تبليغاتX
پیامبر امید

مردانی از عشق همه روح های جهان - منتظر باشيد تا قالب زيباي وبلاگ كامل لود شود - اين لود شدن تنها يك دفعه کمی طولانی است و دفعه بعد خيلي زودتر وبلاگ پيامبر اميد روي رايانه شما لود خواهد شد- این وبلاگ را تا انتها ببینید ، مطمئنا دست خالی خارج نخواهید شد - متشكرم



شما به فلش پلاير براي نمايش زيبايي هاي اين وبلاگ نياز داريد و مي توانيد از لينک زير آن را سريعا نصب کنيد

نظرات زیبای شما به نام شما در وبلاگ ثبت می شود
برای لوگوهای مذهبی برای وبلاگتان از بخش سفارش دهید می توانید استفاده کنید


                   آخرین نوشته های وبلاگ

کلیک کنید قسمت همت طلب دعوت .... کلیک کنید
کلیک کنید إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ کلیک کنید
کلیک کنید رسول بادیه نشینان دشت محبت ! کلیک کنید
کلیک کنید پست قبلی را هم باید داشته باشین. کلیک کنید
کلیک کنید در شناخت مسائل بیشتر حواسمون جمع باشه. کلیک کنید
کلیک کنید فاطمه ... راضیه ... صدیقه ... چگونه وصفت کنم؟ کلیک کنید
کلیک کنید 15 خرداد را بشناسید .. کلیک کنید
کلیک کنید امام رفت اما راهش ادامه یافت. کلیک کنید
کلیک کنید خدای من ... کلیک کنید
کلیک کنید طلوع این جمعه هم بی تو گذشت ... غروب شد. کلیک کنید


                   سفارشات
                        نخستین یار پیامبر(ص) كیست؟ (محمد محسن طبسى)

مُسلمِ اوّل، شه مردان على علیه‏السلام عشق را سرمایه ایمان على علیه‏السلام 1
«در آن روزگار، زمینیان، ملت‏هاى پراكنده‏اى بودند با گرایش‏هاى ناهمسو و روش‏هاى گوناگون در سویى، كسانى مى‏زیستند كه براى شناخت خدا به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو، قومى زندگى مى‏كردند كه در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده و گروهى نیز بت پرستى را پیشه خود ساخته بودند...».2
آرى خداوند، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را در چنین شرایطى برانگیخت؛ اما هدایت مردمانى كه عمرى را در كفر و زبونى سپرى كرده بودند، كارى بس دشوار بود. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با اراده‏اى پولادین از جانب حق آمده بود و مى‏خواست این مردمان را از گمراهى به راه هدایت سوق دهد؛ پس زمزمه حق را بر جزیرة‏العرب جارى ساخت. اما در آن اوضاع كه شعله‏هاى فساد زبانه مى‏كشید، كسى آمادگى پذیرش چنین دعوتى را نداشت، مگر كسى كه دل و جانى صاف و بى‏آلایش داشته باشد و در این میان نخستین كسى كه داراى چنین اوصافى بود، كسى جز على علیه‏السلام نبود.
ادامه مطلب رابخوانید.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/06/30
                        زندگي خانوادگي و برخورد با دوستان پیامبر (ص)

رسول مكرم اسلام در زندگي خانوادگي خود، هيچ گاه كارهاي شخصي اش را به دوش ديگران نمي انداخت. بلكه خود آن وجود مقدس در صدد رفع آنها برمي آمد. امروزه رسم براين است كه كارهاي فردي را در خانواده حتي بايد زنان ـ چه همسر و چه مادر يا خواهر ـ انجام دهند. اين صفت بد، به حدي در ذهن ما رسوخ كرده است كه اينك تبديل به يك فرهنگ شده است به گونه اي كه اگر زنان خانواده مثلاًً جوراب ما را شست ما به ديده طلبكار به او مي نگريم و احياناً بد و بيراه هم به او مي گوييم. اما رسول اكرم اين گونه نبود. آن بزرگوار جامه خود را مي شست. گوسفندانش را مي دوشيد و كارهاي خودش را شخصا انجام مي داد. به كسي امر نمي كرد كه كفش هايش را تعمير نمايد. بلكه در صدد و تعمير آنها برمي آمد. هيچ گاه از لباس هاي پر زرق و برق استفاده نمي كرد. بلكه جامه پشمي مي پوشيد. وقتي كه در خانه ميهمان داشتند همواره احترام ميهمان را رعايت مي كرد و بر زيردستان مهربان تر از پيامبر كسي نبود. اتاقي در كمال سادگي و بدون تشريفات داشت. چيزي كه چشم گير باشد در اتاق پيامبر نبود مگر پوست گوسفند كه دباغي هم نشده بود. اين گونه نبود كه چون الآن هم پيامبر است و هم حاكم مدينه، پس بايد غذاهاي گوناگوني بر سر سفره اش باشد و رنگ سفره او پررنگ تر از رنگ سفره ديگران باشد. بلكه اندوخته غذاي پيامبر چيزي جز دو مشت جو و يك مشت تره نبود كه حداكثر براي دو مرتبه غذا كافي بود.

خصوصيات فردي

 آن حضرت به جز در مورد حاجت صحبت نمي كرد. همواره انديشمند بود و سكوتي عميق و طولاني داشت. سخن را به بهترين وجه آغاز و با فصاحت كامل به انجام مي رساند. نسبت به هيچ كس در گفتار خود ستم روا نمي داشت. هرگز تاسف و اندوهي براي امور عادي اظهار نمي نمود. از سه چيز به شدت پرهيز مي كرد: كبر، پرحرفي و كارهاي بي معني. هيچ كس را سرزنش نمي كرد ... هر گاه به خانه مي آمد وقت خود را در خانه سه بخش مي نمود. يك بخش را براي عبادت و بخش ديگر را براي خانواده و بخش آخر را نيز براي خودش صرف مي نمود. اهل فضل و تقوي را گرامي مي داشت.

نسبت به اصحاب و ياران، همواره تفقد و مهرباني می کردند. مسائل و گرفتاري هاي مردم را می پرسیدند و... معمولاً بزرگ هر قوم را گرامي می داشتند و حتي الامكان او را بر آن قوم رئيس قرار می دادند... كارهاي نيك را همواره تقويت و نيك می شمردند و كارهاي زشت را هميشه خوار و زشت می دانستند... در كارها ميانه رو بودند. كساني از مردم كه خيرخواه بودند در نظر او برگزيده بودند... در مجالس جايگاه معيني نداشتند و از اين كار منع می فرمودند... هرگز طوري رفتار نمی کردند كه كسي تصور كند ديگري بر ایشان مقدم است. اخلاق خوش داشتند و گشاده رويي ایشان چنان بود كه همه اصحاب او را چون پدر خويش مي دانستند... هميشه خنده رو، خوش خلق و ملايم بودند.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/06/28
                        عایشه که بود؟!!!

عایشه (متولد 4 بعد از بعثت، 9 قبل از هجرت - وفات 57(قمری))از همسران محمد پسر عبدالله (پیامبر اسلام) و دختر ابوبکر خلیفهٔ اول مسلمانان بود. نام کامل وی: عائشه بنت ابی بکر الصدیق بن ابة قحافه بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مرة بن کعب بن لؤی. مادرش: رومان بنت عمیر بن عامر بن دهمان بن الحارث بن غنم بن مالک بن کنانه. عائشه در سال هشتم یا نهم قبل از هجرت در مکه تولد شده‌اند. لقبها «أم عبدالله».

در خصوص سن ازدواج عایشه با پیامبر در بین روایات اختلاف وجود دارد. در برخی روایات آمده است، پیامبر پس از وفات خدیجه و زمانی که عایشه 7 سال داشت، او را به عقد خود درآورد و بنا بر نقلی 18 ماه پس از هجرت در سن ده یا یازده سالگی به‌ ازدواج محمد در آمد. طبق روایتی در کتاب خصال از امام صادق ازدواج پیامبر با عایشه پس از ازدواج با ام‌سلمه بوده است.[1] از آن رو باید این ازدواج پس از فوت ابوسلمه که در غزوه احد مجروح شد و در سال چهارم هجرت در اثر آن جراحت شهید شد، انجام شده باشد. یعنی ازدواج در سال پنجم هجرت انجام شده باشد و در آن هنگام عایشه 13 یا 14 سال داشته است.

اتهام فسق

به روایت منابع اسلامی، در یکی از سفرهایی که عایشه به همراه محمد و مسلمانان رفته بود، از قافله جدا می‌افتد و پس از چند ساعت انتظار، به مردی به نام صفوان برمی‌خورد. صفوان عایشه را با خود به سوی قافله (که قبلا حرکت کرده بود) می‌برد.

دیدن عایشه و صفوان در کنار هم باعث شایعاتی راجع به ارتباط آن دو می‌شود و برخی از مسلمانان به محمد پیشنهاد می‌کنند که او را طلاق دهد. محمد به خانهٔ ابوبکر می‌رود ولی در آنجا از این کار پشیمان می‌شود. به روایت منابع اسلامی، دلیل آن نزول آیهٔ ۱۱ سورهٔ نور در نکوهش افترازنندگان است:

«مسلماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی از شما بودند اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است; آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند; و از آنان کسی که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست.»

دوران پس از مرگ پیامبر

عایشه‌ پس از روی کار آمدن علی خلیفه‌ چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان با وی به مخالفت پرداخت و با کمک طلحه و زبیر و تحریک مروان پسر حکم بر ضد علی به شورش پرداخت و شهر بصره را تصرف کرد. این امر به جنگ جمل منجر شد که علی در این جنگ پیروز گشت.

عایشه از دیدگاه شیعه و سنی

در دید اهل سنت، عایشه محبوب‌ترین همسر محمد است. ولی، شیعیان چندان دید مساعدی نسبت به او ندارند.(عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام)(عسکری، احادیث ام المؤمنین عایشه)

بحث‌انگیزی ازدواج زودهنگام عایشه

در خصوص سن ازدواج پیامبر با عایشه اختلاف نظر وجود دارد. طبق برخی روایات این ازدواج در 9 سالگی و طبق برخی دیگر در 13 یا 14 سالگی انجام شده است.

در روایتی که در خصال از امام صادق روایت شده است،

«رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با پانزده زن ازدواج كرد، و با سيزده نفر از آنان در آميخت، و چون از دنيا رفت نه نفر از آنان همسرش بودند، و اما آن دو نفرى كه آن جناب با ايشان آميزش نكرد، يكى عمره بود، و ديگرى سنا، و اما آن سيزده نفرى كه با ايشان بياميخت، اول خديجه دختر خويلد بود، و بعد از او با سوده دختر زمعه ازدواج كرد، و سپس با ام سلمه كه نامش هند، و دختر ابى اميه بود، و سپس با ام عبدالله عايشه دختر ابى بكر، و آن گاه با حفصه دختر عمر ...» [3]

بر اساس این روایت ازدواج در سال چهارم یا پنجم بعد از هجرت انجام شده و در آن هنگام عایشه بیش از 13 سال داشته است.

برخی منابع اسلامی که عمدتاً از طریق اهل سنت روایت شده اند، به ازدواج زودهنگام عایشه اشاره دارند. به نقل از صحیح بخاری، عایشه در سن شش سالگی به پیشنهاد محمد به‌ ازدواج وی در آمد:

پیامبر از ابوبکر ازدواج با عایشه را تقاضا کرد. ابوبکر گفت «اما من برادر تو هستم». پیامبر گفت «من و تو در دین الله و کتابش برادر هستیم اما عایشه بر من حلال است.» [4]

هنگامی که‌ عایشه‌ ۹ سال سن داشت محمد (که‌ ۵۴ سال سن داشت) با وی همبستر شد (ارتباط جنسی برقرار کرد). هنگامی که‌ میبایست به‌ خانه‌ محمد می‌رفت مشغول تاب‌بازی [5] بود و عروسک‌هایش همراهش بود [6] و در در سالهای اول ازدواج مبارکشان با همسن و سالانش حتی در حضور پیامبر مشغول بازی میبود (شماره‌ ۱۵۱)؛ هنگامی که‌ محمد (در ۶۳) درگذشت عایشه‌ هجده‌ سال سن داشت. [7]

ازدواج زودهنگام عایشه مورد توجه برخی از منتقدان اسلام بوده‌است. منتقدین محمد علاقه جنسی او به‌ عایشه‌ را (که‌ کودکی خردسال بود) نشانی از بیماری روانی پدوفیلیا می‌دانند. از طرفی مدافعان اسلام معتقدند عایشه رشد کافی داشته یا به رایج بودن این نوع ازدواج تا زمان‌های اخیر اشاره می‌کنند[8]. نمونه دیگر آن در اسلام ازدواج فاطمه زهرا در ۹ سالگی با علی است. او تنها نه ماه و نیم بعد در سن ده سالگی(نیمه رمضان سال دوم هجرت) حسن را به دنیا آورد. آن‌ها همچنین ادعا می‌کنند دختران به طور متوسط در مناطق گرم‌سیر زودتر از نظر جسمی بالغ می‌شوند. اما این مسأله به لحاظ علمی مورد تردید است.

حدیث‌ها

شیعیان حدیث‌ها و روایاتی که به نقل از عایشه است را قبول ندارند مگر آنکه روایات معتبر دیگری آنها را تایید کرده باشد،‌ روایات زیر در مورد ازدواج زود‌هنگام نیز مورد تایید شیعیان نیست.(علامه عسگری، احادیث ام المومنین عایشه)

  • صحیح بخاری ۹٫۸۷٫۱۴۰

از عایشه نقل شده‌است:

رسول الله به من گفت «تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی. من فرشته‌ای را دیدم که ترا در تکه‌ای لباس ابریشمی حمل می‌کرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم»اگر این از طرف الله‌است، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتند".


از عایشه نقل شده‌است:

وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر.


منقول است از عایشه مادر مومنان:

پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند، و او وقتی من ۹ ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم.

  • صحیح بخاری ۸٫۷۳٫۱۵۱

منقول است از عایشه:

من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی می‌کردم و دختر بچه‌های دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی می‌شدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد می‌شد آنها (دوستان عایشه) پنهان می‌شدند، اما پیامبر آنها را صدا می‌کرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود (فاتح البری ج.۱۳ ص.۱۴۳)

عایشه روایت کرده‌است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده‌است ۹ سال داشته‌است، و عروسکهایش همراه وی بوده‌اند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی ۱۸ سال سن داشته‌است.

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/06/28
                        تشرف یک فرد پيرو مکتب خلفاء به محضر امام زمان

از سایت : imammahdi.com
سردار محمدعلم‏خان
ابوالقاسم قندهارى قندهار عبقرى‏الحسان، ج 2، ص 76.

ابوالقاسم قندهارى مى‏گويد: در سال 1266 ه در شهر قندهار نزد ملاعبدالرحيم رفتم. در منزل او جمعى از علما و قضات و خوانين افغانى نشسته بودند. سردار محمد علم خان و يك عالم عرب مصرى نيز بودند، من و پزشك اختصاصى سردار محمدعلم خان هم كه شيعه بوديم در آن مجلس بوديم. سخن در مذمّت و نكوهش مذهب تشيع بود و اين مذمّت تا به اين حد ادامه پيدا كرد كه قاضى‏القضات گفت: از خرافات شيعه آن است كه مى‏گويند: مهدى«عليه‏السّلام» فرزند (امام) حسن عسكرى«عليه‏السّلام» در سال 255 هجرى در سامرا متولد شده و در سال 260 هجرى در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود اوست. سپس همه‏ى اهل مجلس در سرزنش و ناسزاگفتن به عقايد شيعه هم زبان شدند مگر عالم مصرى كه قبل از اين سخن قاضى‏القضات از همه بيشتر، شيعه را سرزنش مى‏كرد. فقط او ساكت بود. وقتى سخن قاضى‏القضات تمام شد، آن عالم مصرى گفت: چند سال پيش در مسجد جامع طولون به كلاس حديث مى‏رفتم. فلان فقيه، حديث مى‏گفت. سخن از شمائل (حضرت) مهدى«عليه‏السّلام» به ميان آمد. بحث و اختلاف نظر بالا گرفت. ناگهان همه ساكت شدند. زيرا جوانى را به همان شكل و شمايل در حال ايستاده ديدند در حالى كه قدرت نگاه‏كردن به او را نداشتند.
وقتى سخن آن عالم عرب مصرى به اينجا رسيد، ساكت شد. من ديدم اهل مجلس همگى ساكت شده‏اند و چشم‏ها به زمين دوخته شده و عرق از پيشانى‏ها جارى است. ازديدن اين وضع تعجب كردم. ناگهان جوانى را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است. به مجرد ديدن ايشان حالم دگرگون شد. توان ديدن چهره مبارك ايشان را نداشتم. مانند ديگر حاضرين در جلسه بى‏حس و بى‏حركت شدم. حدود پانزده دقيقه همه در همين حال بوديم و بعد كم‏كم به خود آمديم. هر كس زودتر به حال طبيعى برمى‏گشت بلند مى‏شد و مى‏رفت. تا آنكه همه‏ى جمعيت به تدريج و بدون خداحافظى رفتند. من آن شب تا صبح هم شاد بودم و هم غمگين، شاد بودم براى آنكه امام زمانم را ملاقات كرده بودم و غمگين بودم به خاطر آنكه نتوانستم يك بار ديگر بر آن جمال نورانى نگاه كنم و چهره مباركش را دقيق به ذهن بسپارم. فرداى آن روز به كلاس درس رفتم. ملاعبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و در آنجا تنها نشستيم. ايشان گفت ديدى ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد«صلى اللَّه عليه و آله» تشريف آوردند و چنان تصرفى در اهل مجلس نمودند كه قدرت سخن‏گفتن و نگاه‏كردن را از آنها گرفته و همگى شرمنده و پريشان شدند و بدون خداحافظى رفتند.
روز بعد پزشك مخصوص سردار محمدعلم‏خان را ديدم. او نيز گفت: چشم ما از اين كرامت روشن باد! سردار محمدعلم‏خان هم از مذهب خود سست شده و چيزى نمانده كه او را شيعه كنم!
چند روز بعد پسر قاضى‏القضات را ديدم. او به من گفت كه پدرم تو را مى‏خواهد. هر چه عذر آوردم كه نروم، نپذيرفت ناچار با او نزد قاضى‏القضات رفتم. در مجلس او جمعى از علماى اهل سنت و همان عالم مصرى و افرادى ديگر حضور داشتند. بعد از سلام واحوال‏پرسى با قاضى‏القضات او در باره مجلس چند روز پيش از من پرسيد . من تقيه كردم و گفتم: من چيزى نديده‏ام. غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظى اهل مجلس متوجه مطلب ديگرى نشدم. آنهايى كه در آنجا بودند گفتند: اين مرد دروغ مى‏گويد چطور مى‏شود كه در يك مجلس در روز روشن همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قاضى‏القضات گفت: دروغ نمى‏گويد، شايد آن حضرت فقط خود را براى منكرين وجودش جلوه‏گر ساخته باشد تا موجب رفع انكار آنها شود و چون مردم فارسى زبان اين نواحى (از جمله اين مرد) پدرانشان شيعه بوده‏اند و از عقايد شيعه اعتقاد كمى به وجود امام عصر«عليه‏السّلام» براى آنها باقى مانده است، اين مرد هم نديده باشد. اهل مجلس نيز با اكراه و سختى و بعضى بدون اكراه سخن قاضى‏القضات را تصديق كردند و حتى بعضى مطلب او را تحسين نمودند.

 

موضوع مطلب : |:| امام زمان (عج)

نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1385/06/26
                        در جوار امام رضا (ع) - یا مهدی !

mazlum2.jpg

خدا منو امام رضايي كرده
قربون خدا برم عجب خدايي كرده
هرچند من نيومدم پيشت ولي ممنون جوابمو دادي

 

از همه دل بريده ام دلم اسير يک نگاست
تموم آرزوی من زيارت امام رضاســت

s5.jpg

می شود ديده نبندی و صدايم بکنی
پشت هر ضربه احساس دعايم بکنی
بارها آمده ام، باز مزاحم شده ام
حاجتم، کاش که اين بار روايم بکنی

 

موضوع مطلب : |:| امام رضا (ع)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/06/23
                        معبود من !

معبود من !

اگر تو محرومم کنی ، کیست که روزی ام دهد

و اگر تو خوارم نمایی ، چه کسی یاری ام خواهد کرد؟

 

معبود من !

از غضب تو و فرود آمدن  خشم تو به تو پناه می برم .

معبود من ! اگر من شایستگی دریافت رحمت تو را ندارم ، از تو سزاوار 

است که با گشایش پهناورت ، بر من ببخشائی .

 

معبود من !

اگر از من درگذری ، چه کسی از تو شایسته تر به گذشت می باشد .

و اگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجب نزدیکی به تو نشده

باشد ،اقرار به گناهانم را  نزد تو ،  وسیله ودستاویز نزدیکی به سمت تو

قرار می دهم .

 

معبود من !

همانا گناهانم را در دنیا پوشاندی و من به این پرده پوشی

در آخرت محتاج ترم.

همانا در دنیا حتی نزد بندگان شایسته ات نیز گناهانم را فاش نکردی ؛

پس در روز قیامت ؛ نزد آنها که شاهد می باشند ، رسوایم مکن .

 

معبود من !

آن که تو را بشناسد ، ناشناخته نخواهد ماند

و هر کس که  به تو پناه آورد ، به یقین ، خوار و بی مقدار نخواهد گشت

و هر که را تو به وی رو نمائی ، به آقائی رسد.

 

پروردگارا !

وارستگی کامل ، موهبتم فرما  و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خودت

، روشن ساز تا دیدگان دل ما ، حجاب های نور را از میان بردارد و به

معدن عظمت متصل شود و جان ما همچون شعاع ، به خورشید عزّ قدست آویخته گردد .

 

قسمتی از مناجات شعبانیه

 

موضوع مطلب : |:| روزانه

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/06/23
                        معجزات پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم

دانشمندان اسلام براي رسول گرامي، حدود هزار معجزه در كتب تاريخي _ حديثي نقل كرده اند.

اينها معجزاتي است كه همزمان با ولادت آن بزرگوار شروع و تا پايان عمر آن وجود مقدس و منور ادامه مي يابد. اين دانشمندان معجزات رسول گرامي اسلام را بر دو دسته تقسيم بندي نموده اند. طبق اين تقسيم بندي ، بعضي از معجزات در زمان حيات رسول گرامي اسلام بوقوع پيوسته است و بعضي نيز بعد از حيات آن بزرگوار محقق شده است. ما ابتدا به تقسيم بندي اين دانشمندان اشاره خواهيم نمود و در انتها به يك تقسيم بندي جديد خواهيم پرداخت.

1_ دانشمندان اسلام، ابتدا به معجزاتي پرداخته اند كه در زمان خود آن بزرگوار به وقوع پيوسته است. منظور از زمان خود آن حضرت، آن معجزاتي است كه در طول 63 سال عمر پربركت آن وجود نوراني به وقوع پيوسته است و مردمان با چشم ديده اند و براي آيندگان نقل نموده اند. از مهمترين اين معجزات، حوادثي است كه در هنگام ولادت آن حضرت اتفاق افتاده است. طبق نقل مورخان اسلام، هنگامي كه رسول خدا متولد شد، طاهر و پاك از هر گونه خون و نجاسات بود. با پاهاي مباركشان زمين را لمس نمودند. بلافاصله به سوي كعبه به سجده افتادند. سپس سر مباركشان را به سوي آسمان بلند كرد و به توحيد خداي يكتا و نبوت خودش شهادت داد. آنگاه حضرت آمنه، مادر گراميشان را مورد خطاب قرار داده و اين گونه به او فرمودند: « ولدت خير الناس، فسميه محمداً» يعني بهترين انسانها را به دنيا آوردي، پس نام او را محمد بگذار. از ديگر عجايبي كه در اين لحظه اتفاق افتاد، اين بود كه: « تمامي بتها به صورت بر زمين افتادند. ايوان كسري، قصر بزرگ و با شكوه پادشاهان ساساني، كه حاكمان ايران آن روز بودند، شكست و آتشكده فارس كه حدود هزار سال روشن بود، به ناگاه خاموش شد».

بعضي ديگر از معجزات آن بزرگوار مربوط به زمان رسالت آن حضرت در مكه است _ گر چه از زمان ولادت تا رسالت آن بزرگوار، معجزات فراوان ديگري نيز اتفاق افتاد. اما چون بناي ما بر نقل اجمال و اختصار است لذا از ذكر آن چشم پوشي مي نمائيم _ از مهمترين معجزاتي كه در اين دوره اتفاق افتاد، مي توان به واقعه « انذار » اشاره كرد كه رسول مكرم اسلام از جانب خداي بزرگ و به وسيله آيه شريفه  « و انذر عشيرتك الاقربين» (سوره شعراء ، آیۀ 214) مأمور ابلاغ آشكار رسالت گرديد. رسول خدا براي اجابت اين امر، ابتدا از نزديكان خود شروع كردند و آنها را دعوت نمودند. ابن اثير كه از مورخان مشهور اسلام است در كتاب تاريخ خود _ الكامل _ اين واقعه را از زبان آقا و مولايمان اميرالمؤمنين علي عليه السلام، چنين نقل مي كند: هنگامي كه آیه انذار نازل شد، رسول خدا مرا خواست و فرمود: يا علي، همانا خداوند مرا امر نموده كه عشيرة خويش را انذار نمايم. پس برايمان يك صاع گندم، يك پاي گوسفند و ظرفي شير تهيه نما و فرزندان را جمع كن تا آنها را طعام دهم، آنگاه آنها را از آنچه بدان امر شده ام، آگاه نمايم. علي عليه السلام مي فرمايند: آنگونه كه رسول خدا فرموده بود، انجام دادم. دعوت شده ها چهل نفر شدند. هنگامي كه جملگي جمع شدند، رسول خدا مرا دستور دادند طعامي را كه ساخته بودم برايش بياورم. رسول خدا پاره اي گوشت برگرفت. پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ريخت و گفتند: بخوريد به نام خدا. همه از آن طعام خوردند و نوشيدند و سير شدند و خوراكيها هم چنان باقي ماند. سپس رسول خدا به سخن آمده و گفتند: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هيچ جوان عربي نمي شناسم بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، براي قوم خود آورده باشد. به راستي خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام و خداي مرا فرموده است: شما را به جانب او دعوت كنم. اي بني عبدالمطلب! خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث كرده و گفته است : « و انذر عشيرتك الاقربين » و من شما را به دو كلمه اي كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين است ، دعوت مي كنم. به وسيله اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مي شويد و امتها رام شما مي شوند. با اين دو كلمه وارد بهشت مي شويد و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مي يابيد: گفتن لا اله الا الله و گواهي بر پيامبري من. پس كدام يك از شما مرا در اين راه كمك مي دهد تا برادر و وصي و خليفه من در ميان شما باشد؟ پس احدي از آنان وي را پاسخ نداد. اما من كه از همه خردسالتر و كوچكتر بودم، گفتم: يا رسول الله! من شما را در اين راه ياري مي نمايم. پس گفت: بنشين! و سپس گفتار خويش را تكرار كردند و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستين خود را باز گفتم. پس گفت: بنشين! و بار سوم سخن خود را بر آنان تكرار فرمودند و احدي از ايشان حتي به يك حرف وي پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: يا رسول الله! براي ياري شما در اين امر آماده ام. پس گردنم را گرفتند و گفتند: هان اين است برادر  وصي و خليفة من در ميان شما. پس از وي بشنويد و فرمانش را ببريد... واقعۀ « شق القمر » يكي ديگر از معجزاتي است كه به دست رسول خدا قبل از هجرت در مكه و به پيشنهاد مشركين انجام پذيرفت. در صحت اين واقعه، هيچ مسلماني شك و شبهه اي ندارد.

شرح اين واقعه از اين قرار است كه: در يكي از شب هايي كه قرص ماه كامل بود، مشركين جمع شدند و به رسول خدا گفتند: اگر در آنچه مي گويي، صادق هستي ماه را دو نيم كن. رسول اكرم به آنها فرمودند: اگر اين كار را انجام دادم، ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري. پس رسول خدا با انگشت مباركشان به سوي ماه اشاره نمودند كه ناگاه ماه منشق و دو نيم شد به صورتي كه كوه حرا از بين دو نيمه آن آشكار بود. قريش گفتند: اين سحر « ابي كبشه » بود. آنگاه به يكديگر گفتند: منتظر باشيم تا ساحران از خارج بيايند. ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديده اند يا نه؟ چون محمد صلي الله عليه و آله و سلم نمي تواند تمام مردم عالم را سحر كند. ساحران يكي پس از ديگري از راه رسيدند و قريش جريان را از ايشان پرسيدند. گفتند: آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد. راجع به همين واقعه است كه خداوند متعال آيات اول سورة مباركه « قمر » را نازل فرمودند. بعد از اين جريان نيز معجزات ديگري به وسيله رسول گرامي اسلام و به اذن خداي متعال صادر شد.

بعضي از معجزات ديگري كه از رسول خدا صادر شده است به شرح ذيل مي باشد:

الف _ خبر دادن رسول گرامي اسلام از خورده شدن عهدنامه قريش مبني بر محاصره شديد اقتصادي مسلمين.

ب _ « ليله المبيت » كه رسول اكرم از بين دشمنانی كه براي به قتل رساندن آن بزرگوار خانه اش را محاصره كرده بودند، گذشت. در اين شب مولا امیرالمومنین در بستر مبارك رسول مكرم خوابيد و جانش را براي تقديم به حضرت حق، به رسول اكرم هديه نمود. كه اين آيه نازل شد:

« و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد»

(سوره بقره _ آیۀ 207).

ج _ ايجاد رعب و وحشت بر قلب مشركين در جنگ خندق و ... معجزات ديگر.

2_ معجزاتي كه بعد از رحلت رسول گرامي اسلام اتفاق افتاد نيز بسيار زياد است. در اينجا به ذكر دو نمونه اشاره مي كنيم:

الف _ خبر دادن از آن چيزي كه بر اهل بيت مبارك و مطهرش بعد از او مي گذرد. آن بزرگوار از نحوه برخورد مسلمين با اهل بيت و نحوه شهادت آنها خبر مي دهد.

ب _  او شهادت عمار ياسر به دست « فرقه باغيه » را خبر مي دهد و هشدار مي دهد كه مبادا مسلماني در جمع قاتلان عمار باشد.

 

موضوع مطلب : |:| پیامبر (ص)

نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1385/06/23
                        تصویر سنگ حرم امام حسین از پشت ضریح (زیبا)

موضوع مطلب : |:| امام حسین (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/06/21
                        عکسهای قدیمی از حرمین حسینی (ع)

ایمیل من : Omidmac@yahoo.com

السلام عليك يا سليل الأوصياء السلام عليك يا قتيل الأدعياء السلام عليك يا وارث الأنبياء

صور قديمة ونادرة

صور قديمة ونادرة

صور قديمة ونادرة

صور قديمة ونادرة

صور قديمة ونادرة

صور قديمة ونادرة

صور قديمة ونادرة

به زودی مجموعه بزرگی از آنها را برای دانلود تهیه می کنم.

موضوع مطلب : |:| حضرت ابا الفضل عباس (ع)

نوشته شده توسط امید در سه شنبه 1385/06/21
                        تصاویری طلایی شدن دوباره مناره های امام حسین (ع)

السلام علیک یا اباعبدالله حسین (ع)

السلام علیک یا ابوالفضل العباس (ع)

موضوع مطلب : |:| امام حسین (ع)