن درخت‏خوابيد.

افراد قبيله غطفان كه در تمام اين احوال ناظر رفتار پيغمبر بودند چون آن حضرت را تنها ديدند و سيل خروشان را نيز كه مانع بزرگى ميان آن حضرت و اصحاب بود مشاهده كردند به دعثور بن حارث كه - گذشته از سمت رياست‏بر آنها - مرد شجاع وبى باكى بود گفتند: فرصت‏خوبى براى تو پيش آمده تا بتوانى محمد را براحتى به قتل برسانى و خيال خود و ديگران را آسوده كنى زيرا اگر فرضا ياران خود را نيز در اينجا به كمك طلب نمايد آنها نمى‏توانند به او كمك كنند!

دعثور از جا برخاسته و شمشير برانى از ميان شمشيرهايى كه داشتند انتخاب كرد و همچنان تا بالاى سر پيغمبر(ص)آمد و آنجا با شمشير برهنه ايستاد و گفت:

اى محمد كيست كه اكنون بتواند تو را از دست من نجات داده و نگهبانى كند؟

رسول خدا(ص)با آرامى فرمود: «الله‏»!

در اين وقت جبرئيل - كه مامور نگهبانى آن حضرت بود - دستى به سينه دعثور زد كه به زمين افتاد و شمشير از دستش به يكسو پريد!

رسول خدا(ص)از جا برخاست و شمشير را برداشته بالاى سر او آمد و فرمود:

- كيست كه اكنون تو را از دست من حفظ كند؟

دعثور گفت: هيچكس، و من براستى گواهى مى‏دهم جز خداى يگانه خدايى نيست و تو هم پيغمبر و فرستاده خدايى!و به خدا سوگند از اين پس هرگز دشمنى را عليه تو جمع آورى نخواهم كرد.

در اين وقت رسول خدا(ص)شمشيرش را به او داد و دعثور برخاسته به راه افتاد، سپس روى خود را به آن حضرت كرده گفت:

به خدا سوگند تو بهتر از من هستى!

اين را گفته و به نزد قبيله خود برگشت و چون از وى پرسيدند: چه شد كه او را نكشتى؟ گفت: مردى سفيد پوش و بلند قامت را ديدم كه بر سينه‏ام زد و چنانكه ديديد به پشت روى زمين افتادم و دانستم كه او فرشته‏اى بود و گواهى دهم كه محمد رسول خداست و از اين پس ديگر كسى را عليه او تحريك نخواهم كرد. (1) و به دنبال اين گفتار مردم را به اسلام دعوت كرد و از آن پس مسلمان گرديد.

پى‏نوشت:

1. گروهى از مورخين نظير اين داستان را در جنگ ذات الرقاع كه در سال چهارم يا پنجم اتفاق افتاد ذكر كرده و به جاى‏«دعثور»نيز«غورث‏»ذكر شده و در كتاب شريف كافى نيز از امام صادق(ع)همان گونه نقل شده است، و الله اعلم.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/08/29
                        غزوه سويق

چنانكه گفته شد جنگ بدر بيشتر قريش را داغدار و مصيبت زده كرده بود، و از آن جمله ابو سفيان بود كه يك پسر از دست داده بود و يك پسر او نيز به اسارت رفته بود و چند تن ديگر نيز از نزديكان و فاميلش به قتل رسيده و يا اسير شده بودند و با توجه به اينكه خود را از رؤساى قريش مى‏دانست تحمل شكست از مسلمانان نيز براى او بسيار دشوار بود، از اين رو پس از جنگ بدر قسم خورد تا انتقام خود را از پيغمبر اسلام نگيرد با زنان همبستر نشود و بدنش را شستشو ندهد.

و به همين منظور در ماه ذى حجه - يعنى دو ماه پس از جنگ بدر - به قصد انتقام از پيغمبر اسلام با دويست تن از جنگجويان قريش به سوى مدينه حركت كرد و تا جايى به نام‏«ثيب‏»نزديكيهاى شهر مدينه پيش آمد و در آنجا همراهان خود را گذارده و چون شب شد خودش بتنهايى به سوى قلعه‏هاى يهود بنى النضير رفت و بر در خانه حيى بن اخطب يكى از سران يهود آمد ولى حيى بن اخطب وقتى دانست ابو سفيان دشمن سرسخت مسلمانان و پيغمبر اسلام است ترسيد در را به روى او باز كند، ابو سفيان ناچار شد در خانه سلام بن مشكم - يكى ديگر از سران يهود مزبور - برود و او در را به رويش باز كرده و از وى پذيرايى به عمل آورد و اطلاعاتى نيز از وضع مسلمانان در اختيار او گذارد.

ابو سفيان پس از اين ملاقات همان نيمه شب از نزد سلام بن مشكم خارج شده پيش همراهان آمده و عده‏اى از آنها را مامور كرد تا به نخلستانهاى اطراف مدينه يورش برند، آنها نيز خود را به نخلستان‏«عريض‏»رسانده قسمتى از آن را آتش زده و دو تن از انصار را نيز در آنجا ديدار كرده آن دو را نيز كشتند و به پايگاه خود بازگشتند. ابو سفيان بيش از آن درنگ را جايز ندانسته همان ساعت دستور حركت‏به سوى مكه را صادر كرد و با عجله به جانب مكه بازگشتند.

روز بعد كه رسول خدا(ص)از جريان مطلع شد ابو لبابه را در مدينه به جاى خود منصوب داشته و با جمعى به منظور تعقيب ابو سفيان از شهر خارج شد و تا جايى به نام‏«قرقرة الكدر» - چهارده منزلى مدينه - پيش رفت و چون به ابو سفيان دسترسى نيافت از آنجا به شهر مدينه بازگشت.

ابو سفيان و همراهانش از ترس مسلمانان بسرعت راه مى‏پيمودند و براى اينكه سبكبار شوند و بهتر بتوانند راه بپيمايند، توشه و آذوقه راه خود را كه عبارت از«سويق‏»يعنى آرد - بود و در كيسه‏هايى همراه خود آورده بودند روى زمين مى‏ريختند و مى‏رفتند كه تعداد زيادى از آنها نصيب مسلمانان گرديد و به همين‏مناسبت آن غزوه را«سويق‏»نام نهادند.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/08/28
                        تمام داستان جنگ بدر

پيش از اين در حوادث سال دوم گفته شد كه رسول خدا(ص)در ماه جمادى الاول‏با گروهى از مهاجرين از مدينه تا جايى به نام عشيره رفت ولى با كاروان قريش برخورد نكرده و پس از چند روز كه در آنجا ماندند به مدينه بازگشت و در آن وقت كاروان به سوى شام مى‏رفت، در هنگام مراجعت كاروان نيز پيغمبر اسلام دو نفر از مهاجرين به نام سعيد بن زيد و طلحه را براى كسب اطلاع از آنها فرستاد و به دنبال آن نيز خود آن حضرت آماده حركت‏شد.

كاروان مزبور به سركردگى ابو سفيان و همراهى سى يا چهل نفر از قرشيان كه از آن جمله عمرو بن عاص و مخرمة بن نوفل بود از شام باز مى‏گشت و خود ابو سفيان نيز از ترس آنكه مبادا مورد حمله مسلمانان قرار گيرد پيوسته از مسافرينى كه به او بر مى‏خوردند وضع راه را پرسش مى‏كرد تا آنكه شنيد محمد(ص)به منظور حمله به كاروان از مدينه خارج شده.

ابو سفيان بى‏درنگ ضمضم بن عمرو غفارى را مامور ساخت تا بسرعت‏خود را به مكه برساند و به قريش اطلاع دهد كه كاروان و اموالشان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته و براى محافظت كاروان از مكه كوچ كنند.

ضمضم بسرعت‏خود را به مكه رسانيد و در حالى كه بينى شتر خود را بريده بود و پالانش را وارونه كرده و جامه خود را دريده بود وارد شهر شد و فرياد مى‏زد:

اى گروه قريش اموال خود را دريابيد!كاروان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته!فورا حركت كنيد كه اگر دير بجنبيد همه را خواهند برد!

ابو جهل كه اين خبر را شنيد بى‏تابانه اين طرف و آن طرف مى‏رفت و مردم را براى حركت‏به سوى كاروان تحريك مى‏نمود و اگر تحريكات او هم نبود همان خبر ضمضم بن عمرو براى جنبش مردم مكه كافى بود زيرا كمتر كسى بود كه در ميان كاروان قريش مالى نداشته باشد.

و بدين ترتيب بزرگان قريش مانند امية بن خلف، ابو جهل، عتبه، شيبه و ديگران و از بنى هاشم نيز عباس بن عبد المطلب و به گفته برخى طالب بن ابى طالب و جمع ديگرى با ساز و برگ جنگ از مكه خارج شدند و هنگامى كه در خارج شهر، سان ديدند سپاهى عظيم و مسلح كه حدود هزار نفر مى‏شدند حركت كرده بود، و همراه خود هفتصد شترو دويست و يا چهارصد اسب داشتند و همگى زره و اسلحه بر تن داشتند.

لشكر اسلام

رسول خدا(ص)نيز وقتى از مدينه خارج شد عمرو بن ام مكتوم را به جاى خويش منصوب داشت و با گروهى از مهاجر و انصار كه سيصد و سيزده نفر يعنى هشتاد و دو نفر مهاجر و بقيه از انصار بودند و بسختى هفتاد شتر حركت داده و اسلحه مختصرى كه به گفته مورخين شش زره و هفت‏شمشير بود (1) با خود داشتند به راه افتادند.

براى سوار شدن و استفاده از اين هفتاد شتر هر سه يا چهار نفر به نوبت‏يكى از شتران را سوار مى‏شدند، مانند آنكه رسول خدا(ص)، على بن ابيطالب و مرثد بن ابى مرثد يك شتر نصيبشان شده بود و حمزة بن عبد المطلب، زيد بن حارثه، ابو كبشه و انسه يك شتر داشتند.

از آن سو ابو سفيان وقتى مطلع شد پيغمبر با مسلمانان از يثرب حركت كرده‏اند براى آنكه دچار زد و خورد با آنها نشود و برخورد با ايشان ننمايد، همه جا با احتياط مى‏رفت و هر كجا مى‏رسيد تفحص و جستجو مى‏كرد و بخصوص وقتى به حدود بدر رسيد و دانست مسلمانان در آن نزديكيها هستند راه را كج كرده و نگذاشت كاروانيان به بدر نزديك شوند و بسرعت آنها را از منطقه دور كرد و سرانجام توانست كاروانيان را از مناطق خطر بگذراند و اطمينان پيدا كرد كه ديگر مسلمانان به آنها دسترسى پيدا نخواهند كرد.

اما كار از كار گذشته بود و لشكر قريش با تمام تجهيزات و نفرات از مكه بيرون آمده بود و با اينكه ابو سفيان براى آنها پيغام فرستاد كه خروج شما براى محافظت كاروان بوده و اكنون كاروان از خطر گذشت و ديگر نيازى به آمدن شما نيست و بى جهت‏خود را به جنگ با مسلمانان دچار نكنيد، اما غرور و نخوت برخى چون ابو جهل كه مغرور تجهيزات و كثرت لشكريان خود شده بودند مانع از بازگشت آنان‏شد و گفتند: ما بايد تا«بدر»پيش برويم و چند روز در آنجا به عيش و نوش و رقص و پايكوبى بپردازيم و ابهت و عظمت‏خود را به رخ عرب و مردم يثرب بكشيم، تا براى هميشه رعب و ترس از ما در دلشان جاى‏گير شود و فكر جنگ و كارزار با ما را از سر دور سازند.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/08/28
                        ازدواج امير المؤمنين با فاطمه(ع)

و از حوادث سال دوم هجرت ازدواج ميمون امير المؤمنين على(ع)با فاطمه دختر رسول خدا(ص)بود كه به امر پروردگار صورت گرفت.

و ملخص آن، چنانكه در روايات بسيارى از شيعه و اهل سنت رسيده است، چنان بود كه چون فاطمه به سن رشد رسيد بزرگان اصحاب آن حضرت از مهاجر و انصار براى خواستگارى فاطمه به نزد رسول خدا(ص)آمدند و پاسخى كه پيغمبر خدا به همه آنها مى‏داد اين بود كه من در مورد ازدواج فاطمه منتظر فرمان و دستور خدا هستم و گاهى هم صغر سن و كم سالى فاطمه را دليل بر رد درخواستشان