تبليغاتX
پیامبر امید
آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید دیوانه واقعی کیست؟ کلیک کنید
کلیک کنید لوگو های حمایتی 13 آبان کلیک کنید
کلیک کنید شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان کلیک کنید
کلیک کنید آشناي غربت تو، رستگاره روز محشر کلیک کنید
کلیک کنید آيت‌الله سبحاني: بايد آزادي به قبور ائمه بقيع بازگردد کلیک کنید
کلیک کنید نگرانم نکند دیگر نباشند .... کلیک کنید
کلیک کنید روایت سعید قاسمی از دیدار هنرمندان دفاع مقدس با رهبر انقلاب کلیک کنید
کلیک کنید عید زیبای فطر کلیک کنید
کلیک کنید روز تمایز متعهدین از منافقین کلیک کنید
کلیک کنید آفتاب سرخ محراب کلیک کنید


نخستین یار پیامبر(ص) كیست؟ (محمد محسن طبسى)

مُسلمِ اوّل، شه مردان على علیه‏السلام عشق را سرمایه ایمان على علیه‏السلام 1
«در آن روزگار، زمینیان، ملت‏هاى پراكنده‏اى بودند با گرایش‏هاى ناهمسو و روش‏هاى گوناگون در سویى، كسانى مى‏زیستند كه براى شناخت خدا به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو، قومى زندگى مى‏كردند كه در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده و گروهى نیز بت پرستى را پیشه خود ساخته بودند...».2
آرى خداوند، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را در چنین شرایطى برانگیخت؛ اما هدایت مردمانى كه عمرى را در كفر و زبونى سپرى كرده بودند، كارى بس دشوار بود. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با اراده‏اى پولادین از جانب حق آمده بود و مى‏خواست این مردمان را از گمراهى به راه هدایت سوق دهد؛ پس زمزمه حق را بر جزیرة‏العرب جارى ساخت. اما در آن اوضاع كه شعله‏هاى فساد زبانه مى‏كشید، كسى آمادگى پذیرش چنین دعوتى را نداشت، مگر كسى كه دل و جانى صاف و بى‏آلایش داشته باشد و در این میان نخستین كسى كه داراى چنین اوصافى بود، كسى جز على علیه‏السلام نبود.
ادامه مطلب رابخوانید.
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/06/30
زندگي خانوادگي و برخورد با دوستان پیامبر (ص)

رسول مكرم اسلام در زندگي خانوادگي خود، هيچ گاه كارهاي شخصي اش را به دوش ديگران نمي انداخت. بلكه خود آن وجود مقدس در صدد رفع آنها برمي آمد. امروزه رسم براين است كه كارهاي فردي را در خانواده حتي بايد زنان ـ چه همسر و چه مادر يا خواهر ـ انجام دهند. اين صفت بد، به حدي در ذهن ما رسوخ كرده است كه اينك تبديل به يك فرهنگ شده است به گونه اي كه اگر زنان خانواده مثلاًً جوراب ما را شست ما به ديده طلبكار به او مي نگريم و احياناً بد و بيراه هم به او مي گوييم. اما رسول اكرم اين گونه نبود. آن بزرگوار جامه خود را مي شست. گوسفندانش را مي دوشيد و كارهاي خودش را شخصا انجام مي داد. به كسي امر نمي كرد كه كفش هايش را تعمير نمايد. بلكه در صدد و تعمير آنها برمي آمد. هيچ گاه از لباس هاي پر زرق و برق استفاده نمي كرد. بلكه جامه پشمي مي پوشيد. وقتي كه در خانه ميهمان داشتند همواره احترام ميهمان را رعايت مي كرد و بر زيردستان مهربان تر از پيامبر كسي نبود. اتاقي در كمال سادگي و بدون تشريفات داشت. چيزي كه چشم گير باشد در اتاق پيامبر نبود مگر پوست گوسفند كه دباغي هم نشده بود. اين گونه نبود كه چون الآن هم پيامبر است و هم حاكم مدينه، پس بايد غذاهاي گوناگوني بر سر سفره اش باشد و رنگ سفره او پررنگ تر از رنگ سفره ديگران باشد. بلكه اندوخته غذاي پيامبر چيزي جز دو مشت جو و يك مشت تره نبود كه حداكثر براي دو مرتبه غذا كافي بود.

خصوصيات فردي

 آن حضرت به جز در مورد حاجت صحبت نمي كرد. همواره انديشمند بود و سكوتي عميق و طولاني داشت. سخن را به بهترين وجه آغاز و با فصاحت كامل به انجام مي رساند. نسبت به هيچ كس در گفتار خود ستم روا نمي داشت. هرگز تاسف و اندوهي براي امور عادي اظهار نمي نمود. از سه چيز به شدت پرهيز مي كرد: كبر، پرحرفي و كارهاي بي معني. هيچ كس را سرزنش نمي كرد ... هر گاه به خانه مي آمد وقت خود را در خانه سه بخش مي نمود. يك بخش را براي عبادت و بخش ديگر را براي خانواده و بخش آخر را نيز براي خودش صرف مي نمود. اهل فضل و تقوي را گرامي مي داشت.

نسبت به اصحاب و ياران، همواره تفقد و مهرباني می کردند. مسائل و گرفتاري هاي مردم را می پرسیدند و... معمولاً بزرگ هر قوم را گرامي می داشتند و حتي الامكان او را بر آن قوم رئيس قرار می دادند... كارهاي نيك را همواره تقويت و نيك می شمردند و كارهاي زشت را هميشه خوار و زشت می دانستند... در كارها ميانه رو بودند. كساني از مردم كه خيرخواه بودند در نظر او برگزيده بودند... در مجالس جايگاه معيني نداشتند و از اين كار منع می فرمودند... هرگز طوري رفتار نمی کردند كه كسي تصور كند ديگري بر ایشان مقدم است. اخلاق خوش داشتند و گشاده رويي ایشان چنان بود كه همه اصحاب او را چون پدر خويش مي دانستند... هميشه خنده رو، خوش خلق و ملايم بودند.

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/06/28
عایشه که بود؟!!!

عایشه (متولد 4 بعد از بعثت، 9 قبل از هجرت - وفات 57(قمری))از همسران محمد پسر عبدالله (پیامبر اسلام) و دختر ابوبکر خلیفهٔ اول مسلمانان بود. نام کامل وی: عائشه بنت ابی بکر الصدیق بن ابة قحافه بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی. مادرش: رومان بنت عمیر بن عامر بن دهمان بن الحارث بن غنم بن مالک بن کنانه. عائشه در سال هشتم یا نهم قبل از هجرت در مکه تولد شده‌اند. لقبها «أم عبدالله».

در خصوص سن ازدواج عایشه با پیامبر در بین روایات اختلاف وجود دارد. در برخی روایات آمده است، پیامبر پس از وفات خدیجه و زمانی که عایشه 7 سال داشت، او را به عقد خود درآورد و بنا بر نقلی 18 ماه پس از هجرت در سن ده یا یازده سالگی به‌ ازدواج محمد در آمد. طبق روایتی در کتاب خصال از امام صادق ازدواج پیامبر با عایشه پس از ازدواج با ام‌سلمه بوده است.[1] از آن رو باید این ازدواج پس از فوت ابوسلمه که در غزوه احد مجروح شد و در سال چهارم هجرت در اثر آن جراحت شهید شد، انجام شده باشد. یعنی ازدواج در سال پنجم هجرت انجام شده باشد و در آن هنگام عایشه 13 یا 14 سال داشته است.

اتهام فسق

به روایت منابع اسلامی، در یکی از سفرهایی که عایشه به همراه محمد و مسلمانان رفته بود، از قافله جدا می‌افتد و پس از چند ساعت انتظار، به مردی به نام صفوان برمی‌خورد. صفوان عایشه را با خود به سوی قافله (که قبلا حرکت کرده بود) می‌برد.

دیدن عایشه و صفوان در کنار هم باعث شایعاتی راجع به ارتباط آن دو می‌شود و برخی از مسلمانان به محمد پیشنهاد می‌کنند که او را طلاق دهد. محمد به خانهٔ ابوبکر می‌رود ولی در آنجا از این کار پشیمان می‌شود. به روایت منابع اسلامی، دلیل آن نزول آیهٔ ۱۱ سورهٔ نور در نکوهش افترازنندگان است:

«مسلماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی از شما بودند اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است; آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند; و از آنان کسی که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست.»

دوران پس از مرگ پیامبر

عایشه‌ پس از روی کار آمدن علی خلیفه‌ چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان با وی به مخالفت پرداخت و با کمک طلحه و زبیر و تحریک مروان پسر حکم بر ضد علی به شورش پرداخت و شهر بصره را تصرف کرد. این امر به جنگ جمل منجر شد که علی در این جنگ پیروز گشت.

عایشه از دیدگاه شیعه و سنی

در دید اهل سنت، عایشه محبوب‌ترین همسر محمد است. ولی، شیعیان چندان دید مساعدی نسبت به او ندارند.(عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام)(عسکری، احادیث ام المؤمنین عایشه)

بحث‌انگیزی ازدواج زودهنگام عایشه

در خصوص سن ازدواج پیامبر با عایشه اختلاف نظر وجود دارد. طبق برخی روایات این ازدواج در 9 سالگی و طبق برخی دیگر در 13 یا 14 سالگی انجام شده است.

در روایتی که در خصال از امام صادق روایت شده است،

«رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با پانزده زن ازدواج كرد، و با سيزده نفر از آنان در آميخت، و چون از دنيا رفت نه نفر از آنان همسرش بودند، و اما آن دو نفرى كه آن جناب با ايشان آميزش نكرد، يكى عمره بود، و ديگرى سنا، و اما آن سيزده نفرى كه با ايشان بياميخت، اول خديجه دختر خويلد بود، و بعد از او با سوده دختر زمعه ازدواج كرد، و سپس با ام سلمه كه نامش هند، و دختر ابى اميه بود، و سپس با ام عبدالله عايشه دختر ابى بكر، و آن گاه با حفصه دختر عمر ...» [3]

بر اساس این روایت ازدواج در سال چهارم یا پنجم بعد از هجرت انجام شده و در آن هنگام عایشه بیش از 13 سال داشته است.

برخی منابع اسلامی که عمدتاً از طریق اهل سنت روایت شده اند، به ازدواج زودهنگام عایشه اشاره دارند. به نقل از صحیح بخاری، عایشه در سن شش سالگی به پیشنهاد محمد به‌ ازدواج وی در آمد:

پیامبر از ابوبکر ازدواج با عایشه را تقاضا کرد. ابوبکر گفت «اما من برادر تو هستم». پیامبر گفت «من و تو در دین الله و کتابش برادر هستیم اما عایشه بر من حلال است.» [4]

هنگامی که‌ عایشه‌ ۹ سال سن داشت محمد (که‌ ۵۴ سال سن داشت) با وی همبستر شد (ارتباط جنسی برقرار کرد). هنگامی که‌ میبایست به‌ خانه‌ محمد می‌رفت مشغول تاب‌بازی [5] بود و عروسک‌هایش همراهش بود [6] و در در سالهای اول ازدواج مبارکشان با همسن و سالانش حتی در حضور پیامبر مشغول بازی میبود (شماره‌ ۱۵۱)؛ هنگامی که‌ محمد (در ۶۳) درگذشت عایشه‌ هجده‌ سال سن داشت. [7]

ازدواج زودهنگام عایشه مورد توجه برخی از منتقدان اسلام بوده‌است. منتقدین محمد علاقه جنسی او به‌ عایشه‌ را (که‌ کودکی خردسال بود) نشانی از بیماری روانی پدوفیلیا می‌دانند. از طرفی مدافعان اسلام معتقدند عایشه رشد کافی داشته یا به رایج بودن این نوع ازدواج تا زمان‌های اخیر اشاره می‌کنند[8]. نمونه دیگر آن در اسلام ازدواج فاطمه زهرا در ۹ سالگی با علی است. او تنها نه ماه و نیم بعد در سن ده سالگی(نیمه رمضان سال دوم هجرت) حسن را به دنیا آورد. آن‌ها همچنین ادعا می‌کنند دختران به طور متوسط در مناطق گرم‌سیر زودتر از نظر جسمی بالغ می‌شوند. اما این مسأله به لحاظ علمی مورد تردید است.

حدیث‌ها

شیعیان حدیث‌ها و روایاتی که به نقل از عایشه است را قبول ندارند مگر آنکه روایات معتبر دیگری آنها را تایید کرده باشد،‌ روایات زیر در مورد ازدواج زود‌هنگام نیز مورد تایید شیعیان نیست.(علامه عسگری، احادیث ام المومنین عایشه)

  • صحیح بخاری ۹٫۸۷٫۱۴۰

از عایشه نقل شده‌است:

رسول الله به من گفت «تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی. من فرشته‌ای را دیدم که ترا در تکه‌ای لباس ابریشمی حمل می‌کرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم»اگر این از طرف الله‌است، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتند".


از عایشه نقل شده‌است:

وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر.


منقول است از عایشه مادر مومنان:

پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند، و او وقتی من ۹ ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم.

  • صحیح بخاری ۸٫۷۳٫۱۵۱

منقول است از عایشه:

من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی می‌کردم و دختر بچه‌های دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی می‌شدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد می‌شد آنها (دوستان عایشه) پنهان می‌شدند، اما پیامبر آنها را صدا می‌کرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود (فاتح البری ج.۱۳ ص.۱۴۳)

عایشه روایت کرده‌است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده‌است ۹ سال داشته‌است، و عروسکهایش همراه وی بوده‌اند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی ۱۸ سال سن داشته‌است.

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/06/28
تشرف یک فرد پيرو مکتب خلفاء به محضر امام زمان

از سایت : imammahdi.com
سردار محمدعلم‏خان
ابوالقاسم قندهارى قندهار عبقرى‏الحسان، ج 2، ص 76.

ابوالقاسم قندهارى مى‏گويد: در سال 1266 ه در شهر قندهار نزد ملاعبدالرحيم رفتم. در منزل او جمعى از علما و قضات و خوانين افغانى نشسته بودند. سردار محمد علم خان و يك عالم عرب مصرى نيز بودند، من و پزشك اختصاصى سردار محمدعلم خان هم كه شيعه بوديم در آن مجلس بوديم. سخن در مذمّت و نكوهش مذهب تشيع بود و اين مذمّت تا به اين حد ادامه پيدا كرد كه قاضى‏القضات گفت: از خرافات شيعه آن است كه مى‏گويند: مهدى«عليه‏السّلام» فرزند (امام) حسن عسكرى«عليه‏السّلام» در سال 255 هجرى در سامرا متولد شده و در سال 260 هجرى در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود اوست. سپس همه‏ى اهل مجلس در سرزنش و ناسزاگفتن به عقايد شيعه هم زبان شدند مگر عالم مصرى كه قبل از اين سخن قاضى‏القضات از همه بيشتر، شيعه را سرزنش مى‏كرد. فقط او ساكت بود. وقتى سخن قاضى‏القضات تمام شد، آن عالم مصرى گفت: چند سال پيش در مسجد جامع طولون به كلاس حديث مى‏رفتم. فلان فقيه، حديث مى‏گفت. سخن از شمائل (حضرت) مهدى«عليه‏السّلام» به ميان آمد. بحث و اختلاف نظر بالا گرفت. ناگهان همه ساكت شدند. زيرا جوانى را به همان شكل و شمايل در حال ايستاده ديدند در حالى كه قدرت نگاه‏كردن به او را نداشتند.
وقتى سخن آن عالم عرب مصرى به اينجا رسيد، ساكت شد. من ديدم اهل مجلس همگى ساكت شده‏اند و چشم‏ها به زمين دوخته شده و عرق از پيشانى‏ها جارى است. ازديدن اين وضع تعجب كردم. ناگهان جوانى را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است. به مجرد ديدن ايشان حالم دگرگون شد. توان ديدن چهره مبارك ايشان را نداشتم. مانند ديگر حاضرين در جلسه بى‏حس و بى‏حركت شدم. حدود پانزده دقيقه همه در همين حال بوديم و بعد كم‏كم به خود آمديم. هر كس زودتر به حال طبيعى برمى‏گشت بلند مى‏شد و مى‏رفت. تا آنكه همه‏ى جمعيت به تدريج و بدون خداحافظى رفتند. من آن شب تا صبح هم شاد بودم و هم غمگين، شاد بودم براى آنكه امام زمانم را ملاقات كرده بودم و غمگين بودم به خاطر آنكه نتوانستم يك بار ديگر بر آن جمال نورانى نگاه كنم و چهره مباركش را دقيق به ذهن بسپارم. فرداى آن روز به كلاس درس رفتم. ملاعبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و در آنجا تنها نشستيم. ايشان گفت ديدى ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد«صلى اللَّه عليه و آله» تشريف آوردند و چنان تصرفى در اهل مجلس نمودند كه قدرت سخن‏گفتن و نگاه‏كردن را از آنها گرفته و همگى شرمنده و پريشان شدند و بدون خداحافظى رفتند.
روز بعد پزشك مخصوص سردار محمدعلم‏خان را ديدم. او نيز گفت: چشم ما از اين كرامت روشن باد! سردار محمدعلم‏خان هم از مذهب خود سست شده و چيزى نمانده كه او را شيعه كنم!
چند روز بعد پسر قاضى‏القضات را ديدم. او به من گفت كه پدرم تو را مى‏خواهد. هر چه عذر آوردم كه نروم، نپذيرفت ناچار با او نزد قاضى‏القضات رفتم. در مجلس او جمعى از علماى اهل سنت و همان عالم مصرى و افرادى ديگر حضور داشتند. بعد از سلام واحوال‏پرسى با قاضى‏القضات او در باره مجلس چند روز پيش از من پرسيد . من تقيه كردم و گفتم: من چيزى نديده‏ام. غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظى اهل مجلس متوجه مطلب ديگرى نشدم. آنهايى كه در آنجا بودند گفتند: اين مرد دروغ مى‏گويد چطور مى‏شود كه در يك مجلس در روز روشن همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قاضى‏القضات گفت: دروغ نمى‏گويد، شايد آن حضرت فقط خود را براى منكرين وجودش جلوه‏گر ساخته باشد تا موجب رفع انكار آنها شود و چون مردم فارسى زبان اين نواحى (از جمله اين مرد) پدرانشان شيعه بوده‏اند و از عقايد شيعه اعتقاد كمى به وجود امام عصر«عليه‏السّلام» براى آنها باقى مانده است، اين مرد هم نديده باشد. اهل مجلس نيز با اكراه و سختى و بعضى بدون اكراه سخن قاضى‏القضات را تصديق كردند و حتى بعضى مطلب او را تحسين نمودند.

 

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/06/26
در جوار امام رضا (ع) - یا مهدی !

mazlum2.jpg

خدا منو امام رضايي كرده
قربون خدا برم عجب خدايي كرده
هرچند من نيومدم پيشت ولي ممنون جوابمو دادي

 

از همه دل بريده ام دلم اسير يک نگاست
تموم آرزوی من زيارت امام رضاســت

s5.jpg

می شود ديده نبندی و صدايم بکنی
پشت هر ضربه احساس دعايم بکنی
بارها آمده ام، باز مزاحم شده ام
حاجتم، کاش که اين بار روايم بکنی

 

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/06/23


حديث اميد


در جهت ترویج معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.