دیوانه واقعی کیست؟

لوگو های حمایتی 13 آبان

شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان

آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر

آيتالله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد

نگرانم نکند دیگر نباشند ....

روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب

عید زیبای فطر

روز تمایز متعهدین از منافقین

آفتاب سرخ محراب

«در آن روزگار، زمینیان، ملتهاى پراكندهاى بودند با گرایشهاى ناهمسو و روشهاى گوناگون در سویى، كسانى مىزیستند كه براى شناخت خدا به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو، قومى زندگى مىكردند كه در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده و گروهى نیز بت پرستى را پیشه خود ساخته بودند...».2
آرى خداوند، پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم را در چنین شرایطى برانگیخت؛ اما هدایت مردمانى كه عمرى را در كفر و زبونى سپرى كرده بودند، كارى بس دشوار بود. پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم با ارادهاى پولادین از جانب حق آمده بود و مىخواست این مردمان را از گمراهى به راه هدایت سوق دهد؛ پس زمزمه حق را بر جزیرةالعرب جارى ساخت. اما در آن اوضاع كه شعلههاى فساد زبانه مىكشید، كسى آمادگى پذیرش چنین دعوتى را نداشت، مگر كسى كه دل و جانى صاف و بىآلایش داشته باشد و در این میان نخستین كسى كه داراى چنین اوصافى بود، كسى جز على علیهالسلام نبود.
ادامه مطلب رابخوانید.
رسول مكرم اسلام در زندگي خانوادگي خود، هيچ گاه كارهاي شخصي اش را به دوش ديگران نمي انداخت. بلكه خود آن وجود مقدس در صدد رفع آنها برمي آمد.
خصوصيات فردي
آن حضرت به جز در مورد حاجت صحبت نمي كرد. همواره انديشمند بود و سكوتي عميق و طولاني داشت. سخن را به بهترين وجه آغاز و با فصاحت كامل به انجام مي رساند. نسبت به هيچ كس در گفتار خود ستم روا نمي داشت. هرگز تاسف و اندوهي براي امور عادي اظهار نمي نمود. از سه چيز به شدت پرهيز مي كرد: كبر، پرحرفي و كارهاي بي معني.
نسبت به اصحاب و ياران، همواره تفقد و مهرباني می کردند. مسائل و گرفتاري هاي مردم را می پرسیدند و... معمولاً بزرگ هر قوم را گرامي می داشتند و حتي الامكان او را بر آن قوم رئيس قرار می دادند...
در خصوص سن ازدواج عایشه با پیامبر در بین روایات اختلاف وجود دارد. در برخی روایات آمده است، پیامبر پس از وفات خدیجه و زمانی که عایشه 7 سال داشت، او را به عقد خود درآورد و بنا بر نقلی 18 ماه پس از هجرت در سن ده یا یازده سالگی به ازدواج محمد در آمد. طبق روایتی در کتاب خصال از امام صادق ازدواج پیامبر با عایشه پس از ازدواج با امسلمه بوده است.[1] از آن رو باید این ازدواج پس از فوت ابوسلمه که در غزوه احد مجروح شد و در سال چهارم هجرت در اثر آن جراحت شهید شد، انجام شده باشد. یعنی ازدواج در سال پنجم هجرت انجام شده باشد و در آن هنگام عایشه 13 یا 14 سال داشته است.
اتهام فسق
به روایت منابع اسلامی، در یکی از سفرهایی که عایشه به همراه محمد و مسلمانان رفته بود، از قافله جدا میافتد و پس از چند ساعت انتظار، به مردی به نام صفوان برمیخورد. صفوان عایشه را با خود به سوی قافله (که قبلا حرکت کرده بود) میبرد.
دیدن عایشه و صفوان در کنار هم باعث شایعاتی راجع به ارتباط آن دو میشود و برخی از مسلمانان به محمد پیشنهاد میکنند که او را طلاق دهد. محمد به خانهٔ ابوبکر میرود ولی در آنجا از این کار پشیمان میشود. به روایت منابع اسلامی، دلیل آن نزول آیهٔ ۱۱ سورهٔ نور در نکوهش افترازنندگان است:
«مسلماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی از شما بودند اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است; آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند; و از آنان کسی که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست.»
دوران پس از مرگ پیامبر
عایشه پس از روی کار آمدن علی خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان با وی به مخالفت پرداخت و با کمک طلحه و زبیر و تحریک مروان پسر حکم بر ضد علی به شورش پرداخت و شهر بصره را تصرف کرد. این امر به جنگ جمل منجر شد که علی در این جنگ پیروز گشت.
عایشه از دیدگاه شیعه و سنی
در دید اهل سنت، عایشه محبوبترین همسر محمد است. ولی، شیعیان چندان دید مساعدی نسبت به او ندارند.(عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام)(عسکری، احادیث ام المؤمنین عایشه)
بحثانگیزی ازدواج زودهنگام عایشه
در خصوص سن ازدواج پیامبر با عایشه اختلاف نظر وجود دارد. طبق برخی روایات این ازدواج در 9 سالگی و طبق برخی دیگر در 13 یا 14 سالگی انجام شده است.
در روایتی که در خصال از امام صادق روایت شده است،
«رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با پانزده زن ازدواج كرد، و با سيزده نفر از آنان در آميخت، و چون از دنيا رفت نه نفر از آنان همسرش بودند، و اما آن دو نفرى كه آن جناب با ايشان آميزش نكرد، يكى عمره بود، و ديگرى سنا، و اما آن سيزده نفرى كه با ايشان بياميخت، اول خديجه دختر خويلد بود، و بعد از او با سوده دختر زمعه ازدواج كرد، و سپس با ام سلمه كه نامش هند، و دختر ابى اميه بود، و سپس با ام عبدالله عايشه دختر ابى بكر، و آن گاه با حفصه دختر عمر ...» [3]
بر اساس این روایت ازدواج در سال چهارم یا پنجم بعد از هجرت انجام شده و در آن هنگام عایشه بیش از 13 سال داشته است.
برخی منابع اسلامی که عمدتاً از طریق اهل سنت روایت شده اند، به ازدواج زودهنگام عایشه اشاره دارند. به نقل از صحیح بخاری، عایشه در سن شش سالگی به پیشنهاد محمد به ازدواج وی در آمد:
پیامبر از ابوبکر ازدواج با عایشه را تقاضا کرد. ابوبکر گفت «اما من برادر تو هستم». پیامبر گفت «من و تو در دین الله و کتابش برادر هستیم اما عایشه بر من حلال است.» [4]
هنگامی که عایشه ۹ سال سن داشت محمد (که ۵۴ سال سن داشت) با وی همبستر شد (ارتباط جنسی برقرار کرد). هنگامی که میبایست به خانه محمد میرفت مشغول تاببازی [5] بود و عروسکهایش همراهش بود [6] و در در سالهای اول ازدواج مبارکشان با همسن و سالانش حتی در حضور پیامبر مشغول بازی میبود (شماره ۱۵۱)؛ هنگامی که محمد (در ۶۳) درگذشت عایشه هجده سال سن داشت. [7]
ازدواج زودهنگام عایشه مورد توجه برخی از منتقدان اسلام بودهاست. منتقدین محمد علاقه جنسی او به عایشه را (که کودکی خردسال بود) نشانی از بیماری روانی پدوفیلیا میدانند. از طرفی مدافعان اسلام معتقدند عایشه رشد کافی داشته یا به رایج بودن این نوع ازدواج تا زمانهای اخیر اشاره میکنند[8]. نمونه دیگر آن در اسلام ازدواج فاطمه زهرا در ۹ سالگی با علی است. او تنها نه ماه و نیم بعد در سن ده سالگی(نیمه رمضان سال دوم هجرت) حسن را به دنیا آورد. آنها همچنین ادعا میکنند دختران به طور متوسط در مناطق گرمسیر زودتر از نظر جسمی بالغ میشوند. اما این مسأله به لحاظ علمی مورد تردید است.
حدیثها
شیعیان حدیثها و روایاتی که به نقل از عایشه است را قبول ندارند مگر آنکه روایات معتبر دیگری آنها را تایید کرده باشد، روایات زیر در مورد ازدواج زودهنگام نیز مورد تایید شیعیان نیست.(علامه عسگری، احادیث ام المومنین عایشه)
- صحیح بخاری ۹٫۸۷٫۱۴۰
از عایشه نقل شدهاست:
رسول الله به من گفت «تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی. من فرشتهای را دیدم که ترا در تکهای لباس ابریشمی حمل میکرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم»اگر این از طرف اللهاست، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتند".
- صحیح بخاری ۷٫۶۲٫۹۰
از عایشه نقل شدهاست:
وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر.
- سنن ابو داوود ۳۱٫۴۹۱۵ و ۳۱٫۴۹۱۶ , ۳۱٫۴۹۱۷
منقول است از عایشه مادر مومنان:
پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند، و او وقتی من ۹ ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم.
- صحیح بخاری ۸٫۷۳٫۱۵۱
منقول است از عایشه:
من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی میکردم و دختر بچههای دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی میشدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد میشد آنها (دوستان عایشه) پنهان میشدند، اما پیامبر آنها را صدا میکرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود (فاتح البری ج.۱۳ ص.۱۴۳)
- صحیح مسلم ۸٫۳۳۱۱
عایشه روایت کردهاست که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شدهاست ۹ سال داشتهاست، و عروسکهایش همراه وی بودهاند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی ۱۸ سال سن داشتهاست.
سردار محمدعلمخان
ابوالقاسم قندهارى قندهار عبقرىالحسان، ج 2، ص 76.
ابوالقاسم قندهارى مىگويد: در سال 1266 ه در شهر قندهار نزد ملاعبدالرحيم رفتم. در منزل او جمعى از علما و قضات و خوانين افغانى نشسته بودند. سردار محمد علم خان و يك عالم عرب مصرى نيز بودند، من و پزشك اختصاصى سردار محمدعلم خان هم كه شيعه بوديم در آن مجلس بوديم. سخن در مذمّت و نكوهش مذهب تشيع بود و اين مذمّت تا به اين حد ادامه پيدا كرد كه قاضىالقضات گفت: از خرافات شيعه آن است كه مىگويند: مهدى«عليهالسّلام» فرزند (امام) حسن عسكرى«عليهالسّلام» در سال 255 هجرى در سامرا متولد شده و در سال 260 هجرى در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود اوست. سپس همهى اهل مجلس در سرزنش و ناسزاگفتن به عقايد شيعه هم زبان شدند مگر عالم مصرى كه قبل از اين سخن قاضىالقضات از همه بيشتر، شيعه را سرزنش مىكرد. فقط او ساكت بود. وقتى سخن قاضىالقضات تمام شد، آن عالم مصرى گفت: چند سال پيش در مسجد جامع طولون به كلاس حديث مىرفتم. فلان فقيه، حديث مىگفت. سخن از شمائل (حضرت) مهدى«عليهالسّلام» به ميان آمد. بحث و اختلاف نظر بالا گرفت. ناگهان همه ساكت شدند. زيرا جوانى را به همان شكل و شمايل در حال ايستاده ديدند در حالى كه قدرت نگاهكردن به او را نداشتند.
وقتى سخن آن عالم عرب مصرى به اينجا رسيد، ساكت شد. من ديدم اهل مجلس همگى ساكت شدهاند و چشمها به زمين دوخته شده و عرق از پيشانىها جارى است. ازديدن اين وضع تعجب كردم. ناگهان جوانى را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است. به مجرد ديدن ايشان حالم دگرگون شد. توان ديدن چهره مبارك ايشان را نداشتم. مانند ديگر حاضرين در جلسه بىحس و بىحركت شدم. حدود پانزده دقيقه همه در همين حال بوديم و بعد كمكم به خود آمديم. هر كس زودتر به حال طبيعى برمىگشت بلند مىشد و مىرفت. تا آنكه همهى جمعيت به تدريج و بدون خداحافظى رفتند. من آن شب تا صبح هم شاد بودم و هم غمگين، شاد بودم براى آنكه امام زمانم را ملاقات كرده بودم و غمگين بودم به خاطر آنكه نتوانستم يك بار ديگر بر آن جمال نورانى نگاه كنم و چهره مباركش را دقيق به ذهن بسپارم. فرداى آن روز به كلاس درس رفتم. ملاعبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و در آنجا تنها نشستيم. ايشان گفت ديدى ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد«صلى اللَّه عليه و آله» تشريف آوردند و چنان تصرفى در اهل مجلس نمودند كه قدرت سخنگفتن و نگاهكردن را از آنها گرفته و همگى شرمنده و پريشان شدند و بدون خداحافظى رفتند.
روز بعد پزشك مخصوص سردار محمدعلمخان را ديدم. او نيز گفت: چشم ما از اين كرامت روشن باد! سردار محمدعلمخان هم از مذهب خود سست شده و چيزى نمانده كه او را شيعه كنم!
چند روز بعد پسر قاضىالقضات را ديدم. او به من گفت كه پدرم تو را مىخواهد. هر چه عذر آوردم كه نروم، نپذيرفت ناچار با او نزد قاضىالقضات رفتم. در مجلس او جمعى از علماى اهل سنت و همان عالم مصرى و افرادى ديگر حضور داشتند. بعد از سلام واحوالپرسى با قاضىالقضات او در باره مجلس چند روز پيش از من پرسيد . من تقيه كردم و گفتم: من چيزى نديدهام. غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظى اهل مجلس متوجه مطلب ديگرى نشدم. آنهايى كه در آنجا بودند گفتند: اين مرد دروغ مىگويد چطور مىشود كه در يك مجلس در روز روشن همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قاضىالقضات گفت: دروغ نمىگويد، شايد آن حضرت فقط خود را براى منكرين وجودش جلوهگر ساخته باشد تا موجب رفع انكار آنها شود و چون مردم فارسى زبان اين نواحى (از جمله اين مرد) پدرانشان شيعه بودهاند و از عقايد شيعه اعتقاد كمى به وجود امام عصر«عليهالسّلام» براى آنها باقى مانده است، اين مرد هم نديده باشد. اهل مجلس نيز با اكراه و سختى و بعضى بدون اكراه سخن قاضىالقضات را تصديق كردند و حتى بعضى مطلب او را تحسين نمودند.

خدا منو امام رضايي كرده
قربون خدا برم عجب خدايي كرده
هرچند من نيومدم پيشت ولي ممنون جوابمو دادي
تموم آرزوی من زيارت امام رضاســت

می شود ديده نبندی و صدايم بکنی
پشت هر ضربه احساس دعايم بکنی
بارها آمده ام، باز مزاحم شده ام
حاجتم، کاش که اين بار روايم بکنی
در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.














