تبليغاتX
پیامبر امید

مردانی از عشق همه روح های جهان - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ پيامبر اميد روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم



شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد

نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید استفاده کنید


                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید قسمت همت طلب دعوت .... کلیک کنید
کلیک کنید إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ کلیک کنید
کلیک کنید رسول بادیه نشینان دشت محبت ! کلیک کنید
کلیک کنید پست قبلی را هم باید داشته باشین. کلیک کنید
کلیک کنید در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه. کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟ کلیک کنید
کلیک کنید 15 خرداد را بشناسید .. کلیک کنید
کلیک کنید امام رفت اما راهش ادامه یافت. کلیک کنید
کلیک کنید خدای من ... کلیک کنید
کلیک کنید طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد. کلیک کنید


                   سفارشات
                        کارخانه تنباکو به شکل مسجد

این عکس یک کارخانه تولید تنباکو در شهر درسدن آلمان است که به سبک یک مسجد اسلامی ساخته شده‌است. به عنوان یک مسلمان نظر شما درباره چنین بنایی چیست؟

 

موضوع مطلب : |:| روزانه

نوشته شده توسط امید در شنبه 1385/07/29
                        پیامبر اسلام بهترین الگو برای رسیدن به سعادت است

پیامبر اعظم (ص) بهترین و کامل‌ترین الگو برای رسیدن به سعادت دنيوی و اخروی است.

به گزارش خبرنگار افتخاری ایکنا در ارمیه، حجت‌الاسلام و المسلمين قهرمانی امام جمعه میاندوآب اهميت نام‌گذاری امسال به نام پيامبر اعظم (ص) را تشريح كرد و افزود: پروردگار عالم در قرآن می‌فرمايد:«كه پيامبر به عنوان بهترين الگو برای مسلمین آفريده است بنابراين با توجه به فرمايش پروردگار، رسول اكرم(ص) بهترين الگو برای رسيدن به سعادت و خوشبختی دنيوی و اخروی به شمار می‌رود.

وی اظهار داشت: سال جاری مزين به نام پيامبر اعظم(ص) و از لحاظ اجتماعی، سياسی و ديگر ابعاد انسانی دارای اهميت است.

قهرمانی ادامه داد: هدف مقام معظم رهبری را از اين نا‌م‌گذاری چنين ارزيابی می‌كنم كه مشكلات جامعه رو به كاهش رود و در حل آن گام برداشته شود زيرا در جوامع كنونی همه اقشار دچار مشكلات فراوان اجتماعی و خانوادگی هستند و اميد می‌رود با اطاعت از فرمايشات پيامبر اسلام از مشكلات رهايی يابيم.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در شنبه 1385/07/29
                        عاشقت شدم...

آقا جان

از موقعی که عاشقت شدم

احساس می کنم گل زیبایی توی کویر خشک دلم روییده

گلی که دلم میخواد همیشه حفظش کنم

دلم می خواد فهمم چجوری زیاد میشه و زیادش کنم

تازه به بقیه هم بدم تا پرورشش بدن

خلاصه ...

آقای من همش از گل وجود تو هست که اینجوری شاد و امیدوارم

واینو از امام رضا دارم

موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/07/27
                        اگر ميدانستم كجايي!!

اگر ميدانستم كجايي موج ها را براي بوسيدن پايت همراه با اقيانوس اشكم ميآوردم
اگر ميدانستم كجايي خودم را پيدا ميكردم
اگر ميدانستم كجايي يقينن بال پر در مياوردم و به سويت پرواز ميكردم
اگر ميدانستم كجايي پيراهن پائيزيم را به دست باد ميسپردم و با ترنم باران بهاري به حضورت ميرسيدم
اگر ميدانستم كجايي پرستوهاي عاشق را صدا ميكردم و سوار بر فاصدكها به سويت ميآمدم
اگر ميدانستم كجايي با اشك به ديدارت ميشتافتم كه جز گوهر اشكهايم هديه اي برايت ندارم
اگر ميدانستم كجايي بي درنگ و عاشقانه به سويت ميشتافتم
اگر ميدانستم كجايي تمام مسير رسيدن به تو را با عطر گلهاي صلوات و شبنم هاي عشق ميپوشاندم
اگر ميدانستم كجايي ستاره هاي آسمان را برايت گلچين و گونهايم را فرش راهت ميكردم

موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1385/07/26
                        پیامبر در شب معراج با خدا چه گفت؟.... (2)

پیامبر اکرم در شب معراج از پروردگار سبحان چنین سوُال کرد :

" یا ربّ ایّ الاعمال افضل ؟ ؛ پروردگارا ! کدام عمل افضل است ؟ "

خداوند متعال فرمودند : " هیچ چیز نزد من برتر از توکل بر من و رضا به آنچه 

قسمت کرده ام نیست ، ای محمّد ! آنها که به خاطر من یکدیگر را دوست

دارند محبتم شامل حال آنهاست ، و کسانی که به خاطر من مهربانند ، و

به خاطر من پیوند دوستی دارند آنها را دوست دارم ، و نیز محبتم برای

کسانی که توکل بر من می کنند فرض و لازم است ، و برای محبت من حد

و حدود ، و مرز و نهایتی نیست " !

در فراز دیگری آمده است : " ای احمد ! همچون کودکان مباش که سبز و زرد

و زرق و برق را دوست دارند ، و هنگامی که غذای شیرین و دلپذیری به آنها

می دهند مغرور می شوند ، و همه چیز را به دست فراموشی می سپارند" .

پیامبر در اینجا عرضه داشت :

" پروردگارا ! مرا به عملی هدایت کن که موجب قرب به درگاه توست " .

فرمود : " شب را روز ، و روز را شب قرار ده " !

عرض کرد : " چگونه " ؟!

فرمود : " چنان کن که خواب تو نماز باشد ، و هرگز شکم خود را کاملاً سیر

مکن " .

در فراز دیگری آمده است : " ای احمد ! محبت من محبت فقیران و محرومان

است ، به آنها نزدیک شو ، و در کنار مجلس آنها قرار گیر ، تا من به تو نزدیک

شوم، و ثروتمندان دنیاپرست را از خود دور ساز، و از مجالس آنها برحذر باش "!

در فراز دیگر می فرماید : " ای محمّد ! زرق و برق دنیا و دنیاپرستان را مبغوض

بشمر ، و آخرتت و اهل آخرت را محبوب دار " .

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1385/07/26
                        پیامبر در شب معراج با خدا چه گفت؟....

در فراز دیگر خداوند می فرماید :

" ای احمد ! زرق و برق دنیا و دنیاپرستان را مبغوض بشمر ، و آخرتت و اهل

آخرت را محبوب دار ".

 پیامبر فرمودند : " پروردگارا ! اهل دنیا و آخرت کیانند " ؟

فرمود : " اهل دنیا کسانی هستند که زیاد می خورند ، و زیاد می خندند و

می خوابند، و خشم می گیرند، و کمتر خشنود می شوند ، نه در برابر بدیها

از کسی عذر می خواهند ، و نه اگر کسی از آنها عذر طلبد می پذیرند ، در

اطاعت خدا تنبل، و در معاصی شجاعند ، آرزوهای دور و دراز دارند ، و در حالی

که اجلشان نزدیک شده هرگز به حساب اعمال خود نمی رسند ، و نفعشان

برای مردم کم است ، افرادی پرحرف ، فاقد احساس مسئولیت ، علاقمند به

خورد و خوراکند .

اهل دنیا نه در نعمت ، شکر خدا را بجا می آورند ، و نه در مصائب صبورند .

خدمات فراوان در نظر آنها کم است ( و خدمات کم خودشان بسیار ! ) خود را

به انجام کاری که انجام نداه اند ستایش می کنند ، و چیزی را مطالبه می کنند

که حق آنها نیست .

پیوسته از آرزوهای خود سخن می گویند، و عیوب مردم را خاطر نشان می سازند

و نیکی های آنها را پنهان " !

عرض کرد : " پروردگارا ! آیا دنیاپرستان غیر از این عیبی هم دارند " ؟

فرمود : " ای احمد ! عیب آنها این است که جهل و حماقت در آنها فراوان است ،

برای استادی که از او علم آموخته اند تواضع نمی کنند ، و خود را عاقل می دانند

اما در نزد آگاهان ، نادان و احمقند " .

                                        ***************

به دیدگان تو صد آفتاب پنهان است و ما نیلوفرانه به خورشید می رسیم آنگاه 

که نام تو را زمزمه می کنیم .

یا محمد

             ای تمامی عشق

                                         آرامیدن در سایه سرو وجودت آرزوی ماست .

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1385/07/26
                        اصلا میدونی استغفرالله یعنی چه؟!!

شخصی در حضور امام بدون توجه لازم گفت : استغفرالله

امام ناراحت شدن و فرمودن می دانی معنای استغفر چیست؟

استغفار درجه ی والامقامان است و دارای شش معناست .

اول : پشیمانی از آنچه گذشت .

طوری که دچار اندوه و حسرت بشی و شیرینی گناه در وجودت به تلخی تبدیل بشه

دوم : تصمیم به عدم بازگشت .

اراده قاطع  داشته باشی بر ترک گناه اگر هم احیانا در آینده دچار نفسیات شدی

و دوباره اون گناه رو انجام دادی بلافاصله توبه کنی و تلاش بر ترک آن کنی

سوم : پرداختن حقوق مردم ( چنانکه خدا را پاک دیدار کنی که چیزی بر عهده ی تو نباشد )

هر چیزی که از حق الناس بر گردنت هست ادا کنی طوری که مدیون کسی نباشی

چهارم : تمام واجبهای ضایع ساخته را به جا آوری .

لازمه ی انجام بعضی از بدیها اینه که تو یه خوبی رو ترک بکنی .

اما بعضی از بدیها ریشه ی خوبی ها رو میزنند یعنی فرصت و توفیق انجام خیلی از

خوبیها رو از آدم میگیرن .

پنچم : گوشتی که از حرام بر اندامت روییده با اندوه فراوان آب کنی . چنانکه گوشت 

به استخوان چسبیده گوشت تازه بروید .

وقتی که در حال انجام یه گناهی هستی اون غذایی که گوشت تنت میشه دیگه

رنگ و بوی آسمونی نداره و تو شناسنامه تولد اون معصیت خداست .

ششم : رنج طاعت را به تن بچشانی ، چنانکه شیرینی گناه را به او چشانده بود

اون موقع که دلت قیری ویری میرفت باید فکر اینجاش هم می کردی دیگه...

پس آنگاه بگویی:

                                             استغفرالله

موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1385/07/26
                        یوسف به پدرش احترام نگذاشت...

نسل ابراهیم بهترین نسل برای تولد حضرت محمد (ص) بود. تا جایی که گفتن وجود مقدس پیامبر اعظم از آدم و نوح گرفته تا موسی و عیسی آمده تا در آخر الزمان تولد یافته است.

در مورد نسل حضرت یوسف برای پیامبری نیز باید بگویم که هیچ پیامبری بعد از حضرت یوسف از نسل او مبعوث نشد.

دلیل این است:

روزی حضرت یوسف بعد از اینکه به مقام عزیزی مصر رسیدند سوار اسب بودند و از محلی عبور می کردند که پدرشان را دیدند ولی به احترام ایشان از اسب پایین نیامدند.

ندا رسید که یوسف مشت دستت را باز کن.ایشان همین کار را کردند که ناگهان نوری از دستش خارج شد.

خداوند فرمودند که یوسف به علت احترام نگذاشتن به پدرت نور پیامبری از نسل تو برداشته شد وهیچ پیامبری از نسل تو مبعوث نخواهد شد.

ودر آخر و بالوالدین احسانا

و این هم جایزه شما : یک کلیپ روحانی

موضوع مطلب : |:| انبیا’ و داستان هاي آنها

نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1385/07/26
                        سیاهی تاریکی برای ابن ملجم - او شق القمر کرد!!!

ابن ملجم با دست خویش نور را از خودش محروم کرد.

ابن ملجم فکر کرد که فرق نور را شکافت!

نفهمید که نور را از خود برید.

ولی عجبست...

عجب است که چگونه یک کافر توانست شق القمر کند.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1385/07/24
                        نتایج نظر سنجی بعد از دو هفته (بیشترین گناه ایرانیان)

بیشترین گناه }
 
به نظر شما بیشترین گناهی که مردم ایران مرتکب می شوند کدام است؟
دروغ ( 29رای، 34%)
غیبت ( 25رای، 29%)
تهمت و توهین ( 5رای، 5%)
سو’ظن ( 2رای، 2%)
انحرافات جنسی ( 10رای، 11%)
ربا - نزول و معاصی اقتصادی ( 6رای، 7%)
نظر بد ( 2رای، 2%)
حسادت و غرور ( 6رای، 7%)

موضوع مطلب : |:| روزانه

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/07/23
                        معجزه ناشنیدنی از پیامبر

در زمانی که مسلمانان در حال کندن خندق به دور شهر بودند تا از نفوذ دشمنان اسلام به آنجا خودداری کنند در خندق به سنگی رسیدند.

باتمامی وسایلی که می شد تلاش کردند تا سنگ را یا جابجا کنند یا بشکنند. ولی نمی شد...

خدمت پیامبر رسیدند و مسئله را به ایشان گفتند.

پیامبر خودشان بلند شدند و دو رکعت نماز به جا آوردند و از آبی که وضو گرفته بودند قطره ای نوشیدند و  کلنگی که در دست داشتند را بالا بردند و چنان ضربه ای به سنگ زدند که برقی از سنگ برخاست.

ضربه دوم هم همینطور زدند و ضربه سوم را هم همینطور تا سنگ یکدفعه شکست و خورد شد.و با تعبیر هرکدام از آن جرقه ها برای مسلمانان که با هر مدام از آنها خداوند گوشه ای از دنیا را برای پیامبر فتح کرد به مسلمانان روحیه و اعتقاد می داد که تلاش آنها هرگز بیهوده نخواهد بود.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/07/23
                        پیامبر و پسر حاتم طائی

روزی پسر حاتم طائی را خدمت پیامبر می آورند.پیامبر از جایش برمیخیزد و عبای خودش را پهن می کند که هر دو روی آن بنشینند و لبخند می زند.

پسر حاتم از خنده پیامبر بد برداشت میکند و می گوید چرا می خندی ؟

پیامبر می گوید از این می خندم که تو را به زور می خواهند به بهشت ببرند.

می خواهند به زور تو را از بدبختی و ظلمت نجات دهند.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/07/23
                        انديشه امام علی (ع)

انديشه‏هاى اعتقادى‏

توحید

توحيد و معرفت

بحثهاى توحيدى نهج البلاغه را شايد بتوان اعجاب‏انگيزترين بحثهاى آن دانست.بدون مبالغه،اين بحثها با توجه به مجموع شرايط پديد آمدن آنها در حد اعجاز است.

بحثهاى نهج البلاغه در اين زمينه مختلف و متنوع است.قسمتى از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حكمت الهى است.در اين قسمت گاهى نظام كلى آسمان و زمين را مطرح مى‏كند،گاه موجود معينى را مثلا«خفاش‏»يا«طاووس‏»يا«مورچه‏»را مورد مطالعه قرار مى‏دهد و آثار آفرينش يعنى دخالت تدبير و توجه به هدف را در خلقت اين موجودات ارائه مى‏دهد.ما براى اينكه نمونه‏اى از اين قسمت‏به دست داده باشيم،بيان آن حضرت را در مورد«مورچه‏»نقل و ترجمه مى‏كنيم.در خطبه‏227 چنين آمده است:! الا ينظرون الى صغير ما خلق كيف احكم خلقه و اتقن

صفحه110

تركيبه و فلق له السمع و البصر،و سوى له العظم و البشر؟انظروا الى النملة فى صغر جثتها و لطافة هيئتها لا تكاد تنال بلحظ البصر،و لا بمستدرك الفكر،كيف دبت على ارضها و صبت على رزقها،تنقل الحبة الى جحرها و تعدها فى مستقرها،تجمع فى حرها لبردها و فى وردها لصدرها،مكفولة برزقها،مرزوقة بوفقها،لا يغفلها المنان، و لا يحرمها الديان،و لو فى الصفا اليابس و الحجر الجامس،و لو فكرت فى مجارى اكلها و فى علوها و سفلها،و ما فى الجوف من شراسيف بطنها،و ما فى الراس من عينها و اذنها لقضيت من خلقها عجبا.

آيا در مخلوق كوچك او دقت نمى‏كنند؟چگونه به خلقتش استحكام بخشيده و تركيبش را استوار ساخته،به او دستگاه شنوايى و بينايى عنايت كرده و استخوان و پوست كامل داده است؟

در مورچه با اين جثه كوچك و اندام لطيف بينديشيد.آنچنان كوچك است كه نزديك است‏با چشم ديده نشود و از انديشه غايب گردد.چگونه با اين جثه كوچك روى زمين مى‏جنبد و بر جمع روزى عشق مى‏ورزد و دانه را به لانه خود حمل مى‏كند و در انبار نگهدارى مى‏نمايد،در تابستانش براى زمستانش گرد مى‏آورد و هنگام ورود اقامت زمستانى،زمان بيرون آمدن را پيش‏بينى مى‏كند.اينچنين موجود اينچنين روزى‏اش تضمين شده و تطبيق داده شده است.خداوند منان هرگز او را از ياد نمى‏برد، و لو در زير سنگ سخت‏باشد.اگر در مجراى ورودى و خروجى غذا و در ساختمان شكم او و گوش و چشم او كه در سرش قرار داده شده تفكر و تحقيق كنى و آنها را كشف كنى،سخت در شگفت‏خواهى رفت.

ولى بيشتر بحثهاى نهج البلاغه در باره توحيد،بحثهاى تعقلى و فلسفى است.اوج فوق العاده نهج البلاغه در اين بحثها نمايان است.در بحثهاى توحيدى تعقلى نهج البلاغه آنچه اساس و محور و تكيه‏گاه همه بحثها و استدلالها و استنتاجهاست،اطلاق و لاحدى و احاطه ذاتى و قيومى حق است.على عليه السلام در اين قسمت داد سخن را داده است،نه پيش از او و نه بعد از او كسى به او نرسيده است.

مساله ديگر«بساطت مطلقه‏»و نفى هر گونه كثرت و تجزى و نفى هر گونه مغايرت صفات حق با ذات حق است.در اين قسمت نيز مكرر بحث‏به ميان آمده است.

يك سلسله مسائل عميق و بى‏سابقه ديگر نيز مطرح است از قبيل:اوليت‏حق در عين آخريت او و ظاهريت او در عين باطنيتش،تقدم او بر زمان و بر عدد و اينكه قدمت او قدمت زمانى و وحدت او وحدت عددى نيست،علو و سلطان و غناى ذاتى حق،مبدعيت او و اينكه شانى او را از شان ديگر شاغل نمى‏شود،كلام او عين فعلش است،حدود توانايى عقول بر ادراك او و اينكه معرفت‏حق از نوع تجلى او بر عقول است نه از نوع احاطه اذهان بر يك معنى و مفهوم ديگر،سلب جسميت و حركت و سكون و تغيير و مكان و زمان و مثل و ضد و شريك و شبيه و استخدام آلت و محدوديت و معدوديت از او،و يك سلسله مسائل ديگر كه به حول و قوه الهى براى هر يك از اينها نمونه‏اى ذكر خواهيم كرد.

اينها مباحثى است كه در اين كتاب شگفت مطرح است و يك فيلسوف وارد در عقايد و افكار فلاسفه قديم و جديد را سخت غرق در اعجاب مى‏كند.

بحث تفصيلى درباره همه مسائلى كه در نهج البلاغه در اين زمينه آمده است‏خود يك كتاب مفصل مى‏شود و با يك مقاله و دو مقاله توضيح داده نمى‏شود.ناچار به اجمال بايد بگذريم ولى براى اينكه بتوانيم نگاهى اجمالى به اين بخش نهج البلاغه بكنيم،ناچاريم مقدمتا به چند نكته اشاره كنيم:

اعتراف تلخ

ما شيعيان بايد اعتراف كنيم كه بيش از ديگران درباره كسى كه افتخار نام پيروى او را داريم ظلم و لا اقل كوتاهى كرده‏ايم.اساسا كوتاهيهاى ما ظلم است.ما نخواسته و يا نتوانسته‏ايم على را بشناسيم. بيشتر مساعى ما در باره تنصيصات رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام و سب و شتم كسانى كه اين نصوص را ناديده گرفته‏اند بوده است،نه درباره شخصيت عينى مولا على.غافل از اين كه اين مشكى كه عطار الهى بحق معرف اوست‏خود بوى دلاويزى دارد و بيش از هر چيز لازم است مشامها را با اين بوى خوش آشنا كرد،يعنى بايد آشنا بود و آشنا كرد.معرفى عطار الهى به اين منظور بوده كه مردم با بوى خوش آن آشنا شوند،نه اينكه به گفته عطار قناعت ورزند و تمام وقت‏خويش را صرف بحث در معرفى وى كنند نه آشنايى با او.

آيا اگر نهج البلاغه از ديگران مى‏بود با او همين گونه رفتار مى‏شد؟كشور ايران كانون شيعيان على عليه السلام است و مردم ايران فارسى زبان‏اند.شما نگاهى به شرحها و ترجمه‏هاى فارسى نهج البلاغه بيفكنيد و آنگاه درباره كارنامه خودمان قضاوت كنيد.

صفحه111

به طور كلى اخبار و احاديث‏شيعى و همچنين دعاهاى شيعى از نظر معارف الهى و همچنين از نظر ساير مضامين با اخبار و احاديث و دعاهاى مسلمانان غير شيعى قابل مقايسه نيست.مسائلى كه در اصول كافى يا توحيد صدوق يا احتجاج طبرسى مطرح است،در هيچ كتاب غير شيعى مطرح نيست. آنچه در كتب غير شيعى در اين زمينه مطرح است،احيانا مسائلى است كه مى‏توان گفت قطعا مجعول است،زيرا بر خلاف نصوص و اصول قرآنى است و بوى تجسيم و تشبيه مى‏دهد.اخيرا هاشم معروف حسنى در كتابى كه به نام‏«دراسات فى الكافى للكلينى و الصحيح للبخارى‏»تاليف كرده است ابتكار خوبى به خرج داده،مقايسه مختصرى ميان صحيح بخارى و كافى كلينى از نظر روايات مربوط به الهيات به عمل آورده است.

عقل شيعى

طرح مباحث الهيات به وسيله ائمه اهل بيت عليهم السلام و تجزيه و تحليل آن مسائل-كه نمونه آنها و در صدر آنها نهج البلاغه است-سبب شد كه عقل شيعى از قديم الايام به صورت عقل فلسفى در آيد و البته اين يك بدعت و چيز تازه در اسلام نبود،راهى است كه خود قرآن پيش پاى مسلمانان نهاده است و ائمه اهل بيت عليهم السلام به تبع تعليمات قرآنى و به عنوان تفسير قرآن آن حقايق را ابراز و اظهار نمودند.اگر توبيخى هست متوجه ديگران است كه اين راه را نرفتند و وسيله را از دست دادند.

تاريخ نشان مى‏دهد كه از صدر اسلام،شيعه بيش از ديگران به سوى اين مسائل گرايش داشته است.در ميان اهل تسنن گروه معتزله كه به شيعه نزديكتر بودند گرايشى بدين جهت داشتند،ولى چنانكه مى‏دانيم مزاج اجتماعى جماعت آن را نپذيرفت و تقريبا از قرن سوم به بعد منقرض شدند.

احمد امين مصرى در جلد اول ظهر الاسلام اين مطلب را تصديق مى‏كند.او پس از بحثى درباره جنبش فلسفى در مصر به وسيله فاطميين كه شيعى بودند، مى‏گويد:

و لذلك كانت الفلسفة بالتشيع الصق منها بالتسنن نرى ذلك فى العهد الفاطمى و العهد البويهى،و حتى فى العصور الاخيرة كانت فارس اكثر الاقطار عناية بدراسة الفلسفة الاسلامية و نشر كتبها،و لما جاء جمال الدين الافغانى مصر فى عصرنا الحديث و كان فيه نزعة تشيع و قد تعلم الفلسفة الاسلامية بهذه الاقطار الفارسية كان هو الذى نشر هذه الحركة فى مصر.

فلسفه به تشيع بيش از تسنن مى‏چسبد،و اين را در عهد فاطميون مصر و آل بويه ايران مى‏بينيم.حتى در عصرهاى اخير نيز كشور ايران كه شيعه است از تمام كشورهاى اسلامى ديگر بيشتر به فلسفه عنايت داشت.سيد جمال الدين اسد آبادى كه تمايلات شيعى داشت و در ايران تحصيل فلسفه كرده بود، همينكه به مصر آمد يك جنبش فلسفى در آنجا به وجود آورد.

ولى احمد امين در اينكه چرا شيعه بيش از غير شيعه تمايل فلسفى داشته است،عمدا يا سهوا دچار اشتباه مى‏شود.او مى‏گويد:علت تمايل بيشتر شيعه به بحثهاى عقلى و فلسفى،باطنيگرى و تمايل آنها به تاويل است.آنها براى توجيه باطنيگرى خود ناچار بودند از فلسفه استمداد كنند،و بدين جهت مصر فاطمى و ايران بويهى و همچنين ايران صفوى و قاجارى بيشتر از ساير اقطار اسلامى تمايل فلسفى داشته است.

سخن احمد امين ياوه‏اى بيش نيست.اين تمايل را ائمه شيعه به وجود آوردند.آنها بودند كه در احتجاجات خود،در خطابه‏هاى خود،در احاديث و روايات خود،و در دعاهاى خود عاليترين و دقيقترين مسائل حكمت الهى را طرح كردند.نهج البلاغه يك نمونه از آن است.حتى از نظر احاديث نبوى،ما در روايات شيعه روايات بلندى مى‏يابيم كه در روايات غير شيعى از رسول اكرم روايت نشده است.عقل شيعى اختصاص به فلسفه ندارد،در كلام و فقه و اصول فقه نيز امتياز خاص دارد و ريشه همه يك چيز است.

برخى ديگر اين تفاوت را مربوط به‏«ملت‏شيعه‏»دانسته‏اند و گفته‏اند:چون شيعيان ايرانى بودند و ايرانيان شيعه بودند و مردم ايران مردمى متفكر و نازك‏انديش بودند،با فكر و عقل نيرومند خود معارف شيعى را بالاتر بردند و به آن رنگ اسلامى دادند.

برتراند راسل در جلد دوم كتاب تاريخ فلسفه غرب بر اين اساس اظهار نظر مى‏كند.راسل همچنانكه مقتضاى طبيعت و يا عادت اوست،بى ادبانه اين مطلب را ادا مى‏نمايد.البته او در ادعاى خود معذور است،زيرا او فلسفه اسلامى را اساسا نمى‏شناسد و كوچكترين آگاهى از آن ندارد تا چه رسد كه بخواهد مبدا و منشا آن را تشخيص دهد.

ما به طرفداران اين طرز فكر مى‏گوييم:اولا نه همه شيعيان ايرانى بودند و نه همه ايرانيان شيعه بودند. آيا محمد بن يعقوب كلينى و محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى و محمد بن ابيطالب مازندرانى ايرانى بودند،اما محمد بن اسماعيل بخارى و

صفحه112

ابو داود سجستانى و مسلم بن حجاج نيشابورى ايرانى نبودند؟آيا سيد رضى كه جمع آورى كننده نهج البلاغه است ايرانى بود؟آيا فاطميين مصر ايرانى بودند؟...

چرا با نفوذ فاطميين در مصر فكر فلسفى احيا مى‏شود و با سقوط آنها آن فكر مى‏ميرد و سپس به وسيله يك سيد شيعه ايرانى مجددا احيا مى‏وشد؟!

حقيقت اين است كه سلسله جنبان اين طرز تفكر و اين نوع تمايل،فقط و فقط ائمه اهل بيت عليهم السلام بودند.همه محققان اهل تسنن اعتراف دارند كه على عليه السلام حكيم اصحاب بود و عقل او با مقايسه با عقول ديگران نوع ديگر بود.از ابو على سينا نقل شده كه مى‏گويد:

كان على عليه السلام بين اصحاب محمد صلى الله عليه و آله كالمعقول بين المحسوس.

يعنى على در ميان ياران رسول خدا مانند«كلى‏»در ميان‏«جزئيات محسوسه‏»بود و يا مانند«عقول قاهره‏»نسبت‏به‏«اجسام ماديه‏»بود.

بديهى است كه طرز تفكر پيروان چنين امامى با مقايسه با ديگران تفاوت فاحش پيدا مى‏كند.

احمد امين و برخى ديگر دچار توهمى ديگر شده‏اند.آنان در انتساب اين نوع كلمات به على عليه السلام ترديد كرده‏اند و مى‏گويند عرب قبل از فلسفه يونان با اين نوع بحثها و تجزيه و تحليل‏ها و موشكافى‏ها آشنا نبود،اين سخنان را بعدها آشنايان با! فلسفه يونان ساخته‏اند و به امام على بن ابيطالب بسته‏اند!

ما هم مى‏گوييم عرب با چنين كلمات و سخنانى آشنا نبود،نه تنها عرب آشنا نبود،غير عرب هم آشنا نبود،يونان و فلسفه يونان هم آشنا نبود.آقاى احمد امين اول على را در سطح اعرابى از قبيل ابو جهل و ابو سفيان از لحاظ انديشه پايين مى‏آورد و آنگاه صغرى و كبرى ترتيب مى‏دهد!مگر عرب جاهلى با معانى و مفاهيمى كه قرآن آورد آشنا بود؟!مگر على تربيت‏شده و تعليم يافته مخصوص پيامبر نبود؟! مگر پيامبر على عليه السلام را به عنوان اعلم اصحاب خود معرفى نكر؟!چه ضرورتى دارد كه ما به خاطر حفظ شان برخى از صحابه كه در يك سطح عادى بوده‏اند،شان و مقام ديگرى را كه از عاليترين مقام عرفانى و افاضه باطنى از بركت اسلام بهره‏مند بوده است انكار كنيم؟!

آقاى احمد امين مى‏گويد قبل از فلسفه يونان مردم عرب با اين معانى و مفاهيمى كه در نهج البلاغه آمده است آشنا نبودند.

جواب اين است كه با معانى و مفاهيمى كه در نهج البلاغه آمده است،بعد از فلسفه يونان هم آشنا نشدند!نه تنها عرب آشنا نشد،مسلمانان غير عرب هم آشنا نشدند!زيرا فلسفه يونان هم آشنا نبود.اينها از مختصات فلسفه اسلامى است،يعنى از مختصات اسلام است و فلاسفه اسلام تدريجا با الهام از مبادى اسلامى آنها را وارد فلسفه خود كردند.


ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| امام علی (ع)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/07/23
                        علی ،عليه السلام، پدر مهربان شيعه

اسدالله الغالب، آن دلير مرد صحنه نبرد، آن که افتخار دشمنانش اين بود که هر چند لحظاتي را روياروي او قرار گيرند.(شرح النهج، ج1،‌ ص21) کوه صبر و درياي عطوفت، حضرت ابوتراب اميرمؤمنان علي بن ابي‌ طالب عليه السلام که سرتاسر زندگيش سرمشق تمام انسان‌هاست.

چون به خانه مي‌آمد در ياري فاطمه، سلام الله علیها، خانه را جارو مي‌کرد و فرزندان را نگهداري مي‌نمود تا زهراي اطهر کمي بياسايد. (وسايل الشيعه، ج17، ص 48)

در صبر و گذشتِ آن رادمرد الهي همين بس آن هنگام که عبدالله زبير به او ناسزا گفت امام تنها به وي فرمود: زبير برو، نمي‌خواهم تو را ببينم. (غزوات امير المؤمنان علي عليه السل